میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در11 ژوئن 2015 ساعت 2:54 ق.ظ سرویس:یادداشت 5 دیدگاه 3,148 بازدید

آقايي که من شناختم

يادنامه آقاي لارستان (۲)

آقايي که من شناختم

hoseyni1احمد حسيني:‌ در جنوبي‌ترين بخش سلسله جبال زاگرس سرزميني واقع است که به گفته ناصري «همه در بيابان است و گرمسير و به هر دهي حصاري محکم در ميان بيابان» اين فلات خشک و هميشه تشنه، که در گذشته منطقه وسيعي از جنوب ايران را با نام «پارسيان» شامل مي‌شده است امروز لارستان نام دارد. منطقه‌اي که کوههايش به صورت موازي غرب به شرق، طاقديسي‌هايي را بوجود آورده‌اند که مانند حصارهايي از دشت‌هاي گرم و سوزان لارستان محافظت مي‌کنند با گنبدهاي نمکي متعددي که چهره آن را دگرگون کرده‌اند.

لارستان اگر از نعمت رودهاي پرآب و چشمه‌هاي جوشان بي‌بهره است ولي حدود يک قرن است در آن اقيانوسي جاري گرديده که جاي خالي همه آن نداشتن‌ها را پرکرده و با خود طراوت و لطافتي روحاني و ماندگار را به مردم از آفتاب سوخته و پرتلاش و خونگرم آن، هديه و سوغات آورده است.

آري از روزي که قدوم مبارک آيت‌‌الله لاري از نجف اشرف به اين سامان رسيد تا به امروز، هنوز بوي خوش آن عطر هستي‌بخش، در فضاي گرم و تفتيده اين سامان پراکنده است. اين خاندان نسل اندر نسل ريشه در عميق‌ترين معارف اسلامي و شيعي داشته و نجف اشرف مهد علم‌آموزي و رشد مرجعيت را ترک گفته و به خواست مردم شريف لارستان و دستور مراجع کامل زمان خويش به اين دورافتاده‌ترين بخش جنوبي ايران آمدند و زندگي کردند. روزگاري رمز اين معراج روحاني از نجف تا لار، بيشتر فهميده خواهد شد.

DSC_0005و اما اگر آقاي سيدعبدالحسين لاري(ره) به توصيه و انتخاب ميرزاي شيرازي بزرگ راهي لار شد و بقول آن بزرگ بارفتن خود، نجف را به لار برد، نوه صالح و قدسي او حضرت آيت‌الله‌ سيدعبدالعلي آيت‌اللهي(ره) که بعدها در همه لارستان «حضرت آقا» خطاب شد (از شدت انس و الفت و خودماني بودن با مردم) نيز به پيشنهاد مکتوب مرجع زمان حضرت آيت‌الله بروجردي (ره) در عنفوان جواني و آن گاه که مي‌رفت تا راه مرجعيت مسلم جهان تشيع را به پايان نزديک سازد، راهي اين ديار گرديد و بيش از نيم قرن با مردم آن زندگي کرد. همچون جد خويش، در شادي‌ها و غم‌هاي آنان شريک شد، در مبارزات حق‌طلبانه آنان رهبري نمود و در سايه‌سار رأفت و رحمت خدا گونه‌اي که داشت، براي اين ديار نور و وحدت و روحانيت آورد.

اينکه چرا اين مرد بزرگ ماندن در شهر کوچک لار و گمنامي را بر اقامت در نجف ‌اشرف يا قم که ميدان عمل بسيار وسيع‌تري براي فيض بخشيدن گسترده به عالم روحانيت، تشيع و اسلام بود، ترجيح داد، در تحليل و تفسير عقول ناقص امثال نويسنده نمي‌گنجد، بگذار همانگونه که خود فرمود: «گفتم رهين عاطفه لارم» بماند که از همه تحليل‌ها گوياتر است.

افتخار آشنايي اين حقير با حضرت آقاي آيت‌اللهي از ماه‌هاي آخر حکومت رژيم ستم شاهي در سال ۵۷ شروع شد و تا دو روز قبل از رحلت ملکوتي ايشان که در شيراز محضرشان را درک کردم ادامه داشت.

چه در ترم آخر تحصيل که دانشگاه به دليل تظاهرات و اوج‌گيري نهضت امام خميني(ره) تعطيل شده بود و من در لار به امر تبليغ و مبارزه اشتغال داشتم و چه بعد از پايان ترم در تابستان ۵۸ و ورود به سپاه پاسداران تازه تأسيس لارستان و بعد ايام خدمت در فرمانداري، که شايد روز يا هفته‌اي نبود که خدمت ايشان نرسم و چه بعد از آن دوراني که در مسئوليت‌هاي ديگر و شهرهاي مختلف از بندرعباس تا ايلام و سرانجام تهران مشغول کار بودم – ا لبته با فاصله‌هاي زماني بيشتر – با ايشان حشر و نشر داشتم.

در آن سه سالي که مسئوليت‌هايم در لارستان مرا توفيقي اجباري مي‌داد تا براي مشورت و دادن گزارش خدمت ايشان برسم، رفته رفته برايم ملکه ذهني شده بود که اگر وجود شريف ايشان نبود، بسياري از کارها با بن بست روبرو مي‌شد. انقلاب داغ و تازه بود. در منطقه‌اي نبود که از مناسبات طايفه‌اي و خان‌خاني و اضافه بر آن حضور گروههاي مارکسيست و وهابي و تبليغات خطرناک آن‌ها در مناطق سني‌نشين رنج مي‌برد، هرگز سپاه يا بسيج يا فرمانداري و ژاندارمري و شهرباني قادر نبودند بدون حمايت و پشتوانه آن رکن رکين کاري از پيش ببرند.

رهبران همان جرياناتي که از نظر ما اصلاح شدني نبودند، وقتي با يک دستخط حضرت آقاي آيت‌اللهي روبرو مي‌شدند و يا خدمت ايشان مي‌رسيدند کاملا آرام و تسليم بودند. وقتي در گردهم‌آيي فرمانداران استان يا کشور شرکت مي‌کردم و گاه بعنوان فرماندار وسيع‌ترين و پرجمعيت‌ترين شهرستان کشور بعنوان سخنران گردهم‌آيي‌ها بودم، در مباحثه با ساير فرمانداران به روشني مي‌ديدم آن‌ها براي حل مشکلاتي نظير آنچه ما داشتيم و در سراسر کشور جريان داشت، چقدر وقت و هزينه صرف مي‌کنند. ولي وجود حضرت آقاي آيت‌اللهي به مسئولين شهرستان اين مجال و فرصت را مي‌داد تا به توسعه آن منطقه پهناور بپردازند. منطقه‌اي با ۳۲ هزار کيلومتر وسعت و راه‌هايي بسيار بد و صعب‌ العبور، که گاهي براي رسيدن به مرکز يک بخش آن، بايد يک شبانه‌روز با لندرورهاي کمک‌دار در کوه‌ها و بيابان‌ها مي‌چرخيدي تا بالاخره آن را پيدا کني و بعد مشکلات عديده مردم از نداشتن آب و برق و بهداشت و…

بگذريم؛ از حضرت آقاي آيت‌اللهي مي‌گفتيم. در آن سه سالي که در لار حضور دائم داشتم، حوادث و ماجراهاي فراواني رخ داد که در اين مجال فرصت بازگويي آن‌ها نيست. در يک کلمه هم راهنماي حل مشکلات بود و هم يک مراد معنوي که از چشمه زلال اخلاق و معرفت او سيراب مي‌شديم و براي ادامه درست راه خود نيرو مي‌گرفتيم. خلاصه همه راه‌ها به خانه آقا ختم مي‌شد. ملاقات شخصيت‌هاي کشوري با ايشان و مباحثات و جلسات شعرخواني، ظهور ناگهاني شيخ بهلول(ره) در جاده شهر قديم به شهر جديد روبروي خودروي من و رساندن او به خانه آقا، مسافرت به جنوب و هم‌نشيني با رزمندگان لاري، ماجراهاي تقسيمات کشوري، نقش فعالي که در دفاع از مسئولين هنگامي که مورد ظلم يا فشاري ناحق قرار مي‌گرفتند،‌ نمي‌دانم ديگر چه بنويسم آنچه در دلم مي‌جوشد بر صفحه کاغذ نمي‌آيد. و در سال‌هاي بعد هرگاه به لار مي‌آمدم بلافاصله با رفقا عازم خانه ايشان مي‌شديم با همان مهرباني و صفا و لبخند زيبا. از احوال مردم استان ايلام و جنگ مي‌پرسيد، و يا از وضعيت پناهندگان افغان و عراقي در سال‌هاي بعد تا اين اواخر که بازنشسته شده بودم از اين که روزگار چگونه مي‌گذرد، دعاهاي خير او، بوسه بر آن دست‌هاي لطيف و پيشاني نوراني را مگر مي‌شود فراموش کرد. هر چه بود گذشت. ولي از ايشان يادگارهاي زيبا و منحصر به فردي دارم، ‌از جمله رساله‌اي در ۲۰ صفحه با آن خطا زيبا در پاسخ به يک سوال عرفاني و اخلاقي که اين روزها هر کس مي‌خواند، از بزرگان کشور متحير مي‌ماند که ايشان چه گنجينه‌ا‌ي از معرفت بوده است و چگونه نيم قرن در تنهايي و غربت روزگار مفيد علمي خود بسر برده‌اند.

و اما آخرين ديدار، جمعه ۱۵ خرداد سال ۱۳۹۱ در شيراز بود. روي تخت دراز کشيده بودند، کمک کردم بنشينند. خواستند عبا را بردوش ايشان بياندازيم بالشي پشت سرشان گذاشتم و شروع کردند مثل هميشه به احوالپرسي به نظر سرحال و با نشاط مي‌آمدند و گاه لبخندي آن صورت نوراني را زينت مي‌داد. از درد ناحيه شکم و زخم اثني عشر قديمي شکايت داشتند، ورم پاهايشان برطرف شده بود ولي دست‌ها را نشان دادند که روي آنها جاي وصل کردن سرم و تزريق آمپول کبودي ايجاد کرده بود. التماس دعايي و بلند شدم، خوشحال بودم بهتر هستند. حسن آقا ميوه آورده بود، گفتم: نه بروم اين خبر خوش را به دوستان بدهم. براي آخرين بار دست و پيشاني مبارک را بوسيدم و برگشتم تهران. اما چيزي نگذاشت که پيامي شوم روي تلفن همراهم آمد: آقا فوت کرد! وقتي به لار مي‌روم خوشبختانه در آن خانه قديمي و خاطره‌انگيز به همت فرزند ارشد ايشان و ديگر فرزندان باز است و مردم براي پرداخت وجوهات هنوز مراجعه مي‌کنند. ولي ديگر صاحب آن خانه نيست که شوق ديدارش آدم را به شهر لار بکشاند.

وقتي در پايگاه اطلاع‌رساني ايشان در اينترنت، عکسي ديدم از روز زيبايي که حضرت آقا و جناب نسابه به راه برده بوديم مزرعه حاج عباس جهانگيري مرحوم براي صرف صبحانه، با خودم مي‌گفتم:‌ اي کاش مي‌شد بقيه عمرم را بدهم و فقط يک بار ديگر آن روز برگردد. اما افسوس که بقول حافظ:

از سرکشته خود مي‌گذرم همچون باد/ چه توان کرد که مر است و شتابي دارد

يادوخاطره‌اش جاودان باد.

46

***

* حضرت آقاي آيت اللهي با پيشنهاد مكتوب مرجع زمان حضرت آيت‌الله بروجردي و آن گاه كه مي‌رفت تا راه مرجعيت مسلم جهان تشيع را به پايان نزديك سازد، راهي ديار لارستان شد و بيش از نيم قرن با مردم اين منطقه زندگي كرد

* اينكه چرا اين مرد بزرگ ماندن در شهر كوچك لار و گمنامي را بر اقامت در نجف اشرف يا قم كه ميدان عمل بسيار وسيع‌تري براي فيض بخشيدن به عالم روحانيت، تشيع و اسلام بود ترجيح داد، در تحليل و تفسير عقول ناقص ما نمي‌گنجد

* در منطقه‌اي كه از مناسبات طايفه‌اي و خان خاني و اضافه بر آن حضور گروه‌هاي ماركسيست و وهابي و تبليغات خطرناك آنان رنج مي‌برد، هرگز بدون حمايت و پشتوانه آن ركن ركين كاري از پيش نمي‌رفت

* از آقاي آيت اللهي يادگاري‌هاي زيبا و منحصر به فردي دارم، از جمله رساله‌اي در ۲۰ صفحه در پاسخ به يك سئوال عرفاني و اخلاقي كه اين روزها هركس از بزرگان كشور مي‌خواند متحير مي‌ماند كه ايشان چه گنجينه‌اي از معرفت بوده است و چگونه نيم قرن در تنهايي و غربت روزگار گذرانده است

مطلب مرتبط:

يادنامه آقاي لارستان (۱)/ صداقت با مردم رمز دلدادگي


5 نظر

  1. آهو دشتی گفت:

    0

    1

    با سلام خدمت جناب آقای احمد حسینی عزیز !
    شما قطعا از گرایش سیاسی ایشان که تفاوت بسیار زیادی با افرادی نظیر آیت الله مصباح،آیت الله احمدخاتمی،آیت الله جنتی،آیت الله علم الهدی و بسیاری دیگر از این طیف داشت مطلع هستید.
    چرا در این مورد حرفی به میان نمی آورید؟
    این مرد بزرگوار یک اصلاح طلب بودند و این را به صراحت در عمل و رفتار نشان دادند اما کسی در این مورد حرفی نمی زند.خوف نداشته باشید.ایشان دیگر در قید حیات نیستند که نگران برخوردهایی نظیر آنچه با امثال هاشمی می شود باشید.حقیقت را بگویید !

  2. ناشناس گفت:

    2

    0

    یک مقاله شخصی و احساسی را چرا اصرار داریم حتما سیاسی هم بکنیم؟ تازه همین اصلاح طلب ها علیرغم تمام حمایت های حضرت آیت اللهی(ره) چه گلی بر سر لار زدند و چه خدمت اساسی و زیر بنایی در کارنامه اشان ثبت است؟

    • آهو دشتی گفت:

      0

      1

      وقتی بعد سیاسی امثال مرحوم آیت الله آیت اللهی نادیده گرفته شود چه در زمانی که در قید حیات بودند چه اکنون که به رحمت ایزدی پیوسته اند متاسفانه فضا در اختیار اشخاص و گروه هایی قرار می گیرد که نتیجه اعمال و افکارشان می شود همین وضعیت فعلی که کشور در اوج فساد مالی داخلی و بدون حتی یک دوست و متحد بین المللی می ماند.
      در مورد اینکه اصلاح طلبها با وجود حمایت های مرحوم آیت اللهی چه گلی به سر لاز زدند هم بایستی گفت به فرض اینکه به قول شما هیچ گلی به سر لار نزده باشند ولی باز هم حداقل […] بر سر مردم نزدند و ویرانی اقتصاد و دشمن تراشی خارجی به بار نیاوردند.
      از همه اینها گذشته حامیانی نظیر مرحوم آیت اللهی که بدون هیچ ممیزی و تعارف با هیچ شخصیت و نهادی حرف حق را می زدند کم بودند و همه می دانیم با یک گل هیچ وقت بهار نمی شود.

  3. ناشناس گفت:

    0

    2

    هزاران افسوس که قدر امثال حضرت آقا را در زمان حیاتشان آن طور که باید، نمی دانیم !

  4. ناشناس گفت:

    0

    2

    آنچه جامعه امروز ما محتاج آن است -اخلاق-فروتنی-اخلاص و مردم داری در عین داشتن قدرت و علم و شخصیت برجسته ای همچون حضرت آیت اللهی است. بزرگ مردی که سیاست او عین دیانتش بود ویگر با هیچ چراغی نمی توان همانند او را در این تاریکی محض یافت.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان