میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در31 دسامبر 2019 ساعت 4:21 ب.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 5 دیدگاه 410 بازدید

بخاری علاءالدین ما و مهرورزی بی دریغ پدر

بخاری علاءالدین ما و مهرورزی بی دریغ پدر

سعیده آرین: یه شب بارونی زمستون، کنار بخاری کتابی مشق می نوشتیم و قابلمه شلغم رو بخاری علاء الدین قُل می زد که بابا خیس و خسته از راه رسید؛ صدامون کرد گفت: اجازه می دید بخاری تون رو ببرم برای یک خانواده ای که بچه مریض دارند؟

و ادامه داد: گفتند لار سرما نداره از سنندج اومدن اینجا کارگری، تو ساختمون نیمه کاره می خوابن و بچه اش مریض شده، بردمش دکتر، جاشون سرده، بخاری رو ببرم؟

ما چهار تا هم با یک تریپی از احساس ایثار و سخاوت موافقت دادیم.

مامانم قابلمه شلغم رو برداشت، خاموشش کرد، دستمالی  کشید و نفتش رو پُر کرد. وقتی بابا بخاری رو عقب ماشین جا می داد تو عالم بچگی ازش پرسیدم: بابا گولت نزنن؟! حالا مطمئنی راست می گن؟! نگام کرد، خندید و گفت: نه بابا تو این سن و سال می تونم تشخیص بدم کی راست می گه کی دروغ؛ و رفت.

الان من درست هم سن پدرم تو اون سال ها هستم و متاسفانه اصلا نمی تونم با اطمینان بگم حقیقت رو از دروغ تشخیص می دم!

این روزها اطراف ما پر از آدم هایی است که نیازمند اند؛ نسخه به دست ها، کرایه ندارها، بچه مریض دارها، فروشندگان سمج و… همه جا هستند. هر کدام قصه ای دارند و دردی.

توان مالی من محدود است و نیازمند نامحدود؛ هر بار با کمک کردن جدال درونی ای آغاز می شود که معتاد نبود؟ کلاهبردار نیست؟ گولم نزد؟ دروغ نگفت؟ و در صورت بی تفاوتی جدالی سهمگین تر که چرا نسبت به هم نوع و هموطن ات بی تفاوتی؟ چرخ دنده وجدان لهت می کند و رها نمی شوی از تصویر دستی که به سویت دراز شد و می توانستی در حد توانت کمک کنی و نکردی!

آنقدر قصه های غریب و باورنکردنی شنیده ام و گول خورده ام که باورم خراشیده است. نه آنقدر مهربانم که از اندوه اطرافیانم قرار نگیرم نه آنقدر بخشنده که ندانسته عمل کنم.

حالا این منِ سی و سه ساله دلش برای آن روزها، روزهای تشخیص راست و دروغ، روزهای نیازهای صادقانه و بخشش های از سر ایمان و اطمینان تنگ است. شما چطور؟!

عکس: پدر، طاهره و من در نوروز۱۳۶۶

پ ن: بله می دانم کمی عجیب است، آرم «الله» روی دیوار سیمانی حیاط خانه مان به سلیقه پدر و مادرم تکرار شده و همچنان نیز هست.

 

از این نویسنده بخوانید:

«دَدَمِلکو» بانی ترس های مبهم چندین نسل

لطفا «کوتولگی» را به بچه های ما نیاموزید!

ما نسل «تعمیر» نیستیم!

چرا «اینطور» شده ایم؟!

تشریفاتی که همه ما را می بلعد!

رویایی که فراموش نشد!

سلام دوباره شقایق های لارستان و بایدهای ما

المپیک کاراته ندارد

شطرنج هم شد ورزش؟

هنر یا موریانه، مسئله این است!

کف بازی!

وقتی آقاجون مرده بود!

نوستالژی درخت لیموی خانه پدری

حنایی که برایم خیلی رنگ داشت

شهری با پاییز بی کلاغ!

زلزله ای که تمام خاطرات کودکی ام را آوار کرد

خوش رحمت

قصه های ناتمام «کَل حاجی»

شکلات‌های دزدکی با طعم دلهره!

«پشه بند»های سوراخ شب های لار

«مینی بوسِ» اشتباهی اول مهر!


5 نظر

  1. ناشناس گفت:

    1

    0

    خداوند مرحوم ارین این انسان شریف مظلوم ودوست داشتنی و همسر مظلومه مکرمه اش را غرق در رحمت واسعه خود گرداند

  2. عباس گفت:

    0

    0

    دخترخوبم انروزها مملکت پربودازانسانهای بزرگ ومتواضع نیت ها پاک وخالصانه زبانها ودلها یکی وهمه مردم پاک وصادق ویکرنگ وپدربزرگوارشماهم یکی ازان بزرگمردان بی ادعا یادان روزگاران بخیرضمنا چقدرزیباودل نشین وبانمک مینویسید افرین برشما…

  3. اوزی گفت:

    0

    0

    با سپاس از این دل نوشته های زیبا خانم ارین من نوشتارهای شما همشهری عزیز را با جان ودل میخوانم واز انها احساس خوبی بدست میارم سالم وموفق باشید

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    بهترین راه ارجاع افراد نیازمند به بیت آیت الله ها است تا از محل وجوهات شرعی به افراد نیازمند کمک کنند

    • احسان گفت:

      0

      0

      بهترین راه اعاده حق است.
      حقی که سالها توسط […] حاکم بر لارستان به چپاول رفته است

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان