میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در19 جولای 2019 ساعت 11:21 ب.ظ سرویس:اندیشه, برگزیده ها, مطلب شما 2 دیدگاه 305 بازدید

آیین «بودا» از نگاهی دیگر/ «رواداری» و «خردورزی» دو اصل بنیادین

آیین «بودا» از نگاهی دیگر/ «رواداری» و «خردورزی» دو اصل بنیادین

  دومین بخش از یادداشت ”اسدالله زهره‌وند“ در مورد اندیشه‌های بودا

      نویسنده در بخش نخستِ یادداشت (اینجا)، به معرفی شرایط جامعه هند در حدود ۲ هزار و پانصد سال پیش و هنگام ظهور شخصیتی به‌نام «بودا» پرداخت و اندکی از تلاش‌های آن مرد بزرگ برای اصلاح اندیشه و رفتار مردم و حاکمان جامعه سخن گفت. در بخش دوم، نگاه دیگری به شرایط فرهنگی و اعتقادیِ جامعه هند در روزگار بودا و نیز تأثیرگذاری اندیشه‌های او بر هند و حتی ایران شده است که در ادامه می‌خوانید:

اما در نظام دینی‌ای که در روزگاران پس از این به دست شاگردان بودا بنیاد نهاده شد، زنان نیز می توانستند جامه شاگردان بودا را بر تن کنند و با به کار بستن سفارش های او به رستگاری برسند. این امر درست بر خلاف دین هندو و حتی زرتشتی بود. (زیرا که آریاییانِ ایرانی، نه تنها زنان را در جامه روحانیان نمی پذیرفتند بلکه زنانِ زرتشتی، حتی نمازهای پنجگانه را نیز نباید به جا می آوردند و فرمانبرداری از همسرانشان را به جای  نماز و همانند آن می دانستند و به آن سفارش می کردند.)

  تغییر در آموزه‌های دینی جامعه

در نوشته های بودایی درباره روزگار گوشه نشینی بودا، گزارش دقیق و روشنی نیامده است، اما آنچه امروز می توان دانست این است که بودا به این باور رسیده بود که می بایست در اعتقادات دینی جامعه بازنگری شود. بی گمان هفت سال تفکر در جنگل آن هم بدون یافتن پاسخ درستی برای پرسش‌هایش او را بسیار خسته کرده بود. اینک با گوش سپردن به سخنان یک ماهیگیر، که در حال آموزشِ سیتار به فرزندش بود، از تجربه های روزانه مردمان عادی بیشتر بهره می برد تا آموزش های پیچیده و بی حاصل برهمنان هندو. مزه خوشِ خوراکی که دخترک به او داده بود او را به این باور رساند که هرگز نمی توان نیاز انسان را به خوراک نادیده گرفت؛ در واقع انسان نه نمی توانست همانند فرشتگان و آسمانیان باشد، چنانکه در دوران ریاضت کشی در جنگل می خواست به آن تبدیل شود و نه می توانست مانند جانوران تنها به خوردن و آشامیدن و خوشی های مادی بپردازد چنانکه دیگران می خواستند که او این باور را بپذیرد و در زمان زندگی در کاخ پدرش به آن می پرداخت.

برای همین بود که بودا، خردِ انسانی را جایگزین تقلید از نیاکان نمود و روش استدلال و گفتگو را جایگزین روشهای پیشین ساخت؛ در روشهای پیشین به جای ارزش گذاردن به دانش و شخصیت شنونده و بحث و گفتگوی رو در رو، او می بایست تنها شنونده‌ی خاموشِ سخنرانی های مبلغان هندو باشد.

  اندیشه برابری در هند و ایران

اما در جامعه‌ی به شدت طبقاتیِ هند، راه رستگاری برای همه باز نبود، بلکه این برهمنان هندو و طبقات بالا بودند که می توانستند به رستگاری امیدوار باشند و راه رسیدن به رهایی معنوی به ویژه بر روی شودراها که مؤمنان هندو آنها را نجس می پنداشتند، بسته بود. بودا به کار بزرگی دست زد و آن هم کنار نهادن مشروعیتِ «نظام کاستی» از اندیشه خود بود. تقریباً همزمان با بودا در ایران نیز یک دین‌مرد ایرانی به نام «گئوماتِ مُغ» برای این امر مهم جان گرانمایه خود را پیشکش کرد اما در این راه کامیاب نشد. هشتصد سال پس از بودا نیز، «مزدک» پسرِ «بامدادِ» فَسایی، با اندیشه‌ی برابری میان مردم و از میان بردن نظام طبقاتی به پا خاست. او که از رَسته موبدان ساسانی بود با گروه پر شماری از پیروانش به فتوای «کارتیر»، موبد موبدان ساسانیان به گونه هولناکی به شهادت رسید.

  رویارویی با اندیشه‌های بودا

در سرزمین قاره مانندِ هند، اما برهمنانِ هندو دست به کشتارِ پیروان شاهزاده هندی – بودا – نزدند و کشورشان را گرفتار یک جنگ درونیِ دراز دامن و پرهزینه نساختند؛ روحانیان هندو با تکیه بر باورهای مردم، راه آسان‌تری برای رویارویی با اندیشه برابری خواهی بودا پیدا کردند. بر پایه باورهای هندو در پایان آفرنش جهان، خداوند الهه «کالی»، ایزد سیاهی و ستم را خواهد فرستاد تا بر جهان فرمانروایی کند. دین‌مردان هندو به گسترش این باور پرداختند که: خداوند، الهه سیاهی و تباهی را در پیکرِ بودا به جهان فرستاده تا هر چه زودتر ستم و بی دینی جهان را فراگیرد و «کَلکی» منجی هندوها برای رهایی جهان بیاید.

این تدبیرِ روحانیان هندو کارساز افتاد و امروزه با اینکه باورمندان هندو تندیس بودا را در کنار دیگر تندیس‌های الهه‌گان خود ستایش می کنند، اما پیروان بودا در هندوستان بسیار اندک شمار هستند. هندوها بودا را یکی از «فُروزه  های» (تجلیات) الهه کالی می دانند. آری

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته ست                  این گرگ سالهاست که با گله آشناست

اینکه متعصبان و تندروهای ادیان، با آوردن استدلال هایی از گفته های کتاب های مقدس خود، روز روشن را شب بنامند و یا در نیمه های شب تاریک بگویند: اکنون روزِ روشن است، هرگز جای شگفتی نیست؛ یا اینکه با استفاده از سنتِ رواییِ خود اثبات کنند که عدالت و دادگری، عینِ ظلم و ستم است یا ستمگری، عینِ عدالت، اصلا تعجب آور نیست. از اینکه وحشی گری و دَدمنشی را عینِ مهر و محبت بخوانند و انسانهای خیرخواه و دلسوز و با محبت را به جرمِ وحشی گری و جنایت به تیغ تیز جلادان بسپارند اصلاً شگفت زده نمی شوم. از اینکه زشتی را زیبایی بنامند و زیبایی را زشتی بخوانند نباید دچار بُهت و حیرت شویم. همچنین از اینکه چنین باورهایی را با بکار بردن دارایی ثروتمندانِ با ایمان اما بی خرد و قدرتمندانِ بی ایمان اما خردمند و فریبکار در میان مردم تبلیغ کنند نباید تعجب کرد اما تعجبم از این است که چرا مردم با چنین استدلال هایی قانع و خُرسند می شدند و آنها را باور می کردند؟ بی گمان، پاسخِ چنین پرسشی، «جهل و بی خبری و بی سوادی» ملت هاست.

بودا در میان یاران و شاگردانش

  …پس از بودا

سیصد سال پس از درگذشت بودا، پیروان او اندیشه بودا را به چهره‌ی یک دین در آوردند زیرا در آن روزگار در بیشتر سرزمین ها مردم تنها از آموزگارانی پیروی می کردند که به سخنان و آموزشهای خود، رنگ و روی دینی می دادند. بودا به عنوان پرچمدار خردورزی و رویارویی با خرافات، بیشتر از هر کسی مردم کشورش را می شناخت؛ برای همین بارها و بارها خود را انسانی همانند دیگران می نامید و نه فرستاده ای آسمانی یا یکی از ایزدان. او ساختنِ تندیس ها و یا نگاره‌ی چهره‌ی خود را ناروا می دانست؛ برای همین، با اینکه هم میهنان بودا در ساختن و پرداختن تندیس های گوناگون استادان زبردستی بودند، به مدت سیصد سال هیچ چهره و پیکری از بودا نساختند.

۲۶۰ سال پس از بودا پادشاه هندوستان، «آشوکا» که از خاندان «موریا» بود، با اندیشه بودا آشنا شد؛ او که پادشاهی خونریز و در اندیشه جهانگشایی بود پس از پذیرفتن آموزه های بودایی به پادشاهی آشتی جو و دادگر تبدیل شد و بدین سان اندیشه های بودا جهان را از پدیدار شدن یک فاتح خونریز همانند اسکندر و چنگیز و تیمور، رهایی بخشید.

در جنگل های جنوب خاوریِ آسیا، بسیاری از قبایل به آیین بودا گرویدند و سنت ها و روش های دینی و اجتماعی خود را دگرگون ساختند. آیین هایی مانند قربانی انسانی و آدمخواری آیینی برای همیشه بر افتاد. اگر چه این آیین ها، در میان برخی قبایل مانند «دیاک‌ها» که بودایی نشده بودند تا حدود صد سال پیش رواج داشت.

پانصد سال پیش در هندوستان پادشاهانی همانند «اکبر شاه» کبیر و «جهانگیر شاه»، راه و روشی همانند آشوکا در پیش گرفتند. روش فرمانروایی این پادشاهان مغول که به اسلام گرویده بودند، همانند کوروشِ بزرگ بر پایه مدارا و رواداری با ادیان دیگر استوار بود و در روزگار ایشان مردم می توانستند در پیروی از هر دین و آیینی آزاد باشند.

در روزگار ما نیز «دالایی لاما» رهبر بوداییان تبت، بدون تشکیل گروههای چریکی و بکار بردن جنگ ابزار برای استقلال سرزمین تبت تلاش می کند. همچنین او کشتار مسلمانان میانمار بدست بوداییان خشک‌اندیش آن سرزمین را ناروا داسته و محکوم نموده است.

در پایان باید یادآوری کنم که هدف این نوشتار برانگیختن احساس دشمنی و نفرت پراکنی علیه کیش باستانی هندو که یک میراث جهانی و مجموعه گسترده ای از هنرهای گوناگون معماری، پیکرتراشی، شعر و چکامه سرایی، هنرهای نمایشی، موسیقی و ادبیات داستانی و حتی پزشکی سنتی و گیاهشناشی و دیگر مواریث کهنِ مادی و معنویِ بشر را در بر می گیرد نیست، بلکه باید به رویدادهای تاریخی در ظرف مکان و زمان خودشان نگریسته شود. به درستی که اگر تنگ نظری ها و کوته فکری ها و سودجویی های بشر نباشد هر دین و آیینی راه همراهی و همگامی با تمدن نوین بشر را به خودی خود پیدا خواهد کرد، بدون اینکه نیاز به حذف کامل یک اندیشه و یا جایگزینی آن با اندیشه ای دیگر با تکیه بر ابزارهای خشن باشد و بدون نیاز به اینکه ملت ها دین و آیینی را به زور و اجبار، بپذیرند یا رها کنند.


2 نظر

  1. علیمیرزا زمانی گفت:

    0

    0

    درود بر استاد

  2. ناشناس گفت:

    1

    0

    درود . مقالات آقای زهره وند برای من بسیار تفکر براتگیز هست. ایشان با دقت نظر خالی از تعصب به دیگر ادیان و اعتقادات و باورهای مردمان دیگر می پردازند. حس نوعدوستی و احترام به عقاید دیگران توام با شناختی عمیق را می توان در این مقاله احساس کرد.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان