میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در5 می 2014 ساعت 2:43 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما 3 دیدگاه 1,581 بازدید

به جاودانگی لطفش

به جاودانگی لطفش*

به ياد مرحوم استاد محمدرضا لطفي

lotfo-mohamadrezaانگشتانم را که بر روی صفحه کلید می فشرم به یاد انگشتان او می افتم و حد تفاوتشان در هنرآفرینی که به بی نهایت میل می کند . اما چه اشکال دارد که انگشتان من به اندازه یک بی نهایت از انگشتان او بی هنرتر باشد ولی بخواهد آنها را در حد قدر بی مقدار خود بستاید ؟

    ‌امروز سومین روزی است که از رسیدن آن خبر می گذرد و من همچنان مبهوت که آیا باید باورش کنم یا نه. بهت هم دارد. مگر می شود کسی که از آبشخور جاودانگی نوشیده و نوشانده، میرا شود؟ مگر لسان الغیب نگفت “هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ؟” مگر لسان غیب را جز راستی سزد؟ راستی کدامین عاشق پیشه ای را مرگی بوده تا لطفی را باشد؟

آه لطفی. باز نامت رفت و دلم دوباره یاغی شد. می دانی ‌چه شده؟ این دو سه روز هرچه می کوشم تا با لطایف الحیل طفل دلم را به ادراک ارتباط میان عشق و نامیرایی، سرگرم و از یاد تو غافل کنم نامت که می رود باز چنگیزش مغول می شود نیام از شمشیر فراقت بر می گیرد و شرق تا غرب عرصه سینه را جولانگاه تاراج خود می سازد.

چیز بدتری هم در این چند روز پیش آمده: پیش از این اگر آهنگ نوای تو را ساز می کردم به امید ضماد بر زخم دل بود اما حالا مگر دل تاب دارد که در برابر لشکر موها و ریش کارآزموده ات و زخمه های کارگر ساز شیداگرت پای آورد و در خون ننشیند؟ هیهات

چه کنم لطفی؟ باور کنم یا نکنم نبودنت را؟ اگر باور کنم به جاودانگی مقام عشق شک برده ام و اگر نکنم دیگر تا به کی باید به تمنای نوای سازت دو گوش بر پیغام سروش بگذارم؟ حالا من مانده ام و این دوگانگی ها. اینکه تو هستی یا رفته ای. اینکه نوایت زین پس ضماد زخم دلم می شود یا چنگیزش؟

نمی دانم اما این را می دانم که هر چه بد از دستان گفته اند در باب تو مصداق ندارد چون دستان ساز تو از داستان همه جدا است. اصلاً حکایت نغمه تو از قصه موسیقی هم جداست. حساب نوای تو با هموست که خودش حسابش را بهتر دارد که چه بسیار کسان را با مرکب رود تو تا کدامین کرانه و بیکرانه عالم اسرار و جوار جاودانگی لطفش سیر داده است.

*اين مطلب بدون امضا براي سايت آفتاب ايميل شده است.


3 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    آه که قافله سالار رفت ونوایش مانده _رفت ودل همه ماراشکست,همین_دیدار به قیامت

  2. حمید گفت:

    0

    0

    ندانمت که چو این ماجرا تمام کنی
    از این سرای کهن راهی کجام کنی
    روحش شاد ویادش گرامی
    تا ابد در قلب ما زنده ای

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    در فراقش غریبانه می گریم …..

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان