میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۰ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۵۲ ب.ظ سرویس:یادداشت بدون دیدگاه 153 بازدید

بچه محل ها!

به مناسبت ۵۰۰ روزگی مجلس دهم

بچه محل ها!

حجت دهقانی: بچه محل های شعبانعلی همگی دوست دارند نماینده مجلس بشوند. از هر قشر و گروهی که فکرش را بکنید در آنها هست. کارمند و کارگر، فقیر و پولدار، دختر و پسر، پیر و جوان، زرنگ و تنبل، چاق و لاغر، زشت و زیبا، شاغل و بیکار و قس علی هذا! همه آنها هم ادعا می کنند که فقط برای خدمت می آیند و وابسته به هیچ گروه و جناح سیاسی نیستند اما ممکن است گاهی نظرشان به نظر یکی از جناح ها نزدیک تر باشد ولی باز هم تاکید می کنند در کل فراجناحی هستند اما بعضی اوقات شاید یک کمی… ولی نه! همیشه سعیشان بر این است که کاری به این حزب و آن حزب نداشته باشند.

مثلا شاپور که موقع حرف زدن نمی تواند خودش را کنترل کند و وقتی جوگیر می شود کسی جلودارش نیست، در حالی که پرتقالش را پوست می‌گیرد، می گوید: “ببینید نعمت خدا رو به چه روزی انداختن. یکی باید بره حق این زبون بسته ها رو بگیره یا نه؟! چرا لیموترش جهرم کیلو ۱۰ هزار تومن ولی موز سومالی که از اون سر دنیا میاد کیلو ۳۵۰۰٫ اگه این توطئه نیست پس چیه؟ می خوان ما رو عقب نگه دارن برادرا. چه کسی پاسخگوعه؟ چرا نمیخوان میوه ایرانی بخوریم؟ تا کی تراریخته؟ یه هندونه مون ارزونه که اونم ببین چه الم شنگه ای براش راه انداختن. برادرا ما برای خودکفا شدن باید هزینه بدیم. حالاچند تا چاه آب هم خشک بشه به درک! بهتر از اینه که برای هندونه هم دست جلو خارجی دراز کنیم. اینا ظلمه!” و بدون آنکه حتی به برادران تعارف کند، نچ نچ کنان حبه های پرتقال را در دهانش می گذارد.

یا آقا رضا که پدرش کتاب های فراوانی نوشته و ظاهرا در یکی از دولت ها پست نه چندان مهمی هم داشته، می گوید: “بسیاری از منویات پدر روی زمین مونده. از بچگی می شنیدم و حسرت می خوردم که چرا نمی تونم منویات پدر رو عملیاتی کنم. اگه بهش عمل می شد باور کنین الان وضعمون این نبود. مگه اینا که تو مجلس هستن کتاب هاش رو نمی خونن تا بدونن چه منویات ارزشمندی داره این مرد؟ من اگه نماینده بشم از همون روز اول میرم دنبال اجرای این منویات. راه نجات ما در اونه. بسه هرچی پا رو شونه مون گذاشتن و رفتن دنبال منویات حزب و گروه خودشون. من میخوام به همه نشون بدم مرد منویات یه نفر بودن یعنی چی و چه برکاتی داره.” و به پدرش که با پیژامه در گوشه ای از اتاق روی ویلچر نشسته می نگرد.

غضنفر هم که در بچگی وقتی می خواسته برود تا از پشت بام خانه شان تخم کفتر هایش را بردارد، اما از بد روزگار از بلندی افتاده و از ترس زبانش به کلی بند آمده اکنون به فکر نمایندگی است. او با زبان اشاره به ما فهماند که: “کافیه فقط تو یکی از لیست ها قرار بگیرم. دیگه رای آوردن کاری نداره. دکترا که نتونستن کاری برام انجام بدن لااقل شاید برم مجلس مشکلم حل بشه. پژوهشگران یه مرکز تحقیقاتی تو اروپا به تازگی کشف کردن که نمایندگی روی اندام ها و فیزیولوژی بدن نسل های بعدی انسان هم اثر میذاره.” او در پایان سخنانش در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده است، می گوید: “فقط به خاطر بچه هام. فقط اونا. دوست دارم بچه هام سر بهترین سفره ها بشینن.” و اشک هایش را با دستمالی که یکی از فرزندانش به او می دهد، پاک می کند.

آریا یکی دیگر از دوستان شعبانعلی، به خاطر اقوامش می خواهد برود مجلس. ظاهرا آنها تمام هزینه تبلیغاتش را هم پذیرفته اند. اقوام او همگی یا کارخانه دار هستند یا در کار صادرات و واردات یا بنگاه خیلی زودبازده دارند. او در مورد بنگاه ها اطلاعات زیادی به ما نمی دهد اما می گوید: “می خوام به اونا کمک کنم تا کار و بارشون رو تو سطح کشور و بعد دنیا گسترش بدن. برادرم هم تو اولویته. از اون بچگیش خدمتگزار اهالی بوده و الان وقتشه که افراد بیشتری از خدماتش بهره مند بشن. چند روز پیش بهم گفت از این به بعد همه هزینه ها برای تو میشه! نوبتی هم باشه نوبت خودمونه! باید بریم مجلس و به مردم خدمت کنیم. باید حق مردم رو بذاریم کف دست شون.”

کامران هم که پسر سربه زیر و مهربانی به نظر می آید می گوید: “با رزومه ام کار که نمی تونم پیدا کنم، لااقل به جای خونه، برم مجلس بخوابم. اگر شد ۴ سالی زیر علم این کمیسیون و اون کمیسیون سینه بزنم بلکم تونستم یه کار درست و درمون برای آیندم دست و پا کنم.” اما خواهر کامران که به عکس برادرش خیلی آرام به نظر نمی رسد، نظر دیگری دارد. صغری می گوید: “کامران باید رئیس جمهور بشه. کافیه بگه فقر و بیکاری رو ریشه کن میکنم. یارانه سه برابری میدم. یه زن رو می ذارم وزیر. حجاب و سربازی رو اختیاری می کنم. انحصارو از رو خودروسازی بر میدارم. اجازه میدم خانما برن ورزشگاه و از این جور حرف ها. به همین قبله اگر رای نیاورد من از سیاست خداحافظی میکنم. بعدشم فوقش اگه نخواست انجام بده میگه نذاشتن.” و در حالی که داشت ظرف ها را آب می کشید، ادامه داد:” مجلس اون قدرا هم که فکر می کنین آش دهن سوزی نیست. همین مجلس دهم رو ببینین. شما جزو اکثریت هم که باشین باز باید نظر اقلیت رو اعمال کنین. پس بهتره که یه نفر رئیس جمهور بشه و یک اقلیت برای کابینه اش تصمیم بگیرند اما برنامه های خودش رو پیش ببره تا اینکه تو مجلس باشه و زیر سلطه یک اقلیت هیچ کاری نتونه انجام بده.” و نفس عمیقی می کشد.

اما در این میان اشکان بیشتر از بقیه خود را شایسته رفتن به مجلس می داند. او چهار سال در امور فرهنگی دانشگاه فعال بوده و اکنون  به پدرش در کار خادمی مسجد کمک می کند و هدفش از رفتن به مجلس سامان بخشیدن به بودجه های فرهنگی است. او می گوید: “عمده مشکلات ما فرهنگیه. اگر فرهنگ ما درست بشه همه چی درست میشه. وزارت ارشاد چه اقداماتی در راستای گسترش فرهنگ ایرانی-اسلامی انجام داده؟ سایر نهادها که زیر نظر وزارتخونه نیستن چیکار میکنن؟ ما باید فرهنگ درست رو به مردم یاد بدیم. در هر زمینه ای. این همه بودجه فرهنگی کجا میره؟ مردم می خوان اینا رو بدونن.” و به نصب بنر فرهنگی اش روی بیلبورد ادامه می دهد.

بعضی از بچه های محل می گویند شعبانعلی هم به این موضوع فکر کرده اما حوصله رفت و آمد و شرکت در مراسمات را ندارد. از همه مهمتر پولش کجا بوده که بخواهد خرج تبلیغات کند؟! البته عده ای هم عقیده دارند او به دنبال یک مقام بالاتر است و دارد انرژی اش را از الان برای آن ذخیره می کند. ولی خودش همه را تکذیب می کند و می گوید: “اینا شایعه است و ارزش پاسخگویی نداره. یک مشت بیکارن که این حرف ها رو در میارن.” به هرحال هر چه که هست محله شعبانعلی اینها پر از آدم های باصفایی است که می خواهند نماینده مجلس بشوند. اگر مسیرتان به آنجا خورد حتما بهشان سری بزنید. از ما گفتن بود.

پ ن: در اسفند ماه سال ۱۳۹۴ اصلاح طلبان و مستقل ها توانستند به ۱۲ سال سلطه محافظه کاران بر مجلس شورای اسلامی پایان دهند. اکنون ۵۰۰ روز از آغاز به کار آن مجلس می گذرد. چهره اصلی انتخابات سال ۱۳۹۴ “سید محمد خاتمی” بود که با پیام تاریخیش موجب شد مردم چهره های ناشناخته اصلاح طلب را به چهره های شاخص اصولگرا ترجیح دهند. نتیجه آن انتخابات این واقعیت را بر تمامیت خواهان آشکار ساخت که نمی توان حتی با سرکوب و ممنوع التصویری جلو خواسته های ترقی جویانه مردم را گرفت.

از این نویسنده بخوانید:

آشنایی با دنیای دیکتاتورها

آرامش بعد از طوفان

آدم های خاکستری تاریخ

فقط در چارچوب قانون!

دیکتاتورشناسی و استبداد ستیزی (بخش اول)

دیکتاتورشناسی و استبداد ستیزی (بخش دوم)

دیکتاتورشناسی و استبداد ستیزی (بخش سوم)

دیکتاتورشناسی و استبداد ستیزی (بخش چهارم و پایانی)

به هسته‌ایِ عزیزم!

آمد اما در نگاه آن، نوازش ها نبود

شما انتخاب می‌کنید…

همدلی به نفع مردم

کی گفته ما موفقیم؟!

میوه نارس!

در جست و جوی آشیانه


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان