میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در29 می 2020 ساعت 7:26 ب.ظ سرویس:عناوین اصلی 17 دیدگاه 475 بازدید

با وضعیت موجود در کشور خون شهدایی مثل «مسعود» تاحد زیادی پایمال شده است!

«مسعود» مردم لارستان(۵)
گفت و گو با دکتر «محمدجعفر امامی» درباره شهید امامی

با وضعیت موجود در کشور خون شهدایی مثل «مسعود» تاحد زیادی پایمال شده است!

زینب دلام/ آفتاب لارستان:‌ برای شناخت بهتر شخصیت «شهید مسعود امامی» از کودکی تا زمان شهادت به سراغ «دکتر محمدجعفر امامی»، برادر این شهید رفته ایم، کسی که از موقع تولد حضور داشته و از نزدیک در جریان فعالیت های انقلابی و جهادی ایشان بوده است.

بسیاری از مردم منطقه، دکتر محمدجعفر امامی را به دلیل تخصص بالایش در ارتوپدی، جراحی استخوان و مفاصل و اخلاق بسیار خوبش با بیماران و اطرافیان می شناسند.

کسانی که پایشان به «بیمارستان چمران» شیراز باز شده، محال است که اسم دکتر محمدجعفر امامی را نشنیده باشند، پزشکی که حالا آوازه اش از استان فارس نیز بالاتر رفته و افراد زیادی از دیگر شهرها و استان های کشور، مسیرهای طولانی را طی می کنند و برای معاینه یا جراحی به ایشان مراجعه می کنند.

دکتر محمد جعفر امامی، علاوه بر تخصص و مهارت بالایش در ارتوپدی، به عنوان یکی از نخستین انقلابیون لارستان نیز شناخته می شود، کسی که در زمان شاه، اعلامیه های امام خمینی(ره) را با کمک «مسعود» و چند نفر از دوستانشان در زیرزمینی کوچک در شهر قدیم تکثیر می کردند و در اختیار مردم قرار می دادند.

پس از صحبت هایی که با دکتر امامی در مورد تهیه سلسله گزارش هایی حول محور شخصیت «شهید امامی» داشتیم، ایشان با روی باز پذیرفتند که در این زمینه با ما مصاحبه کنند که در ادامه می توانید متن این گفت و گو را بخوانید:

***

برای شروع بحث بفرمایید که شهید امامی در چه سالی به دنیا آمدند، ایشان فرزند چندم خانواده بودند و در آن موقع در کدام یک از محله های لار زندگی می کردید؟

آن موقع، در شهر قدیم، محله آرد فروشان (آب فروشان)، کنار بازار قیصریه زندگی می کردیم، هفت تا خواهر و برادر بودیم، پدرمان معلم و مادرمان خانه دار بود و بخش عمده خدمت پدرم هم در روستاها گذشت، قبل از پدرم یعنی پدربزرگ و اجداد پدری ام نیز همگی از روحانیان مطرح شهر بودند. ما هفت تا بچه بودیم، چهار تا برادر و سه تا خواهر، من فرزند سوم و مسعود فرزند چهارم خانواده بود.

مسعود در ۴ اسفند سال ۱۳۳۲ در لار به دنیا آمد، دوره ابتدایی را در لار و بخشی از آن را هم در روستاها گذراند چون در آن زمان، پدرم به عنوان معلم به روستاها و از جمله «بنارویه» می رفت و خدمت می کرد و اولین مدرسه بیشتر این روستاها را هم پدرم می رفت و افتتاح می کرد، در واقع، خودش هم مدیر بود و هم معلم اما چهار پنج سال آخر خدمت را به لار آمد و مدیر مدرسه «سعدی» در «محله کوریچان» شد که با همان وضعیت به بازنشستگی رسید.

می توانید ویژگی های شخصیتی شهید امامی را در چند جمله برای ما توصیف کنید؟

شهید امامی شخصیت والایی داشت، بسیار پرتحرک، پرتلاش، خستگی ناپذیر و بسیار علاقه مند به کار کردن برای مردم بود، خیلی مردم فقیر و محروم را دوست داشت و در راه خدمت به آن ها دست از پا نمی شناخت و شبانه روز تلاش می کرد.

از نظر اخلاقی، بسیار خوشرو، بشاش و خوش مشرب بود و با اطرافیان، روابط دوست داشتنی ای داشت یعنی اگر کسی یک یا دو بار با ایشان همنشینی و ملاقات داشت شیفته اخلاقش می شد، انسان بسیار صاف و ساده و بی شیله و پیله ای بود و صادقانه با افراد برخورد می کرد. بنابراین، هم خیلی پرتلاش و هم خیلی شجاع، زحمت کش و مردم دوست بود و در این راه از هیچ چیزی دریغ نمی کرد.

رابطه ایشان با پدر و مادر و سایر اعضای خانواده به چه صورت بود؟

ما در خانواده، روابط سنتی قدیم را داشتیم، همه باهم خیلی صمیمی بودیم، باهم بازی می کردیم و گاهی در خانه، گروه تئاتر راه می انداختیم، به این صورت که در ایوان خانه سن می بستیم، مدتی نمایش نامه را تمرین می کردیم و روی سن اجرا می کردیم و همه قوم و خویش و بستگان را هم دعوت می کردیم، در حیاط صندلی می گذاشتیم و آن ها هم می آمدند و تماشا می کردند. بنابراین، اوقات فراغت مان را به این شکل می گذراندیم و باهم بازی می کردیم.

مسعود با همه رابطه ی خیلی خوبی داشت، دل نازک بود، سعی می کرد با همه دوست باشد و دل هیچ کسی را نشکند.

شهید امامی دوران دبیرستان را در کجا گذراندند و برای دانشگاه در چه رشته ای و در کجا قبول شدند؟

ایشان بعد از گذراندن دوره ابتدایی، خیلی به کارهای فنی علاقه داشت؛ بنابراین، به «هنرستان صنعتی لار» رفت و در خرداد ۱۳۵۱ از آنجا فارغ التحصیل شد و دیپلم هنرستان گرفت.

سپس برای ادامه تحصیل عازم شیراز شد و در رشته برق و الکترونیک در دانشکده فنی شیراز شروع به تحصیل کرد و در سال ۱۳۵۳، مدرک فوق دیپلم تکنسین برق و الکترونیک را از آنجا گرفت.

بعد از آن می خواست ادامه تحصیل دهد اما به سربازی رفت و خدمت نظام وظیفه اش را هم در شیراز، تهران و در آخر، در بندرعباس گذراند و در سال ۱۳۵۵، در لار، به خدمت اداره آموزش و پرورش درآمد و در همان هنرستانی که تحصیل کرده بود معلم شد؛ البته پس از آن، در مدت زمانی که در شیراز بود در دانشکده مدیریت، مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را نیز اخذ کرد.

چه شد که شهید امامی وارد فعالیت های ضد نظام پهلوی شدند؟

ایشان هم از دوران دانشجویی و هم در زمان نظام وظیفه، در فعالیت های مخفی ضد نظام به صورت چشمگیر شرکت می کرد و نوار سخنرانی امام و علمای بزرگ را تکثیر می کرد و در سال های ۵۶ و ۵۷ که دوران اوج نهضت بود، جزو فعال ترین عناصر ضد رژیم و از پیشگامان انقلاب در لار بود و در برنامه ریزی ها و ساماندهی تظاهرات نقش برجسته و تعیین کننده ای داشت.

ما تشکیلاتی را در زیرزمین منزل متروکه ای که متعلق به مادربزرگ مان بود راه انداخته بودیم، یک دستگاه فتوکپی دستی به صورت ابتکاری درست کرده بودیم و روزانه، اعلامیه های حضرت امام و همچنین اعلامیه های خود شهر لار در مورد زمان برگزاری تظاهرات و شعارهای آن را تکثیر می کردیم.

من در سال ۵۷، رئیس بهداری لار و سرباز سپاه بهداشت بودم و از آنجا مقداری دستکش می آوردم تا دست مان در ارتباط با مرکب سیاه نشود، مقداری کاغذ می خریدیم و در زیرزمین، آن ها را تکثیر می کردیم و  مسعود و سایر دوستان، این اعلامیه ها را به صورت شبانه در سطح شهر توزیع می کردند تا مردم در جریان تظاهرات و شعارها قرار گیرند و مطلع شوند.

خاطره ای که از آن دوران دارم این است که آن زمان، در بسیاری از شهرها، بازار را تعطیل کرده بودند اما بازار لار کمی دیرتر داشت تعطیل می شد و بازاری ها احتیاط می کردند. ما تصمیم گرفتیم که شبانه چهارتا قفل بزرگ بر سر هر چهار در بازار قیصریه بزنیم تا صبح که بازاری ها می آیند در قفل باشد و نتوانند داخل بروند و عملا بازار تعطیل شود.

مسعود، رهبری این برنامه را برعهده داشت و شبانه با بچه ها رفتند و قفل ها را بر درهای بازار زدند و صبح هم خودش یواشکی اطراف بازار رفته بود تا ببیند چه خبر است، مردم و بازاری ها جمع بودند، می گفت یکی از بازاری ها گفت: «من از یک منبع موثق شنیده ام که این قفل ها کار خود ساواک بوده است» و مسعود هم گفته بود: «بعید نیست، آن ها هر کاری می کنند.»

ما در آن موقع و در جریان این برنامه ها، بیشتر با «آیت الله نسابه» و «حضرت آیت الله سید عبدالعلی آیت اللهی» در ارتباط بودیم که بیش از بقیه روحانیان حمایت می کردند و سعی می کردند با مردم همراهی کنند و بر طبق نظریات و اعلامیه هایی که حضرت امام می فرستادند و پیشنهاد می دادند تلاش می کردند آن را عملی کنند و برنامه های تظاهرات و راهپیمایی ها را با کمک همین روحانیان و با عده ای از دوستان همچون «دکتر طالعی»، «دکتر نیکخو»، «آقای مویدی»، «شهید قنادی»، «احمد حسینی»، «احمد ابوترابیان» و «آقای باقرنژاد» که بعدا رئیس آموزش و پرورش لار شد برنامه ریزی می کردیم.

البته این را هم بگویم که آقای باقرنژاد کازرونی بود و آن موقع تحت تعقیب ساواک بود، اما پس از فرار از دست ساواک، به خانه ما در لار آمد و آنجا مخفی شد و پس از انقلاب، مدتی رئیس آموزش و پرورش لار و بعدها نماینده کازرون در مجلس شورای اسلامی شد.

با توجه به اینکه، خودتان نیز جزو نخستین انقلابیون لار بودید، به نظر شما ویژگی یک انقلابی واقعی چیست؟

صداقت، یعنی کسی که ادعایی می کند باید واقعا در ادعایش صادق باشد و منافق گونه برخورد نکند و هدفش، خدایی باشد، یعنی در راه خدا و برای اعتلای دین، بخواهد اقدام یا فعالیتی انجام دهد و هدف خاص مادی نداشته باشد که بخواهد در آینده از آن بهره و سودی بگیرد و سوءاستفاده کند.

بنابراین، در وهله اول باید روحیه انقلابی گری داشته باشد و این روحیه از روی صداقت باشد و در مرحله بعد، در راه خدا و پیشبرد اهداف انقلاب و اهداف خدایی ای که آن موقع مطرح بود قدم بگذارد.

در آن دوران، عده ای بودند که می خواستند از این سفره پهن شده بهره ای ببرند و در پشت پرده، کارهای دیگری می کردند که باعث تاسف است و الآن هم متاسفانه این حالت بسیار رایج است و خیلی ها سعی دارند از این سفره انقلاب، سوءاستفاده کنند.

شهید امامی از بعد از انقلاب تا زمان شهادت، به ترتیب در چه سِمَت هایی مشغول به کار بودند؟

بعد از اینکه انقلاب پیروز شد، اولین مسئولیت ایشان، «جهاد سازندگی لار» بود، یعنی در اوایل سال ۵۸ و با صدور فرمان حضرت امام مبنی بر تشکیل جهاد سازندگی، ایشان از آموزش و پرورش به جهاد آمدند و مسئول جهاد سازندگی لار شدند و تشکیلات جهاد را در لار پایه گذاری کردند و راه انداختند.

مدتی در لار بود و در آن مدت با شوق و علاقه بسیار زیاد و وصف ناشدنی مرتب در روستاها حضور داشت و در حال راه سازی، آب رسانی به روستاها، ساختن خانه برای مردم، ساخت مسجد و مدرسه و اقدامات دیگری که در آن زمان جهاد انجام می داد بود.

به یاد دارم که آن موقع، من رئیس بهداری بودم و جهاد سازندگی تازه راه افتاده بود و هیچ امکاناتی هم نداشت، ایشان آمدند و گفتند ما حداقل چندتا ماشین می خواهیم که بتوانیم با آن به روستا برویم و برگردیم، سرکشی کنیم، وسایل، امکانات و مصالح برایشان ببریم. ما هم آن موقع، وسایل نقلیه خیلی کم داشتیم اما یکی از جیپ هایمان را در اختیار ایشان گذاشتیم و ادارات دیگر هم کم و بیش یک سری وسایل و امکانات راه سازی و رفت و آمد را در اختیار آن ها می گذاشتند.

بعد از جهاد سازندگی، جنگ در سال ۵۹ شروع شد و ایشان به جهاد شیراز منتقل شدند و «عضو شورای مرکزی جهاد سازندگی شیراز» و «مسئول پشتیبانی جنگ جهاد فارس» شدند که در طول هشت سال دفاع مقدس، به طور مستمر در جبهه های مختلف جنوب و غرب کشور حضور فعال داشتند.

در سال ۶۰، با «خانم سوسن ناظمی» ازدواج کرد که خانم ناظمی هم فرهنگی و از جمله خانم های انقلابی لار در قبل و بعد از انقلاب بودند و ثمره این ازدواج دو فرزند (یک پسر و یک دختر) بود.

در بهمن ماه سال ۶۷، «فرماندار لارستان» شدند که آن موقع تمام شهرستان های لامرد، خنج، گراش، اوز و مُهر جزو لارستان بود. نزدیک به شش سال فرماندار لارستان بودند که در آن مدت خدمات ارزنده ای به منطقه انجام دادند.

در دوم خرداد سال ۷۳، «مدیر کل دفتر امور اجتماعی استانداری فارس» شدند، حدود یک سال و نیم آنجا بودند، در سال ۷۴، در دوره شهرداری «آقای وکیلی»، «معاون اجرایی و خدمات شهری شهرداری شیراز» شدند، در آبان ماه ۷۶، «معاون سیاسی و امنیتی استانداری بوشهر» شدند، یعنی آن موقع، «آقای دکتر انصاری لاری» استاندار بوشهر شد و ایشان را هم به عنوان معاون سیاسی و امنیتی استانداری بوشهر با خودش برد، پس از اینکه آقای انصاری لاری استاندار فارس شدند ایشان هم در آذرماه سال ۷۹، «معاون برنامه ریزی و امور اداری و مالی استانداری فارس» شدند.

در تاریخ ۲۸ شهریور ۸۰، در زمان دولت «جناب آقای خاتمی» که آقای «سید عبدالواحد موسوی لاری» وزیر کشور بودند، ایشان به عنوان «استاندار قزوین» منصوب شدند.

همان طور که می دانید شهید امامی در سال ۱۳۷۴ نامزد انتخابات مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه لارستان شدند اما با اختلاف آرا، پس از مرحوم «نخبه الفقهایی» نفر دوم انتخاب شدند و نتوانستند به مجلس راه یابند؛ چه شد که با وجود سابقه بالای انقلابی شهید امامی و کارهای بزرگی که برای منطقه کرده بودند، در خود شهر لار، به ایشان رای چندانی ندادند و بیشتر رای شهید امامی مربوط به روستاها بود؟

همه از این رفتار و منشی که همشهری ها به خرج دادند دلِ خونی داریم؛ به هر حال در آن زمان، اختلافات قومی و دسته ای در شهر وجود داشت و بعضی وقت ها از این اختلافات سوءاستفاده هایی می شد و کمی رفتارهای باورنکردنی، غیرمردمی و منافق گونه وجود داشت که عده ای پیش ایشان می آمدند و اعلام حمایت می کردند اما در خفا کارهای دیگری می کردند و برای کسانی دیگر تبلیغ می کردند. مجموعه این رفتارها، باعث شد که مردم اغفال شوند و روند به این صورت پیش رفت، شاید هم واقعا خیرش در این بود؛ البته «آقای نخبه الفقهایی» هم فردی بسیار شایسته بود و خدمات ارزنده ای را در طول دوره نمایندگی اش برای منطقه لارستان انجام داد.

چه عواملی باعث شد که شهید امامی به سِمَت های بالایی همچون استانداری قزوین دست یابد؟

ایشان در هر کاری که به عهده اش گذاشته می شد، شایستگی خودش را نشان می داد، یعنی بدون اینکه تاثیری از خط و جناح خاصی بگیرد سعی می کرد کار کند و اهدافی که باید برای آن سِمَت انجام دهد را دنبال کند و پیگیرش باشد و واقعا هم با موفقیت و به خوبی پیگیری و دنبال می کرد. به همین دلیل، روز به روز شایستگی ها و توانمندی هایش بیشتر روشن شد و در نهایت مسئولیت استانداری قزوین را به ایشان دادند.

می توانید از روزهای پایانی عمر شهید امامی به ما بگویید و اینکه آخرین باری که همدیگر را دیدید یا با ایشان صحبت کردید چه زمانی بود، ایشان چه می گفتند و چه برنامه هایی در سر داشتند؟

در طول مدت استانداری شهید امامی در قزوین، ما سفری به این شهر داشتیم و ایشان خیلی با شوق و اشتیاق درباره پروژه های عمرانی و کارهایی که شروع کرده بود یا در دست ساخت بود تعریف می کرد و توضیح می داد و یادم است که منطقه بسیار وسیع چند صد هکتاری نزدیک قزوین را از منابع طبیعی گرفته بودند و می گفت می خواهیم اینجا یک پارک گردشگری بسیار عظیم بسازیم که همه چیز در آن باشد از سینما گرفته تا پارک و زمین بازی و مراکز اقتصادی و تجاری.

آخرین باری که با مسعود تماس داشتم، هشتم خرداد بود که زلزله آمده بود و ایشان هم خیلی ناراحت بود و می گفت خرابی و تلفات، زیاد بوده است و می خواهم حتما فردا به منطقه زلزله زده بروم و از نزدیک وارد ماجرا شوم تا بتوانم جریان را مدیریت و به مردم کمک کنم که متاسفانه فردای آن شب، در بازگشت از منطقه ی زلزله زده به شهادت رسیدند.

شب قبل از شهادت هم، مصاحبه ای با یکی از شبکه های صدا و سیما داشتند و در مورد مسائل استان قزوین صحبت می کردند و فردای آن روز وقتی خبر شهادت ایشان آمد، خیلی ها باور نمی کردند و می گفتند چطور ممکن است، همین دیشب در تلویزیون مصاحبه می کردند و در مورد اتفاقات رخ داده توضیح می دادند…

با توجه به اینکه پدرتان حدود دو سال و نیم قبل از شهید امامی فوت کرده بودند، حال و هوای مادر در موقع شنیدن خبر شهادت پسرش چطور بود و ایشان در این سال ها چطور توانستند غم از دست دادن ناگهانی فرزندشان را تحمل کنند؟

مسعود جوان بود، حدود ۵۱ سالش بود که شهید شد، طبیعتا مادر خیلی ناراحت بود، همه ما ناراحت بودیم.

روزی که این اتفاق افتاده بود من در اتاق عمل «بیمارستان چمران» مشغول عمل جراحی بودم، یکی از پرسنل اتاق عمل آمد و به من گفت: «دکتر، تلفن کارتون داره»، گفتم: «کیه؟»، گفت: «آقای دکتر طالعی»، گفتم: «بهشون بگید من عملم تموم بشه زنگ می زنم»، بعد دیدم هر چهار پنج دقیقه ای هر کدامشان می آیند به من نگاه می کنند تا ببینند من کی عملم تمام می شود و احساس می کردم که در تلاطم هستند و نگرانند، آن ها این خبر را شنیده بودند و منتظر بودند که من عملم تمام شود و بیرون بیایم. وقتی از اتاق عمل بیرون آمدم، به دکتر طالعی زنگ زدم، گریه می کرد و این خبر را به من داد.

مسعود در رانندگی خیلی باسرعت و بی احتیاط می رفت، ما همیشه نگران بودیم که در یک حادثه رانندگی اتفاقی برایش بیفتد ولی وقتی که گفت هلی کوپتر سقوط کرده، فهمیدم که وقتی هلی کوپتر سقوط می کند معمولا کسی زنده نمی ماند…

همان شب، همگی راه افتادیم و به قزوین رفتیم. تحمل این اتفاق برای مادر خیلی سخت بود و در این مدت هم خیلی با سختی تحمل کرد، همیشه یادش می کرد، عکسش همیشه در خانه جلویش بود و مرتب برایش خیر و خیرات می کرد و برنامه دعا و… سفارش می داد و فکر می کنم که مسعود را هم از همه ما بیشتر دوست داشت…

البته، همسر و فرزندان مسعود بعد از فوتش سختی های زیادی کشیدند و تا مدت ها، این غم برایشان قابل تحمل نبود و تحت فشار بودند؛ بنابراین، بعد از فوت ایشان همه اعضای خانواده ما و خانواده ناظمی سعی کردیم خانواده مسعود را تنها نگذاریم و از نظر روحی هوایشان را داشته باشیم.

در پایان، اگر حرف یا صحبتی دارید که در سوالات ما نبود و شما دوست دارید با مردم و مخاطبان «آفتاب لارستان» در میان بگذارید بفرمایید؟

با تشییع جنازه ای که از مسعود در قزوین، تهران، شیراز و لار انجام شد، می توانیم محبوبیت و شخصیتش را حس کنیم که این همه باعظمت تشییع شد، هم در قزوین که خودشان می گفتند واقعا چنین تشییع جنازه ای در این شهر سابقه نداشته و هم در تهران، لار و شیراز و در نهایت، در یکی از صحن های حرم «سید علاالدین حسین» به خاک سپرده شدند.

و برای صحبت آخر، گلایه، ناراحتی و نگرانی ام از این است که خون شهدایی همچون مسعود و دیگر شهدایی که جان باخته این انقلاب و مردم بودند و هم در طول قبل از انقلاب و هم بعد از انقلاب، زحمات بسیار طاقت فرسایی را متحمل شدند تا حد زیادی پایمال شده است، به ویژه با رفتارهایی که الآن در مورد فسادهای اقتصادی و سواستفاده های مالی، شغلی و اجرایی می بینیم.

الآن کسانی سر سفره این انقلاب نشسته اند که نه در جنگ بوده اند و نه در قبل و بعد از انقلاب سابقه انقلابی داشته اند، اما عملا خودشان را به این سیستم چسبانده اند و خیلی راحت از این سفره انقلاب بهره های آن چنانی می گیرند در حالی که حق هیچ کدامشان نیست و هیچ کدام شان هم به بهره های کم قانع نیستند.

آدم از این چیزها ناراحت می شود و دلش می خواهد که روند پیشرفت کشور خیلی بیشتر و چشم گیرتر از حالتی که الآن است باشد و در زمینه های مختلف، شاهد فقر، اعتیاد، فحشا، افت شدید روابط بین الملل، بی ارزش شدن پول ملی و گذرنامه های کشور در سطح دنیا و… نباشد اما متاسفانه می بینیم که این مسائل وجود دارد و آدم برای این مسائل خیلی ناراحت و نگران می شود و امیدواریم که روزی مسئولان به خودشان بیایند و این مشکلات و گرفتاری ها را حل کنند و کشور را به سمت پیشرفت و ترقی پیش ببرند.

مطلب مرتبط:

«مسعود» مردم لارستان(۱)/ مدیری خط امامی، ملی و مردمی

زندگی ساده من با شهید امامی در لار با مهریه پنج سکه بهار آزادی آغاز شد/ دوست ندارم از انتخابات تلخ سال ۷۴ لارستان بگویم/ «مسعود» انسانی از جنس ما نبود!

شهید «امامی» محبوب روستائیان بود و همه او را «حاج مسعود» صدا می کردند/ او یک انقلابیِ واقعی بود/ درد انتخابات سال ۷۴ بهتر است در سینه بماند!

شهید امامی، ساده زیست بود و در خدمت به انقلاب، نگاه مادی نداشت/ همراه با دیگر جهادگران «گندم» را درو می کرد

براي «مسعود» خط «امامي» لارستان

مرام «مسعود» مردم لارستان


17 نظر

  1. همشهری گفت:

    0

    0

    باارزوی علو درجات برای دوست بسیار عزیز ومظلوم خاج مسعو امامی وتشکر از جناب اقای دکتر امامی به خاطر مصاحبه وپوزش از ایشان ظاهراقبل از تصدی فرمانداری توسط شهید امامی لامرد از لارستان جداشده وشهرستان مستقلی شده بود

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    زنده باد دکتر امامی عزیز

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    خدا نگذره از باعث و بانی درد و رنج های انتخابات سال ۷۴،اونی که الان براش […] تو شهرقدیم و […] حسابی در حال تبلیغ دینه

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    احسنت دکتر امامی عزیز خدا رحمت کند حاج مسعود دلیل اینکه سال ۷۴ مردم به حاج مسعود رای بالایی ندادند برمی گرد به برخوردهای اول انقلاب که انقلابیون با مردم داشتند هر چند حاج مسعود عملا کاری نکرده بود ولی با گروه انقلابیون همراه بود وبعد حمایت از انتخاب علوی واتفاقات بعدی در این رابطه باز تاکید می کنم شاید حاج مسعود عامل این اتفاقات نبودند ولی جزوه گروه انقلابیون لار تعریف می شد لاجرم اثرات کار دیگر انقلابیون بد رفتار بر ایشان هم مرتتب بود

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    ارزوی تندرستی برای دکتر محمد جعفر امامی

  6. ناشناس گفت:

    0

    0

    سلام
    بله لامرد سال ۶۸شهرستان شد.

  7. ناشناس گفت:

    2

    2

    واقعا خجالت آوره. مصاحبه های اخیر در مورد مرحوم امامی ظاهرا بیشتر عقده گشایی است تا ذکر خوبیهای مرحوم. پزشک مملکت میگه مردم اغفال شدن.آقای محترم به شما چه ارتباطی داره مردم به کی رای دادن؟.اتفاقا تنها فرد کاری منطقه مرحوم نخبه بود و در همان دوران منشا خدمات فراوانی شد که تاکنون تکرار نشده.اصلاح طلبها چه رویی دارن.همین که امثال روحانی رو به جان ملت انداختید کافی نیست؟نهایتش شماها هم می خواستید همین باندبازیها و بخور بخور ها رو تو لار راه بندازید

    • ناشناس گفت:

      1

      0

      منظور از حوادث تلخ انتخابات ۷۴، انتخاب مرحوم نخبه نیست. ایشون آدم خوبی بودن. منظور اون سیستمیه که قصد داشت شهید امامی و نیروهای اصیل انقلاب رو حذف کنه و تونست با اغفال مردم این کار رو هم بکنه. این سیستم هنوز هم فعاله و متاسفانه نقش تخریبی ای هم در انتخابات اخیر مجلس در منطقه داشت.

  8. ناشناس گفت:

    1

    1

    بهترین نماینده تاریخ لارستان سید منشور کشفی بود ومرحوم امامی هم می توانست بهترین باشد منتها مردم لار اشتباهات انقلابیون در دهه اول انقلاب را فراموش نکرده بودند ولی سواد وتوانایی اصلاح طلبان با اصولگرایان قابل قیاس نبوده ونیست

  9. ناشناس گفت:

    0

    0

    در این مورد حاصرم با هر کسی مناظره منطقی واماری کنم

  10. ناشناس گفت:

    1

    1

    می توان گفت درسته بعضی چپی ها اوایل انقلاب کمی با مردم‌ تند برخورد داشتند ولی باز در طول تاریخ این تعداد افراد سیاسی لاری هوشمند نداشته ایم که روی به مسولیتهای سیاسی اورده باشند واینقدر موفق بوده باشند درسته افرادی با گرایشهای راست هم در شهر بودند ولی واقعا افراد توانمند وبرش داری نبودند خلاصه باید روزی جریان انقلاب در لار کاملا باز وبیان شود
    اگر در زمان ریاست جمهوری هاشمی کسی مثل حاج مسعود امامی ودر دوران خاتمی همان دکتر کشفی ودر دوران احمدی نژاد کسی مثل جعفرپور با همه ناتوانی های فردی اش ودر دوران روحانی کسی مثل دکتر غریبی به مجلس فرستاده بودیم الان بهترین شهرستان استان بودیم ودر بحث استانی رقیبی به ما حتی نزدیک هم نبود
    دقیقا همینگونه است کاشکی مردم درست فکر کرده بودند وحاج مسعود را راهی مجلس کرده بودند کلا چپی ها در لار خیلی باسواد تر در مدیریت بودند ولی متاسفانه مردم لار بعضی چیزها راحت فراموش نمی کنند اتفاقات دهه اول انقلاب که انقلابیون انجام دادند شاید همه مقصر نبودند ولی همه را در یک تیم تعریف کردند که اشتباه بود
    این موضوع راسر فرصت بیان می کنم، هر چند معتقدم مردم لار ان زمان هم اشتباه کردند وانتقام گرفتن به ضرر خودشان بود در کل اصلاح طلبان یا چپی ها اگر اول انقلاب تند بودند ولی خدمات بیشتری به لار داشتند
    مردم لار کلا از افراد تند ومتعصب به افکارشان خوششان نمی اید بیشتر دوستدار افراد نرم ولطیف وسالم هستند هر چند برش وتوانمندی نداشته باشند لذا باید این مردم را خوب روانشناسی کرد
    در اول انقلاب چپی ها بد عمل کردند واقا مجتبی وطرفدارانشان درست وبه نفع مردم لذا مردم این را به یاد داشتند وعدم رای اوری حاج مسعود منشاء اش همان اول انقلاب بود که نباید اینگونه مردم کینه می کردند تقریبا از اول انقلاب تا زمان سید منصور مردم نسبت به چپی ها کینه داشتند حتی سید منصور هم بخاطر شخصیت متفاوت خودشان ورحمانیت خاتمی رای اورد تازه در خود لار هم اول نشد مردم لار اینگونه هستند
    کسانی مثل حاج مسعود امامی وسید منصور کشفی و…افتخار لار هستند وهیچگاه توانمندی این عزیزان تکرار نشد

  11. از گراش به لارستان گفت:

    1

    1

    مردم لار وبیشتر روشن فکران لاری روی قضیه شهرستان شدن بخش ها خیلی حساس هستند ومسولان وفرمانداران ونمایندگان خودشان را در این رابطه میسنجند درحالیکه این بک تعصب کور وتنگ نظرانه است ارتقای لامرد خنج کراش اوز حق این مناطق بوده شایستگی این شهرستانها وتوسعه انها گواه بر استقلال انان است

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      شاید شایستگی بقیه شهرها تبدیل شدن به شهرستان باشه ولی همه میدونیم، خودتونم میدونید که شایستگی گراش حتی تبدیل شدن به بخش هم نبود!با […] میخرید شما

    • لار گفت:

      1

      0

      بی خود توپ رو اینجا ننداز
      شخص بنده قبل از حسنی گراشی هم می گفتم باید هرچه زودتر پرونده تقسیمات لار با شهرستان شده همه بخش ها تمام شود تا تمرکز به آبادانی شهر بروند نه اینکه هر نماینده ای گرفتار یکی از این تقسیمات بشه
      البته ارتقا در زمان خودش اتفاق می افتد شما نمی توانستی ۲۰ سال قبل شهرستان بشی چون جمعیت نداشتی و الان به اون حداقل شاخص ها رسیدی هر چند هنوز برخی ادارات توجیح اقتصادی جهت تاسیس ندارد
      اگر منظور شما از روشن فکران لاری همون ۵۰ نفر مسجد جامع بوده که …..
      اتفاقا نه در خصوص خنج نه اوز هیچ کدام مخالف شهرستان شدن نبودیم فقط در کنار اون یک امتیاز خواسته بودیم
      مشکل شما چیز دیگه ای بود هی نگید لار مخالف بوده مجددا تاکید و یادآوری می کنم شما بودید که اوز و بیرم را زیر مجموعه خود کردید و موقع جدا شدن به خیابان ریختید .
      خیابان آمدن ما برای دریافت ارتقا سیاسی و همراهی اوز و بیرم جهت نفع خودشان بود و لاغیر

  12. ناشناس گفت:

    1

    0

    در زلزله عصر روز جمعه۸ خرداد سال ۸۳جمعا ۲۰۰ خانه را در روستاي گازرخان قزوين از ۳۰ تا صددرصد ويران كرده و در مجموع از استان قزوين سه كشته و ۲۰ مجروح گرفته است.
    ۱۲ مجروح از استان قزوين براي مداوا به بيمارستان منتقل شده اند و امداد رساني همچنان در اين استان ادامه دارد.
    تلفات جانی ناشی از زلزله ۳ نفر بود ولی در بازدید استاندار و مسئولین ۹ نفر در اثر سقوط بالگرد حامل آنان جان باختند

  13. ناشناس گفت:

    1

    0

    مرحوم امامی ۶ سال فرماندار لار بود اگر سالی ۱۰۰ نفر جذب کرده بود باید ۶۰۰۰ رای می آورد .

  14. لارستانی. خطاب به. گراشی گفت:

    1

    0

    ما. لاریها. هنوز هم. اعتقاد داریم ک شهرستان . شدن. اوز. باید. قبل. از گراش. انجام. میشد درحالیکه. شما. اوز. را. یکی ازبخشهای. گراش. قرار. دادید. البته. این. کار. شدنی. نبود. منطقه اوز. با. این. همه. اسم. ورسم. وفرهنگ. وسوابق. نمی. شد. تابع گراش. باشد. اصلا گراش. توان. وکشش وظرفیت. انرا. ندارد. که. حایی مانند. اوز. تابعش. باشد. ولی. خدا. خواست. واوزهم. به. مطالباتش. رسید. وشهرستان. شد وجز. عده بسیار. کم. اکثریت مردم. لار. با. ارتقای. اوز. موافق. بودند ودرعمل هم. ثابت. کردند

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان