میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۶:۲۵ ب.ظ سرویس:عناوین اصلی یک دیدگاه 379 بازدید

بزرگی «زبان» لارستانی، در شب شعر «لارستان»

 بزرگی «زبان» لارستانی، در شب شعر «لارستان»

«شب شعر لارستان» به همت فرهنگسرای مرتضوی، بنیاد لارشناسی و انجمن شعر آفتاب لارستان با حضور شاعران مناطق مختلف لارستان، ادبا، فرهنگیان، شهردار لار، رئیس و اعضای شورای اسلامی شهر لار، تنی چند از مسئولین ارگان ها و نهادها و عموم مردم چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت در فرهنگسرای مرتضوی لار برگزار شد.

به گزارش زینب دلام از روابط عمومی انجمن شعر آفتاب، محمد زارع، رئیس بنیاد لارشناسی که اجرای این مراسم را برعهده داشت با تبریک این روز به عنوان «روز لارستان» و گرامیداشت سالروز سفر رهبر معظم انقلاب به این خطه اظهار داشت: شب شعر امشب انجمن به اشعار لارستانی با گویش های مختلف منطقه اختصاص دارد.

از این رو، در آغاز، حسین واعظ زاده شاعر و فرهنگی بازنشسته شعری به زبان لاری در توصیف پیری و گذر عمر قرائت نمود:

محک مزن که زر قلب در عیار نِدا/

یکی شَگُت سِر پیری دلت وَ کار نِدا

هزار حرف خَش تو وَ کار ما نِدا/

درخت عمر و پیری دگر ثمر ناکُن/

هزار سال اگر وامَنِش وَ بار نِدا/

شَگُت که عمر و جوونی که چو نِدا واپَس/

که هر کَه پیر بواِس روزُشَم وَ کار نِدا

سپس، امید علی معزی سردبیر و صاحب امتیاز نشریه «پسین دهکویه» با سرودن دوبیتی ای به گویش دهکویه ای حال و هوای موسم پیری را به سمت دیار عاشقی برد:

اگر دنیا پر درد عزیزُم

بداو با همدیگه تا سادَه وابُم(…)

گر اشبا دل دگه آرومی اشنی

همش از ما تا شی گشکا بدانش

دگه گئل و ملنگم چاره ناکن

ا تحویلت اتام تا خوت ادانش

محمد زارع با اشاره به اینکه بعضی از کلمات این شعر را متوجه نشده به مزاح گفت: آقای واعظ زاده که از پیری و عصا گفتن آقای معزی هم از دل شکسته…

محمد زارع در ادامه از خانم فتحیه قناعت پیشه دعوت کرد تا شعر خود را برای حاضران بخواند.

قناعت پیشه اینگونه شروع کرد:

به نخلی که سر برده بر روی بام

به لار و به این مردم بامرام

چه دارم بگویم عزیزان من

سلام و سلام و سلام و سلام

وی در ادامه شعری در وصف حال انجمن شعر و حضور در جمع شعرا قرائت نمود:

به من گفتند شاعرپیشه باشم

و در هر کار بااندیشه باشم

ولی در جمع استادان اینجا

همان بهتر قناعت پیشه باشم

با تشویق حضار قناعت پیشه شعر بعدیش را برای شهر لار خواند:

فصل، فصل بهار بود اما

ماه اُردیِ… تو جهنم شد

۳۹ ساله بود قرن جدید

خانه هایت خرابه بم شد

در ادامه زارع با نوستالژیک خواندن شعر قناعت پیشه از حسن هوشمند شاعر و نویسنده دهکویه ای برای خواندن شعرش دعوت نمود.

هوشمند با اشاره به یکی از مقاله های «میلاد لارستان» در سال ۱۳۷۳ با این مضمون که اگر دهکویه را فرهنگسرای لارستان بنامیم سخن گزافی نگفته ایم گفت: اگر لار و لارستان را نیز فرهنگسرای استان فارس بنامیم سخن بیراهی نزده ایم.

وی در ادامه سروده هایی از دو شاعر دهکویه ای، مصطفی دهقانی عضو انجمن شعر آفتاب و محمد ناصح را در جمع خواند.

حضار همگی دور حوض فرهنگسرا حلقه زده بودند و با شعر شعرای لارستانی سرا در خلوت خویش غرق خاطره بازی بودند. پیچک های زیبای حیاط  فرهنگسرا نیز در یک هم آمیزی شاعرانه به دور شعرا و حضار حلقه زده بودند. در گوشه ای دیگر و در طول اجرای مراسم؛ نقاشی جوان با نام فاطمه شیردم از هنرآموزان هنرستان فاطمه الزهرا(س) طرحی از قلعه اژدهاپیکر و برج مادر نادر را با تکنیک آبرنگ نقش می زد. در مجال کوتاه بین شعرخوانی شاعران، حضار با شیرینی های محلی لاری از قبیل قتلمه، دلبرو، زیگیرو، چولو و بوفه شکری پذذذیرایی می شوند.

مدیر و اعضای انجمن شعر آفتاب در کنار حوض حلقه زده و نشسته اند: خلیل روئینا، فرزاد قناعت پور، عبدالرضا مفتوحی، منصور پدرام، حسن هوشمند، محسن حجتی، منیره جهان بین، امید علی معزی، محسن حجتی و…

فریاد (محمد) خواجوی شاعر و خواننده اوزی پشت تریبون می آید. شعر «شاغانی» را برای جمع می خواند. پس از آن ترانه این شعر که جدیدا آماده رونمایی شده را برای حضار پخش می کند..

خواجوی که با گویش اوزی صحبت می کرد از علاقه خود به گویش و ادبیات منطقه لارستان به عنوان یک معجزه در زندگی اش نام برد.

وی اظهار کرد: بازی با معیارها به من لذت می دهد. دوست دارم برای هر شهری آهنگی با گویش همان شهر تولید کنم.

محمد زارع، مجری مراسم، با تقدیر از هنرجوی نقاش که در حال کشیدن نقاشی است از خلیل روئینا، مدیر انجمن شعر آفتاب می خواهد پشت تریبون بیاید.

روئینا با تمجید از شعر خانم قناعت پیشه پیشنهاد می کند که این شعر در قالب سرود در آید و اجرا شود.

روئینا اظهار می دارد شعری را با مضمون لارستان در این ایام نسروده و پس از آن آخرین سروده اش را که به مناسبت نیمه شعبان است برای حاضران می خواند:

در کتاب آسمانی، سوره ای و آیه ای

ابری ات کردیم خورشیدی که بر ما سایه ای

هم به لفظ و هم به معنا تو خود آرایه ای

می کند شرمنده زیبایی تو اغراق را

بی تو اما رو به روی ما به جز دیوار نیست

شعر که به پایان می رشد تشویق های پیاپی حضار شروع می شود. مجری پشت تریبون می آید و این سروده را بسیار زیبا و قابل تامل می داند.

محمد زارع با تاکید بر اینکه بهتر است دقایقی از شعر فاصله بگیریم از سهراب سبحانی دعوت می کند قصه طنز خود را برای مهمانان بخواند. سبحانی ابتدا، شعر کوتاهی به زبان لاری می خواند؛ سپس داستانی طنز به زبان لاری نقل می کند.

در ادامه مراسم، منصور پدرام شاعر برجسته لاری پشت تریبون می آید و بی مقدمه شعرش را با صدایی رسا و آهنگین می خواند:

در شب شعر دیارم گر نگویم کی دگر

با تو گویم تلخ و شیرین، حرف های شهر خویش

ای دیار پاک لارستان، بلند آوازه نام

خاک پاکت هر کجا بر من ترای شهر خویش

خواهمت آبادتر با مردمی سرزنده تر

تا بخوانم من سرود دلگشای شهر خویش

گر ز سهم خویشتن از ابتدا با هم شویم

بر مراد خود بیابیم منتهای شهر خویش

آرزو دارم دیارم خرم و پدرام باد

در کنارم مردمان باوفای شهر خویش

عبدالرضا مفتوحی، به عنوان آخرین نفر برای قرائت شعرش پشت تریبون می آید. وی یکی از اشعار خود که در قالب سفرنامه سروده شده است را برای جمع می خواند:

اَزِرِ چارطاقي وَيسَيْسِم

پام شُل وابُده تَنَم سَنگي

حالُم اِنگا دوبَيتِنِ باقِر

كه اَزِن اَمدِه سازِ دِلتَنگي

 

خُ مَ كو زَت اَرَوّوِ كَرمُسَّه

تا كه اُمدي دِلُم پُرِ دَرده

تاكه خَرسُم اَرَو شِ اُمفَهمي

چَشمَيِ آوّوِبا غَل اُشخَرده

در پایان مراسم ضمن تبریک مجدد روز لارستان توسط مجری بازار گعده ها و گپ و گفت های حاضران داغ می شود و شب می رود تا دوباره به شبی ماندنی و خاطره ساز در تاریخ لارستان بدل شود.


1 نظر

  1. ناشناس گفت:

    1

    0

    […] همه ی ما که از روز لارستان فقط یک شب شعر داشتیم….

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان