میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در11 مارس 2014 ساعت 6:43 ب.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 7 دیدگاه 2,052 بازدید

بغضي كه از جاده جا ماند!

aryanبغضی که از جاده جا ماند

به بهانه سالگرد رحلت محمدحسين نخبه الفقهايي

حبيب آرين: محمدحسین نخبقه الفقهایی همسفر من بود. از شیراز به لار می آمدیم. روی صندلی های پشت سر راننده نشسته بودیم و نمی توانستیم از جاده چشم برداریم.

این اولین و آخرین هم صحبتی ما بود. طبق عادت همیشگی ام، او را مثل همه دوستان و هم دوره ای های مرحوم پدرم عمو صدا زدم. از مراسم ترحیم پدرم مرا ندیده بود و مرا نشناخت. خودم را معرفی کردم و به خاطر حافظه اش معذرت خواهی کرد. سراغ همه اقوام و اهالی آشنا را گرفت و جویای حال شد. از خواهرانم و زندگی شان پرسید و خوب شنید. از پدر گفت و برای همه آرزوی موفقیت کرد.

از هر دری سخن گفتیم، از اوضاع و شرایط لارستان گرفته تا مسائل سیاسی کشور. او خود را اصلاح طلبِ اصولگرا دانست و از محمود احمدی نژاد به سختی انتقاد کرد. او معتقد بود بعد از قهر ۱۱ روزه احمدی نژاد نمی توان او را اصولگرا و پیرو راستين رهبری دانست. نماینده اسبق لارستان از نزدیکی و دوستی خود با اصلاح طلبان در منطقه و کشور گفت و از حذف اصلاح طلبان گلایه داشت. او معتقد بود بدون همیاری مدیران اصلاح طلب در سازمان هوایی کشور احداث فرودگاه بین المللی لارستان ممکن نمی شد.

سفر چند ساعته ما بعد از حرکت تاریخی نخبه برای انصراف از کاندیداتوری برای انتخابات مجلس رخ داد. وی تنها با این فعل عقلانی خویش جدای از تلاش های چند ساله اش در مجلس، دین بزرگی را بر دوش مردم لار و لارستان گذاشت.

میان گفتگو مکثی کردیم و هر دو به جاده خیره شديم. پس از این مکث کوتاه گفت: «به یاد دارم با فلانی و با ماشینی برای بررسی مسیر همین جاده به این گردنه آمده بودیم، هوا سرد بود؛ فقط دمپایی به پا داشتم اما برای اینکه بتوانم رصد بهتری داشته باشم با دمپایی از کوه بالا رفتم»

او از چگونگی پیشروی این پروژه و مشکلات آن گفت. از اقداماتی که برای احداث راه آهن انجام داده و…

با متانت و آرام سخن می گفت. خسته بود. سنگینی از دست دادن برادر به روی دوشش حس می شد. می گفت: «به هر زحمتی شده سعی می کنم بیشتر به لار و پدرم سر بزنم، داغ فرزند برای والدینم سنگین بود»

 با اضطراب و امید از امین و حامد، برادر زاده هایش گفت و منتظر روزهای روشن پیش رویشان بود.

همانطور که به پیش می رفتیم به نظر می رسید بغض و حسرتی از گذشته در گلو دارد؛ تا اینکه چشم از جاده برداشت و به آرامی خفت.

 * اين يادداشت پيش از اين در شماره ۳۵ نشريه صحبت نو (هفته چهارم اسفند ۹۱) چاپ شده بود.

 nokhbe


7 نظر

  1. نیما گفت:

    0

    0

    خدا رحمتش کنه…بهترین و مردمی ترین نماینده لار تا الان بوده

  2. اسدي لاري گفت:

    0

    0

    آفرين حبيب. خواندني بود.

  3. lights گفت:

    0

    0

    خاطره زیبایی بود

  4. غلامرضا اسلام پناه گفت:

    0

    0

    با تشکر از آقا حبیب
    کار هایی که ایشان برای مردم انجام داده بسیار زیاد است . دوستان اگر خاطرات دیگری دارید بازگو کنید تا یاد چنین مردان بزرگ در خاطره ها بماند . یادش گرامی باد .
    بنده هم ایشان را در تهران ملاقات کرده ام . در محل کارشان بودند ، موبایلشان مرتب زنگ میخورد ، اکثرا از لار تماس میگرفتند و مشکلاتشان را مطرح میکردند . ایشان با انرژی کامل به کارهای مردم رسیدگی می نمود .

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    ژیگول این چ قیافه ای ک داری

  6. ناشناس گفت:

    0

    0

    ژیگول

  7. 0

    0

    ممنون از مطالب خوبتان

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان