میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در26 فوریه 2021 ساعت 3:27 ب.ظ سرویس:یادداشت 16 دیدگاه 360 بازدید

اگر مسلمانان کاشف امریکا بودند…

اگر مسلمانان کاشف امریکا بودند…

اسدالله زهره‌وند: در روزهای کودکی که تا پاسی از شب بیدار می‌ماندم تا مستندهای تاریخی مورد علاقه‌ام را ببینم، داستان فتح پرو به‌دست «پیزارو»ی پرتغالی، یکی از آزاردهنده‌ترین رویدادهای تاریخی را نشان می داد؛ پرتغالی‌ها که سرزمین کهن امپراتوران «اینکا» در کشور کنونی پرو را یافته بودند و چشم طمع به گنجینه‌های زرین آن سرزمین داشتند، از «آتا هوآلپا»، امپراتور جوان اینکاها خواسته بودند که او را دیدار کنند.

چهارصد تن پرتغالی زیناوند (مسلح) در ساختمانی در گوشه‌ای از میدان بزرگ «کوزکو» پایتخت پر شکوه اینکاها، پنهان شده بودند و یک کشیش کاتولیک، انجیل در دست به سوی امپراتور آمد. آتا هوآلپا بی‌خبر از توانمندی جنگ‌ابزارهای آتشین پرتغالی‌ها با همه درباریانش و بدون هیچ جنگ‌ابزاری، به میدان شهر آمده بود.

کشیش پرتغالی با کمک یک مترجم، امپراتور را به مسیحیت (با تعریفی که کاتولیک‌های آن روزگار از آن داشتند) فرا خواند. هنگامی که شاه جوان از او گواهی خواست، کشیش کتاب مقدس را به دستش داد. آتا هوآلپا که تا آن زمان کتابی ندیده بود، پس از اندکی وارسی کتاب، آن را بر زمین افکند. کشیش فریادزنان به سوی پرتغالی‌ها شتافت و ایشان به ناگاه به سوی جمعیت بی‌سلاح آتش گشودند و از پناهگاه خود بیرون دویدند و به کشتار سرخپوستان بی‌سلاح پرداختند. جنگجویان خونریز پرتغالی همانند لاشخورهایی که بر گرد طعمه می‌گردند و هر یک تکه‌ای از آن را می‌ربایند، پس از کشتن بومیان، آرایه‌های زرین ایشان را به یغما می‌بردند…!

سالهای سال، این صحنه ها که بر پایه اسناد و گزارش های تاریخی باز سازی شده بود، از اندیشه ام پاک نشدند و همواره پرسش های فراوانی را برایم پدید آوردند؛ گرچه پرسش ها همیشه نو می شدند اما صحنه ها همیشه همان بودند.

به راستی اگر به جای فاتحان پرتغالی و اسپانیایی، مسلمانان صده نخست هجری، سرزمین های باستانی و شکوهمند اینکاها را کشف می کردند چه می شد؟ می گویم مسلمانان صده نخست هجری چون در قرون پسین، چه در روزگار فتوحات سلطان محمود غزنوی و تازش ویرانگر این شاه خونریز به هندوستان و چه در روزگار صفویان و عثمانیان، مسلمانان نیز راه و روشی همانند دیگر فاتحان خونریز تاریخ، در پیش گرفتند و نمی توانیم میان رفتارهای ایشان با رفتارهای ستمگران ویرانگر تاریخ، تفاوت چندانی ببینیم.

اگر مسلمانان صده نخست هجری به سرزمین اینکاها راه یافته بودند، بی گمان با امپراتور «آتاهوآلپا» پیمانی ناگسستنی می بستند، چنان که با فرمانروایان دیگر سرزمین های گشوده شده به‌دست ایشان مانند ایران و روم و یا شمال آفریقا و اسپانیا (اندلس) بستند.

گرچه اینکاها از دید مسلمانان، اهل کتاب نبودند اما مگر ساکنان بسیاری از سرزمین های بودایی جنوب شرق آسیا و یا هندوستان، اهل کتاب بودند که در یک همزیستی نسبتاً آشتی‌جویانه با مسلمانان به سر می بردند؟

بی گمان با گرفتن مالیات، در برابر باورهای دینی و فرهنگ بومیان پِرویی، روشی آرام و نه چندان سختگیرانه در پیش می گرفتند و اجازه می دادند که اینکاها بر دین نیاکان خود بمانند.

پس از مدتی که دو فرهنگ اینکایی و اسلامی در کنار یکدیگر می زیستند، انتقال آرام و بدون خشونت از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر انجام می گرفت؛ همچنان که در سرزمین های دیگری که مسلمانان در صده نخست هجری گرفتند اینگونه بود. آنگاه فرهنگ سومی پدیدار می گشت که آن را فرهنگ «اینکایی- اسلامی» می توانست نامید؛ چنان که در ایران زمین فرهنگ پربار سومی که ایرانی- اسلامی بود، پدیدار گشت یعنی ایرانیان هم فرهنگ کهن و باستانی خود را نگه داشتند و هم مسلمان شدند.

اینچنین بود که امروزه ما می توانستیم «کوری کانچا» که یادگاری کهن از هنر معماری اینکایی بود را ببینیم. کوری کانچا، مرکز دینی اینکاها در شهر کوزکو پایتخت امپراتوری ایشان بود، با گستره ای به اندازه واتیکان امروزی که به‌دست خشک‌اندیشان پرتغالی ویران شد تا بر جای آن یک کلیسای کاتولیکی بر پا کنند. شاید که مسلمانان، همانند کلیسای جامع دمشق آن را خریداری کرده و با اندکی دگرگونی، به مسجدی برای مسلمان تبدیل می کردند؛ کاری که در ایران انجام دادند و سازه های دینی زرتشتی را از پایه ویران نکردند و در هم نکوبیدند و تنها با افزودن محرابی بدان، آن را مسجد ساختند، گرچه آتشکده های بزرگی همانند «آذر گُشتُسب» تا قرن هفتم هجری و تاخت و تاز مغولها، بر جای بود.

هفت قرن پس از فتح ایران به دست اعراب، این آتشگاه سپندینه (مقدس)، دارای گنجینه ای از کتابهای پهلوی بود که خرد باستانی مانویان و زرتشتیان را در خود نگه داشته بود و فیلسوف جوانی به نام «شهاب الدین سُهروردی»، پس از خواندن آنها، «حکمت اشراق» را پایه گذاری کرد و فرزانه ای به نام «مولوی»، در سروده های خود از خرد و عرفان مانویان بهره ها گرفت و به ویژه پایکوبی آیینی ایشان که «سماع» نامیده می شد، بر او تأثیرهای فراوانی نهاد.

اگر فرهنگ پربار اسلامی- پِرویی پدید می آمد، هنوز هم می توانستیم آیین «کاپاک هوچا» را از نزدیک ببینیم و از تجربه های دینی و فرهنگی و هنری مردمان اینکا بهره ها ببریم گر چه بی گمان دین‌مردان اینکایی به جای اینکه کودکانی را از میان بزرگ‌زادگان برگزینند و ایشان را در سراسر امپراتوری بگردانند و سپس برای پیشکش به «آپو»، ایزد کوهستانها، بر بلندای برفگیر کوههای آند رها کنند، گرانبهاترین چهارپایان اینکاها یعنی «لاما» و «آلپاکا» را برای قربانی بر ستیغ کوههای سپَندینه «آند» می بردند، زیرا در تجربه دینی نخستین قوم یکتاپرست جهان یعنی قوم یهود، که مسلمانان آن را به درستی به میراث برده بودند، پیامبری بزرگ به نام «ابراهیم» یا «اَوراهام» (عبری)، قرن ها پیش قربانی کودکان را به قربانی حیوانی دگرگون ساخته بود.

چنان که در ایران نیز ایرانیان مسلمان قرن ها آیین‌های پیشینیان همانند عید نوروز، سیزده بدر، شب یلدا، چهارشنبه سوری و حتی جشن «سده» و «مهرگان» را (تا قرن هفتم) در کنار عید فطر و قربان، انجام می دادند؛ البته با اندکی دگرگونی، آنها را به آیین های اسلامی تبدیل کرده بودند. چنان که از میانه سفرۀ هفت سین، جام «می» را برگرفته بودند و به جای آن پیاله‌ای «سرکه» نهاده بودند و نیز با گذاشتن قرآنی در میان سفره آن را اسلامی کرده بودند.

همچنین اگر یک چنین فرهنگ ترکیبی پدید آمده بود هنوز هنر نگارگری صخره ای مردمان سرخپوست امپراتوری بر بلندای صخره ها بر کرانه اقیانوس را می توانستیم ببینیم که البته اینکاها بجای اینکه بگویند که این نگاره ها را برای «ویراکوچا»، مُنجی اینکاها، بر روی تخته سنگ های کرانه ها می کشند تا او سوار بر زورق سپیدرنگش به نزد ایشان بیاید، می گفتند که این ها برای «مهدی موعود (د)» کسی که در اندیشه مسلمانان، منجی جهانیان است، بر صخره‌ها می نگارند…

همچنین اینکاها، همه ساله همانند امروز آیین بزرگداشت «آپو»، ایزد کوهها را برپا می داشتند و ستایش‌کنان و پایکوبان، گذرگاه سپندینه کوههای آند را می پیمودند و تکه های یخ را برای ویراکوچا، می بردند اما این آیین را به نام امام زمان (د) انجام می دادند؛ همچنان که ایرانیان مسلمان، بسیاری از آیین هایی را که برای «سوشیانت» در شب بَرات بر پا می کردند، برای مهدی موعود انجام می دادند؛ از آیین خیرات خوردنی ها و نوشیدنی ها برای درگذشتگان گرفته (برای دور کردن دیو مرگ و دیوهای گرسنگی و تشنگی: «تَئور» و «زَئیریکَه»)  تا روشن کردن شمع (برای گریختن دیو تاریکی و سرما) و نیز پیشکش دادن کوزه های نوشیدنی همانند همان کوزه هایی که در نگاره های «طاق بُستان» در دست ایزدبانو «آناهیتا» دیده می شود.

همانگونه که ایرانیان مسلمان هزار و چهارصد سال است که در زیارتگاه سِپند «مشهد اَردهال» در شهر باستانی و کهن کاشان، آیین های بزرگداشت «تِشتر»، ایزد بارندگی را با اندکی دگرگونی با آیین های اسلامی در آمیخته اند و آن را بجا می آورند؛ مسلمانان شیعۀ ایرانی، همه ساله در آیین «قالی شویان»، نبرد تشتر با «اَپوش»، دیو خشکسالی، را به نمایش می گذارند. ایشان بر گرد حوض میانه امامزاده می گردند و چوب هایشان را در هوا می چرخانند و «یا حسین»گویان خود را با یاران امام حسین (د) همانند سازی می کنند.

همچنین همه آیین هایی که اینکاها برای «کوچا ماما»، مادر آبها و شهبانوی دریاها، برپا می کردند و همه دوشیزگانی که در نیایشگاه او پریستاری و خدمت می نمودند، امروزه بر جای بود، اما بجای به کار بردن نام شهبانوی آبها، آنها را به حضرت زهرا (د) پیشکش می کردند، چنان که ایرانیان نیز پس از اسلام مهریه دُخت پیامبر اسلام (د) را آبها و رودخانه می دانستند، همچنان که در باورهای پیشااسلامی ایرانیان، ایزدبانو آناهیتا، فرمانروای رودها و آبهای جهان بود.

بی گمان اگر مسلمانان صده نخست، فاتح پرو بودند، امروز می توانستیم جامه های زیبای زنان اینکایی را با همان سربندهای شکوهمند و درخشان ببینیم بدون اینکه کسی آنها را مجبور کند جامه های اروپایی یا عربی بپوشند، همان گونه که اکنون می توانیم همان جامه های زنان زرتشتی را میان زنان روستایی و عشایر ایرانی ببینیم.

چه بسا که حتی روحانیان مسلمان اینکایی هم جامه هایی ترکیبی بر تن می کردند: ترکیبی از جامه های کاهنان اینکا و روحانیان مسلمان؛ چنان که در سرزمین های ایرانی همان رداها و قباهای موبدان را با دستارهای عربی، بر تن روحانیان ایرانی می توان دید و لباده های کشیش های اورتودوکس مسیحی را با دستار(عمامه) بر تن روحانیان نیمه باختریِ سرزمین های اسلامی همانند مصر و لبنان و فلسطین و دیگر سرزمینهای حوزه کلیسای رُم شرقی، می توانستیم ببینیم.

همچنین اگر مسلمانان قرن نخست هجری، به سرزمین های بومیان آمریکا راه یافته بودند، هرگز با خود بیماری های واگیر را به آن سرزمین نمی بردند و باعث نابودی سرخپوستان آن دیار نمی شدند، چنان که همه مردمان بومی «کارائیب» و شمار فراوانی از اینکاها، به وسیله بیماری هایی که اروپاییان به «قاره نو» آورده بودند از میان رفتند.

اینها همه برای این بود که کلیسای کاتولیک قرون وسطا، باور داشت که بهداشت و پاکیزگی، با ساده زیستی و زهد و پرهیزکاری همخوانی ندارد. همچنین در قرن دوم میلادی «پولس طرَطوسی» که خود را «رسول مسیح» می نامید، همه آیین های «طهارت» و پاکیزگی دینی را که در شریعت موسوی آمده بود و مسیحیان نخستین نیز بدان پایبند بودند، ناروا شمرد و اعلام کرد که: عشق و محبت برای رستگاری باورمندان، کافی است.

مسلمانان اما همانند یهودیان و صابئان و زرتشتیان، انجام دستورهای دینی پاکیزگی را برای نماز و نیایش، بایسته و لازم می دانستند. آنچه را مسلمانان «وضو» می نامیدند، یهودیان به آن «نطیلا» می گفتند و در دین صابئی، «رشامه» خوانده می شد و مومنان زرتشتی نیز این آیین شستشو را «پادیاب» می گفتند؛ همچنین «غسل‌ها»ی فراوان و گوناگون در کنار فرمان های دینی اسلامی و توراتی برای دوری از آنچه نجس می دانستند. مسلمانان و زرتشتیان پس از لمس مردگان غسل می کردند و بسیاری از دادگذاری های (قوانین) دینی دیگری که در این ادیان آمده بود چنان که در «تلمود» یهودیان، بخشی به نام «سِدِر طهوروث» (کتاب طهارات) دیده می شود…

«مارکو پولو» در سفرنامه خود آورده که پس از رسیدنش به بندر «هُرمُز»، مرگ و میرِ گروهیِ مردم آن سامان را دیده است. کشتی های اروپاییانی که برای بازرگانی به کرانه های جنوبی ایران آمده بودند با خود بیماری مرگبار طاعون سیاه را آورده بودند.

همچنین به جای نابودی میراث کهن دانش درمانگری سرخپوستان به دست یورش بَران اروپایی، همه آنها با دانش مردمان تازه وارد، ترکیب می شد و راههای بهتری برای درمان بیماری ها پدیدار می گشت؛ چنان که مسلمانان از دانش پزشکی استادان سوریانی دانشگاه «جُندی شاپور» بهره‌ها بردند و هرگز آن را نابود نکردند.

به گواهی نویسندگان تاریخی، نیمی از اینکاها که برای دست یافتن پرتغالی ها به طلا، به بردگی در آمده بودند، جان خود را از دست دادند، هرگاه یکی از ایشان توان انجام کار را نداشت جلوی سگها ی گرسنه انداخته می شد.

نوشته هایی که دانش های گسترده «مایا»ها را در بر داشت و سرشار از اندیشه های ایشان درباره ریاضیات و ستاره شناسی بود، به فتوای «دیگو دولاندا»، کشیش کاتولیک تندرو در آتش سوخت؛ اما در قرن چهارم هجری در شهر بغداد که پایتخت مسلمانان عباسی بود، کتابی به نام «دینکرد» به زبان و دبیره‌ی (خطِ) پهلوی نوشته شد (نه به خط و زبان عربی)؛ این کتاب دربردارنده آموزش ها و باورهای دینی زرتشتیان بود که پس از یورش مغولها به دارالخلافه، تنها یک دهم آن بر جای ماند که امروزه مشتاقان زبانهای باستانی ایرانی از آن بهره می برند.

کتاب سپندینه‌ی اوستا به دبیره اوستایی، بار دیگر بازنویسی شد و «اَرداویرافنامه» نیز به پهلوی، داستان فراز رفتگی (معراج) یک موبد زرتشتی را برای مؤمنان مزداپرستِ آن روزگار بازگو می کرد که از بهشت و دوزخ و برزخ دیدار کرده بود.

امروز دانستن خط و زبان مردمان مصری و لبنانی و سوریانی که پیش از مسلمانان می زیستند، کار دشواری نیست زیرا هرگز مسلمانان صده نخستین هجری، آنها را از میان نبردند و مجبور به پذیرش اسلام ننمودند، بلکه هنوز هم در کلیسای «قبطی»های مصر و سوریانی های سوریه و  «آشوری»ها و « کلدانی»های میان دورود (بین النهرین)، به همان خط و زبان باستانی نوشته و خوانده می شود.

مسلمانان، همه دستاوردهای دانش یونان زمین را از نوشته های سوریانی، به زبان عربی برگرداندند و قرنها پس از آن اروپاییانی که در قلمرو خلافت امویان اسپانیا (اُندلس) به سر می بردند، به کمک همان کتابهای عربی، با میراث یونانی خود آشنا شدند زیرا که در درازنای قرون وسطای اروپا، همه نوشته های یونانی و لاتین آنها نابود شده بود و میان اروپاییان و دانش یونان زمین قرنها فاصله افتاده بود.

بی گمان اگر امپراتوری اینکا به دست مسلمانان آن روزگار افتاده بود، هنوز هم گروهی از اینکاها بر همان باورهای دینی باستانی خود بودند و همه پژوهشگران جامعه شناس و مردم‌شناس و یا دانشمندان ادیان و تاریخ و زبان‌شناسی می توانستند از آن بهره مند شوند، چنان که هنوز هم در کشورهای اسلامی می توان به گروه بسیاری از مردمانی که پیرو ادیان پیشا اسلامی هستند دست یافت.


16 نظر

  1. لاری دبیر اموزش وپرورش گفت:

    2

    0

    اگر همه این مطالبی که اقای زهره وند میگویند پس چرا پس از قرن ها منطقه خاورمیانه در دنیا این چنین در اتش کینه جویی وبرادر کشی میسوزد وصدها اثار باستانی وتاریخی وتمدنی مردم ازبین میرود وبدبختانه خاورمیانه از همه نقاط دنیا از نظر جنگ وجدال بدتر است

  2. عابدی راد گفت:

    1

    0

    درود استاد زهره وند
    عالی بود
    البته ممکن بود که در این شاید و اما و اگر
    کل دست آوردهای ائینی و تمدنی آنها نابود گردد
    آنچه در ایران اتفاق افتاد سازگاری تمدن قوی و قدرقدرتی فرهنگی بنام فرهنگ ایرآنی است

    کما اینکه مصر تاب نیاورد و همه مواریث فرهنگی اش نابود شد
    حتی زبانشان

  3. بربال نوشته های تاریخی گفت:

    3

    0

    حمله اعراب به ایران وغارت تیسفون پایتخت سا سانی وبه علامی وکنیزی گرفتن ایرانیان توسط اعراب تازه مسلمان در تاریخی ماندنی است انها فرشهای کاخ ایرانی را تکه پاره کردند وهر کس برای خودش انرا به بغما برد وتا سالها اعراب بر ایران اغایی کردند وایرانیان در وطن خود شهروند درجه دوم بودند

  4. کارمند بک لا قبا گفت:

    3

    0

    همان بهتر که مسلمانان کاشف انجا نبودند وگرنه حال روز امروز امریکا هم مثل بنگلادش ویمن وسایر بلاد خودمانی میشد

  5. لاری اصیل گفت:

    3

    1

    اگر مسلمانان کاشف امریکا بودند الان امریکا هم مانند عراق وسوریه ولبنان ویمن وبورکبنافاسو وونزویلا بود

  6. زهره وند گفت:

    0

    0

    بار سپاس بی کران از اینکه بنده را از دیدگاههای خود بی بهره ننمودید بایستی بگویم که تعصب چه برای دین باوران و چه برای ملیت باوران و برای همه ی بشریت ، نابود کننده است و خرد و اندیشه ، دین باوران و نیز خداناباوران را به رستگاری می رساند

    • ناشناس گفت:

      2

      1

      خداوند را هزار مرتبه شکر که پای مسلمانان به آنسوی دنیا باز نشد.وگرنه همین پیشرفتهای علمی و تکنولوژی و…هم وجود نداشت که جهانیان بتوانند از آن استفاده کنند.حتی در اروپا در آندلس کشور اسپانیا هم مردم آن کشور با زیرکی و برنامه ریزی بلایی سر اعراب آوردند تا نسلهای آینده اسپانیا از لوث وجود آنان راحت شوند.

  7. دنیای خرد ودانش گفت:

    0

    0

    دوران جدید عصر پیشرفت وتکنولژی است اینده مال نسلهای ازاد اندیش ودانشمندانی استکه خواستار تعامل ونزدیکی همه ملل واقوام بشری هستند وکسانیکه مانع نزدیکی جوامع بشری هستند به زباله تاریخ سپرده میشوند نگاهی به رفتار وافکار نسل جدید ایران گواه این روند تاریخی است

  8. دین دار سنتی گفت:

    1

    0

    من دین ومذهب را برای عبادت ورستگاری شخصی مفید میدانم اما دارد مشخص میشود که دین نباید در سیاست وامورات عمومی دخالت کند بنابراین بهتر استکه در کشف وامورات دنیوی کشورها دخالت نکند وگرنه به سرنوشت یمن سوریه ولبنان و….دچار میشویم

  9. غلامی زاده گفت:

    0

    0

    سلام قولامن رب رحیم
    بسیارعالی بودمطلبتون استادمحترم.
    بدورازانصاف،کامنت های نقّادانه ای گذاشته شده است چراکه خودِموءلف به خونریزبودن حکّام اسلامی چون سلطان محمودغزنوی و… ، اذعان داشته اند.
    ۲تانقدبسیارکوچک:
    الف :آوراهام اشتباه است،درتورات،نام حضرت ابراهیم ع، *ابرام*آمده نه آوراهام(تورات،سِفرپیدایش،۲۶)
    ب:همه علوم و گل وبلبل بودن را به *اگرمسلمانان به فلان جاورودمی کردند*نسبت بدهیم بی انصافی است ؛چه اینکه بیشتردانشمندان دنیا را آتئیست ها(کافران وخداناباوران)تشکیل داده،و زیباترین وبافرهنگ ترین شهرهای جهان راهمین آگنوستیک ها(بی خدایان)،بوجودآورده اند.
    همیشه موید باشید

    • زهره وند گفت:

      0

      0

      درود بر شما ابرام پیش از ماجرای مکاشفه ی ابراهیم د با خدا بوده بنده کمی عبری خوانده ام אורהם همان اَوراهام است

  10. دانشجو گفت:

    1

    0

    نه تنها سلطان محمود عزنوی بلکه شاه اسماعیل صفوی سلطان اغا محمد خان قاجار و…. هم خونخوار وخود را پادشاه کشور اسلامی میدانند

  11. جناب زهره وند گفت:

    0

    0

    مسافرت جناب پاپ فرانسیس به عراق وملاقات ایشان با ایت الله سبستانی وصحبتهای ایشان در باره انجیل درباره ادم وحوا وبهشت وجهنم را قابل توجه میدانیم واینده تفکرات کهنه ودگم را به چالش میکشند

    • زهره وند گفت:

      0

      0

      جناب پاپ فرانسوا مرد بزرگیست که از سوی خشک اندیشان مسیحی دشمنان بسیاری دارد و شایعات فراوانی مانند آنچه درباره بهشت و دوزخ و آدم و حوا فرمودید به ایشان نسبت داده اند دیدار از یک کشور آشوب زده مانند عراق و به خطر انداختن جان خود در راه آشتی میان ملتها را ستایش می کنم رفتن به پابوس سران مسلمان سودان برای جلوگیری از جنگ مذهبی میان مسیحیان و مسلمانان سودانی و انجام آیین پاشویان روز عید قیام بت شستن پاهای مجرمان در زندان ها نیز کارهای بزرگ ایشان بوده که دیگر پاپ نکرده اند گر چه رفتار پاپ ژان پل دوم هم بسیار بزرگانه بود هنگامیکه جوان مسلمانی را که به سویش تیر اندازی کرده بود را بخشید روانش انوشه باد

  12. خطاب به اقای زهره وند گفت:

    0

    0

    از شما بعید است این ادبیات رفتن پاپ فرانسیس به سودان برای با نوسی ودست بوسی چهار تا ملای مسلمان نبوده برای کاری انسانی وبا ادله وسیاست بوده است تفکرات پاپ ناشی از روح انسان دوستی وتوام با وموکراسی است وگرنه خوب میداند در کله این ادمیزادها چه میگذرد

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      پاپ فرانسوا اگر برای سیاست چنان کارهایی می کرد جان خود به خطر ننی انداخت

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان