میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۶ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۷:۵۲ ب.ظ سرویس:اندیشه, یادداشت بدون دیدگاه 160 بازدید

امـام آزادگی

امـام آزادگی

اسدالله زهره‌وند: ای حسین! اگر درسایه سارِ باغهای مدینه وقت خودت را به اثبات برتری شیعه بر سُنی می گذراندی، هرگز برای حاکمان خطرناک نبودی. اگر در بزرگداشت مردم کوفه نسبت به مردم دمشق فریاد می زدی، هم انبوه طرفداران کوفی را پشت سر خود داشتی، هم بار مطالبه‌گریِ مردم را از دوش طاغوت ها برمی‌داشتی؛ زیرا به حق، هم مردم کوفه به دلیل آمیختگی با ایرانیان و همسایگی با دانشگاه «جُندی شاپور» از شامیان یک و سرو گردن بالاتر بودند و همچون دمشقیان نبودند، که برای رسیدن به رستگاری به فرمان «عمرو عاص» بکوشند زبانشان را به نوک بینی شان برسانند و همین خودخواهی کوفیان بود که آنان را از ضعف‌هایشان بی خبر می ساخت و ایشان را شرمنده‌ی همیشۀ تاریخ کرد.

اما تو ای حسین! با گفتار و کردارت، عرب و ایرانی و شامی و عراقی و سُنّی و شیعی را برابر دانسته و دوست می داشتی؛ برای همین هم بود که در سپاه اندک تو هیچ یک از این مردم را به صورت انبوه پشت سر خود نداشتی، بلکه تنها شمار اندکی از آزادگان در کنار تو بودند که از متعصّبان و نژادپرستان نبودند و همه بشریت را شاخ و برگ‌های درختِ تناورِ «انسانیت» می دانستند. زیرا هیچ یک از این اقوام و ملت های روزگار تو حاضر نبودند که خود را با دیگران برابر بدانند و مساوات با دیگر نژادهای خانواده بشری را توهینی بزرگ به اصل و ریشه های موهوم و خیالی خود می دانستند.

ای حسین! اختلاف افکنی، آن هم از سوی چون تویی میان شیعه و سُنی و کوفی و دمشقی برای ستمگران و فرمانروایانِ زمانت بسیار یاری کننده بود، زیرا توجه مردم را از درد واقعی جامعه به مباحث حاشیه ای مانند برتری فلان قوم و ملت و مذهب بر فلان شهر و منطقه و دیانت جلب می کرد و حاکمان با آسودگی به چپاول خودشان می پرداختند!

ای حسین! وقتی تو برای ایشان خطرناک شدی که دیدند یک غلام خارجی از کشور سومالی در کنار تو و در سپاه توست و «زُهیر بن قین» سنّی بدون اینکه تا واپسین دم از خلفا بیزاری جوید، از یاران توست. وقتی تخت و کلاه خود را در خطر دیدند که یک خانواده مسیحی از «بنی کلب» -همان قبیله ای که مادر یزید هم از ایشان بود- از یاران تو هستند؛ هنگامی که «عابث همدانی» از یمن و «مالک بن عثمان» را از آذربایجان دیدند که در کنار تو هستند و بساط نژادپرستی و قوم پرستی را به تمسخر گرفته اند؛ وقتی «حبیب بن مظاهر اسدی» را از همان قبیله «حَرملة بن کاحل اسدی»، در صف یاران تو دیدند و آن سیزده یار ایرانی تو را دیدند که دوشادوش یاران عرب خود، برتریِ نژادی و قومی را به بازی گرفته و سُخریه کرده اند و سیاستِ «تفرقه بینداز و حکومت کن» را با چالش جدی روبرو کرده اند…

ای حسین! تو بزرگ بودی و در پی حلِّ مشکلات بزرگ مردم برآمدی. بر خلاف فقیهان و متشرعینِ آسایش خواهِ زمانت، با پرداختن به مسائل جزئیِ دین و فرعیّاتِ شریعت، خود را کوچک نساختی و به آزار و اذیّت نوجوانان و مردمانِ کوی و برزن، که آگاهی چندانی از جزئیات دین و مکروهات و مستحبّات نداشتند، نپرداختی؛ و به آسودگی، کُنج دِنج محراب‌ها و سایه سار پرستشگاهها را برای خودت برنگزیدی تا سیلاب کفّارات و نذورات را به سویت سرازیر کنند و بر منبر جهل و خرافه پرستی به تبلیغ فالگیری و جادوگری و جن‌گیری بپردازی و فقر و بیچارگی مردم را به گردن موجودات اساطیری وباشندگان فراجهانی بیاندازی، تا مردم از یاد ببرند که نادانی خودشان ستمگران را بر اَریکه قدرت نشانده؛ زیرا با نجوای دین سالاران از فراز منبرها، ازیک سو ناتوانی و بی لیاقتی و پستی و گناهکار بودن خودشان را باور کرده اند و از سوی دیگر پاکی و قدّوسیت و آسمان نژاد بودنِ فرمانروایانشان را پذیرفته اند.

ای حسین! آنچه تو را می آزُرد، اندک تفاوتهایی که مسلمانان در نماز خواندن و وضو گرفتن و سجده کردن در نمازهایشان نبود، بلکه این بود که: «معلولان و کهنسالان و تهی دستان در کوی و برزن رها شده و گدایی می کردند و منادیانِ دین و پرهیزگاری برایشان کاری درخورِ جایگاه خود انجام نمی دادند» (برگرفته از نامه امام حسین – د – به معاویه؛ کتاب سیرۀ پیشوایان ، مهدی پیشوایی) و تنها مردم را بر آن می داشتند تا با دادن صدقات و کفّارات به ایشان، گناهانِ خود را بازخرند و از این بیچارگان، نردبانی برای رفتنِ خود به بهشت بسازند!

ای حسین! تو دارایی خود را به همراه آوردی تا بگویی که برای خرید آذوقه، دهکده های سر راهت را غارت نخواهی کرد و زنان و کودکانت را برداشتی تا نشان دهی که برای گرفتن کنیز و برده، به آبادی های پیش رویت یورش نخواهی برد. آری تو کودکانت را همچون پرچمهای سپید صلح برافراشتی.

ای حسین! همگان در باغهای پیرامون مدینه، خوی مهربانانه برادرت «حسن» را دیده بودند، که لقمه ای خوراک در دهان خود می گذاشت و لقمه ای هم جلوی سگی می انداخت که به هنگام خوراک خوردن، نظاره گر او بود. اما مخالفتِ تو با سگ‌بازی یزید به فرموده‌ی خودت هم از این روی بود که او سگها را به جان هم می انداخت تا با دیدن تکه پاره شدن آنها خویِ ددمنشانه‌ی خود را سیراب کند و اَتَشِ خود را به مرگ و نابودی فرو نشاند، حال اینکه تو تشنۀ زندگی بودی نه عاشق مرگ و نابودی.

ای حسین! تو خانواده ات را با خود آوردی و آیه «یا اَیُّها الّذین امَنوا استَجیبوا لِلّهِ و لِلرَّسول اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم» را تفسیر کردی و مردم را به زندگی وحیات فراخواندی، بر خلاف آن واعظانی که مردم را به ترک دنیا دعوت می کردند تا اینکه زندگی را رها کنند و جان خود را برای قدرت طلبی فرمانروایان فدا کنند و سپس همان حاکمان و نزدیکانشان برای رسیدن و به یغما بردنِ همان دنیایی که مردم آن را رها کرده بودند، از یکدیگر پیشی گیرند!

ای حسین! چهره نهادن بر خاکِ تفتیده کربلا برای تو هرگز کار دشواری نبود زیرا که تو بارها دعوت تهیدستان مدینه را که بر خوان خود نشانده و مهمان نان خشک خود کرده بودند، پذیرفته بودی و در کنارشان بر خاک نشسته بودی. آنچه برای تو دشوار بود و مرگ را بر تو و یارانت شیرینتر از عسل ساخته بود، زندگی در زیر بار ذلت و فرمایگی و سر فرود آوردن در برابر کسانی بود که آزادی دیگران را تاب نمی آوردند. ستمگرانی که تنها عقاب های تیزپروازی را دوست دارند که برایشان پرندگان دیگر را شکار کنند و یا پرندگان خوش آوازی را می خواستند که در قفس تنگی که برایشان ساخته اند با خوراک های خوشگوار بپرورند تا آوازهای مورد علاقه شان را بخوانند و هر گاه از آنها دلسیر شدند به آسانی ذبحشان کنند.


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان