میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در13 آوریل 2014 ساعت 6:31 ب.ظ سرویس:آفتاب, برگزیده ها 5 دیدگاه 2,644 بازدید

اينهمه ۸ هاي افسرده/ شعري متفاوت از «مهدي آريايي منش»

mehdi-aryaeemaneshشعري متفاوت از «مهدي آريايي منش»

آفتاب لارستان: مهدي آريايي منش عضو سابق انجمن شعر آفتاب لار است كه از سه سال پيش در كرج ساكن  و شاغل است. عضويت در گروه موسوم به غزلسرايان پست مدرن باعث شد از حدود ۵ سال پيش فضاي كارهايش به شدت تحت تاثير اين به اصطلاح جريان شعري قرار گيرد. در ادامه يكي از كارهايش كه به تازگي براي آفتاب ارسال كرده است را بخوانيد.

مثل ۸۸ سالگی ات
MAN ، MOHABBAT و MARYAMI MORDEH
اينهمه M کنار هم غمگین، اینهمه ۸ های افسرده

۸ شکلی شبیه آزادی است، یا که پاریس آهنی شدن است
این دو تا ۸ بی الف شاید، ۱۸ تیر خاطرات من است

در بهشتی که نیست کز کردم، به جهنم که هفت تیرم را…
شاید این ۸ واژگون نشده، ۷ تیری است که به من و شما …

این سه بند جدا شده از شعر، خاطرات ملیح و خوبی نیست
لایق بچه های نسل ما، پینوکیو و اسب چوبی نیست

هیچ فرقی نمی کند چه کسی، از بهشت من آدم آورده
یا خدا از کجا شروع شده و کجای زمان کم آورده

همه فهمیده اند این جاده، مملو از کله های بی مغز اند
روی یخ راه می روند عجیب روی آسفالت داغ میلغزند

نی لبک میزنی چرا چوپان؟ واق واق سگت که پیر شده
بره ها _ گرگهای دیروز اند، دلشان پیش کی اسیر شده؟

سبز باشی ، سفید یا قرمز ، چه تفاوت که ساکن دردی
جاده را غصب می کنی در خود ، میروی _ شاید اینکه برگردی؟

از خودم میپرم چو شاهینی، که گرفته است بغض گیتارش
تو ولی مثل یک کلاغ سیاه، میزنی فندکی به سیگارش

هیچ فرقی ندارد ابر شوی، یا کویری به عرض هر کاکتوس
در هوا منفجر شوی یا که… توی آغوش دره چون اتوبوس

ما شبیه تو نیستیم آدم، ظاهرا گاو و باطنا چو خریم
سعی کردیم مثل هم باشیم، و بر این امتیاز مفتخریم

من نه هامبورگ رفته ام و نه کلن، نه نجف رفته ام نه برج ایفل
گریه کردم چو برج آزادی، وسط خاک سرد و بی حاصل

و قسم می خورم به آن شعری، که مرا می برد به آزادی
«اتوبوس از خودم پیاده شده، ساعت» آن لحظه ای که جان دادی

شاعرم _ شعر های من سرخ است، مثل چوبی که اره اره شده
مثل گرگی که آخر قصه، طعمه ی چرب چند بره شده

توشبیه فرشته ی خوبی ، من نه گربه نره نه روباهم
من همینم «پدر ژپتو» ی پیر، که پر از روزهای جانکاه ام

 


5 نظر

  1. اسدي گفت:

    0

    0

    عجب شعري. مهدي تركوندي. اي ولله.

  2. عبدالرضامفتوحی گفت:

    0

    0

    درود بر تو مهدی جان

  3. یک دوست گفت:

    0

    0

    با سپاس از آقای آریایی منش هرچند من هم به جریان غزل پست مدرن نقدهای اساسی دارم، اما توصیه می کنم هنگام معرفی این دوستان از پیشداوری بپرهیزیم.
    عبارت «به اصطلاح جریان شعری» چندان زیبنده نیست.
    ——————-
    حميد منشي: عنوان «جريان» براي اين دسته از شعرا واقعا محل بحث و نقد است. همچنين تصور نمي كنم لفظ «به اصطلاح» ذاتا توهين اميز يا تقليل دهنده باشد. يعني هرچيزي جريان نيست، خفيف و ضعيف است يا هرچيزي جريان باشد بهترين است؟!

  4. باران گفت:

    0

    0

    لبخند زدنهاى دلت كم شده است
    رسواى تمام شهر و عالم شده است
    بايد بروى گور خودت را بكنى
    وقتى كه غريبه سهم مريم شده است

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان