میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در9 ژوئن 2020 ساعت 6:35 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما 20 دیدگاه 858 بازدید

استان «فارسِ ساحلی» خوش آهنگ است

استان «فارسِ ساحلی» خوش آهنگ است

گفتار دوم در راستای منافع ملی و منطقه ای

آفتاب لارستان: اگر مطالب «گراشی از دبی» را پیگیری می کنید می دانید وی چند ماه قبل ایده تشکیل استان «فارس ساحلی» را مطرح کرد (اینجا) و تحقق آن را (با شرایطی که قصد دارد آن را تبیین کند) مبتنی بر نفع و صلاح مردم کل منطقه جنوب فارس و غرب هرمزگان می داند.

وی در این بخش نیز بار دیگر این ایده را در قالب پیشگفتار دوم و قبل از ورود به اصل بحث توضیح داده و البته در ادامه به تعدادی از کامنت های کاربران سایت های «آفتاب لارستان» و «گریشنا» درباره مطالب خود پاسخ داده است. بخوانید:

***

پیش گفتار:

۱)تیتر یادداشت بر گرفته شده از کامنت خواننده ای محترم از سایت «آفتاب لارستان» است.

۲)پیشنهاد می شود به خوانندگان با انگیزه و علاقمند به تشکیل استان فارس ساحلی در راستای توسعه و پیشرفت منافع ملی و منطقه ای قبل از خواندن این یادداشت نوشته قبلی و مقدماتی نویسنده که درباره همین موضوع منتشر شده در سی دیماه ۱۳۹۸ در آرشیو همین سایت بخوانند (اینجا) و به عزیرانی که آن نوشته را خوانده اند یک بار دیگر توصیه می شود که آنرا مرور نمایند بخصوص قسمت هایی که به دشواری های تولید ثروت و دشواری های سرمایه گذاری صنعتی و اقتصادی اشاره شده است.

این نوشته ها برای خوانندگان با حوصله، ژرف نگر، دوراندیش و اندیشمند نوشته می شود که هم دارای انگیزه و هم عشق به توسعه و پیشرفت همگانی منطقه در وجودشان باشد. توان کار و استعداد آینده نگری در بوجود آوردن همکاری و همیاری جمعی تمامی شهرستان های فارس جنوبی و غرب هرمزگان داشته و همچنین دارای ایده پویا و جستجوگر وتوان پیدا کردن راه حل های بهینه و نو در راستای منافع ملی و منطقه ای داشته باشند.

با توجه به کامنت های خوانندگان در گفتار اول این موضوع، مخاطب این گفتارها آدم های کم حوصله، عجول، خود یا شهر من محور نیست، برای خوانندگانی است که ملتفت اهمیت موضوع شده باشند نه اینکه خود را ملتفت بدانند و یا هنوز گرفتار «سندروم لار مرکزیسم» نشده باشند.

سندروم «لار مرکزیسم» چیست؟

سندروم «لارمرکزیسم» یک وضعیت روان شناختی است که فرد مبتلا به این سندروم توجهی به سطوح و لایه های متعدد و گوناگون تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و انسانی در سطح کلان جغرافیای شهرستان های جنوب فارس و غرب هزمزگان ندارد و با زمان حرکت نمی کند و تنها خود و پیرامون خود را می بیند و با توجه به این شناخت محدود به تحلیل واقعیت های پیچیده و بغرنج اجتماعی می پردازد؛ اسیر باورها و موهامات خیالی است که خود برای لار ساخته است و دوست دارد این مرکز خیالی همچنان استمرار داشته باشد.

در لار مرکزیسم جغرافیای بزرگی از شهرها و بخشهایی در جنوب فارس و غرب هرمزگان به عنوان یک واقعیت ارضی و تقسیم شده وجود دارد امّا کمترین جایگاهی در ذهن تحلیل گر ندارد لذا در بهترین حالت این واقیعت به یک انتزاع مقدس برایش تبدیل می شود که لار مرکز است و باید این مرکزیت حفظ شود. امّا کمترین توجهی به تغییرات شگرف بوجود آمده در زندگی، نگرش و شرایط نوین زیست مردمانی که در جای جای این جغرافیا زندگی می کنند وجود ندارد. بنابراین هرگونه نظر، نگرش و ایده ای که از زبان و قلم این مردمان نوشته و یا بیان شود رفتاری لارستیزانه و تفرقه انگیز دانسته می شود که با بدترین شکل ممکن باید سرکوب شود!

این سندروم که یک وضعیت روان شناختی است (که حتماً باید هرچه زودتر درمان شود) با محبّان و دوستداران واقعی پیشرفت و توسعه برای شهر لار تفاوت ماهوی دارد. داشتن عشق و علاقه به زادگاه و شهر خود همراه با تلاش و کوشش کردن برای مهیّا سازی بهترینها برای پیشرفت و توسعه گوناگون صنعتی اقتصادی شهر لار یک حسن و صفت انسانی است،

دوستداران و علاقمندان به پیشرفت و آبادانی هرچه بیشتر برای شهر لار به گذشته نظر نمی کنند؛ واقعیت های امروز را خوب تحلیل می نمایند و دست دوستی و همکاری تمامی مردمان همزبان و هم فرهنگ خود را به گرمی می فشارند و قوه جاذبه خود را تقویت کرده و قلبها را به هم نزدیک می نمایند.

امیدوارم که تمام دوستداران حقیقی شهر لار در هدف والایشان موفق باشند. تمامی مردم کوچه و بازار شهر لار و اکثریتی از فرهیختگان لاری در این گروه یعنی در زمره دوستداران واقعی شهرلار قرار دارند. اینان دنبال برادری و وصل با دیگر مردمان در سراسر و جای جای این جغرافیای بزرگ همزبان هستند، بر خلاف این توده با محبت و آگاه، گرفتاران سندروم لار مرکزیسم متوهم ذهن وتاریخ خیالی خود و ندانسته و یا منفعت طلبانه سبب فصل و تفرقه وجدایی مردمان منطقه همزبان و هم فرهنک از لار می شوند.

مرکز استان جدید حتما نباید شلوغ و پرجمعیت باشد

۳) اندکی از خوانندگان به هر باور و یا دلیلی نگرش مثبت و پویا به تشکیل استانی نو و جدید در راستای تسهیل راه پیشرفت و توسعه یک منطقه همگون ویک فرهنگ و یک زبان ندارند، فکر می کنند که اگر از استان فارس جدا شوند به مشکلات و دردسرهای گذشته بر خواهند گشت و جلوی پیشرفت شهر و یا دیارشان بیشتر گرفته می شود ویا اینکه نگاه مرکز محور و یا شهر خود مرکز دارند بدین باورند که اول شهر من مرکز استان تعیین شود تا ما بدانیم کجا باید بایستیم و اقلیتی هم مفهوم و جایگاه استان و مرکز استان را تخت گاه سلطانی تصور می نمایند که باید یک سر و گردن بالاتر از شهرستانهای آن استان جدید باشد! این دیدگاه آخر بیشتر خواهان دست یابی به منصب حسن بزرگی منطقه هستند (دریافت بودجه و امکانات و گرفتن شغلهای دولتی و حکومتی برای خود وشهر خود).

متاسفانه این اندک خوانندگان دقت کافی و ژرف خوانی در گفتار اول این موضوع نداشته اند ویا نخواسته اند بدانند. بخصوص در موقیعت فعلی استان فارس که چاره ای جز تقسیم شدن در آینده ای نزدیک ندارد (هرچند شاید هنوز بحثی جدی این موضوع در دولت و مجلس نباشد).

باید بگویم من هم مثل شما به استان فارس و شهر شعر و ادب شیراز علاقه مند هستم ولی می دانم و پیش بینی می کنم که این استان دیر و یا زود تقسیم می شود و ما مردمان شهرستان های جنوب فارس بایستی کوشش، کنکاش و تکاپویی داشته باشیم که اگر در زمان تقسیم جزو تصمیم گیران اصلی نباشیم حدالاقل برای آینده خود در این امر تاثیر گذار باشیم و یا انتخاب بهتری برای خود بوجود آوریم، این امر میسر نمی شود مگر اینکه ما با جدیّت و تلاش بیشتری فکر نو، اندیشه نو در همکاری و گفت و گوی جمعی شهرستان های همزبان و هم فرهنگ بوجود آوریم و از وقت کشی ها و هیاهوهای بیهوده و برای هیچ دست بکشیم.

من نویسنده این گونه می اندیشم و می نویسم، بهتر است شما هم اگر گونه ای بهتری فکر می کنید بنویسید و به گفتگوی همگان بگذارید؛ مهم فکر و اندیشه جمعی و تکاپو برای خویش اندیشی و همکاری است.

به اسم مستعار نویسنده این یادداشت ها نگاه نکنید، دقت کنید که تاکنون چه نوشته و چه می نویسد. درک و فهم من در این مقطع تاریخی و موقعیت سیاسی و اقتصادی کشور این است که اگر استان فارس ساحلی را بتوانیم بوجود آوریم برای آینده تمامی شهرستان های فارس جنوبی و غرب هرمزگان مفیدتر و بهتر است، این یک نظر و دیدگاه است و آنچه می نویسم هم در راستای همین دیدگاه است حال اگر در نوشته هایم نگاه سنتی و کلیشه ای به موضوع ندارم و یا  تا کنون اشاره ای به مرکز استان نکرده ام و بندرلنگه و یا شهر لار را مناسب مرکز استان شدن ندانسته ام نه کفر گویی است و نه عناد و کینه به لار و یا لنگه!

مسلم است کسی که روی موضوعی فکر می کند و به جوانبش می اندیشد روی مرکز استان هم فکر خواهد کرد که چگونه و کجا باید باشد که قبل از هر چیز حکومت و دولت از هزینه کردن اضافی مترتب بر آن بهانه نگیرد و شهرستان های استان جدید هم در ترس و واهمه هژومونی یک شهر که می خواهد مرکز استان شود قرار نگیرند.

این وظیفه همه علاقمندان به پیشرفت و توسعه منطقه است که حرکتی کنند، شما هم فکر کنید و پیشنهاد دهید که مرکز کجا باشد ولی امّا با این شروط که در آن مرکز استان پیشنهادی شما، تحت هیچ شرایطی تا آینده نزدیک زمینش گران نشود یا اصلا زمینهایش دولتی ویا مراتع عام باشد، دارای کمترین نیروی تحصیل کرده و جویای کار باشد که چشم طمعه به پست و مقامی در استان جدید نداشته باشند، خواهان بودجه عمرانی  برای ایجاد دانشگاه، بیمارستان، فرودگاه، مرکز تجاری، پروژهای صنعتی اقتصادی و غیره برای این مرگز استان نباشند، فقط مرکز استان یک مرکز اداری و هماهنگ کننده برای استان نوپا باشد و لاغیر. استاندارش و یا مدیرکل های  اداره های مختلف استان بتوانند با نیم ساعت یا سه ربع رانندگی در هر شهری که دلشان بخواهد زندگی کنند نه لزوما در مرکز استان.

این نوع مرکز استان عملی است فقط نیاز به فکر و کنکاش دارد. حتما که نباید مرکز استان شلوغ و پر جمعیت باشد یا فرودگاه و مال و مراکز صنعتی و کارخانه داشته باشد. استان باید آباد و بروز باشد و یا آباد بشود. استان باید ده ها پروژه های اقتصادی و صنعتی و فراوان کارخانه و مرکز تولیدی و تجاری در شهرها و بخشهای مختلفش بر مبنایی معیارهای علمی و مهندسی در هر صنعت و متکی به استعداد و پتانسیل شهرها و بخشهایش موزون رشد کرده باشد و نه اینکه همه چیز فقط درمرکز استان و حومه آن رشد کند.

بنادر زنده و به روز دنیا، دو و یا سه فرودگاه، اتو بان و بزرگراه های مواصلاتی و هتل های گردشگری فراوان داشته باشد ولی نه لزوما در مرکز استان مستقر شده باشند که به بلای شیراز و تهران گرفتار شود که همه جمعیت استان و کشور به آنجا مهاجرت کرده باشند.

مرکز استان باید به گونه ای انتخاب شود که شهرستان های آن استان تصور نکنند که تمام عقب افتادگی شهرشان بدلیل آن مرکز استان است و یا حسن بزرگی ست که دارد بودجه و امکانات ارسال دولت هپول و هپا می کند!

از ۵۲ ایالت در آمریکا و ۱۳ استان در کانادا و اکثر استان های استرالیا، ژاپن و حتی چین مراکز استان و یا ایالت هایشان  شهرهای بسیار کوچک و گمنامی هستند که شاید مردمان خود آن استانها هم نامشان را نشنیده باشند. نه کسی فکر می کند مرکز استان حقشان می خورد یا مرکز استان مانع رشدشان است. ما هم می توانیم فکر کنیم و به نتیجه خوبی برسیم که مرکز استان مان یک شهرک صرف اداری باشد و بس و استان شدنمان هم فقط مهیا کردن بستری بهتر و همواره نمودن راه برای تسهیل رشدو توسعه همگانی باشد و لاغیر.

امیدوارم که ما هم روزی بتوانیم اولین استان جدیدی در کشور باشیم که بر معیارها علمی، دیدگاه های نوین سیستم اداری و همراه با ارزشهای و نگرشهای نوین اقتصادی و فرهنگی بوجود آمده باشد و به عنوان الگو و استان نمونه در سیستم کهنه، فرتوت، ناکارآمد، رانتی و سنتی کشور بدرخشیم.

تاملی بر چند نظر از کاربران سایت های «آفتاب لارستان» و «گریشنا»

۴)برای من جای بسی مباهات و خرسندی است که از طریق همین یادداشت ها و سایت هایی که نوشته های مرا منتشر می کنند توانسته ام دوستانی فرهیخته، علاقه مند و اهل مطالعه و قلم با انگیزهای متعالی برای پیشرفت خود و اجتماع خود در این مدت پیدا کنم.

با ایمیل با این دوستان فرهیخته و نادیده ام درتماسم و با یکدیگر سخن می گوییم و گفتگو می نماییم. این دوستان فرهیخته نازنین از جای جای شهرها و بخش های شهرستان های جنوب فارس و غرب هزمزگان هستند که در موضوعات مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منطقه و یا دیگر موضوعات مورد علاقه خود بحث و تبادل نظر داریم.

من از این دوستان بسیار یاد می گیرم و خیلی خوب در متن افکار و نگرش مردم این شهرستان ها قرار می گیرم و در نوشته هایم از ایده این جوانان اندیشمند بهره می گیرم. سپاسگزار تک تکشان هستم که مرا با این اسم مستعار به دوستی پذیرفته اند و هر گز پرسشی در موضوعات شخصی یکدیگر نداشته ایم و به معنی متعارف شناخت شخصی از یکدیگر نداریم.

در اینجا نامه یکی از این دوستان نازنین که لاری هستند برای خوانندگان باز نویسی می کنم؛ سخنش و پیشنهادش شاید سخن و پرسش های بسیاری از خوانندگان این سطور باشد. بدین دلیل بخشی ار ایمیل این دوست نادیده در اینجا آورده ام که شاید سخن ایشان و جواب عمومی من در این یادداشت سبب درک متقابل بیشتر از یکدیگر و ایجاد اعتماد و همکاری  متقابل  بین مردمان شهرهای منطقه شود.

«در روزنامه ها فقط قیل و قال می بینم و محتوا نیست جز تیترهای داغ که مردم بخوانند و با هم کل کل کنند و آب به آسیاب دشمن بریزند. توقع نداشته باشید با این نوشته ها روشن شوند، صبر می خواهد و تکرار؛ شاید و باید نوشته هایتان را با نام مستعار دیگری بنویسید که غرض ورزی از آن احساس نشود. اینجا نگاه نمی کنند که چه می گویی نگاه می کنند چه کسی حرف می زند. هرچند علاقمندان زیادی دارید در بین نظرها می توان دید. بد نیست شما هم همانند تغییر نام استان که پیشنهاد داده بودید، بار دیگر از نو و با اسمی جدید مطلب بنویسید. به عنوان آقای …. مدیر ایده های نوی جنوب و تشکیل تیم بدهید متشکل از فعالان عاشق.

شما در روزنامه ها مطالب عالی می نویسید اما در این دوران سرعت و زمانه ای که جوانانش می خواهند راه صد ساله را یک شبه بروند حوصله خواندن نیست! کاش متن هایتان را کم حجم تر و صریح تر می گفتید. کاش یک شرکت تعالی نگر تاسیس می کردید و کارهای اساسی با همکاری مردم بنا می نهادید. فهمیدم کار از روی عشق و علاقه چقدر لذت بخش است این را می گویم که من … نظر و دیگاه های شمایم و حاضرم فعالیت کنم بی مزد و منت»  (منظور ایشان از روزنامه همین سایت های خبری و فرهنگی منطقه است)

از این دوست گرامی و دیگر خوانندگان محترمی که با نوشتن کامنت های خوب مرا مورد محبت و تشویق خود قرار می دهند خرسند و سپاسگزارم و فقط می توانم ازشیخ اجل سعدی شیرازی مدد گیرم و بگویم « در این معنی سخن باید که جز سعدی نیاراید/ که هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دل» هر سخن بی ریا، بی تکلف که از اعماق وجود بر زبان آید تاثیر خاصی روی شونده گداشته و بر دلش می نشیند. امیدوارم که چنین باشد.

متاسفانه این دوست نازنین لاری من اشاره درستی به قیل و قال های بیهوده و بی حاصلی کرده اند که بین نویسندگان و تحلیل گران مبتلا به سندروم لار مرکزیسم از یک سو و جواب گویان و تقریر نویسان متقابل آنها و از سوی دیگر بین خوانندگان و رجوع کنندگان به سایت های فرهنگی و خبری تمامی منطقه بوجود آمده است. نتیجه اش جز اتلاف وقت و فرصت سوزی و دوری قلب ها چیزی دیگری از آن حاصل نیست. مشکل و دردسر این هیاهوی برای هیچ این است که اثر منفی بر جوانان تحصیل کرده و فعالین اجتماعی تمام شهرها و بخشهای مختلف منطقه می گذارد و فرصت نو اندیشی، ابتکار و خلاقیت و حس همکاری و تعاون برای آینده منطقه از آنها می گیرد و سبب می شود که ما به روز و رو به آینده فکر نکنیم ودر گذشته توهم و خیال بمانیم.

بهتر است دوستداران آگاه و حقیقی پیشرفت و توسعه برای شهر لار و تمامی فرهیختگان دیگر شهرها کم کم به فکر موضوعات بهتری برای آینده باشند. خیلی مسائل ضروری و حیاتی در پیش رو داریم که باید به آنها بپردازیم و همکاری کنیم، موضوعاتی که  آینده ساز باشند، قلبها و دست ها را به هم نزدیک کند، حس تعاون و سازندگی در همه ما بوجود آورد و در نهایت آب و نان و کار سر سفره و آسایش،توسعه و امید برایمان فراهم کند.

نمی گویم علاقمندان بحث های تاریخی و یا زبانی کار آکادمیک و پژوهشی خود نکنند، آنان می توانند علاقه خود را دنبال نمایند ولی در ظرف و منشی باشد که باعث نتیجه گیری اشتباه و تفرقه انگیز نشود. شما دقت کنید یک کار تحقیقی و پژوهشی قشنگ هشت ساله یک فرهنگی بازنشسته آقای محسنی (بیدشهری- گراشی) انجام داده عوض قیل و قال بیهوده آمده کتابی نوشته و منتشر کرده با معرفی و آوردن صدها سند و کتاب های مرجع، درست و غلطش بماند برای نویسندگان و پژوهشگران تاریخ و آنها هستند که باید با سند و مدرک کتابش را نقد کنند واگر مخالف کتابش هستند بیایند کتاب تحقیقی و پژوهشی مستدل تر با اسناد بیشتری بنویسند و منتشر کنند. (راقم این سطور برای همکاری و همیاری با هر محقق و پژوهشگر همزبانی که بخواهد کتابی به چاپ برساند در صورت نداشتن امکانات مادی حاضر به کمک و مساعدت هستم بدون هیچ شرط و واسطه ای، ابتکار تماس با خودشان است).

کتاب تحقیقاتی نوشتن و در اختیار خوانندگان علاقمند گذاشتن به روشن شدن افکار و آگاهی بیشتر کمک می کند و بار منفی خیلی کمتر دارد و به کدورت و جدایی منتهی نمی شود. من بسیار متاسف شدم وقتی مشاهده می کنم که عوض برخورد علمی و آکادمیک با کتاب ایشان، کسانی با مخفی کاری بواسطه دارا بودن نفوذ و آشنایی در وزارت ارشاد بیایند به بهانه ای جلوی چاپ دوم و فروش کتاب آقای محسنی را بگیرند. این روش اشتباه است، اینکه نشد دفاع از تاریخ شهر لار. با این نوع روش برخورد کدورت بیشتر می شود و مردمان دیگر فکر می کنند حتما  لاریها جوابی ندارند که بنویسند و در اختیار افکار عموم مردم منطقه بگذارند (منظورم نوشتن کتاب تحقیقی و علمی با سند و مدارک تاریخی نه دانستانسرایی و افسانه تاریخی). این روش برخورد مصداق همان تعریف سندروم لار مرکزیسم است که در بالا آورده ام یعنی سرکوب و خفه کردن هر صدایی به هر قیمتی که به مذاق خیال و توهمشان سازگار نباشد. در اینجا لازم است هوشیاری و وظیفه دوستداران راستین شهر لار که با این نوع سندروم روان شناختی برخورد کنند تا لار بتواند با جاذبه بهتر و نو به جایگاه واقعی و لایق خود برسد. بقول چرچیل نخست وزیر معروف انگلیس «دوستانت را نزدیک خود نگهدار دشمنانت نزدیک تر».

شاید این هیاهوهای بیهوده به نظر شما آب به آسیاب دشمن ریختن باشد. ولی من فکر نمی کنم که ما دشمنی داشته باشیم.  شاید دشمن ما جهالت، توهم، خود بزرگ بینی، کم سوادی، تنبلی و وقت نشناسی مان باشد که نمی توانیم خوب اوضاع و تغییرات دنیا و کشور را بینیم و درست تحلیل کنیم. کسی دشمن ما نیست. همه آنهایی که در شهرستانهای دیگر استان فارس هستند و دارند شب و روز برای شهر و دیارشان کوشش و فعالیت می کنند که شاید بتوانند امتیازی و یا پروژه ای یا امکاناتی از حکومت و دولت برای توسعه و پیشرفت دیارشان و یا حتی شخص خودشان بگیرند انسانهای پر کارتر وشاید آگاه تر و یا روشنتری از ما هستند و به آینده و فعالیت های بیشتر می اندیشند.

می توان آنها را رقیب دانست و رقیب هم خودش سبب می شود انسان را به حرکت و سرعت بیشتر وا  دارد. کسی را دشمن نپنداریم و از کم کاری، ندانم کاری، تنبلی و بی خبری خود ایراد بگیریم و از خود انتقاد داشته باشیم و سعی کنیم همواره به تغیر وراه نو بیندیشیم.

 

دوست خوبم، من وظیفه اجتماعی خود می دانم که آنچه خوانده ام  و در صنعت و تجارت تجربه آموخته ام برای مردمانی که دوستشان دارم بنویسم. هیچگونه توقعی و انتظاری از کسی یا اجتماع هم ندارم که حرف من را بپذیرند و یا بقول شما روشن شوند، اصولاً کار روشنگری برای انسان های پاک و صادق شاید سخت باشد ولی بسیار لذت بخش می باشد. من همواره به تغیر و اصلاح اعتقاد داشته و دارم بخوصوص در عرصه فرهنگی و اجتماعی.

اکثریتی از مردمان و یا بقول شما جوانان که می خواهند راه صد ساله را یک شبه بروند به سرعت و فوریت و ضرب والعجلی اعتقاد دارند امّا انسان خردمند به تدبیر، روشنگری مستمر و جستجو به راهکارها متوسل می شود و خستگی و نومیدی برایش بی معنی می باشد. کار من و شما و تمامی روشنفکران و فرهیختگان علاقه مند به پیشرفت و توسعه زادگاهمان  باید تلاش و روشنگری باشد باید آنقدر گفت و گفت و تکرار کرد تا به راه حل و کنش و واکنشی رسید از بدگویی و یا تمسخر آدم های کم خرد ویا نا آگاه هرگز نباید نومید شد دورنمای افق های روشن آینده را باید دید و به آن سوی گام نهاد.

من فکر نمی کنم که یک اسم مستعاری که بر پایه یک حقیقت واقعی برای من نویسنده است و بیش از دو بارهم در نوشته های پیشینم توضیح داده ام و نوشته ام که به چه دلیل با این اسم مستعار می نویسم ایرادی داشته باشد (در آرشیو همین سایت بخوانید) چون اگر ایرادی داشت ویا احساس غرض ورزی از آن احساس می شد نمی توانستم ده ها دوست خوب و فرهیخته ای همچون شما از جای جای شهرهای همزبان و هم فرهنگ پیدا کنم و با آنها در ارتباط و گفتگوی علمی و تخصصی باشم. از خود شهر لار بیشتر از ۱۰ نفر هستند که در موضوعات مختلف مثل شما با هم دوستانه در تماس و گفت و گوییم. وانگهی تمامی موضوعاتی که تا کنون از من در سایت های مختلف محلی منتشر شده موضوعات عام برای کل منطقه همزبان و هم فرهنگمان بوده است. نمی دانم داشتن اسم مستعار یک گراشی از دُبی و چاپ نکردن عکس و اسم فامیل چرا برای کسانی احساس غرض ورزی بوجود آورد؟!

راستش را بخواهید من به مخاطب و خوانندگان نوشته هایم احترام می گذارم ولی اعتقاد ندارم که باید به گونه ای مطالبم بنویسم و یا خود را معرفی کنم که آنها خوششان بیاید؛ دنبال بدست آوردن نواله و اسم و رسم هم نیستم؛ در این سن و سال پیش از توان و انتظار کار خود کرده ام و الکم را بخوبی بیخته ام و اکنون یک سری تجربه علمی و کاری در صنعت و تجارت و کار آفرینی دارم همراه با یک مختصری امکانات مادی اینها را مخلصانه و گم نام بدون هیچ اجر و منتی در اختیار همزبانانم قرار می دهم. مفید افتد چه بهتر مفید نباشد کوشش می کنم که یاد بگیرم؛ بهتر فکر کنم و بهتر عمل کنم.

در نوشته های من غرض ورزی بی معنی است چون برای خوش آمدن و دل خوش شدن خواننده نمی نویسم، شاید خوانندگانی باشند که سیاق نوشتن و یا ضعفهای نوشتاری من را متوجه نباشند و یا اینکه دچار سندروم لار مرکزیسم یا دچار انواع دیگری از سندروم های روان شناختی باشند، دچار شک شوند و یا احساس غرض ورزی کنند و یا بقول شما به سخن توجه نکنند و اول به سخن گو بنگرند. آنها گرفتار سندروم منفی هستند. آنها باید خود متوجه ضعف خودشان باشند و برای معالجه خود اقدام کنند. داشتن احساس بد بینی و یا مشاهده غرض ورزی در مواجه با هر سخن، اندیشه و یا پدیده نو  مانع بزرگی برای رشد و تعالی انسان است آنان خود دانند که چگونه با یک گفتار نو برخورد کنند. ما باید و طیفه خود انجام دهیم.

دوست خوبم، من اسم استانی را تغیر نداده ام اشتباه بر داشت نشود بلکه با توجه به مجموعه عوامل فرهنگی، زبانی، تاریخی، جغرافیایی و نیروی انسانی (سنتاً پرکار و توانمند همراه با دانش وتجربه در اقتصاد و تجارت) موجود در شهرهای جنوبی فارس و غرب هرمزگان و با در نظر گرفتن تغییرات احتمالی سیاسی و اداری کشوری و استانی (فارس و شاید هم هرمزگان) در آینده نزدیک، تشکیل استانی جدیدی بنام استان فارس ساحلی را با همزبانانم در میان گذاشته ام و کوشش می کنم که در چند گفتار به این موضوع بپردازم. بنابراین ضرورتی ندارد که اسم مستعار نویسنده هم تغییر کند. من خوانندگان مطالبم را هوشیارتر و داناتر از آن می دانم که بخواهم با این رویکرد با آنها برخورد کنم که مثلا آنها راضی نگهدارم؛ این کار را توهین به شعور خوانندگان این سایت ها می دانم؛ شاید اقلیت بسیار کوچکی که گرفتار بد بینی و یا سندروم های روان شناختی باشند به اسم و نویسندگان شهرهای دیگر ویا نوشته های که در راستای خیالات و توهمات آنها نباشد احساس غرض ورزی کنند که در اینجا تغییر اسم بخاطر یک اقلیت ناچیز و کم دانش دور از خردمندی ست. در مورد پر حجم نویسی درست می گویید؛ کوشش دارم خلاصه و مفید نویسی یاد بگیرم ولی صریح نوشتن را نمی دانم چگونه باید باشد و یا بنویسم که در این اوضاع و احوال جاری و ساری مملکت و منطقه  به کسی برخورد نکند و یا شاخک های حسی مشکل ساز کسانی تحریک نشود که ترس از آگاهی مردم دارند و یا به منافع خود می اندیشند. بنابراین من فقط می توانم اشاراتی به موضوع های مختلف داشته باشم و خواننده علاقمند توانا و هوشیار باید خودش دنبال اشارات بگیرد و به کنه موضوع پی ببرد. بالاخره در این دنیا واقعی همواره تنازع منافع وجود دارد، و بسیاری از افراد و یا شهرستانها بیشتر دنبال منافع شخصی و شهرستانی خود هستند تا  گفتگو و تامین منافع عامه مردم در منطقه لذا صریح نوشتن را نمی دانم چگونه و تا کجا  باید باشد و چه چیزها را باید نوشت و از چه چیزها باید پرهیز کرد. با پرسش ها و کامنت نویسی های خوانندگان علاقمند تا حدودی بیشتری می توان اشارات را روشن کرد.

تحولات اجتماعی همراه با تغییرات دیدگاه ها و نگرش مردمی در راستای بستر سازی برای ایجاد یک استان جدید که بتواند در برگیرنده و تامین کننده منافع تمامی مردمان ساکن در این جغرافیای جدید باشد خود یک پروسه مردمی و نفس گیر است که قبل از هر حرکتی اول باید جنبه های نظری و تئوریک ضرورت وجودی تشکیل چنین استانی برای مردم تبیین و تعریف شود؛ بقول معروف جا بیفتد سپس به فاز بعدی و اصلی آن که آغاز بحث و مجادله با دولتیان و حکومتیان و درگیری با رقبا و مخالفان با استان شدن منطقه ما باشد وارد شد. اینگونه نیست که من نویسنده و یا فردی تواناتر و خوش فکرتری بیاید تشکیل تیمی دهد و علاقمندانی از جوانان خواهان تحول و توسعه و پیشرفت جمع کند و کار نو و خلاقیتی جدید در منطقه بوجود آورد. اگر به این آسانی می شد که یک ساختار مناسب توسعه و پیشرفت را فراهم آورد یقینا هر کنشگری برمبنای توان فکری و توانمندی علمی و تجربه اش وارد این گود می شد، لذا پیشنهاد این دوست لاری من در ایجاد یک شرکت تعالی نگر و جمع کردن جوانان  عاشق خدمت برای توسعه و پیشرفت همه جانبه منطقه برای من عملی و میسر نیست. این بدین معنی نیست که من از کمک کردن و همیاری نمودن جوانان و فرهیختگانی که بتوانند برای خود گروه یا تشکیلات «سمن» مانند در این راستا بوجود آورند و برای همکاری و همیاری کار و پیشبرد هدفی مشترک برای کل منطقه اقدام کنند مساعدت مادی و یا همفکری نداشته باشم. بارها روی این موضوع تآکید داشته ام، متاسفانه تاکنون حرکت مشخص جمعی (بین شهرستان ها و بخشهای مختلف همزبان) و یا علاقمندی به موضوع مشخصی که در برگیرنده منافع همه همزبانانم باشد مشاهده نکرده ام. حتی در موضوع تشکیل گروهی از مهندسین و خبرگان صنعت آب و برق که شخصا علاقمند هستم و حرکتی و پیشنهادی با دعوت کردن افرادی به دبی شروع کردم تا کنون مثبت ندیده ام. متاسفانه علیرغم تعهد به پرداخت کمکهای مادی برای شروع کارشان در برابر دوستان خوش نام و موفقم در اقتصاد، یکی خیّر معروف و نیک اندیشی از لار و دیگری از اوز برای ایجاد یک سمن فنی و حرفه ای که چندین خبره و مهندس از چند شهرستان همجوار با هم همکاری نمایند نیز مسیر نشد. نمی دانم بهتر از این چه پیشنهادی بدهم که شما همزبانان جویای خدمت اگر علاقمند برای تامین آب و برق بلند مدت برای کل منطقه هستید یک سمن مهندسی و مطالعاتی از بین تحصیل کردگان و مهندسین بوجود آورید و یک مهندس تمام وقت هم برای هماهنگی و پیشرفت کارتان استخدام کنید هزینه حقوق مادی ایشان و هزینه تمامی نشست ها و یا کنفرانس ها و یا سفرهای مطالعات این سمن را پرداخت خواهم کرد.

دوستان دعوت شده از دبی که برگشتند محدودی فقط برای تشکر تماس گرفتند و یک دونفرشان هم پشت سرشان را هم نگاه نکردند و گویا فراموششان شده بود که برای چه به دبی دعوت شده بودند!  ظاهرا چنین به نظر می رسد مثل اینکه فرهیختگان همه شهرها و بخش های این منطقه نفرین شده اند و یا قسم خورده اند که به گفتگوی سازنده و آینده ساز برای منافع جمعی مردمان همزبان و هم فرهنگ با یکدیگر گفت و گو و همکاری نداشته باشند و بیشتر کوشش و تلاش آنها شهر خود محور است؛ شاید یاد نگرفته ایم که روی موضوعاتی که خیر و صلاح کل منطقه است فکر کنیم. باید خیلی رک و پوست کنده بگویم تا ما خبرگان و فرهیختگان تمامی شهرها و بخشهای جنوب فارس و غرب هرمزگان نتوانیم با هم بنشینیم و گفتگو کنیم که درد ما چیست همانند چهل سال گذشته فرصت سوزی ها ادامه خواهد داشت و خبری از توسعه و پیشرفت پایدار نخواهیم داشت.

من به سهم خود حاضر به همکاری هستم چه مادی و چه فکری برای کمک به ایجاد هر نوع سمنی و یا تشکیلاتی که برای همکاری آینده منطقه توسط فرهیختگان و کنشگران مسایل اجتماعی شهرها و بخشهای مختلف بوجود آید، باقی مسائل به آگاهی، درک وشعور مدعیان بزرگی و فرهیختگی این شهرها و بخش های همزبان بستگی خواهد داشت که چگونه بخواهند رفتار کنند.

۵) مهربان خواننده ای در سایت آفتاب لارستان کامنت برادرانه و مشفقانه ای درذیل گفتار اول استان فارس ساحلی برایم نوشته بود بدین مضمون که نوشته ها و ایده های استان فارس ساحلی را بصورت و قالب طرحی در آور و آنرا ارائه کن، لکن بر طبل تفرقه نکوب که جز شکست طرح و بر باد رفتن افکار و سخنانت چیزی در پی نخواهد داشت.

ضمن خرسندی و سپاس از این برادر مهربان و مشفق باید بگویم که با گزاره دوم تذکر ایشان کاملا موافق و به آن معتقد هستم و باور دارم که بر طبل تفرقه و جدایی کوبیدن برای ما خویشان نزدیک و همزبان که دراین جغرافیای پهناور جنوب فارس و غرب هرمزگان زندگی می کنیم و قرار است با هم آینده ای بهتری برای خود و نسلهای آینده بسازیم کاری است ناپسند و باید همه ما به شدت از آن جلو گیری کنیم. من سعی خواهم کرد که این مسئله را با اهتمام بیشتری رعایت کنم ولی دوستداران واقعی شهر لار هم دقت کنند که اگر انتقادی و یا سخنی غیر از سخن، خواست، تعریف و انتظار آنها گفته شود تفرقه اندازی و تضعیف لار نیست مثلا در بالا سخنی گفته ام و ترمی مطرح کرده ام بنام سندروم لار مرکزی، این بیان صورت و حال افراد اندکی در شهر لار است که براحتی نمی توانند واقعیت های جهان امروز و تغییرات انجام شده را خوب ببینند بنابراین تحلیل آنها بر پایه واقعیت ملموس و تغییرات بوجود آمده فکری و نظری مردمان این منطقه استوار نیست؛ به باور این افراد هر آن کس که سخنی غیر از سخن و باور آنها بیان کند تفرقه انداز می شود.  این افراد هم به شهر لار زیان می رسانند و هم موجب دوری همدلان و همزبانان می شوند کسی باید احوال فکری آنان را بیان کند که شاید متنبه شوند.

امیدوارم که همه ما تعریف روشن و دقیقی از تفرقه اندازی داشته باشیم تا گرفتار این بلا نشویم و بدانیم هر آن کس سخنی غیر از خواسته ها و نگرش ما بگوید تفرقه انداز نیست. در مورد گزاره اول ایشان یعنی ایده تشکیل استان را بصورت قالب طرحی در آوردن، توجه این مشفق گرامی و خوانندگان دیگر که شاید نگاهی کلاسیک ویا سنتی به مقولات تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بنیادی در کشور مثل بوجود آمدن یک استان جدید برای یک منطقه جغرافیا داشته باشند به این موضوع سوق می دهم که کار سترگ و بزرگ این چنانی که به ده ها موئلفه و عامل های مختلف اثر گذار و اثر پذیر وابسته است کار یک نویسنده و یا کنشگر اجتماعی نیست؛ این یک پروسه جمعی و اجتماعی است که باید بصورت طبیعی از طرف نویسندگان و فعلان اجتماعی به اشکال مختلف مطرح شود سپس با برخورد آرا و ایده ها رشد و قوام یابد تا در زمانی کم کم زمینه و مقبولیت تئوریک و نظری آن برای مردمان ذینفع جا بیفتد آن وقت است که می شود درباره به قالب درآوردن طرح نظر داد یا اقدام کرد؛ نوشتن و پیشنهاد من آغازین مرحله شروع گفتگوی نو در این موضوع می باشد.

فراموشمان نشود که ما در کشوری زندگی می کنیم که وارث و گرفتار یک سیستم فرتوت، نا کار آمد، تحول ناپذیر و با مشکلات فراوان ساختاری عجیب و غریب که توان تبدیل سیستم اداری سیاسی خود به یک سیستم پویا، تحول پذیر و کار آمد نیست. بزرگان و مسئولین و فعالین منطقه ای ما نیزکار آموخته و شاگردان خوب این سیستم اداری کشور هستند که تنها وظیفه خود را اداره کردن و راضی کردن سلسله مراتب اداری و تشکیلاتی خود همراه با تبلیغ و توجیه کاری برای این سیستم و نظام می دانند و هر چه کمتر خود را درگیر فکری پویا و نوآوری اداری و سیاسی و خلاقیت کنند شغل و مقامشان مستحکمتر خواهد بود و یا در این سیستم ناکارامد بالا خواهند رفت. لذا ما باید خودمان شروع کنیم و کوشش نماییم که توان طرح و پیشنهاد ایده های نو و کار بردی در میان خود بوجود آورده و برای به نتیجه رساندن آنها به گفتگو و همکاری سازنده برسیم. این نوشته ها در راستای همین منظور است و امیدوارم فرهیختگان و نخبگان شهرها و بخش های همزبان در ایده و بحث شرکت کنند و اگر توان بوجود آوردن گروه و یا سمنی برای پرورش ایده ها و گفتگوی نو داشته باشند اقدام کنند و خوشحال خواهم شد در این امر با آنها همکاری فکری و تجربی شروع کنم و پشتیبانی  مادی در همراهی هدفشان فراهم نمایم.

پیش گفتار موضوع بر خلاف خواسته ام طولانی شده و از ناتوانی خود در خلاصه نویسی از خوانندگان پوزش می خواهم.  در هفته های آینده درباره خود موضوع استان پارس ساحلی نوشتن را شروع خواهم کرد. تا آن روز از دوستداران  و خوانندگان علاقمند به موضوع بخصوص  مشتاقان به توسعه و پیشرفت اقتصادی، صنعتی و کارآفرینی در منطقه خواهشی دارم اگر بتوانند به نوشته پیشین استان فارس ساحلی (اینجا) رجوعی دوباره کنند و به بحث ها و اشارات آورده شده در آن در ارتباط به دشواری های منابع و امکانات باالفعل و بالقوه خودمان در تولید ثروت و سیاست های و برنامه ریزی ها سران و بزرگان حکومتی و دولتی در این چهل سال در اقتصاد وصنعت کشور بخصوص چگونگی هماهنگی آنها در تیول سازی ثروت و قدرت در کشور دقت بیشتری نمایند وتا آنجایی که علاقه و اطلاعاتشان یاری می کنند به این موضوع بیندیشند که در چنین شرایطی منطقه ما باید به چه سمت و سوی کار آفرینی اقتصادی و صنعتی حرکت کند. چگونه و با چه برنامه ای؟ فراموش نشود که اکثر کارها صنعتی و واقتصادی در خور توجه انجام شده در بیست سال اخیر تا امروز کشور و حتی در شهرهای همجور به بخش حصوصی ارتباط داشته و یا سرمایه گذاری شده است.

یادداشت های یک گراشی از دبی در سایت آفتاب لارستان:

http://aftablarestan.ir/?s=گراشی+از+دبی&btnSubmit=بگرد

ارتباط با نویسنده:

gerashiazdubai@gmail.com


20 نظر

  1. امیر علی گفت:

    0

    0

    اگر قرار باشد استان فارس نصف شود لار یا لامرد مرکز نخواهند شد، شما باید به جز بافته های ذهنی خود، واقعیت های سیاسی و اجتماعی را هم در نظر بگیرید. بخاطر دارید که صرفا برای جدا شدن سه روستا و الحاق به لامرد چه اعتراضات شدیدی از طرف بندرعباس شکل گرفت. حالا شما از جدا شدن شهرستان‌های مهمی مانند بستک و بندرلنگه چطور می‌خواهید صحبت کنید.
    از طرفی اگر قرار باشد فارس تقسیم شود، یکی از علل آن کم شدن بار مدیریتی مرکز استان است، که بخش مهمی از آن شامل شهرستان های جهرم، خفر و… است لذا اگر قرار بر تقسیم شدن استان بدون جدا شدن این بخش باشد، اصلا تن به آن نخواهد داد.
    در نهایت و با نظر به رویه موجود، استان فارس در صورت تقسیم مرکزی به جز جهرم ندارد. خیالتان راحت باشد.

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      همینو کم داشتیم که الحمدالله درست شد مرد مومن لار میاد دو سه اداره رو اداره کلی میگیره تو آخرای دولت احمدی نژاد و زمان نمایندگی دکتر جعفرپور تمام نمایندگان فارس با هم میشن و تمام توانشونو میزنن و این کار رو که تمام شده بودو لغو میکنن.لار بهش فرمانداری ویژه میدن میشه یه سرو گردن از بقیه شهرستانهای فارس بالاتر حالا برای ضعیف کردن لار میان همزمان بدون دردو سر هم به جهرم فرمانداری ویژه میدن هم به فسا آقا جان این یعنی چه چندتا ببخشید…. لار مظلوم رو دوره کردید و تمام درهارو بروش بستید بعد میگید جهرم باید استان بشه همین آقای لامردی شاغل در بدنه دولت تمام قد جلوی لار وایساده و هر کاری جعفرپور کرد برای ارتقای اداره کلی راه و شهرسازی با نفوذ وقدرتش نگذاشت لامرد از یک طرف نمایندگان بقیه شهرهای فارس از طرف دیگه همه لار رو دوره کردن و نمیزارند پیشرفت کنه بعد میگن لار حق ما رو خورده همه دور و بریها ی لار حسود هستند و از لار میترسند چون قابلیتهای منطقه لارستان رو میدونند حالا ما داریم از خودیهای لارستانی هم میخوریم آدم دردشو به کی بگه حسادت وتنگ نظری تا کجا شما میخواید پیشرفت کنید بکنید ولی حق ندارید تو مسیر پیشرفت لار سنگ اندازی و کار شکنی کنید اگه راست میگید مردانه بجنگید نه نامردانه

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      آقای امیر علی خان ، هر چه بیشتر مطالب هاتون میخونم بیشتر مطمئن میشم که این اندازه کینه و نفرت از لار از کجا داره میاد خدا کنه که از جایی خط نگرفته باشید یعنی حاضرید خودتون و نابود بکنید ولی جلوی پیشرفت لار رو بگیرید دقیقا مثل اون حکایتی است که یارو سر خودشو برید و انداختن خونه شخصی که باهاش مخالف بود که به جرم قتل اونو بگیرند ولو به قیمت نابودی خودش .خدا رحم کنه

  2. عصر بیداری گفت:

    0

    0

    سلام ضمن تشکر از خیرخواهی و قلم زنی شما دوست فرهیخته(گراشی از دبی) حلقه اتصال و همدلی همه ما فرهنگ است که متاسفانه با تخریب آثار و رسم و رسومات روز به روز کمتر میشود .آنقدر خوردنی ،مراسم،جشن و…..برای شادمانی و همدلی در جای جای این سرزمین داریم که جایی برای تفرقه نخواهد ماند .امیدوارم در فرصتی مناسب بتوانیم با همدلی و همکاری این دغدغه را محقق کنیم.ان شا ء الله

  3. لار گفت:

    1

    0

    دوست عزیز فضای ایران و عملکرد و تقسیمات ایران با استانداردهای جهانی تفاوت دارد
    جرا صاحبان قدرت و ثروت در ایران حاضر نیستند پایتخت ایران را تغییر دهند؟
    چرا شیراز باید تخت جمشید را بنام خود بزند ؟چرا باید هویت شهرستان های فارس را بدزدد؟
    چرا نمایندگان مجلس و دولت بجای کارشناسی محل احداث مثلا کارخانه ها به تبلیغات خود و قدرت خود عمل می کنند؟
    مگر شما نمی توانی زنجیره ای از تولیدات مثلا کشاورزی را در روستا احداث کنی…
    چرا اصرار است نزدیک محل زندگی خودشان اون هم معمولا شهرهای بزرگ و خوش آب و هوا ایجاد کنند؟؟؟؟؟
    چون هر هزینه ای که داشته باشد از جیب مردم ایران و با رانت دولتی تامین می کنند شده هزینهها می کنند تا خط لوله آب یا برق یا …. را به اون مکان برسانند اما محلی که تمام امکانات دارد تاسیس نمی کنند.
    حالا فرض کن یه نفر بخش خصوصی می خواد در یک مکان استاندارد تاسیس کنه … خوب چون خودی نیست مواد اولیه و ارز به ایشون نمی دن . مجوز گرفتنش با خون و دله
    .
    .
    واسه همینه تو منطقه خودمون به جای خیرین اشتغالزا میرن مسجد و مدرسه و …. می سازن
    اگه کسی بخواد به عنوان کار خیر کارگاه یا کارخانه تاسیس کنه و به سود اون هم چشم داشت نداشته باشه اما مالیات و دولت اینها حالیش نیست پدرشو در می آرن

    متن بی ربط من ربط پیدا می کند به افکار و مطالب بالا

  4. عصر بیداری گفت:

    0

    0

    سلام همانطور که سندروم (لار مرکزیسم ) را یاد آور شده اید سندروم (لار نه مرکزیسم) هم یاد آور شوید مردم لار ظلمی در حق دیگران روا نداشته اند و عملکرد بی خردان را نباید به پای مردم گذاشت .نباید بر اساس توهمات مردم لار را متهم کرد پیشرفت حق هر شهروند و هر مکانی است.مطالب را از دیدگاه دو طرف تحلیل کنید تا منصفانه تر باشد. .ضمنا بعضی مطالب اگر در فضای گفتمانی تخصصی تر نقد یا پیشنهاد گردد نتایج طلایی خواهد داشت.از دلسوزی شما بینهایت سپاسگزارم.

  5. اوزی خنجی. وتخیلات. استان خوش اهنگ گفت:

    1

    0

    حالا همه کارها. درسته. واوضاع. مملکت بر وفق مراده وتنها یک. استا ن خوش اهنگ نقلی. وخودمانی کم. داریم بنده خدا فکر. نان بکن خربزه اب است. وقتی بودجه. وامکانات.نباشه اسم. استان. هرچه. میخواهد. باشد شما که. انطرف اب. هستید. وخیالتان از. بابت کار. وزندگی. راحت. است حالا. به فکر. تاسیس. استان.افتاده اید. خانه. ازپایبند ویرانست. خواجه. درفکر نقش. ایوانست

  6. ناشناس گفت:

    0

    1

    سلام، آقای گراشی از دبی . نگاهتان منصفانه نیست .این صحبتها رو باید به همشهریان خودتان بزنید . که فکر می کنند با پول همه کار میتوانند بکنند پولی که از کشورهای حوزه خلیج فارس سرازیر منطقه بخصوص شهر جناب عالی شده باعث تمام خود بزرگ بینی ها شده واز طرفی به دلیل عملکرد ضعیف و بد مسولان لاری که حتی برای خود لار هم کار خاصی نتوانسته اند انجام بدند شما ها به این نتیجه رسیده اید که حالا که ما از ثروت لازم و کافی برخورداریم و لاریها هم که به قول شما کم کار و تنبل چه دلیلی داره همچنان زیر نظر مرکزیت لار باشیم حالا وقتشه که همه از جمله لاریها بیایند وزیر نظر ما قرار بگیرند چون ما هم پولش رو داریم هم همت خرج کردنش و هم تنبل نیستیم حالا باید کاری کرد هم مطلب بنویسیم و افکار عمومی رو آماده کنیم جاهایی هم که امکانش هست به همه هستی لاریها حمله و آنها را تضعیف میکنیم دلیل من ۴ سال نمایندگی حسنی گراشی بر منطقه چه کار خاصی جز تفرقه انجام داد تنها دستاوردش آنهم با پول شهرستانی گراش بود که حتی اوز و بیرم هم رو زیر نظر خودتون آورده بودید و به لار میگفتید ما شما رو لارک میکنیم که با ایستادگی لار تا حدی از نظر من توطئه امثال حسنی ها کم رنگ شد چرا به جای تفرقه و تلاش برای برداشتن نام لارستان از اداره کل راه و ترابری و سعی بر اینکه باید اداره کل راه و ترابری جنوب فارس باشد نه لارستان شما با نام لار چه کار دارید ،به قول یکی از گراشیها میگفت چرا همش میگن لار تو تلویزیون و هر برنامه ای که در مورد منطقه پخش میشه همش میگن لار چرا نمیگن گراش خوب این یعنی چه بگن گراش شما راحت میشید اونوقت دست از دشمنی و لار ستیزی بر میدارید من خودم به شخصه و فکر کنم اکثر مردم لار از مسئولینمان گله داریم و میدانیم که کم کاری کردند یا لااقل توانایشون بیستر از این نبوده اگر قوی تر عمل میکردند اونوقت کسی جرات نمیکرد اینجوری به لار مظلوم من بتازد و او را لارک خطاب کنند کاش که مسئولین لاری یک خورده به خود بیایند و یه کم غیرت گراشی ها رو نسبت به شهرشون داشتند من حسادت گراشی هارو میستایم تنها عاملی که به نظر من باعث پیشرفت گراشیها میشود همین حس حسادتشون است این حسادت تا جایی خوب است که به طرف مقابل ضربه نزند و فقط به دنبال پیشرفت خودش باشد نه اینکه برای بالا بردن خود طرف مقابلش رو لگد مال کند و گذشته و تاریخش رو زیر سوال ببرد برای اثبات مرکزیت لار همین قیصریه لار کافیست که مرکز تجارت لارستان بوده چرا قیصریه در دیگر شهرهای جدا شده از لار نیست و در لار است چون از قدیم لار مرکزیت داشته و الان به دلیل کم کاری مسئولینش تا حد زیادی ضعیف گشته و باعث شده همه به طمع بیفتند حالا که لار را ضعیف میبینیم ما هم به هر شیوه ای او رو ضعیف تر کنیم تا ما بیائیم بالا پس شما هم همچین منصف و خیرخواه منطقه نیستید که دارید نشان میدهید سر قضیه اوز و بیرم که مجدد در سال ۸۸ به لار برگشت ریختند به خیابان و ماشین آتش زدند ولی حالا خود را به اوزیها میچسپانند برای ضربه زدن به لار در واقع هر کسی دنبال منافع خودش است حتی همین اوز که در سال ۸۸ از لار پشتیبانی کرد نه به خاطر لار بود بلکه بخاطر این بود که اگر زیر نظر گراش مانده بود تا ابد شهرستان که آرزویشان بود نمیرسیدند پس همه به فکر خویشند چرا لار را میکوبید این عقده لار ستیزی از کجا می آید لار حقتونو تو بودجه و اینها تو سالهای متوالی نمایندگی لاریها خورده خوب حالا شما برای خود درآمد دولتی کسب کنید ولی دشمنی نکنید این نکته است که بد است تا این عادت بدتونو کنار نگذارید توقع نداشته باشید لار هم ساکت بشینه و هر کاری که شما کردید رو بی پاسخ بزاره اگر واقعا حق با شماست این گوی و این میدون ۴ سال نمایندگی منطقه دست شماست حالا با خدائی کار کردن به ما نشان دهید که قصد ونیت شما خیر است بودجه بگیرید و اشتغال ایجاد کنید و هر کار آبادانی دیگر و به لار کاری نداشته باشید و دشمنی نکید.

  7. گراشی گفت:

    0

    0

    من چندین بار گفته ام که جمعیت خود جهرم تقریبا دوبرابرخود لار هست و امکانات پتروشیمی و دانشگاه علوم پزشکی بر اعتلا. آن افزوده هست .شهری بی سر وصدا و آرام در حال پیشرفت هست .فاصله مهم نیست مگر کاشان نسبت به استان قم ۱۰۰کیلومتر فاصله ندارد یا کرج نسبت به تهران .جمعیت امر بسیار حیاتی هست .تنها زمانی لار استان می شود که لار و گراش واوز بهم وصل شود به عنوان فارس جنوبی و به مرکزیت لار و این هم نیاز مند اعمال نفوذ هست .

  8. عصر بیداری گفت:

    0

    0

    سلام فردی که با نام امیر علی کامنت گذاشته توهم زده فرهنگ هیچ کدام از شهرستانها با جهرم سازگار نیست تازه جهرم تا سال ۱۳۲۴ جزو لار بوده بروید تاریخ بخوانید بالای بازار نوشته قصبه لارستان.البته ما به همه احترام می گذاریم اما یادتان باشد پا از گلیم خود درازتر نکنید حتی خبر هم قبول ندارد.شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد که دانه دانه

    • امیر علی گفت:

      0

      0

      اولا اگر منظورتان از فرهنگ زبان است که خب ربطی ندارد چرا که تا کنون ما جزئی استان فارس و از توابع شیراز بودیم. دوما پس در صورت تشکیل استان لامرد می‌تواند بگوید فرهنگ ما ربطی به شما ندارد. سوما که اگر چنین است پس شهر فریدون شهر از اصفهان، انزلی از گیلان و شناس از هرمزگان، سپیدان از فارس و خيلی‌ها از خیلی های دیگر جدا شوند. جهرم هم مانند ما شهری است در ایران با جمعیتی دوبرابر لار و امکانات و قابلیتهای بیشتر. لذا چشمتان را بر حقیقت نبندید.
      البته ما هم دوست داریم لار بشود استان اما خب وقتی امکانش نیست باید حقیقت را گفت، چرا که موجب افزایش هیجانات مردم می‌شود و عملا موجب به هم ریختن فضا را فراهم می‌ریزد.

  9. گراش گفت:

    0

    0

    به نظرم صرفنظر از چاه طلبی لاری ها حق لار هست که مرکز استان شود چون زمانی پهناور بوده هست .ولی تقلیل جمعیت و کوچ مردم از لار به جاهای دیگر موضوع رو سخت کرده هست .ولی گراش همش می ترسد که لاری ها اگر به جایی برسند به اقتصاد شهر گراش آسیب برسانند .مثلا همین جاده کشی از سمت لار به اوز بشود گراش کنار می رود .گرا ش باید تمام تلاش خود را برای پیوستن به ارد و لامرد بکند و هم چنین جاده صحرای باغ به سمت بندرعباس تا حداقل حرفی برای گفتن داشته باشد .

  10. ازبیرم واستان اینده در منطقه گفت:

    0

    0

    خلاصه کلام وقتی که به افکار عمومی مردم شهرستانهای مجاور مثل خنج اوز گراش مهر ولامرد وبستک و…… نگاه میکنید در یک مورد مشترک هستند وانهم اینکه نمیخواهند نام استان اینده در منطقه لارستان باشد بیشتر از نام فارس جنوبی استقبال میکنند البته مشکل برای تعیین مرکز هم وجود دارد

  11. اندر حکایت. استان جنوبی گفت:

    0

    0

    فعلا که در این. دولت هیچ خبری از تقسبمات کشوری. ومخصوصا تشکیل استان جدید نیست وهمه دولت ها تا زمانیکه اختلاف بین شهرهای منطقه باشد. هیچ اقدامی نخواهد کرد دولت ها از تنش وچالش در منطقه. بیزارند مخصوصا دربین جنوب. فارس که جهرم. لار. لامرد. رقابت شدید. دارند برای مرکزیت استان بیشتر شهرها هم با مرکزیت. لار موافق. نیستند بنابرین. فعلا. از. استان شدن. خبری نیست

  12. شهروند گفت:

    0

    0

    خدمت اقای گراشی از دبی و سایر دوستانی که به دنبال مرکز استان می گردند،!!؟ برخی از امكانات لار به شرح ذیل بیان میشود:
    فرودگاه بین المللی لارستان(اداره کل فرودگاه لارستان)پنجمین فرودگاه کشور از لحاظ تعداد پروازهاي خارجی
    اداره کل راه و شهرسازي لارستان
    قرارگاه پلیس راه جنوب استان فارس
    نمايندگى وزارت امور خارجه
    معاونت استانداری و فرمانداری ویزه لارستان(دارای پنج اداره در سطح معاونت اداره کل)
    گمرگ تجاری
    دارای سه شهرک صنعتی (دومين شهر از لحاظ تعداد واحدهای صنعتی بعد از مرکز استان)
    کارخانه سیمان لارستان
    دارای واحدهای متعدد دانشگاهي و علمی مانند:دانشگاه دولتی،دانشکده علوم پزشکی،دانشگاه ازاد،دانشگاه پیام نور،دانشکده فنی و حرفه ای،دانشگاه فرهنگیان،هنرستان هوانوردی
    وسیع ترین شهرستان استان فارس
    صدور گواهينامه پایه یک
    اورژانس هوایی
    دارای امكانات متعدد درمانی، بهداشتی، ورزشی و تجاری
    قرارگیری در کریدور شمال جنوب
    و انشالله در اینده نزدیک سایر امکاناتی که به ان اضافه خواهد شد.
    به نظر بنده بیاییم همه با هم در جهت پيشرفت و اعتلای کل منطقه همزبان و هم فرهنگ(نه شهرهایی که هیچ سنخیتی نه از لحاظ زبانی و فرهنگی و نه از لحاظ تاریخی با منطقه خودمان ندارند) کوشش کنیم و در سایه اتحاد و همدلی انشالله ارتقای نهایی حاصل گردد.

  13. شهروند گفت:

    0

    0

    البته به امتيازات بالا ميتوان سابقه تاریخی و طولانی مدت مرکزیت جنوب و بعد مسافت از مرکز استان را نیز اضافه نمود.توجه داشته باشید بعد مسافت،از کلیدی ترین فاکتورها جهت تعیین مرکزیت استان جديد میباشد.چه در قضیه تقسیم استان خراسان،با وجود سابقه تاریخی و مدنیت بيشتر نیشابور،ولی بدليل نزدیکی به مشهد،شهرهای بيرجند و بجنورد به عنوان مراكز استان های جديد معرفی شدند.و از لحاظ جمعيت نیز شهر لار با توجه به گسترش سریع و رو به رشد شهری،در اینده ای نزدیک جمعيت شهرهای خور و لطیفی و روستاهای بائن و براک جز جمعيت شهر لار محاسبه خواهند شد.( البته اکنون نیز این مراكز جمعیتی به دليل چسپیدگی به لار ،تمامی خدمات درمانی،اموزشی و اداری خود را از لار دریافت میکنند )و البته اکنون نیز،لار، از پرجمعیت ترین شهرها و شهرستانهای فارس محسوب میشود.

  14. ناشناس گفت:

    0

    0

    هر چه میکشیم ازچندتا جون تازه به دوران رسیده گراشی میکشیم و قضیه از زمان شروع اولین نماینده گراش در مجلس شروع شد تا قبل اون منطقه آروم بود اصلا بحث این حرفها نبود اول برادریتونو ثابت بکنید بعد ادعای ارث و میراث بکنید اصلا من مطمئن شده ام که اتاق فکرهایی تشکیل شده است فقط وفقط برای کنار زدن لار ، آقا جان من اصلا به مسلمانی شما ها هم شک کردم تا چه برسد شیعه بودن کجای دین اسلام گفته بدی رو با بدی جواب بده ، تا جایی که ما میفهمیم بیشتر حرف از گذشت و بخشش شده حالا فرض لار کم کاری کرده در حق همه منطقه که اینطوری هم نیست وقتی دولت بودجه نمیده وقتی میگن تحریمیم یا وقتی بودجه و امکانات گرفته میشه و با کار شکنی شهرستانهای اطراف مخالف پیشرفت لار مواجه میشه تقصیر لار چیه ، ۴ سال نمایندگی منطقه دست گراشیها بود چرا بقیه مناطق صداشون در نمیاد که بگن نماینده گراشی تو ۴ سال برامون چه کار کرد حالا هم ۴ سال دیگه نمایندگی منطقه دست برادران گراشی است اگه راست میگید ازش برای پیشرفت منطقه هاتون مطالبه بکنید ببینیم چقدر میتونه کار کنه نه اینکه توپو انداختید تو زمین لار هی دارید میکوبید.

  15. لطفا همه بخوانید گفت:

    0

    0

    نه به باره ونه به داره اصلا خبری از استان شدن جایی نیست این حرفها هم همه اش مفت وخسته کننده شده برادرا ۴ شهرستان بیچاره در جنوب به جان هم انداختند لار گراش اوز خنج هیچکدام هم بودجه وامکانات درستی از دولت نمیگیرند وافرادش سرگردان امارات وقطر وکویت هستند استفاده ان شهرهای مجاور میبرند که دارای صنایع نفت وگاز وپتروشیمی شدند دعواش مانده برای ما ۴ شهرستان کمی بخود بیاییم

  16. اوزی گفت:

    0

    0

    چه خواب و خیال هایی!!!!!!!!!!
    ما اوزی ها هرگز زیر بار چنین چیزهایی نمی رویم. ما دیگر کاری به شما نداریم.

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      از اول هم همین بوده ،برای ما هم بهتره که کار به کار ما نداشته باشید . همچین میگه دیگز کاری به شما نداریم گویی هر که نفهمه فکر میکنه تحفه ای هستند .عزت زیاد

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان