میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در12 آوریل 2014 ساعت 11:08 ق.ظ سرویس:یادداشت 3 دیدگاه 2,546 بازدید

تاريخ اكنون!

تاریخِ اکنون: تاریخ ­نویسی مردمی و شیوه نگارش استاد پاریزی

آفتاب لارستان: مطلب حاضر متن سخنراني دكتر محمدرضا مريدي در مراسم يادمان دكتر باستاني پاريزي در لار بود كه به در خواست آفتاب توسط او در اختيار اين سايت قرار گرفته است. محمدرضا مريدي داراي مدرك دكتري جامعه شناسي و عضو هيئت علمي دانشگاه هنر تهران است.

***

dr-mohammadreza-moridiدكتر محمدرضا مريدي: تاریخ تنها متعلق به گذشته نیست؛ بلکه مربوط به اکنون است. اکنون، بخشی از تاریخ می شود؛ تاریخ نگاران همان گونه که گذشته را به اکنون پیوند می زنند، اکنون را نیز به آینده پیوند می­دهند. تاریخ تنها باستان­نگاری گذشته نیست؛ یا پازلی از اسناد گم شده که تاریخ­دان به دنبال آنها باشد. بلکه تاریخ­نویسی، فراخوان گذشته در زمان حاضر است. تاریخ آرشیو یا بایگانی از یک سازمان بزرگ به نام دانش نیست، که مانند اتاق بایگانی در زیر زمین یک اداره سرد و بی­روح و مرده باشد. بلکه تاریخ زنده است. اما همه تاریخ­نویسان زنده کردن تاریخ را در پیش نمی­گیرند؛ برعکس برخی تاریخ را مومیایی می­کنند؛ خشک و سرد و بی­روح می­کنند. نوشتنِ تاریخ با زنده کردن تاریخ متفاوت است و همه از عهده آن بر نمی­آیند. تنها برخی می­توانند که به آنها استاد می­گوییم. مانند استاد باستانی پاریزی.

استاد پاریزی همواره تلاش كرد كه به تنش میان تاریخ­نگاری آكادمیك (که سخت و سرد با قواعد نگارش عبوس و دست و پا گیر است) و تاریخ­نگاری «مردم فهم» (كه روایتی و همراه با عكس و مثال وحکایت است) سازش برقرار کند. از همین رو به جالب بودن قضایا و روانی قلم توجه زیادی داشت. ایشان از معدود دانشگاهیانی ماند که همچنان برای مطبوعات می­نوشت. چرا که تاریخ را تنها برای اسناد کتابخانه و دانشگاه نمی­دانست بلکه برای مردم می‌نوشت؛ که خوانده شود که لذت بخش باشد. در یک سر طیف از تقابلِ تاریخ نگاری دانشگاهی و تاریخ نگاری مردمی، دانشگاهیانی هستند که با زبان علمی در پی کشف اسرار تاریخ می­گردند. زبانِ علمی، خود را در برابر زیبا و جذاب نوشتن مسئول نمی­داند؛ حتی روح علم چنان از خود مطمئن است که می­خواهد قاطع، استنباطی و غیر توصیفی باشد. اما در سوی دیگر این طیف غیر دانشگاهیانی هستند که تاریخ را برای پاورقی روزنامه­ها می­نویسند؛ برای مردمی که تفننی، و نه تخصصی، به سراغ تاریخ می­روند. متاسفانه از این دسته افراد در ایران زیاد نداریم. معدود کسانی چون ذبیح الله منصوری وجود دارند. کسیکه بیش از ۱۴۰۰ کتاب را به تنهایی نوشت. افراد بسیاری با کتابهای او به تاریخ علاقه مند شدند و کتابخوان شدند اما آثار او هیچ گاه سندیت تاریخی نیافتند. او تاریخ را به داستان تبدیل می کرد و مقید به رویدادها و شخصیت های تاریخ نبود.

اما استاد پاریزی حد فاصل میان نگارش ژورنالیستی و نگارش دانشگاهی بود. اجازه دهید نقل قولی کنم از کسی که نقل قولی از کتاب نوح هزار طوفان (نشر نامک،۱۳۸۰: ۳۳۲) آورده بود[۱] در توصیف این که چگونه استاد پاریزی تاریخ را به مردم باز گرداند. استاد در آنجا از نوشته­های خود با خضوع با عنوان «لنگه کفش آسیو محمد علی بیگ» نام می­برند. داستان مربوط به آش ابودردا است که در پاریز کرمان توسط زنان اعیان آبادی (پاریز) تدارک می­ شده است. این بانوان که سرشان به کلاهشان می ارزیده، هر یک نخودی، و عدسی و باری می­آوردند و از صبح در تکیه آبادی مشغول طبخ می­شدند و ظهر هم ابتدا خودشان می­خوردند و اگر چیزی زیاد می­آمد به مردم مستمند که از صبح به صف ایستاده بودند داده می­شد. استاد از این منظره یعنی صف مستمندانی که منتظر آش بودند با عنوان صف گدایان یاد می کنند. ایشان از یکی از این سالها تعریف می‌کنند که در راس صف گدایان زنی با نام «آسیو محمد علی بیگ» یا «آسیه دختر محمد علی بیگ» ایستاده بوده و منتظر که ظهر آشی هم به او برسد و شکمی از عزا در بیاورد. زمانی که آش عمل می­آید و همه منتظر که زنان اعیان آبادی، آش را بر سفره ببرند و بخورند و اگر چیزی ماند به گدایان هم بدهند، سرکار علیه «آسیو محمد علی بیگ» لنگه کفش خود را از پای در می­آورد و از همان جلوی صف، صاف پرت می‌کند وسط کماجدان آش. دکتر باستانی با نثر سراسر طنز و زیبای خودشان نوشته اند: “… و لنگه کفش، با هزار آلودگی در دیگ غلطی خورد، و وقتی خواستند آن را بیرون بکشند، طبعا با قاشق در دیگ چرخید و دیگر تکلیف معلوم بود، آن هم خانم‌های متعین که آب را بدون بسم الله نمی‌خوردند!! حالا با این آش چه کنند! که فریادها بلند شد. دیگ را روی زمین گذاشتند و هنوز در تحیر از وضع موجود بودند، که «آسیو محمد علی بیگ» به خیل گدایان فریاد زد: “منتظر چه هستید من به خاطر شما این کفش پاره را توی دیگ انداختم. بریزید و بخورید که دیگر چنین موقعیتی گیرتان نخواهد آمد.” و چون متوجه شد چند تایی از گدایان هم تعلل دارند، آهسته گفت: “بروید و بخورید. من امروز صبح این لنگه کفش را سه بار توی  قنات دهنو آب کشیده ام، و سه بار بسم الله داده ام”.

استاد پاریزی از این بابت یک تاریخ­نگار مردمی بود که تاریخِ مصادره شده توسط دربار و اعیان را به مردم باز می‌گرداند. او نه تنها ساده و برای مردم می­نوشت بلکه درباره مردم می­نوشت. البته منظور از تاریخ نگار مردمی یک جنرالیست یا تاریخ­نگاری عمومی نیست. مانند آنچه در تاریخ نگاری آمریکایی از جنرالیست مرسوم شده و از تاریخ همبرگر، کولاکولا و اولین هواپیما می نویسند؛ اگرچه تاریخ نویسی جنرالیست هم در جای خود مهم و با ارزش است. اما منظور از تاریخ­نویسی مردمی در ایران توجه به تاریخ زندگی اجتماعی مردم است. مانند آنچه که ایشان از تاریخ تصوف و آداب و رسوم و باورهای عامیانه می­نوشت. یا آن گونه که نوشته­هایش به سفرنامه نویسی نزدیک می­شد. از این رو می­توان گفت استاد پاریزی زبانی مردم‌شناسانه داشت و در سال­های بعد نوشته‌های او به اسنادی مردم شناسانه تبدیل خواهد شد.

اما وجه دیگری از نگارش استاد پاریزی ادبیات نوشتاری ایشان بود. ایشان از نسلی از محققان ایران بود که همه اهل ادبیات بودند. این نکته ابعاد جامعه شناسانه مهمی دارد که چرا نسل محققان دهه ۱۳۰ و ۱۳۴۰ در ایران آن­گونه اهل ادبیات بودند. روشنفکران و سیاستمداران، پزشکان و تاریخ نگاران در یک وجه مشترک بودند و آن ادبیات بود. منظورم از اهل ادبیات بودنِ استاد پاریزی ویژگی زبانی نوشته­های او نیست بلکه نوشته­های ایشان کارکردی را داشت که آن زمان ادبیات بر عهده گرفته بود و آن مشایعت جامعه ایران از اجتماع مبتنی بر روستا به جامعه شهری بود. دهه سی و چهل از آن رو برای ادبیات ایران اهمیت دارد که نوستالژیک و کمی رومانتیک است؛ مردم به سرعت در حال مهاجرت از روستاها به شهرها بودند و در سردرگمی زندگی جدید همه دلشان برای روستا و زیبایی­های گذشته تنگ می­شود. در همین بستر اجتماعی است که ادبیات رومانتیسمی ظهور می‌کند. تاریخ نویسی استاد پاریزی نیز در همین بستر شکل گرفت. نوعی نگارش نوستالژیک و رومانتیسمی و در عین حال علمی و آکادمیک. شاید برای پیوند میان ادبیات احساسات­گرایانه و ادبیات علمی در تاریخ­نویسی بود که ایشان کمی زبان طنز در پیش گرفتند. نوعی کنایه به ناسازگاری این دو ادبیات در تاریخ نویسی و آشتی طنز آمیزشان در متن کتاب های ایشان.

بر خلاف عمده کتاب‌های تاریخی که نثری سرد و سنگین دارند، بیشتر نوشته‌های تاریخی باستانی پاریزی پر از داستان‌ها و ضرب‌المثل‌ها و حکایات و اشعاری است که خواندن متن را برای خواننده آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کند. به علاوه کتاب‌های ایشان معمولاً پاورقی‌های بسیار مفصلی دارند که گاهی از خود متن هم مفصل‌تر است. ایشان قصه گو است و حکایت­پرداز تاریخ. متناسب با موقعیت و رویدادهای روز، مثالی و مثلی و حکایتی از تاریخ می آورد. قصه گویی چیزی است که در این زمانه کمتر پیدا می شود از همین رو باید آثار او را همچون بوستان سعدی اما از نوعی تاریخ نگارانه اش توصیف کرد.

تاریخ‌نگاری برای این که بتواند حیثیت مردمی داشته باشد، نیازمند مؤلفه‌هایی است که عبارتند از، عناصر شخصیتی مورخ، طبقه و پایگاه اجتماعی مورخ، قالب ادبی نگارش، موضوع مورد توجه و نهایتاً شرایط تاریخی. به عبارتی تاریخ نگاری مردمی تا حد زیادی به تاریخ نگار وابسته است.  از این سنخ تاریخ نگاران کم بوده اند. از این کمیاب­ها، تاریخ نگاری بیهقی است که اگر چه جای خود را در میان خواص جامعه در زمان خویش هم باز کرده بود اما زبانی مشترکی داشت که این اثر را برای مردم عادی نیز خواندنی و دوست‌ داشتنی می­کرد. ملاحت کلام بیهقی در ادبیات اوست که آمیزه‌ای از صداقت و توصیف و حکمت است. همچون مرآت‌الوقایع مظفری که مربوط به وقایع دوران قاجار است و سبکی ژورنالیستی را در پیش می گیرد. همچنین آثار احمد کسروی است که البته جای بحث درباره ایشان هنوز باز است.

فتوت­نامه­ها و سفرنامه­ها و تاریخ­نگاری­های محلی از گونه­های تاریخ نگاری مردمی هستند و همه این موضوعات در آثار استاد پاریزی دیده می شود. کتاب از پاریز تا پاریس نمونه ای این یک تاریخ نویسی مردمی است. همچنین نمونه ای برای یک اثر مردم‌شناسانه و مهمتر از همه نمونه ای از یک اثر که شرح گذر از جامعه روستایی و سنتی ایران را به جامعه شهری و مدرن ایرانی می دهد. این کتاب اثری جامعه شناسانه است. از همین رو به ایشان استاد گفته می شود زیرا آثارش وجوه مختلف دارد.

پاریزی درمجموعه اژدهای هفت سر در مقاله ای به نام «خود مشت و مالی» به انتقاد از خود می پردازد. با قلمی سخت و تند نسبت به خودش. او به خود نهیب میزند که «از این بیست سی جلد کتاب و دویست مقاله که در این سی سال نوشته ام بوی خودخواهی و شهرت طلبی و جاه پرستی می آید». (اژدهای هفت سر،۱۳۵۲: ۳۲۳) او اعتراف می کند و از حسن شهرت، خود را می پالاید. او متواضع است و نسبت به نوشته های خود مسئول. در جایی از این مقاله در توصیه برای تاریخ نویسی می نویسد: بزرگترین شانس تاریخ نویسان این است که مرده ها نمیتوانند حرف بزنند! یا به قول شوخ دیگری: دو گروه هستند که خاک، اشتباه آنها را می‌پوشاند پزشکان و لوله کش­ها؛ ولی متاسفانه خاک اشتباه مورخ را نه تنها نمی پوشاند بلکه آشکارتر می کند. گذشت روزگار اشتباه طبیب را از یاد می برد اما اشتباه مورخ را واضح تر می کند (اژدهای هفت سر،۱۳۵۲: ۴۰۹). سی سال بعد استاد پاریزی دوباره خود را به نقد کشید و در کتاب هزارستان خود را مولف هزار غلط نامید (هزارستان، ۱۳۸۲: ۴۵).

حالا از آثار استاد پاریزی که بگذریم به چرایی طرح بحث در این جا و در حضور شما نیز اشاره کنم. بنده حقیر شایستگی سخن گفتن از استاد را ندارم اما جسارت کردم چرا که با ایشان احساس پیوند داشتم. نه تنها به عنوان علاقه مند به آثارشان بلکه با افتخار به این که ایشان شهروند افتخاری این شهر است. پنج سال پیش که همایش باشکوه زبان شناسی و مردم شناسی لارستان برگزار شد، ایشان نیز در لار حضور یافتند. لار به حضور آن همه اندیشمند به خود می­بالید و اکنون نیز باید به این ببالد که کلید این شهر به شخصیت های بزرگی چون ایشان سپرده شده است. به نظر نکته مهم و معناداری می­آید که کلید این شهر در دست سیاست‌مداران یا مدیران سیاسی سپرده نشد بلکه کلید شهر لار به فرهیختگانی داده شد که پاسدار تاریخ و فرهنگ ایران هستند. کلید دیگر شهر در دست استاد بدر الزمان قریب است کسی که گنجینه زبان شناسی این کشور است و به خوبی قدر زبان این شهر را میداند. کلید سوم این شهر قرار بود به استاد مرحوم ایرج افشار سپرده شود اما ایشان با خضوع بسیارش نپذیرفت. اکنون این پرسش مهم است که کلید سوم شهر به کدام اندیشمند و پاسدار فرهنگ ایران سپرده خواهد شد!؟

————

۱- این مطلب را ابراهیم عمرانی تحت عنوان استاد باستانی پاریزی و ترویج، در مجله اینترنتی سخن هفته لیزنا، شماره ۱۷۶٫ ۱۱ فروردین ۱۳۹۳ نقل کرده است.


3 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    مقاله بسيار زيبا و خواندني بود. احسنت به دانش و قلم دكتر مريدي.

  2. محمديان گفت:

    0

    0

    مقاله خوبي بود. هم علمي و محكم و هم جذاب و زيبا.

  3. ...... گفت:

    0

    0

    زاویه نگاه و شیوه سخنوری ایشان قابل تامل و ستایش است.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان