میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در3 فوریه 2015 ساعت 2:32 ق.ظ سرویس:برگزیده ها 5 دیدگاه 3,056 بازدید

آقاي مهربان؛ نواي روحاني سيفور

گزارش ديدار محلات «آقا» و «پيرغيب» لار

آقاي مهربان؛ نواي روحاني سيفور

frrمنيره جهان بين: بزرگترها از مهربانيش گفتند، از صفاي دلش، از منش و بزرگي، از يتيم نوازيش، از نگاه مهربان و بي آلايشي كه داشت، از ارادتي كه همة مردم لارستان به وجود نازنينش داشتند. در آدينه اي زيبا، به سمت محله «آقا» و «پيرغيب» مي رويم تا راز بگشايم از اين پير روحاني، كه مراد بود براي اهالي لارستان كهن.

صمد كامجو از نجابت اهالي پيرغيب و‌ آقا مي گويد. از ميزان ارادتشان به «آقاي گپ» كه حتي در عروسي هايشان هم به احترام آقا از ساز و دُهل استفاده نمي كردند.

محله پيرغيب يكي از محله هايي بوده كه سابات زيادي داشته ولي در حال حاضر تنها يك سابات به نام فزوني باقي مانده است. و چه نامهاي زيبايي داشته اند اين سابات ها. سابات «بي بي ماهك» (دوزده‏ي سيد جعفر) كه به همّت يك زن ساخت مي شود از خِشت و گِل.

و داستان حاج حسين بني زمان كه همت و سخاوتي داشته براي اهالي محل. و مجموعه اي از بركه و حسينيه، سابات و شوگه و مسجد را در آن روزگار از خود به يادگار گذاشته. افسوس كه ما امانت دار خوبي نبوده ايم.

خيلي از اين آثار در گذر زمان از بين رفته ولي خاطرات بزرگي اين مردمان هنوز دهان به دهان نقل مي شود باشد كه سرلوحة جوانان ما قرار گيرد.

منزل شريفي يكي از خانه هاي زيباي محل است كه مانند تمام خانه هاي قديمي لار، موج مي زند در آن صفا و صميميت.

IMG_33670

سابات حاج علي وكيل، مقبره حاج علي وكيل، نوة حاج علي وكيل. چه رشادتها كرده اين مرد بزرگ براي لارستان كهن كه اينچنين نامش را جاودان ساخته، شايد كه بزرگي و عظمت حاج علي وكيلها از لارستان كهن، لارستان بزرگ را ساخته باشد.

كاظم رحيمي نژاد، از مجلس مي گويد از وكيل مي گويد كه اولين وكيل لار بود. از سيد عبدالمحمد حاكم شرعي لار، از زادان خان و حسن قلي خان، و بالاخره سرهنگ محمد تقي خان عرب كه آرميده در باغ نشاط لار.

حال ديگر همگي با تاريخ زيباي شهرمان همراه شده ايم گوش و جان سپرده ايم به زمزمه هاي زيباي كوچه هاي قديمي. دست در دست خاطرات مي رويم تا بار ديگر ببينيم گوشه اي از زيبايي هاي چشم نواز را. به خانه قديمي ديگري رسيده ايم چه آشناست و خاطره انگيز منزل حاج آقا غفوري براي مسن ترهاي گروه. صمد كامجو آن را محضر لار مي خواند و لبخند رضايتي كه بر لبان دوستان نقش مي بندد حاكي از مرور خاطرات شيرين از پيوند محبّت.

اطاقي بزرگ با پنجره هاي رنگي و ديوارها و طاقچه هاي آئينه كاري شده چه عظمتي و شكوهي دارد اين بناي قديمي. كامجو از حاجي باقر آقا مي گويد از سخنوري هايش در مرثيه امام حسين از مقبره اش در ملانومي و از كلام زيبايش كه به جان مي نشستند و عجيب شخصيت بزرگ اين روحاني تحت تأثير قرار داده، شكوه و بزرگي خانه را.

IMG_33700

پلّه ها را دو تا يكي پايين مي روم اينجا گود عاشقي است. بچه ها دور تا دور گود را گرفته اند و مرشد جوان با چشماي آسمانيش مي نوازد و معركه اي غيرت و مردانگي، يا مولا علي- در بين همهمة دوستان كه به ذوق آمده اند از ديدن ميل و كباده «فرح» صورت عشق را چه گوش نواز بر دلهايمان مي خواند.

استاد باقر خوش آمد مي گويد به بچه هاي گروه و از تاريخ زورخانه كه حمام قديمي بوده و به همت آقا، زورخانه شده و محرم تا محرم تمام عاشقان به «سالار شهيدان» را در طبقي از اخلاص مي گذارد و با جان و دل تقديم عزاداران مي كنند. از زورخانة عشق بيرون آمده ايم.

كوچه هاي باريك و تو در تو، افراد گروه را بهم نزديك كرده دو تا دو تا در يك صف طويل با هم به راه افتاده اند تا برسند به يك خانه قديمي ديگر (خانه بِگلَر). دالاني دراز با سقفي بلند از تيرومَر وارد حياط مي شويم دور تا دور سه دري و پندري و صفه و كوشكن (كف شكن) و كارشومه. زير لب تكرار مي كنند اين كلمات را جوانهاي گروه و به وَجد آمده اند از اين دانستني هاي نو.

كامجو روبروي يك تكيه قديمي ايستاده دوستان گروه دورش حلقه زده اند و از تكيه مي پرسند، و او از خاطراتِ محرم پيشينيان ما مي گويد. از نوحه خواني گرفته تا گوشت و گَپُك هايي كه با آن از عزاداران پذيرايي مي كردند. تكيه تعمير شده ولي هنوز فضاي روحاني آن آرامش خاصي دارد. و چه حيرت  انگيز است طاقهاي ۵ و ۷ اين بناي قديمي كه هنوز پابرجا و استوار خودنمايي مي كند.

شور و اشتياق براي ديدن مكانهاي قديمي ديگر بيشتر شده هر چه جلوتر مي رويم بيشتر مي بينيم و غرق مي شويم در اين همه زيبايي. مقصد بعدي كوزه گري است. گُل، آب و چَره.

صنعتي پشت چرخ كوزه گري نشسته از انواع كوزه هاي لار مي گويد: فُو، بچّه فُو، كوزه شو براتي، و نواي زيباي سيفور و دوستاني كه سير نمي شوند از سادگي نقش هاي جان گرفته بر كوزه ها.

امام زاده كيد و (كوچك) ما را به سمت خود مي برد، حياطي كوچك، و مقبره اي درون يك اطاق و حكايت و داستان هاي زيبايي از اين امام زاده گُمبز اَخو مَگير.

IMG_35280

منزل، منزل آخر است، به پايان راه رسيديم. سيد حسن آقا، به رسم اجدادش با نگاهي مهربان و لبخند بر لب در آستانة‌ در ايستاده و دعوت مي كند دوستان را به درون خانه. با همان تواضع هميشگي، گوش سپرده به توضيحات دوستان در خصوص تور لار گردي.

و در گوشه اي ديگر دوستان گروه يك دل و يك صدا، مي خوانند، لِلا لِلا برو بدا بركة آقا پُر بِبو.

تمام اين خاطرات شور و شيرين را به همت دوستانم در تشكل لارستان بيدار، حاج صمد كامجو، انجمن عكاسي لار و محسن زارع معاون فرهنگي شهردار لار مديونم و صميمانه از آنها قدرداني مي كنم.

IMG_33820

 


5 نظر

  1. مسعود شجاعی گفت:

    0

    0

    گزارش جامع و زیبایی بود …

  2. مرضیه شمس گفت:

    0

    0

    مثل همیشه خواندنی و زیبا بود منیره جان 🙂

  3. وحیدیان گفت:

    0

    0

    بسیار زیبا بود.
    ما را به یاد خاطرات کودکی انداختی .
    واقعا که این کوچه ها پر است از خاطره های تلخ و شیرین

  4. 0

    0

    احسنت بر تعهد و قلمِ خوش خانم جهان بین

  5. محله نو لارستان گفت:

    0

    0

    عالی بود استاد موفق باشی

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان