میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در3 جولای 2015 ساعت 1:15 ق.ظ سرویس:مطلب شما 10 دیدگاه 3,287 بازدید

آيا فقط گردن آويز «فروهر» نشانه ايرانيان است؟

در مذمت تمسخر قوميتها

آيا فقط گردن آويز «فروهر» نشانه ايرانيان است؟

zohrevandاسد زهره وند: یکی از ویژگی های ما ایرانیان این است که همواره خود را بی نقص و کاستی می پنداریم و همه ی نیکی ها را از آن خود می دانیم و همه ی بدی ها و کژی ها را از آن دیگران! شاید برای همین است که از هر گونه انتقادی گریزانیم و همیشه بسیاری از ما در حال به چالش کشیدن و یا حتی تمسخر دیگران هستیم.

در کنار ویژگی های نیک فراوان ما ایرانیان که بایستی آنها را هم یاد آوری کرد همانند مهمان نوازی و همنوع دوستی ایرانی زیرا اگر تنها خوبی های خود را ببینیم دچار خودبینی و خود خواهی می شویم و از ویژگی های بد رفتارمان غافل می گردیم و اندک اندک این غفلت به بیشتر شدن و نیرومند تر شدن بدی های درونمان می انجامد و نیز اگر تنها زشتی ها و بدی های خود را ببینیم در پایان به خود کم بینی و بیزاری از خودمان می رسیم که این هم یک بیماری خطرناک روانی است که بی گمان دردهای جسمی بسیاری را نیز در پی دارد.

امام علی (ع) می فرمایند: «خدا رحمت کند کسی را که عیب های مرا به من یاد آور گردد» همچنین دلیل بیزاری بسیاری از مردم از ایشان این بود که به جای اینکه تنها نیکی های مردم را برشمرد تا از این راه ایشان را بفریبد همانند آینه ای بدی ها و کاستی هایشان را دلسوزانه و خیر خواهانه بدیشان باز می نمود بدون اینکه در میان گروهی آبروی کسی را بریزد. و مردم ناآگاه آن روز همانند امروز که از تعریف و ستایش دیگران بیشتر لذت می برند تا از یاد آوری کژی ها و کاستی هایشان با آن بزرگوار دشمن می شدند.

جالب است که بسیاری از ما که خود را پیرو و دوست دار ایشان مي دانيم نیز چنین رفتاري داریم یعنی نه با خیرخواهی و دوستی دیگران را به چالش می کشیم بلکه از انتقاد، جنگ ابزاری برای نابودی دیگران می سازیم و نه تاب شنیدن انتقاد دیگران را داریم.

این روزها درباره ی ویران ساختن میراث باستانی بشری به دست خشک اندیشان مذهبی بسیار شنیده ایم و نیز کلیپ های دردناکی از کسانی که با افتخار این کار هولناک را انجام می دهند دیده ایم و گمان ما این است که ما هرگز مانند این ها نیستیم و بلکه خیلی بهتر از این ها هستیم در حالیکه ما نیز ندانسته با ابزاری بسیار نیرومند تر از ابزارهای ویرانگر ایشان دست به تخریب و در هم کوبیدن میراث کهن فرهنگ ایران زمین زده ایم و مرده ریگ گرانبهای نیاکانمان را بر باد می دهیم و آنگاه بر ویرانی تمدن ایرانی بدست تازیان (اعراب) پس از فتح ایران ساسانی اشک می ریزیم و از ایشان بیزاری می جوییم!

بی گمان ابزار سخن و زبان آدمی بسیار نیرومند و توانمند است که امروزه با ابزارهایی همچون تلفن همراه و داده پردازهای پیچیده و رایانه ها بر توانایی آن افزوده شده است.

بد بختانه ما نیرو و توان زبان آدمی را دست کم گرفته و یا از آن بی خبریم. امام علی (ع) می فرمایند: «بکار بردن حروف مقطعه (وات های جدا جدا) در قرآن، نشان از این دارد که خداوند قران را با همین حروف پدید آورده است». یعنی کاملترین و شیواترین کتاب ورجاوند (معجزه آمیز) آسمانی با همین وات ها و واژه های بشری پدید آمده است.

همچنین ایشان می گویند: «مواظب اندیشه ی خود باشید که گفتارتان می شود و مراقب گفتارتان  باشید که کردارتان می شود و مواظب کردارتان باشید که خوی و عادت شما می گردد و مواظب خوی های خود باشید که شخصیتتان می شود.»

هنگامی که کسی به کودکی یا به دوستی از سر شوخی می گوید:«احمق» و یا نازیبایی پوست یا چهر ه ی او را در میان گروه به او یاد آور می شود نمی داند این سخنان به نیمه ی نا خود آگاه ذهن او وارد می شود و چه ویرانی و تخریبی در روح وروان شخص بر جای می گذارد. مسیح در انجیل متی می گوید: «اگر کسی دوست خود را احمق بنامد باید مجازات شود».

در جای جای اوستا، کهن ترین بخش اوستا و کهن ترین کتاب مقدس جهان وخشور (پیامبر) ایرانیان، زرتشت از خداوند می خواهد که مرا یاری کن تا به کمک بهمن (پندار نیک) تو را بپرستم ای مزدا و در برابر اندیشه ی نیک آنچه کردارها و گفتارهای پلید اهریمنی پدید می آورد اندیشه ی بد است.

همچنین در کیش مزداپرستان زرتشتی آتش بسیار محترم است. روشنایی آتش نشان از فروغ اندیشه است و گرمای آن نشان از گرمای دوستی و مهر است که برای رسیدن انسان به کمال و رستگاری این هر دو لازم و بایسته است و یکی بدون دیگری سودمند نیست.

پس بدی ها و زشتی ها نخست از اندیشه ی ما سرچشمه می گیرد و سپس از گذرگاه گفتار و کردار ما به بیرون سرازیر می شود و جهان بیرون را به زشتی ها و ویرانی ها و بد بختی ها می کشاند.

این روزها می بینیم که تلفن های همراه سرشار از لطیفه هایی ست که یکی ازکهن ترین اقوام ایرانی یعنی قوم لُر را به تمسخر می گیرند. ای کاش مردم ما که بسیار دم از میهن دوستی می زنند و تا نام ایران می آید رگ غیرتشان باد می کند می دانستند که نشان ایرانی بودن آویختن آویزه های «فَروَهَر» بر گردن نیست. ای کاش بدون کوچکترین شناختی از یک قوم بزرگ اینچنین با ایشان به دشمنی و پیکار بر نمی خواستند و ای کاش به اندکی درباره ی این مردم پژوهش و مطالعه می کردند.

ای کاش می دانستند که ایران یعنی همه ی اقوام ایرانی با همه ی باورها و فرهنگ ها و آیین های رنگارنگشان که نبودن هر یک از ایشان به معنی از میان رفتن بخشی مهم و بدون جایگزین از ایران در حقیقت همه ی اقوام و پیروان همه ی ادیان و مذاهب ایران پاره های تن ایران و ایرانی هستند. چگونه خود را وارثان کوروش بزرگ می دانیم و به او می بالیم و مسئولان را به کم کاری درباره ی هم میهنان غیر مسلمان و یا غیر شیعه متهم می کنیم در حالی که خودمان همه ی باور ها و حتی لهجه ها و جامه های سنتی و خوراکی های محلی یکدیگر را به تمسخر می گیریم و خودمان حاضر نیستیم که همچون حضرت ذوالقرنین به هر باور و دین و آیینی احترام بگذاریم

در واقع همه باید به باورهای ما احترام بگذارند اما ما هرگز نمی خواهیم هیچ تغییر و دگرگونیی درون خودمام پدید بیاوریم و به گفته ی آیین «ذِن» بودایی: «کسی که نتواند در درون خودش تغییر ایجاد کند، نمی تواند در بیرون خود تغییری پدید آورد».

علت اینکه امام زمان (عج) ظهور نمی کنند نیز به گفته ی روایات همین است که مردم بیکار نشسته اند و به انتظار دگرگونی جهان بیرون هستند بدون اینکه خود در جهت آبادانی و دگرگونی جهان پیرامون خود تلاشی کنند.

به راستی اگر کوههای باختری ایران، زاگرس، نبود و نیز اگر دلاوری و میهن دوستی کوهنشینان و به ویژه قوم لُر نبود امروز ایران نیز یکی از کشور های عربی بود.

«پیترو دلاواله» در سفرنامه ی خود به ایرانی روزگار شاه عباس صفوی می نویسد که ارتش ایران هیچ گاه نمی توانست در برابر سیل بنیان کن ارتش امپراتوری عثمانی پایداری کند به هنگام تاختن عثمانیان به ایران از برابر ارتش ایشان می گریختند و سیاست زمین سوخته را پیاده می کردند و همه ی کشتزارها و باغستانهای سر راه ایشان را می سوزاندند و سپس به هنگام بازگشت به سوی عثمانی ایرانیان به ویژه کوهنشینان زاگرس با جنگ های نامنظم و پارتیزانی ایشان را در هم می کوبیدند و لشکرشان را از هم می پاشیدند.

«گونفون» یونانی در سفرنامه ی خود می نویسد که پس از اینکه نمی توانند بر ارتش «اردشیر» هخامنشی پیروز شوند و به سوی باختر ایران می روند تا به یونان باز گردند در کوههای زاگرس کوهنشینان با انداختن سنگ از فراز کوه با ایشان می جنگیدند.

123ایران یعنی آن شیرزن لُری که به هنگام حمله ی عراق به شهر ایلام با تبر چهار سرباز عراقی را می کشد. تندیس این بانوی دلاور اکنون در میدان شهر ایلام بر پاست.

مردم لرستان امروز از تبار قوم کهن «کاسی» هستند که ایشان را «کاسیت » می نامند. برخی از دانشمندان ایشان را یکی از خاندان های آریایی می دانند و برخی دیگر نیز ایشان را از اقوام پیش از آریاییان می دانند. درغارها و اِشکَفت های زاگرس نشانه های زندگی انسان که به هزاره ی دهم پیش از زادروز مسیح بر می گردد یافت شده است. در میان سنگ نگاره های پیش از تاریخ غارهای لرستان نگاره هایی از سگ دیده می شود که نخستین جانوریست که بشر آنرا رام کرده است.

e32کاسیان از دیر باز به ساختن ابزارهای مفرغی می پرداختند و بیشتر دست ساخته های باستانی که از ایران باختری و سکونت گاه کاسیان به دست آمده همین ابزارها و زیورهای مفرغیست. شماری از این دست ساخته ها در اروپا پیدا شده که نشان دهنده ی داد و ستدهای بازرگانی میان کاسیان و کشور های دوردست است.

یونانیان فلز قلع را که به فراوانی از سوی زاگرس نشینان برای ساخت مفرغ به کار می رفت، «کاسی تیروس » یا فلز کاسی می نامیدند.آشوریان نیز هر چند یک بار برای بدست آوردن قلع و اسپان تیز پا که از سوی کاسیان مقدس شمرده می شد و در تربیت ان مهارت ویژه ای داشتند و نیز برای گرفتن برده از جلگه ی عراق و سرزمین میاندورود ( بین النهرین ) به ایران باختری می تاختند  و دست به کشتار و ویرانی می زدند و شهر های کاسیان را در هم می کوبیدند.

dedهنگامیکه نام خدایان کاسی ها را در نوشته های بابلی می خوانیم پی می بریم که جامعه ی کاسیت از زندگی نخستین به روزگار شهری گری (تمدن ) گام نهاده است. زیرا ایشان برای خاندان شاهی خدایی به نام «ایمیریا » داشتند خدایان دیگری نیز داشتند که پیش از گرویدن به کیش زرتشتی آنها را می پرستیدند: «شوریاش»، خدای خورشید و یا «میزیریز»، «شیخو»، «ماروتاش» یا ماروت ودیگر خدایان.

همچنین نام دریای خزر، «کاسپین» نیز از نام مردم کاسی گرفته شده است و نیز مردم گیلان در زبان گیلکی کسی را که چشم آبی دارد «کاس آقا» می نامند.

ساخته های مفرغین لرستان روایتگر باشندگان (موجودات) اسطوره ای ایران زمین است و در هیچ جای دیگری از جهان دیده نشده است.

frr-15سر انجام کاسیان یک فرمانروای نیرومند پدید آوردند که نخستین شاه آنان «گانداش» نام داشت  در زمان پادشاهی «آگوم» دوم از کوههای زاگرس سرازیر شدند و بر با بل که در جلگه ی رود های دجله و فرات («تی ایرا» و «لو گوتیراس») پیروز شدند و تا روز گار واپسین شاهشان ، «اوروشی گروماش» ۲۵۰ سال بر بابل فرمان راندند.

بابلیان پایتخت کاسیان را «آکَسائیا» وآشوریان «کارکاسی» به  معنی «شهر کاسی ها» می نامیدند. پس ازپیروزی مادها آن شهر را «هِگمَتانه» یعنی «جایگاه گرد همایی مادها» نامیدند.

امروز خاندان های بزرگ «قیاسوند» و«ترکاشوند» در سرزمین های باختری که سکونتگاه قوم لر است بسیار شناخته شده هستند. همچنین همگان با نام خاندان «زند» که فرمانروای دادگر، کریم خان زند از ایشان است آشنا هستید.

در اوستا به دریای جنوبی (نیمروزی) ایران دریای «وُئورو کَشَیَه» گفته شده و همانگونه که می دانیم در زبان لارستانی به شکاف کوه «کَشَه» گفته می شود. درزبان پهلوی به همین دریا «فَراخ کَرت» می گفته اند با توجه به اینکه واژه ی «کَرت» در زبان لری به شیارهایی گفته می شود که در زمین درست می کنند و بر بالای این شیارها درختان انگور آبی می کارند و هنگام آبیاری این شکافهای تاکستان را پر از آب می کنند که بسیار شبیه شیارهایی است که در بخش های گرمسیری برای آبیاری نخل پدید می آورند و در زبان لارستانی آنرا «رومزه» می نامیم، پس نام دریای فراخ کرت می تواند به معنای دریای پهناور باشد یا دریای پهناوری که در شکاف بزرگی از زمین پدید آمده است.

همچنین در گویش لری همانند زبان لارستانی دو گونه آوای «او» هست که به دو گونه خوانش می گردد که گونه ی دیگر «او» همانند خوانش آن در زبان فرانسه می باشد که متاسفانه نسل جدید فرزندان ما به خاطر نیاموختن زبان لارستانی کمتر توان گویش وخوانش آنرا دارند و در اوستا نیز به دو گونه آوای «او» بر می خوریم که چون چگونگی خوانش آن برای ما آشکار نیست من بر این باورم که همانند گونه ی دوم «او» در زبان لارستانی و لری خونده می شده است.

همه ی اینها نشان از دیرینگی فرهنگ قوم لر دارد اما کسانی هستند که بیشترشان ندانسته با رفتار و گفتار خود برای ویرانی این فرهنگ های کهن و پر ارج تلاش می کنند و بر این گمانند که که برای پیشرفت یک جامعه بایستی همه ی آنچه که از گذشته آمده ویران کرد زیرا کهنه و قدیمی و مایه ی واپس ماندگی ما می شود بی گمان نمی توان انتظار داشت که همه ی آیین ها و فرهنگ های گذشته بی کم کاستی حفظ شود وبر جای بماند اما این جنون ویران ساختن هر آنچه از گذشته بر جای ما نده نیز زیان بزرگی برای یک جامعه است چرا که آیندگان به آنچه امروز ما ویران ساخته ایم حسرت و دریغ خواهند خورد که دیگر سودی نخواهد داشت وبی باز گشت خواهد بود.

تازیان این مثل را دارند که: مَن یُنکِر اَصلَه ما لَه ُ الاَصل. که چم واژه ی (معنی) آن این است که هر کس اصل و ریشه ی خود را انکار کند بی ریشه و بی اصل می باشد. بی گمان کسانی که ریشه های فرهنگی خود را به آسانی ببرند چه ریشه های قومی و چه ریشه های ملی که به راستی ریشه های بومی و قومی هستند که به ملیت ایرانی معنی و مفهوم می بخشند، ریشه های فرهنگ دینی

هم در نزدشان بی ارزش و بی اعتبار خواهد شد و اندک اندک ریشه های فرهنگ و ارزشهای انسانی در چنین سرزمینی خواهد خشکید و نسل آینده ی چنین مردمی دچار تهی بودگی (خلاء) فرهنگ اجتماعی و نیز تهی شدن از ارزشهای فردی انسانی و دینی خواهند شد.

بی گمان من واپسگرایی و ارتجاع را کار درستی نمی دانم همانند آنچه در گروه های تند رو مذهبی و ملی در جهان امروز می بینیم که دست آورد آن سر برآوردن گروهک هایی چون داعش و… است اما به باور من ما هم می توانیم از دستاوردهای مدرن وامروزین زندگی بشر بهره مند گردیم و هم میراث ومرده ریگ گرانسنگ پیشینیان خردمند خود را پاس داریم و نیز به دام خشک اندیشی و واپسگرایی مانند آنچه در میان گروهک «پِگیدا» در آلمان پدید آمده نیفتیم. هنگامیکه بی هیچ اندیشه ای تنها وتنها به تقلید  فرهنگ مدرن بپر دازیم دستاورد آن می شود ساختن سازه ها و بناهایی که هماهنگیی با اقلیم و فرهنگ ما ندارد ویا پوششایی که هیچ ارزش و معنایی را به یاد ما نمی آورد در هم کوبیدن گذشته ی بومی و ملی یک ملت  گذشته ی دینی آنان را نیز در هم می کوبد.

و حتی یکی از دلایل تغییر وضع پوشش که مایه ی نگرانی دینداران جامعه شده نیز همین است پس می توان هم ایرانی بود هم مسلمان هم مدرن و امروزی زیست وهم به زبان های کهن بومی و محلی سخن گفت وبه آسانی از این میراث و مرده ریگ گرانبها نگهداری کرد اگر چه شاید بگوییم توان مالی برای جلوگیری از ویرانی برخی آثار را نداریم اما می توانیم بر در و دیوار سازه های باستانی یاد گاری ننویسیم.

سازه های باستانی چنان با اهمیتند که حتی برخی اندیشمندان بر این باورند که دلیل نابودی زبان ها و لهجه های بومی ویران ساختن آن هاست هنگامی که با پوشاند جامه های محلی و سنتی در فیلم ها و سریالها و به ریشخند گرفتن لهجه و لباس و حتی خوراک های سنتی و بومی به آن همه خاصیت و مزه ی خوشگواری که دارند به بهانه ی اینکه می خواهیم دمی چند شادی و خوشی و خنده را به دیگران هدیه کنیم و از نیروی زبان و تصویر غافلیم و نمی دانیم که داریم فرهنگسازی می کنیم فرهنگی که در آن همه ی ارزش ها چه دینی وچه بومی و محلی به ریشخند گرفته می شود وپس از آن هم میهن روستایی ما که میراث دار بیشتر یادگارهای کهن ایران زمین است پوشیدن جامه ی بومی خود و سخن گفتن به گویش محلی خود که هر یک از این گویش ها به گونه ای با زبان های باستانی همچون «پارتی اشکانی»، «پارسی باستان» روزگار هخامنشی و یا «پهلوی»ساسانی در پیوند و ارتباط اند و ما می نشینیم و به روان تازیانی (اعرابی) که به ایران روزگار ساسانی تاختند نفرین ودشنام می فرستیم و به گردن آویز فروهری که بر گردن داریم دل خوش می کنیم غافل از اینکه با سخنان و ریشخند ها و لطیفه هایمان هم اینک فرهنگ باستانیمان را ویران می کنیم و نمی دانیم که هنگام آمدن مسلمانان به ایران و مسلمان شدن ایرانیان در بیشتر جاها هیچ چیزی بر جامه و پوشش و حجاب ایرانیان افزوده نشد چنانکه اگر بخواهیم پوشش روز گار کوروش و داریوش را ببینیم کافیست که به جامه ی روستاییان امروز ایرانی نگاه کنیم ویا برای دریافتن و فهمیدن زبان زرتشت کافیست همین گویش ها و زبان های بومی ایرانی را بنگریم و بررسی کنیم.

اگر هم برخی بر این پندار نادرست هستند که با نابودی فرهنگ های بومی و ملی، مردم بیشتر به سوی فرهنگ دینی گرایش می یابند باید بگویم که با این کار زمینه ی به دور انداختن و به سخره گرفتن هر چه از گذشته به ما رسیده را فراهم می کنیم که یکی از این میراث های گذشته نیز دین و باورهای مذهبی و پوشش دینی و سنتی می باشد زیرا ملتی که ریشه های خود را ببرد اندک زمانی پس از آن پیکر فرهنگ بی جان و بی هویتش بر خاک خواهد غلتید و بی گمان چاره ای جز ریزه خواری و تقلید نابخردانه و کورکورانه از فرهنگهای بیگانه را ندارد و دلیل اینکه جنبش های تندرویی همچون داعش با همه ی بانگ و غوغایی که به راه می اندازند مانند کف روی آب پس از اندک زمانی ناپدید می شوند و هیچ دستاوردی برای بشر، جز تجربه ای تلخ و نامی شوم و گجسته (ملعون) از خود برجای نمی گذارند همین بی ریشه بودن آنهاست.

می توان با نگریستن به کشور چین و پندآموزی از روش نادرست ایشان به خوبی ببینیم که در کشوری که به بهانه ی انقلاب کومونیستی و با تکیه بر شوری که تهی از شور و خرد بود بسیاری از یادگارهای فرهنگی و بومی گذشته ی خود را ویران کردند و نوشته های کهن خود را سوزاندند و بر آن نام انقلاب فرهنگی نهادند و با دست خود ریشه های خود را بریدند و اکنون دولتمردان آن سرزمین نگران گروش مردم به فرهنگ غربی و حتی دین مسیحی هستند که بت وجود ستیز روز افزونی که با آن می شود بر شمار گروندگان به آن در چین افزایش می یابد.

باشد که به خود آییم و هر کس بخش خود را به خوبی انجام دهد و همواره همه ی کاستی را به گردن دیگران نیندازیم و این همه توانمندی های خود را دست کم نگیریم.

از شما دوستان و گرامیان برای آن پیشگفتار و این پی نوشت دراز دامن و طولانی پوزش می خواهم.


10 نظر

  1. x گفت:

    0

    0

    نشان فروهر یا هر نشان باستانی دیگری قطعا نمی تواند تنها نشان ایرانیان باشد.اما با اطمینان می توان گفت چفیه به هیچ وجه نشان ایرانیان نبوده و نیست. !

    • زهره وند گفت:

      0

      0

      نامی که من روی متنم گذاشتم این نام : « آیا فقط گردن آویز فروهر ، نشان ایرانیان است ؟ » نبود مسئول سایت بر پایه ی ملاحطات ژور نالیستی این نام را بر نوشته ی من گذاشتند که من هم مخالفتی ندارم . دغدغه ی من در واقع به نیستی ونابودی افتادن فرهنگ های کهن بومی است از شما آقا ی ا یکس و همه ی خوانندگان گرامی خواهش می کنم نخست دست کم چند خط از نوشته ی بنده را بخوانید بعد در بخش کامنت ها دیدگاه خود را بنویسید

    • X گفت:

      0

      0

      باز هم خوب است نفرمودید من از شما درخواست می کنم ((دستور نمی دهم)) . . . !

  2. علیمیرزا زمانی گفت:

    0

    0

    درود بسیار زیبا

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    چفیه نشان از یک مقاومت شرافتمندانه شد و هیچکس هم نگفته نشانی از ایران باستان است اما نشان مقاومت ملتی از عزت شرف خود است و در تمام دنیا به کسانی که با هر ایده به دفاع از اب و خاک خود جان خود را فدا میکنند احترام میگذارند و نشانه های ان را ارج مینهند . چفیه الان نشانی ایرانی شده نشانی از دلاور مردانی که ذلت نپذیرفتند و اگر من و تو می نویسیم مدیون ان سرو های بلند همت هستیم

    • X گفت:

      0

      0

      چفیه یک نوع پارچه بافته شده از الیاف پنبه هست که اعراب منطقه خوزستان به عنوان دستار بر سر می بستند و از آن برای خشک کردن عرق در گرما و یا حتی تمیز کردن ترشحات بینی و از این قبیل کارها استفاده می شده است.مثل لونگ یا دستمال یزدی.وقتی هم رزمندگان از گوشه و کنار مملکت برای دفاع از میهن به منطقه خوزستان رفتند به علت گرما و نیاز به وسیله ای شبیه همین چفیه خوب از چفیه استفاده کردند.به نظر من صحیح نیست چفیه که کاربردش در حد لونگ و دستمان یزدی است نماد مقاومت و ایثار تلقی گردد.

  4. Saja گفت:

    0

    0

    عالی بود

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    بسیار عالی
    درود بر جناب زهره وند

  6. هادی.لامرد گفت:

    0

    0

    جامع وکامل بود.ایرانی بودن مهم است در جنگ با عراق همه ملت بخصوص قوم لر واقعا شجاعانه جنگیدند وبدون شک اگر این جان فشانی های قومیتهای مختلف بخصوص لر نبود الان فاجعه […] بار دیگر تکرار می شدکه حاصل ان غارت مال واموال وبه آتش کشیدن شهر هاوروستاها وتجاوز وکشتن مردان وبردگی ورواج دروغ وقحطی وجنگهای مداوم وبه آتش کشیدن کتابخانه ها و…..بودونتیجه نهایی ان نابودی فرهنگ وادب فارسی واز بین بردن آثار باستانی واجبار به تکلم به زبان […] وهزار ویک بدبختی است که با مطالعه تاریخ بیشتر باآن آشنا میشوید.ودر جهان امروز با نگاه به جنگهای داخلی وخارجی در کشورها ی مسلمان واختلاف بین مذاهب اسلامی انچه به یکپارچگی ایران کمک می کند ایرانی بودن است […]

  7. ناشناس گفت:

    0

    0

    چفیه ممکن است زمانی کاربرد لنگ یا دستمال یزدی یا … را مثلا در خوزستان یا در جاهای دیگر داشته است اما به سبب استفاده نمادینی که مبارزین فلسطینی از ان داشتند و ارتباط تنگاتنگی که مبارزین و ارادی خواهان دیگر کشورها و ایران قبل از انقلاب با انها داشتند نوعی فرهنگ مبارزه مشترک شکل گرفته بود که کم و بیش از همین نماد (حتی روی جلد جزوات و کتابهای اموزش مبارزه ) استفاده میشد . مبارزینی که قبل از انقلاب در فلسطین اموزش دیده بودند بعد از انقلاب هم از چفیه استفاده میکردند که کم کم رایج شد گویی سمبل مبارزه مبارزین خصوص در خاورمیانه شده بود .
    بالاخره حضور انها در جبهه ها و انداختن چفیه عمومیت یافت و می توان دقیق تر هم به موضوع پرداخت
    اما به کارگیری واژه ها حتی نوع تربیت نویسنده را عیان میکند.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان