میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در26 فوریه 2020 ساعت 3:31 ب.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت یک دیدگاه 268 بازدید

از «شجریان» بودن تا «شجرِ ایران» شدن

از «شجریان» بودن تا «شجرِ ایران» شدن

تقدیم به خسروی آواز ایران

کامران جعفری: «مرغ سحر» این روزها حال خوشی ندارد. نمی دانم ناخوشی مرغ سحر از ناخوشی مردم است یا ناخوشحالی این مردم حق پرست از ناخوشی مرغ خوش الحان شان می باشد؟!

حال هر دو بد است؛ حنجره ایران زخمی ست. فریاد زن ایران نای فریاد ندارد؛ تا ربنایش دلهای روزه داران را به عرش کبریایی نزدیک کند.

ارغوانش، خونِ رنگین شهیدان وطن را به تصویر کشد. با آسمان عشقش رقص سماع مادران داغ دیده وطن را تسکین دهد. تا نسیم سحرش امید وصل و پایان هجران را نوید آورد.

براستی؛ خسرو خوبان با این مردم چه کرده که اینگونه زار و پریشان می شوند؟! گویی روح استاد فقط در بدن خودش نیست و در کالبد تک تک آزادگان ایران زمین دمیده شده. اما یک حقیقت وجود دارد و آن اینکه در کنج دل یک ملت جا باز کردن بی دلیل و با یک حسن و فضیلت و بلوغ شخصی اتفاق نمی افتد.

این مردم خواننده و هنرمند و قهرمان ملی بسیار داشته و دارند اما شجریان چگونه چون درختی به ریشه و پیشه و پشته (اصالت) ایرانیان گره خورده که اینگونه نبض و ضربان قلب ایرانی تباران را به تپیدن و خروش در می آورد؟

برای فهم این پرسش بهتر است نگاهی به اینکه «استاد بزرگ» چه کرده است؛ داشته باشیم. مفهوم استاد بزرگی موسیقی و آواز اصیل ایرانی را به خوبی می توان برازنده استاد دانست گرچه این لقب کل مطلب و مرادِ ما را نیز ادا نمی کند.

استاد شجریان با درک عمیق از روح و جانِ شعر و موسیقی و تلفیق آن با صدای مسیحایی خود، شعر پارسی را به درون زندگی ایرانیان ساری ساخت. پیغام شعر ایرانی را به مردم رسانید؛ آن هم با نوایی از دل و صدایی که در درونِ جان با هر شنونده ای عاشقانه و عارفانه نجوا می کند.

شیدای آوازخوان ایرانیان، اشعار و موسیقی و آواز اصیل ایرانی که میراث گران بهای رسیده از عارفان و سالکان و شاعران بزرگ پارسی بود را به بازار مکاره زرِ ثروتمندان و قدرتِ فانی و آنی صاحبان مسند نبرد تا به متاعی ناچیز تبدیل کند.

ایشان هنرش، صدایش، نای ملکوتی اش را به ملتی قدردان تقدیم کرد. همواره با مردم، بین مردم و در دردها و مشکلات و بحران ها همراه مردمش بود و امروز حنجره اش زخمی ست و چون صدای مردم آن خروش و طنین گذشته را ندارد.

اینگونه است که وقتی خبر بستری شدن «صدای ایران» به گوش مردم می رسد، جلوی بیمارستان جم جمع شدند و جام جهان نمایِ مردمی بودن و عاشق مردم بودن متبلور می شود.

چشم ها اشک بار و صداهایی که بغض زمانه را فرو خورده، فضای سرد و کسالت آور شب هنگام در دل زمستان تهران را می شکافد تا اینبار مردم، برای خسرو خوبان بخوانند و مفهوم شعر اخوان را جابجا کنند و بگویند «که سرها در گریبان نیست، گرچه سرما سخت سوزان است، سلامت را همی خواهند پاسخ گفت، اگر دست نیازی سوی هم آریم، به گرمی می فشاریم دست هم را، ای ایران، که دشمن این […]، در خانه ست.»

استاد، زبان شعر و قدرت موسیقی را به مردم یادآوری کرد و زبان فرهنگ و هنر را بهترین ابزار برای شروع گفتگو و مبارزه برای صلح و رسیدن به صلح می دانست. آنجا که «تفنگت را زمین بگذار» را فریاد زد.

یکی دیگر از تصنیف های به یادماندنی و نوستالژیک که در رگ و روح هر ایرانی و پارسی زبان طی چندیدن دهه وجود دارد، تصنیف دلنشین «مرغ سحر» است. گرچه استاد این را بازخوانی کرد اما ایشان بود که حلقه زنجیر اتحاد نسل های قبل و نسل امروزی به این شعر زیبا و تصنیف شورانگیز شد.

تا آنجا که امروز ذهن ایرانیان، در همه غم ها و بحران های سختِ میهنی به سراغ این تصنیف می رود و با هم  برای هم و برای سلامتی مرغ حق «شجر ایران» زمزمه کردند؛ چه زیبا و چه پرشور و چه پر امید.

تقدیم به استاد بی بدیل آواز اصیل ایرانی استاد شجریان

***

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه‌تر کن

زآه شرربار این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن

 

بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ

نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا

وز نفسی عرصهٔ این خاک توده را

پر شرر کن

 

ظلم ظالم، جور صیاد

آشیانم داده بر باد

ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!

شام تاریک ما را سحر کن

 

نوبهار است، گل به بار است

ابر چشمم ژاله‌بار است

این قفس چون دلم تنگ و تار است

 

شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!

دست طبیعت! گل عمر مرا مچین

جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این

بیشتر کن

 

مرغ بیدل! شرح هجران

مختصر، مختصر، مختصر کن

عمر حقیقت به سر شد

عهد و وفا پی‌سپر شد

 

نالهٔ عاشق، ناز معشوق

هر دو دروغ و بی‌اثر شد

راستی و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگی از میانه شد

از پی دزدی وطن و دین بهانه شد

دیده تر شد

 

ظلم مالک، جور ارباب

زارع از غم گشته بی‌تاب

ساغر اغنیا پر می ناب

جام ما پر ز خون جگر شد

 

ای دل تنگ! ناله سر کن

از قویدستان حذر کن

از مساوات صرفنظر کن

 

ساقی گلچهره! بده آب آتشین

پردهٔ دلکش بزن، ای یار دلنشین!

ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!

کز غم تو، سینهٔ من پرشرر شد

کز غم تو سینهٔ من

پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

«ملک الشعرای بهار»


1 نظر

  1. شکاک گفت:

    0

    1

    خدا کند شجریان همانطور بوده باشد که شما وصفش می کنید.
    هرچند ربط دادن ایشان به مسائل سیاسی و اجتماعی به مطلب، بوی سیاست زدگی تندی می دهد.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان