میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در4 آوریل 2014 ساعت 6:32 ب.ظ سرویس:آفتاب, برگزیده ها 9 دیدگاه 2,591 بازدید

امسال هم یک عید قرمز توی ساک افتاد!

dr-hosseyn-taheriآفتاب لارستان: دكتر حسين طاهري؛ از اعضاي قديمي انجمن شعر آفتاب لار است كه اشعار زيادي تاكنون سروده است. هرچند او در قالب هاي زيادي شعر گفته اما بيشتر روي «غزل» متمركز است. حسين طاهري اينك ساكن شهر تبريز است و به همراه همسر خود در دانشگاه اين شهر در رشته زبان و ادبيات فارسي تدريس مي كند. در ادامه مي توانيد دو شعر از او را بخوانيد.

امسال هم یک عید قرمز توی ساک افتاد!

ماهی پرید از سینه ام و روی خاک افتاد

امسال هم یک عید قرمز توی ساک افتاد

سین سفر را سفره ماهی ها به من دادند

تاپیکر مرجانیم توی اراک افتاد

تبریز را احساس کردم زیر لبهایم

یک قطعه از تقویم نامش روز پاک افتاد

وقتی برادرهای کُردم را صدا کردم

عشق از فراز بیستون با  نام کاااااااک* افتاد

هی اره برقی شد تنم در جنگل گیلان

من در درختان تو از موزیک راک افتاد…

رقص جنوبی ها جنوبی ها جنوبی ها

رقصی که روی مین نشست و بی پلاک افتاد

من بودم و سرمستی و مستی سر وقتی

هر خوشه ی شیراز از دستان تاک افتاد

دست تو را در کوله پشتی با خودم بردم

خنجر شد و از پشت روی عشق، چاک افتاد

با کل انسانهای دنیای تو خوابیدم

وقتی که بین عشق و بستر اشتراک افتاد

مجنون شدم از عشق نه از روی نامردی

وقتی جنون در بین لیلیها ملاک افتاد

تو کوهِ کوهِ کوه من تنها صدایی که

پژواک در پژواک در پژواک واک افتاد

درلاکپشتی خودکشی کردم که عاشق بود

باکوله ای از خاطراتش روی لاک افتاد

هر شهر رنگ و بوی از تنهایی من بود

مردی که دردستان تو از تیر/یاک افتاد

قلبی که از این شهر به آن شهر می کوچید

تیری که آرشوار در من دردناک افتاد

*کاک در زبان کردی به معنی برادر است.

سیزده

سبزه ها زرد شدند و گره ها را بستم

رفتی و پشت سرت پنجره ها را بستم

«سیزده» روز تو را در«به در» عید شدم

سیزده قرن سفرنامه ی تبعید شدم

بی تو و با تو پر از درد به بی …با… ریدم

آسمان بودم و برعکس به خود باریدم

شکل غم، شکل شبِ زل زده در آیینه

می فشارم روی ماه تو را برسینه

به تو چسبیدنم از گریه ی پر تشویشم

لمس دستان تو بر تیرگی ته ریشم

رد لبهای تو بر یقه ی پیراهن من

تپش قلب تو در شاهرگ گردن من

درتنم گریه ی پاییز به هق هق افتاد

برگ زردی شد و در آینه ی دق افتاد

بی تو دنیام فرو ریخت پسِ هر دیوار

بی تو ته مانده ی من دود شد از ته سیگار

مثل دیوار که یک پنجره در من مرده

ماهی ماه، ته قلب تپیدن مرده…

می مکم شیر سیاه شب بی پستان را

می فشارم به غمت زیر تنش دندان را

این شب لعنتی هرزه ی مادر مرده

این شب لعنتی شهرِسراسر مرده

سبزه ها زرد شدند و گره ها را بستم

رفتی و پشت سرت پنجره ها را بستم…

 


9 نظر

  1. شاعر لامردي گفت:

    0

    0

    وااي. عجب شعرايي. خصوصا شعر دوم شاهكار بود. فكر نمي كردم بچه هاي لار اينقدر قوي شعر مي گن.

  2. خلیل رویینا گفت:

    0

    0

    دوکار زیبا و متفاوت را خوانم که امضای شخصی حسین طاهری زیر آن هاست حیف که بچه های شاعر لاری هر کدام در جایی از ایران مشغول به کارند وگرنه با کنار هم بودن می توانستیم همه رشد قابل توجهی داشته باشیم زبان اشعار بالا را بسیار پسندیدم و کار دوم را زیباتر . با هریک از مصرعهای این کار می شود غزلی ناب را سرود/ در کار دوم مصرع می فشارم روی ماه تور ا بر سینه فکر کنم یا اشتباه چاپی است و یا کلمه ای جابجا نوشته شده جون وزن را به ریخته/ با آرزوی موفقیت برای حسین طاهری

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    شعر دوم برای مثنوی بودن کوتاه است. یعنی باید ادامه پیدا کند وگرنه مصراع ها را پشت سر هم گذاشتن موجب ایجاد مثنوی نمی شود

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    عجب شعرهايي. دم دكترمون گرم.

  5. مرتضي گفت:

    0

    0

    منتظر خواندن ديگر اشعار جناب دكتر طاهري هستيم. اين دوتا كه خيلي عالي بودند.

  6. حراست گفت:

    0

    0

    فکر کنم ایشون همون دکتری باشن که مارو تو اداره دو هفته درگیر کردن با قضاوت عجیب غریبشون
    حالا از کار و زندگی انداختنمون به کنار پدرمون در اومد سر قضاوت مسخره ی شما که اساتید لار رو به سخره گرفتید نظر معلمایی که به اندازه سن شما سابقه دارن رو نادیده و بی اساس خواندید
    از منی که حراست بودم تا رئیس فعلی و از اقوام شاگرد شما،امور فرهنگی و معاون آموزشی مسئول بازرسی و حاج آقا روشن ضمیرو…
    دوهفته تمام وقت و اعصابمون سر این خورد شد
    آخرشم شاگردی که شما انشاشو به واسطه اینکه میومد کلاستون برتر از اون یکی دونستید نه تو استان چیزی شد بدتر با آبروریزی هم برای خودش و هم اداره کنار گذاشته شد و سال بعد به خاطر همین سال بعد سهمیه رو کمتر کردن
    خدا را شکر که با پا در میانی حاج ابراهیم روشن ضمیر قضیه توبیخ برای چند نفر از دوستان منتفی شد
    واقعا لار باید به سابقه درخشان شما در عرصه ای که اصلا در آن اطلاعی ندارید افتخار کنن چند نفر مانند شما در لار بشاند برای اعتلای لار کافی است.
    با تشکر
    ———————————
    مديريت: چند كامنت ديگر نيز با اين مضمون درج شده است و دكتر حسين طاهري (شاعر اشعار اين پست) پيش از اين نيز اعلام كرده اند تشابه اسم ايشان با نامرده شما دليل ايجاد اين سوء تفاهم است.

    • حسین طاهری گفت:

      0

      0

      سلام دوست گرامی!
      مایل به تکرار آنچه پیش از این ذیل پست پیشینم برای حضرتعالی نوشته ام نیستم!
      اگر تمایل داریداشتباهتان برای بار سوم تکرار نشود پیشنهاد می کنم آن فرد همنام با بنده را که توانسته اداره ی بزرگ آموزش و پرورش را -طبق ادعای خودتان-دچار تشنج کند از نزدیک زیارت کنید؛ تا به یقین برسید نه فقط شکواییه هایتان برای بنده سوء تفاهمی بیش نیست!که جای هر شکوائیه ای همه جا نیست!
      بدرود!

  7. ناشناس گفت:

    0

    0

    با سلام خدمت هیءت تحريه محترم آفتاب لارستان
    من يکي از خوانندگان و طرفداران همیشگی سایت شما هستم
    متاسفانه گاهی اوقات عده ای خاص از این با توجه به روحیه انتقاد پذیری گسترده این سایت از این فرصت سو استفاده کرده و این سایت تحلیبی اجتماعی و مردمی را با میدان جنگ اشتباه گرفته و اینجا را محیطی برای تصفیه حسابهای شخصی میبینند
    از شما تقاضا دارم با تایید نکردن این گونه نظرات از سو استفاده عده ای خاص جلوگیری به عمل آورید و مطمئن باشید این کار شما نه تنها خلاف آزادی بیان نیست بلکه کاملا در جهت حفظ شان و منزلت ستیت و خوانندگان آن است

  8. ويدا گفت:

    0

    0

    حسين جون از ته قلبم افتخار ميكنم بهت. يه لبخند واقعي تقديم به با احساس ترين مرد دنياي معاصر. سبز باشي سرو شيرازم!

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان