میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۶ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۸:۳۹ ب.ظ سرویس:یادداشت یک دیدگاه 278 بازدید

احسن‌الحال

احسن‌الحال

سیدمهدی عسکری: گر بکوبی! تُنگِ غم را بر زمین
هفت‌سینت می‌شود هفتاد سین!!
اسفندی که دود می‌شود در سرخهای موعود، سیبی که لبخند می‌زند به شبِ شعرِ شمع و خطی که شیر می‌شود بر سکۀ الفبا!
از سیمابِ سکوت تا سنگکِ سخن! از سمفونیِ سبزه و سرودِ سرو تا سرچشمۀ سَحَر و سوسوی سپیده… فروردین یعنی سهره‌های سوره‌خوان، سفره‌های سایبان! سارهای ساز و سینه‌های سرباز…
سرمشقِ سینه‌سرخ، سفر، سمتِ سرنوشت
سنجاقکِ سلام، سرآغازِ سیلِ سین
سوغاتِ سار، سوسن و سربرگِ ساز، سور
سیمرغِ سادگی، سرِ ساعت، ستاره‌چین!
«بهار» یک نقطه دارد و چهار حرف، چهارفصل که نباشی در نقطۀ اول می‌مانی و «هار» می‌شوی!
بهار یعنی: پرنده بامعنی، پنجره بیدار است؛ هر سلامی خوش‌دست، لحظۀ دیدار است!
بهار، رگباری بر تکرارِ زمان و رنگین‌کمانی بر سیاهیِ زمستان!
تاریکی جهان، قصۀ هزار و یک شب است که چراغش را هم جادو کرده‌اند! جهانی که داستانِ علاءالدینش به سمساری ختم می‌شود!
در قصۀ چهل‌دزدِ بغداد که نه علی‌بابایی است و نه سندبادی، محکومی به مرگ اگر چراغ روشن کنی! پینوکیووار باید نوک دماغت را ببینی و تصویرِ فرشتۀ مهربان را در سیمای گربه‌نره‌ها و روباه‌ها جستجو کنی! اما نوروز، حکایت دیگری است؛ قصۀ گیس‌گلابتونِ چارشنبه‌سوری‌ است و رقصِ حاجی‌فیروز در کوچۀ اقاقیا!
ما انسانیم؛ متولد اردیبهشت، نه مرداد!
اَمردادیِ خورشیدنشان نه آذریِ آتش(بس)فشان!
بهار، کاشفِ زمین شد؛ قرار بود ما کاشفِ زمان باشیم! کبیسه نباشیم، نوکیسه نباشیم! «راضی» شدیم به کشف الکل! و بعد به کفش اندیشیدیم در زیارت‌نامۀ پیرِبُل!!
می‌خواستیم کرم‌های ابریشم باشیم در پیلۀ تکامل؛ نه زبان‌بسته‌های «نون‌والکَلَم» در زیر جُل!
قرار بود اُسکار طلایی‌مان، تیتری نفیس باشد نه توئیتی زیرنویس!
می‌خواستیم نسبت به تفاوتها بی‌تفاوت نباشیم؛ قرار بود بت نباشیم! می‌خواستیم پلاسکو نَه داغی که «سرمه در گلو» می‌ریزد! که «پلاس کهنۀ اندیشه» باشد که فرومی‌ریزد!
باور داشتیم هفت‌سین، بی‌دلیل نیست؛ هیچ حرفی در نوروز، ممنوع‌التحویل نیست! می‌خواستیم دیگر آینه‌ها رو در روی‌مان باشند نه آن روی دیگرمان! و خویش‌هایی بومی ببینیم نه فیش‌هایی نجومی!
می‌خواستیم سفره‌ها بوی «نفت‌سین» نگیرند! و نقطه‌ها در نقطه‌چین نمیرند!
قرار بود عشق، خارج از دسترس نباشد، هیچکس «دلواپس» نباشد! می‌خواستیم به بوسه برسیم نه «سم‌بوسه»!
قرار بود در گندمزار زندگی از سیستم‌عاملِ «داس» به «ویندوز»های باز برسیم.
نوروز، تحویلِ یک تقویم نیست؛ تحلیلِ یک تصمیم است. برخاستن از خروسهای بی‌محلِ بی‌حُکم و رهایی اسبِ زمان از دهنه‌های صُمٌ‌بُکم! آزادیِ عقربه‌های گره‌خورده در سیزده‌به‌درهای نحس با خانگی‌های مانده در حبس! سفرِ چشمه‌های بی‌حرکت به گاوبست پر‌برکت…
دنیا، جهنم بود؛ آدم، پناهنده شد به بهشتِ دنیای مَجازی! به شعرهای بی‌پناه! در برزخِ زندگی، تقویم‌ها تحویل می‌شوند اما آدمها را تحویل نمی‌گیرند! در زندگیِ برزخی، انسان، نو می‌شود و انسانیت، کهنه‌تر! انسانی که باز هم سالِ میمون را جشن می‌گیرد در خواب ساعت دیواری و کباب خروس لاری! وقتی یک کِرم، پروانه می‌شود، آدم چرا یک کِرم بماند؟!
نوروز، نو شویم در آیینۀ دورهَمی؛ نه با تاکسیدرمی! انسان، «دو»زیست است نه «دوزیست»!
سبزم! به بهارِ رنگ می‌اندیشم
موجم! به شکستِ سنگ می‌اندیشم
ماهی‌گُلی ارزانیِ تُنگِ خودتان
من یونسم و نهنگ می‌اندیشم…

*این مطلب پیش از این در شماره دوم نشریه «ایراهستان» درج شده است

از این نویسنده بخوانید:

زنده باد پاییز


1 نظر

  1. احمد گفت:

    Thumb up 0 Thumb down 0

    بسیار زیباست
    درود بر آقای عسکری بزرگوار

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان