میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در10 فوریه 2014 ساعت 11:51 ق.ظ سرویس:اجتماعی, برگزیده ها, گفتگو 3 دیدگاه 3,052 بازدید

بازنشر يك مصاحبه/ روايت آيت الله نسابه از روزهاي اول انقلاب ۵۷

nassabehروايت آيت الله نسابه از روزهاي اول انقلاب ۵۷

اشاره: آيت ا.. نسابه، متولد سال ۱۳۱۸ است. نام كوچك او (محمد حسين) از نام جد بزرگوارش گرفته شد. جد او از علمای اصفهان بوده و در صدر مشروطیت به لار می آید و به نهضت آیت ا.. العظمی سید عبدالحسین لاری می پیوندد. او پس از ازدواج با دختر آیت ا.. العظمی سید عبدلحسین لاری به فرمان او راهی داراب می شود و برای برپایی حکومت اسلامی در آن منطقه تلاش می کند. آیت ا.. سیدمحمدحسین نسابه اين دوران نوه دختری آیت ا.. سید عبدالحسین لاری، پسر عمه و داماد آیت ا.. سید عبدالعلی آیت اللهی (ره) است.

بدون شك نمي توان تاريخ نيم قرن اخير لارستان را خواند و از كنار نام آيت ا.. نسابه به راحتي گذشت؛ وي را البته پيش از آنكه به نسب و سببش بشناسند به سخنراني هاي آتشيني مي شناسند كه خيلي از آنها در تاريخ چند دهه اخير لارستان ثبت شده است. اولين منبر وي در سال ۱۳۴۲ و حمله مستقيم و شجاعانه وي به دستگاه سياسي حاكم همچنان بر پيشاني تاريخ آزادي خواهي اين اقليم نقش بسته و همين امر باعث شد تا زمان پيروزي انقلاب اكثر آرمان ها و شعارهاي انقلاب اسلامي از حنجره رساي وي شنيده شود. بعد از انقلاب نيز او در كنار ديگر روحانيت مردمي لارستان راضي به پذيرفتن پست هاي متعدد پيشنهادي نشد و در تمام اين دوران با مردم لارستان ماند. همچنين هيچگاه نسبت به تحولات و موقعيت هاي زمان خود بي تفاوت نماند و همچنان سعي كرد صداي مردم باشد و چراغ راهشان. از سال ۱۳۷۵ و همزمان با شروع كسالت مرحوم آيت ا.. سيد عبدالعلي آيت اللهي نيز تريبون نماز جمعه را در كسوت امام جمعه موقت در اختيار داشت و خطبه هاي سياسي عبادي وي در بزنگاه هاي حساس اين منطقه و تا همين چند وقت پيش! نقشي تاريخ ساز و تحول آفرين را ايفا كرد.

براي گفت و گو با او به منزل قديمي و كوچكش در شهرقديم لار رفتيم. منزلي كه درش هميشه به روي همگان باز است. بيش از دو ساعتي كه آنجا بوديم از همه در برايمان تعريف كرد و نكات جالب و حساسي را از زبانش شنيديم كه البته مجبوريم بنا به پاره اي ملاحظات كه همگان از آن باخبرند! فقط قسمت هايي خاص از اين مصاحبه مفصل را درج نماييم.

 ***

اگر موافق باشيد بحث را از گذشته ها شروع كنيم؛ سوابق طولاني مبارزات و فعاليتهاي ديني، سياسي و اجتماعي شما و همچنين همراهي هميشگي تان با مردم لارستان بر هيچكس پوشيده نيست اما براي ثبت دوباره آنها همچنين براي آنها كه حافظه تاريخي ضعيفي دارند، از شروع فعاليتها و مبارزات خود بفرماييد.

شروع كارهاي ما از سال ۱۳۴۲ بود. آن موقعي كه امام خميني (ره) بازداشت شده بودند؛ پيش از تبعيد به تركيه. به ابتكار مرحوم آيت ا.. ميلاني يك نشستي در تهران تشكيل شد براي نجات امام از بازداشت. ۵۰۰ نفر از علماي طراز اول كشور در آن نشست دعوت شدند و از استان فارس مرحوم آقا [آيت ا.. سيد عبدالعلي آيت اللهي] بودند و بنده هم که در قم تحصیل حوزوی می کردم ناظر و در آمد و رفت بودم. اين نشست منجر شد به صدوراعلاميه اي كه مراجع و علما نوشتند و در آن «مرجعيت» امام خميني اعلام شد. اين امر شاه را در مشکل قانوني انداخت. چون طبق قانون مشروطه ايران، بازجويي از يك مرجع ممكن نبود مگر توسط يك مرجع ديگر. همچنين در روز افتتاح مجلس شوراي ملي همين علما در حرم شاه عبدالعظيم متحصن شدند و ازجمله مرحوم آقاي خودمان كه حدود دو ماه در تهران و قم براي انجام اين كارها بودند و من هم با ايشان همراه بودم. خلاصه اينكه مجموعه اين فعاليتها باعث شد تا امام از بازداشت آزاد شوند. امام را آن زمان همه با عنوان حاج آقا روح ا.. می شناختند و بنده هم به مدت دو سال در درس عالي خارج فقه امام در مسجد سلماسي و پس از آن مسجد اعظم به همراه مراجعي همچون مرحوم لنكراني، نوري همداني و… شركت مي كردم.

بعد از تبعيد امام به تركيه نيز در دروس خارج فقه مرجع بزرگ مرحوم آيت ا.. العظمي گلپايگاني جمعا به مدت يازده سال شركت كردم. يادم مي آيد آن موقع من به دعوت مردم آبادان در آن شهر منبر داشتم يعني حدود همان سال هاي ۴۲ كه ايام حساسي در كشور بود. هنوز ايام محرم و صفر فرا نرسيده بود كه مرحوم آقا به من فرمودند حضور شما در آبادان به صلاح نيست و به لار بياييد. من هم به لار آمدم و يادم مي آيد اولين منبري كه رفتم در منزل فعلی آقا بود که آن زمان مجالس مذهبی دو ماه محرم و صفر در آنجا برگزار می شد. آن موقع هنوز حسينيه اعظم ساخته نشده بود. در همان اولين منبر هم حمله شديداللحني به شاه و دستگاه حاكم كردم كه موجب ولوله فراواني در مردم گرديد. بعد مرحوم حاج تقي در محل حسينيه فعلي حاج تقي، يك سالن كوچك ساخت و آنجا شد كانون ما و با جوانان آن موقع كتابخانه اي ساختيم. اوايل تعداد اين جوانان محدود بود اما به تدريج و طي ۱۵ سال يعني پيروزي انقلاب اسلامي جمعيت زيادي آمدند و تشكيلات هم منظم تر شد بطوري كه تا قبل از سال ۵۷ سازمان هايي همچون فرهنگي و مالي و حتي گروه هاي زير زميني و فاز نظامي داشتيم كه وظيفه شان تهيه و ساخت مهماتي همچون بمب و نارنجك و… بود. از ديگر فعاليتهاي ما در آن زمان و به دستور امام، تجهيز عشاير انقلابي و مسلح كردن آنها بود. امام در آن زمان فرموده بودند بايد ارتش شاه را توسط عشاير مشغول كنيم تا فشار رژيم به شهرها كمتر شود. البته چند مدت بعد دوباره از نجف به ما گفتند اين جريان فعلا متوقف شود؛ رأي امام برگشته و صلاح را همان مبارزات شهري مي بينند. خلاصه اينكه تا زمان پيروزي انقلاب به شدت در اين امور فعال بوديم و بطور مرتب نيز منبر مي رفتيم و با رژيم شاهنشاهي كلامي و عملي مبارزه مي كرديم. در مراسم استقبال از امام هم به همراه مرحوم آقا و عده اي از مردم لار به تهران رفتيم و در استقبال تاريخي مردم ايران از ايشان در فرودگاه حاضر شديم.

پس از انقلاب نيز مسئول شوراي انقلابي شديد كه در لار تشكيل شد.

بله؛ شوراي انقلاب تشكيل شد متشكل از مرحوم آقا، آقا مجتبي و بنده و كميته هاي انقلاب را به كمك همين جوان ها در شهرقديم و شهرجديد تشكيل داديم.

در مورد پیشنهادهایی که به شما پس از پیروزی انقلاب شد بفرمایید.

يك روز مرحوم آیت الله سیدحسين آیت اللهی  از جهرم به من زنگ زدند و گفتند شش نفر از طرف بيت امام خميني مي خواهند بيايند لار و شما را ببينند و نامه اي هم از طرف آيت ا.. پسنديده، برادر امام براي شما مي آورند. آنها آمدند و نامه آيت ا.. پسنديده را آوردند و گفتند شما از سال ۴۲ پرچمدار انقلاب در منطقه بوديد و حالا بايد هم امام جمعه و هم نماينده امام در لارستان باشيد. من هم بلافاصله گفتم آيت ا.. آقاي سيد عبدالعلي آيت اللهي همه چيز ماست و من هم به پشتوانه ايشان فعاليتهاي انقلابي كرده ام و ايشان از همه لحاظ مقدم بر بنده است. هرچه اصرار كردند نپذيرفتم. آنها وقتي جواب ردّ مرا به آيت ا.. پسنديده ابلاغ نموده بودند معظم له شگفت زده شده و گفته بودند كه اين آقا چه طبع بلند و بديعي دارند. چند وقت بعد آن هم من مجددا به قم رفتم و آنجا ساكن شدم. البته خانواده من در لار بودند و من تنها به قم رفتم براي ادامه و تكميل تحصيلات. در همان جا يعني قم هم از طرف مرحوم آيت ا.. منتظري كه آن زمان قائم مقام امام بودند به من پيشنهاد شد كه به انتخاب خودم امام جمعه يكي از شهرهاي اراك، بروجرد و چند شهر بزرگ ديگر شوم. اما باز هم نپذيرفتم و هرچه اصرار کردند قبول نكردم. يادم مي آيد كه آيت ا.. منتظري هم ناراحت شد و گفت: «وقتي امثال شما پرچمداران عقب نشيني كنيد، فرصت طلبان مي آيند جلو!» چند وقت بعد از آن هم آقاي مرعشي؛ همسايه ما در قم و از رفقاي ما كه اكنون در تهران داراي حوزه علميه است و امام جماعت يكي از مساجد است آمد و گفت: شوراي عالي تحقيق از طرف امام تشكيل شده و دفتر امام شما را به عنوان دبير اين شورا معرفي كرده است. اين شورا آن زمان قرار بود بر رئيس جمهوري و نخست وزيري هم اشراف داشته باشد و ناظر عملكرد آنها و ديگر نهادها باشد و به حضرت امام گزارش دهد. من این مقام را هم نپذیرفتم. خلاصه آنكه در آن ايام پيشنهادهاي زيادي شد و من همه را رد كردم و نپذيرفتم.

كي مجددا به لار برگشتيد؟

من آن موقع هم مرتب به لار مي آمدم و فقط ايام تحصيل در قم بودم.

اولين نماز جمعه در لار را كي خوانديد؟ يعني كي به عنوان امام جمعه موقت منصوب شديد؟

در سال ۱۳۷۵ و همزمان با اولين عارضه قلبي آقا، ايشان توسط هواپيمايي كه مقام معظم رهبري مختص ايشان فرستاده بودند به بيمارستان قلب تهران منتقل شدند و من هم آنجا بودم. شب سوم بستري شدن آقا همانطور كه مي دانيد رهبر معظم انقلاب به عيادت آقا آمدند و گفت و گوي صميمانه اي بين همه ما و ايشان صورت گرفت بطوري‌كه ايشان فرموند من قرار بود ۵ دقيقه اينجا باشم ولي بيشتر از يك ساعت با ما بودند. بعد از اينكه حال آقا رو به بهبود رفت يك روز به من گفتند: رهبر انقلاب لطف بزرگي كردند و تشريف آوردند به بيمارستان براي عيادت من؛ جا دارد الان ما هم خدمت معظم له شرفياب شويم. وقت گرفتيم و رفتيم. من بودم و آقا و مقام معظم رهبري. مرحوم آقا به رهبر انقلاب گفتند: من با اين عمل قلبي كه انجام داده ام نمي توانم بطور مرتب نماز جمعه را بخوانم و شايد در هر ماه يك بار بتوانم. مقام معظم رهبري نگاهي به من كردند و فرمودند: آقا شما به «آقا» كمك كنيد و به عنوان امام جمعه موقت، خطبه را بخوانيد. من گفتم: هيچگاه رغبت به اينگونه عناوين را نداشته ام اما اگر امر شماست؛ امرتان مطاع است. بعد از آن هم آمديم و تا مدتها سه هفته من نماز جمعه مي خواندم و يك هفته آقا. بعد از كسالت آقا هم كه بطور مرتب خودم نماز جمعه را خواندم تا الان! ناگفته هم نماند كه من در این مدت، سه بار از خواندن نماز جمعه استعفا كردم كه پذيرفته نشد. شرح اين ماجرا البته خيلي مفصل است.

اولين ديدار و آشنايي شما با مقام معظم رهبري مربوط به چه زماني مي شود؟

از سال هاي پيش از ۴۲٫ ايشان آن زمان در مدرسه حجتيه قم كه من در آن حجره داشتم رفت و آمد داشتند و هم سن و سال ما بودند. يك روز من آنجا بودم و طلبه ای ملايري من را به آقاي خامنه اي معرفي كرد. آقاي خامنه اي گفتند اگر شما از فارس هستيد احتمالا فاميل هاي سيد عبدالحسين لاري را بايد بشناسيد؟ من خنديدم و گفتم تا اندازه اي! گفتند چه ارتباطي با آنها داريد؟ و گفتم: من نوه دختري آقا سيد عبدالحسين لاري ام. چهره ايشان باز و شاد شد و گفتند: من يكي از كارهايم كار روي سرگذشت رهبران نهضت هاي شرق و بالاخص نهضت هاي ديني است. مدتهاست دنبال سرگذشت اين مجاهد بزرگ هستم. من هم بعد آن سفارش دادم و كتابي را كه مرحوم دايي ام، آیت الله سيد علي اكبر به نام «شجره طيبه» تهيه كرده بودند آوردند و به ايشان داديم.

جناب آقاي نسابه؛ روحانيت اصيل لارستان علاوه بر اينكه اهل فضل و دانش بوده و هستند و سابقه سه نسل مرجعيت را با خود دارند؛ محبوبيت و مقبوليت كم نظيري هم نزد مردم دارند. حضور شكوهمندانه مردم در مراسم تشييع پيكر مرحوم آقا نيز دليلي كوچك بر اين مدعاست. به نظر حضرتعالي دليل مقبوليت مردمي روحانيت اصيل لارستان چيست؟

روحانيت لار هيچگاه مردم را فداي سياستهاي زودگذر نكردند. با مردم بودند و در دل مردم بودند. مثلا در شخصيت مرحوم آقا دقت كنيد؛ اول اينكه شخصيتي علمي داشتند و در خيلي از رشته هاي علمي، صاحب نظر بودند. كاملا مردمي بودند و مردم دوست. ساده زيست بودند و هميشه صداقت داشتند. متواضع بودند. علاقه خاصي به لارستان و مردم لارستان داشتند. به فقراي آبرومند رسيدگي مي كردند. حلال مشكلات مردم بودند و در منزلشان به روي همه پيوسته باز بود. شما در كل كشور كمتر امام جمعه اي را پيدا مي كنيد كه داراي اين ويژگي ها باشد. خلاصه اينكه روحانيت لار هميشه و در تمام زمان ها و موقعيت ها، «مردم» را انتخاب كرده اند و مردم براي آنها «اصل» بودند و به فرمايش حضرت امام راحل، خواست و آراي مردم را «ميزان» قرار داده اند.


3 نظر

  1. مرتضي گفت:

    0

    0

    آفرين آفتاب. انتشار مجدد اين مصاحبه در اين مقطع زماني كاملا بجا و هوشمندانه بود. خداوند وجود مبارك آيت الله نسابه را به سلامت بدارد.

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    درود بر قهرمان لارستان، شجاع مرد دوران و مستقل ترين روحاني جنوب كشور حضرت آيت الله نسابه.

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    دوست عزیزم جناب اقای منشی سلام . جد ایت الله نسابه یعنی ایت الله سید محمد حسین نسابه اصفهانی از اصفهان به لار می ایند و بعدا پسر ایشان یعنی ایت الله سید محمد حسن ( پدر حاج اقای خودمان ) با دختر ایت الله العظمی سید عبدالحسین لاری ازدواج میکنند . لطفا تصحیح فرمایید .در مورد امامت جمعه . موقت . ایت الله نسابه نیز لازم است عرض کنم که در عیادت مقام معظم رهبری از مرحوم اقای بزرگ ، به پیشنهاد و اشاره مقام معظم رهبری ، جناب ایت الله نسابه امام جمعه موقت لار میشوند که همان روزها تیتر هفته نامه میلاد لارستان هم شد و اتفاقا من ان شماره از میلاد را هنوز دارم که البته پس ازفوت اقای بزرگ با برنامه ریزی هایی که بعضی ها نظیر […] و […] فرماندار وقت و […] و […] و […] به سرپرستی مرحوم […] شد ایت الله شجاع ما را خانه نشین کرده و کام خود را شیرین و انتقام انقلاب لار را از معظم له ستاندند.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان