میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۱۹ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۸:۰۷ ب.ظ سرویس:مطلب شما 100 دیدگاه 1,191 بازدید

تربیت معکوس با تدبیر «تحقیر»/ دردنامه دانش آموز خوابگاهی مدرسه فراست در دهه هفتاد

تربیت معکوس با تدبیر «تحقیر»/ دردنامه دانش آموز خوابگاهی مدرسه فراست در دهه هفتاد

آفتاب لارستان: متن پیش رو، با عنوان «دلنوشته ای از دانش آموز خوابگاهی مدرسه راهنمایی نمونه دولتی شهید فراست لارستان در دهه ۷۰» و خطاب به مدیران و مسئولان وقت آن مدرسه برای این سایت ارسال شده است.

نویسنده مطلب که بنا به دلایل متعدد درخواست کرده این متن «بدون امضا» درج شود انتقادات صریحی به نحوه رفتار و برنامه ریزی مدیران و سرپرستان وقت خوابگاه دانش آموزان کرده است.

لازم به ذکر است این سایت بنا به رسالت تقویت آزادی بیان و قلم و ارتقای روحیه مطالبه گری و بدون تایید مستقل محتوای نامه آماده درج پاسخ افراد مورد اشاره در این متن است.

***

سلام و عرض ادب به پاس مقام شامخ معلمی

اول از همه خواهشمندم که مسئولان محترم آن روزهای مدرسه با گذشت نزدیک به ربع قرن از آن روزها، نامه را بدون هرگونه موضعگیری، تا به انتها با تامل مورد نظر قرار دهند؛ چراکه حاصل رنجش خاطر دانش آموزی است که به مصداق یک از هزاران، روایتگر حرف دل همه دانش آموزان خوابگاهی آن روزهای راهنمایی شهید فراست است.

و اما بعد…

روز اول مدرسه و پس از مشخص شدن کلاس ها و برنامه دروس و سپس تقسیم در خوابگاه های پنجگانه، زنگی به صدا درآمد که معنایش را نمی دانستیم؛ گفتند یعنی تکلیف به ادای نماز جماعت ظهر. با شوقی کودکانه به سمت وضوخانه و سپس نمازخانه رهسپار شدیم و نمی دانستیم این زنگ به فراخور زمان هر لحظه مفهومی دارد:

بیدارباش صبح برای نماز، صبحانه، خروج از خوابگاه برای رفتن به مدرسه، نماز ظهر و عصر، نهار، بیدارباش عصر، مطالعه یکساعته عصر، نماز مغرب و عشاء، دوساعت مطالعه شب، خاموشی شب و قفل شدن در خوابگاه همه در قالب این زنگ منحوس حالت اجبار به خود گرفتند تا سه سال از بهترین دوران کودکی و نوجوانی ما، با حداقل تفریح، آزادی و سراسر اجبار و تنبیه و با خاطراتی ماندگار و آکنده از تلخی بسیار سپری گردد.

از جمعیت هشتاد و اندی خوابگاه هر روز ۵ نفر مسئول نظافت سالن غذاخوری، ۲ نفر نگهبان در ورودی، یک نفر مسئول تلفن و خوابگاه ها، بودیم. سوای این که در هر یک از پنج خوابگاه موجود، هر روز ۲ نفر مسئولیت تنظیف (جارو و طی کشی) خوابگاه را بر عهده داشتیم.

داشتم می گفتم؛ همان هفته اول از بلندگوی خوابگاه اسم من و دونفر از بچه ها اعلام شد. آهسته و لرزان به طرف در سرپرستی خوابگاه روانه شدیم. همچون مجرمانی در انتظار کیفرخواست به ردیف بودیم. سرپرست با لحنی پرخاشگرانه و الفاظی نه چندان موافق ادب، گفت شما امروز مسئول نظافت سالن بوده اید و از پنج نفرتان، شما سه نفر امروز وظایف محوله را انجام نداده اید… امر کرد دفترچه انضباطی مان را برای درج بی انضباطی در صفحه تذکرات تقدیمشان کنیم. شروع به التماس نمودیم و با گریه لابه طلب عفو کردیم. کریمانه از تقصیرمان گذشتند و به جای درج تذکر کتبی ما سه نفر را یک هفته تمام جریمه نظافت سالن نمودند. چه شاد بودیم که بین بد و بدتر بد نصیبمان شده است. هیچ وجدانی نبود که بگوید اول آموزش بعد بازخواست، کودک سال اولی، آن هم هفته اول و بی خبر از شرایط خوابگاه را بدون هرگونه ارشاد قبلی به شیوه ای قهرآلود جریمه نمودن یعنی چه؟ چه می دانستیم خود باید پیگیر شویم تا بدانیم در گردش نوبت نظافت سالن کی تکلیف به ما می رسد…

آری دانستند دندان برای تبسم نیز هست و تنها بر دریدند…

***

زمان گذشت و گاه شاهد تنبیه فیزیکی دانش آموزان خوابگاهی به دست سرپرستان خوابگاه بودیم و دانش آموزان برای آرام کردن خود از مشت و لگدهای ناگوار فقط می توانستند به گریه پناه آوردند. کم نبودند این گریه های شبانه زیرپتو که گاه و بیگاه شنیده می شدند.

در این جو سراسر اجبار، شور و شوق بچه ها برای همه چیز رنگ باخته و تصنعی شده بود. گاه شاهد بودیم خانواده دانش آموزان مسافت چند فرسنگی و گاه چندساعته را برای دیدن فرزندانشان طی می نمودند و به دلیل ساعت مطالعه، خواب بعد ظهر یا… اجازه ملاقات صادر نمی شد و والدین یا مجبور بودند عطای ملاقات را به لقای آن ببخشند یا ساعاتی را منتظر رفع حالت معذوریت شوند و دردسرهای برگشت به شهر یا روستای خود را، به دلیل جا ماندن از وسایل نقلیه عمومی که راس ساعت خاصی ساعت بازگشتشان بود، پذیرا گردند.

سرد شدن گاه و بیگاه آب حمام، مطالعه در ساختمان خوابگاه فقط در ایام زمستان و روانه نمودن دانش آموزان به مطالعه در حیاط خوابگاه در گرمای طاقت فرسای تابستان، محبوس نمودن دانش آموزان در خوابگاه، عدم اجازه خروج از ساختمان در ساعت مطالعه زمستان حتی برای دستشویی و موارد متعدد خروج خطرناک دانش آموزان از پنجره خوابگاه برای رفتن به دستشویی و گاه گاه، برخورد قهری سرپرستان با این عمل، بدون آن که علت را از وجدان خویش و دانش آموز بپرسند همه از خاطرات روح آزاری است که به دست سرپرستان و تایید مسئولان مدرسه خلق شد و در ذهن ما نقش بست.

به همه اینها متلک های گاه و بیگاه برخی معلمان به سر و وضع دانش آموزان خوابگاه که از حداقل امکانات تنظیف و شستشو برخوردار بودند، مرخصی دوهفته یکبار یک و نیم روزه پنجشنبه جمعه و تکلیف به حضور در صف صبح شنبه و برخورد قهری و… درصورت تاخیر و جریمه های گوناگون چندروزه نظافت سالن، نگهبانی در ورودی و… را که بیفزاییم می بینیم محیط خوابگاه نه پادگان که گاه به سمت بازداشتگاه سوق پیدا می کرد!

به عنوان شاهد و مثال به مصادیقی اندک بسنده می کنم:

۱)ساعت ۷ صبح از خوابگاه خارج  و در حیاط مشترک خوابگاه و مدرسه منتظر شروع صف می شدیم. این زمان حداکثر ۳۰ دقیقه ای را بچه ها به فراخور کودکی به بازی مشغول بودند. لذا لی لی و موشک کاغذی و دنبال هم گذاشتن ها بین همکلاسی های خوابگاهی و شهری رایج بود. آن روز هم به اتفاق سه تن از دوستان همکلاس در گوشه ای موشک بازی می کردیم. بعد نماز مغرب و عشا، سرپرست خوابگاه، در قامت نصیحت گری دلسوز و مدیری مدبر، در نمازخانه شروع به موعظه و انذار و اظهار تاسف نمود که بعضیها در حد اعلی قانون شکن هستند به حدی که در ساعت مطالعه موشک بازی می کنند و… لذا یک روز جریمه نظافت سالن غذاخوری می شوند. متعجب پرسیدیم چه کسی به خود اجازه داده در ساعت مطالعه بازیگوشی کند؟ متوجه شدیم جریمه شدگان متخلف خودمان هستیم! بله ایشان ساعت ۷ تا ۷ و ۲۰ دقیقه را ساعت مطالعه اعلام کرده بود و ما به عنوان اولیان خاطیان بی خبر، مورد کیفرخواست واقع شدیم. هرچند دو روز بعد متوجه عدم بازدهی این تصمیم شد و مطالعه صبح حذف شد لکن تنبیه ما تمام و کمال اعمال گردید. هیچ کس هم نبود از ایشان بپرسد چرا می خواهی این حداقل دقیقه های اندک  بازی و شادی را هم از دانش آموزان بگیری؟ بگذار، لااقل این ۲۰ دقیقه را کودکی کنند. نمی دانستند درد دوری خانواده و انواع محدودیتها، مجبورمان کرده به این دقایق آزاد پناه آوریم. شاید هم نمی خواستند بدانند!

۲) جمعه صبح، یکی از معاونان مدرسه با موتور به خوابگاه آمدند و دو دانش آموز نگهبان در ورودی  با احترام در را به روی ایشان گشودند و وی و دو موتوری که با جناب معاون همراه بودند را بدرقه نمودند. اندکی بعد دو موتور سوار رفتند و سرپرست خوابگاه از نگهبانان پرسید این دو موتور سوار چه کسانی بودند؟ جواب دادند: دوستان آقای… بودند. معاون گفت من آنها را نمی شناسم. دو دانش آموز بدبخت گفتند چون همزمان با شما و کنار شما وارد مدرسه شده بودند فکر کردیم با هم هستید. جناب معاون فرمودند بیخود کردید چنین فکری کنید و قس علیهذا… در نهایت آن دو دانش آموز، کریمانه یک ماه جریمه نگهبانی در ورودی شدند. اصلا مهم نبود. فراموش نکنیم در ساعت نگهبانی از یک بعدظهر تا ۱۰ شب، خواب و استراحت قدغن بود و اتاقک ۱.۵ در ۳ متری نگهبانی تازه بعد سالها به پنکه سقفی مجهز شد گویا تحمل گرمای شدید، تکلیفی بود که آن جو خفقان نهادینه اش کرده و این حقیر هم که اعتراض نموده و و درخواست پنکه دادم و به سرانجام رساندم هم گویی خطایی نابخشودنی به قیمت بی قدر شدن در چشم مسئولان و کسر نمره ی انضباط مرتکب شده ام.

آری مسئولان محترم مدرسه و خوابگاه!

شما در قبال تحقیر دانش آموزان خوابگاه و له کردن شخصیتشان مسئولید. شما در قبال همه دانش آموزانی که از ترس خواب ماندن و بیدار نشدن برای نماز صبح و جریمه و تنبیه، به بی خوابی و استرس دچار شدند مسئولید. مگر این همه انواع اجبار، نعوذبالله وحی مُنزَل بود که چنین سرسختانه و بدون هر گونه انعطافی همت بر اجرایشان داشتید؟!

شما در قبال همه دانش آموزانی که در آن جو رعب آور به بیماری های متعدد از قبیل تیک عصبی، جویدن ناخن، شب ادراری، ناراحتی اعصاب و… مبتلا شدند مسئولید.

شما به خاطر تبعیض دردآور و تغییر محسوس در کیفیت غذای ظهر شنبه و دوشنبه –که دانش آموزان لاری هم نهار را در مدرسه صرف می کردند- و افزودن مخلفاتی مثل میوه به آن، در مقایسه با نهار دیگر روزها، مسئولید.

شما عامل اصلی بخش بزرگی از ناکامی دانش آموزان خوابگاهی هستید که پس از فارغ التحصیلی از راهنمایی شهید فراست و رهایی از آن جو یکسره اجبار و الزام، مسلوب الاراده و  فاقد اختیار و بینش اخذ تصمیم بهینه برای خویش شدند.

آری از نتایج این همه اجبار بی میل شدن به مطالعه اختیاری و با طبع و رغبت در دوران دبیرستان، به سبب سالها تکلیف به مطالعه اجباری بود. بسیاری از ما چون شنزبه کتاب کلیله و دمنه بودند که رهایی از باتلاق مشکلات و قرار گرفتن در اندک آزادی خوابگاه دبیرستان نمونه شهید نصیری سبب سرخوشی و در نتیجه افتادنشان از آن سوی بام شد.

همه ی اینها را گفتم و مطمئنم توجیهات بسیاری را خواهم شنید که همه عذر بدتر از گناه است. همه اینها را گفتم تا بدانید حتی اگر دل های پاک آن دانش آموزان روستایی هم این دردها را فراموش کنند. باز هم حکایت همچنان باقی ست. به امید آن که خداوند به احترام مقام شامخ معلمی از این کاستی ها چشم پوشی نماید و قلم عفو بر خطاهای همه ما بکشد. آمین

آری این چنین بود و لاغیر و نگفتیم الا یک از هزاران

دانش آموز خوابگاهی مدرسه راهنمایی نمونه دولتی شهید فراست لارستان در دهه ۷۰


100 نظر

  1. لاری گفت:

    1

    17

    ای کاش گفته بودید که الان چه شغلی دارید که این چنین قلم شیوا و روانی دارید

    • نواندیش گفت:

      2

      18

      سلام
      در گوشه ای پشت میزی نشسته ام .

    • ناشناس گفت:

      15

      2

      همین که پشت میز نشستی و اینطوری داری گستاخی میکنی باید یادت باشه که اگه همین مدرسه و معلما نبودن باید مثل […] حمالی میکردی یا شاید کارگری و سواد همین دو کلمه نوشتن هم نداشتی

    • نواندیش گفت:

      0

      8

      سلام. جناب ناشناس
      با این اوصاف و تفسیر شما، پس تمام کسانی که به شهید فراست نیامدند باید بیسواد و…. باشند. نه عزیز من آماری از ادارات لار بگیرید تا متوجه واقیت شوید

    • لارستانی گفت:

      9

      1

      خوشم میاد خودتم خودت رو قبول نداری…خودزنی میکنی چرا؟؟
      آمار نمیخواد به وضوح قابل مشاهده ش یکیش شمایی که پشت میز نشستی نمک خوردی و نمک دون میشکنی…اولین جراح پیوند دهنده دست در جهان بهرام فیروزی، دکتر نوشادی، ابوذر مهربانی مدیر بازرسی شرکت سایپا،دکتر سهراب عزیزی نماینده سازمان جهانی اطلاعات پرواز در ایران، دکتر پرورش،یکی از معاونین دانشگاه تهران که فامیلیش حضور ذهن ندارم ، حمید منشی از فعالان رسانه ای و سران اصلاح طلب لار، فرزاد قناعت پیشه مدیر مرکز رشد لارستان، چندین نفر از معلم هایی که در همین مدرسه و مدارس دیگه مشغول تدریسند ،تقی پور،خداپرستی،بهروزی،پیمان،اسماعیلی، پردانش،انصاریان،فولاد و…، محمد منیری مشاور نماینده، مسعود شجاعی مشاور امور جوانان فرمانداری و… که اگه بخوام لیست کنم تا کاراکتر کامنت کم میاد براش به نظرم آمار چک نکنیم بهتر باشه چون بیشتر از این شما ضایع میشید و من دوست ندارم هموطنم بیشتر از این تحقیر بشه، من و خیلی از بقیه دوستان و همشهری ها در شهرستان لارستان به خوبی فارغ التحصیلان راهنمایی نمونه دولتی شهید فراست را می شناسند و روزی نیست که از خاطرات و زحمات مسئولان برای بقیه همکاران خود تعریف نکنند، همچنین از پرسنل وقت آموزش پرورش لار گرفته تا استان از این مدرسه و کارکنان آن همیشه به نیکی یاد می کنند…مردم قدر شناس لار هم که یا فرزندانشان یا کسی از اقوامشان در این مدرسه بودند هم به خوبی از آن مدرسه و کارکنانش بویژه مدیرانش یاد می کنند.
      کسایی که در دل مردم جا دارن رو نمیشه با چند تا خاطره اونم از یک نفر یا فوقش چند نفر انگشت شمار که تعدادشون از انگشتای دو دست بیشتر نمیشه رو حتی تو ذهن مردم خراب کرد.

    • نواندیش گفت:

      2

      10

      سلام جناب لارستانی
      به نظرات(کامنتها) دانش آموزان آن روزهای خوابگاه توجه فرمایید . اکثریت قریب به اتفاق موافق متن بنده هستند.
      این افراد را که نام بردید چند نفر از دوستان خوابگاهی بودند؟ بسیاری نامبردگان دانش آموز شهری بودند که خوابگاه را تجربه نکرده بودند روی صحبت من با جو بد خوابگاه هست که بسیار زجرآور بود و عامل معکوس و الا شرایط مدرسه و تدریس واقعا خوب بود هرچند در همان مدرسه هم گاه گاه تبعیض بین خوابگاهی و شهری قائل بودند.
      در ثانی من در جواب آن دوستی که گفتند اگر به شهید فراست نیامده بودی الان بیسواد و…بودی عرض کردم با این اوصاف تمام کسانی که به شهید فراست نیامدند بیسواد و ..هستند پس زحمت بکش به سطح شهر مراجعه کن و ببین چند نفر از کارمندان از مدرسه ای غیر از شهید فراست بودند و غرضم این بود که نیامدن به شهید فراست مساوی با بیسوادی و …نبود و نیست.
      تاکید من بر روی شرایط بد خوابگاه بوده و هست اگر دوستمان از امثال عزیزی به عنوان افراد موفق خوابگاه نام بردند بنده هم می توانم به تعداد زیاد ، افرادی را نام ببرم که در دوران راهنمایی و در خوابگاه موفق بودند و پس از شهید فراست به بیراهه رفتند و بارها در صحبتهای خصوصی ، به غلط یا درست ، عامل بیراهه رفتن و عدم موفقیت را سرباز کردن عقده های دوران خوابگاه می دانند.من این ادعای دوستان را رد یا تایید نمی کنم ولی این ادعا حداقل اصل فشار را اثبات می کند.
      با ذکر کردن نام افراد موفق اصل قضیه انکار نمی شود فراموش نکنیم امثال لوترکینگ و ماندلا ،حاصل دوران سخت برده داری بودند.

    • لارستانی گفت:

      8

      0

      بازم خوشم میاد که یه مواردی رو نتونستی جواب بدی چون خودتم برش واقفی و همین دال بر اعتراف شما به این موضوع میشه.
      اتفاقا من با توجه به نظرات گفتم نظرات همسو شما که ۴،۵ نفر بیشتر نبودند و اگه بالای هر کامنت سمت چپ را نگاه کنید علامت مثبت و منفی میبینید که نشان دهنده ی میزان موافقت و عدم موافقت افراد و خوانندگان با آن می باشد و برعکس نظرات که ممکن است هر نفر با چندین اسم نظر دهد فقط یکبار از توسط هر فرد قابل انتخاب است…
      اتفاقا آمار موفقیت خوابگاهی به مراتب بیشتر هست حالا بعد موفق نشدن را باید بروید یقه مدارس دبیرستان و دوستان و معلمان آن دوران حساس را بگیرید… و آمار دانش آموزان نا موفق به مراتب کمتر از دانش آموزان موفق بوده و هست. شما اگه میخواهید به عامل عدم موفقیت دست پیدا کنید باید روی یک یکشون باید کار روانشناسی و تحلیلی صورت بگیره چه بسا این تصور ذهنشون باشه و اصل چیز دیگری…
      اتفاقا دلیل توفیق بیشتر دانش آموزان خوابگاهی همین سختی کشیدن هاست و این هنر است که در سختی رشد پیداکرد.
      بیراهه رفتن بخش زیادی به تربیت خانوادگی بر میگرده، احترام گذاشتن، مودب بودن قدرشناسی و خود نگهداری و… همه به تربیت خانواده بر میگردد
      آخر اصل قضیه اگه خوابگاه و فشار و عدم موفقیت است که این همه مثال نقض اگه مدرسه است باز هم این همه مثال،
      البته همیشه راحت ترین راه برای توجیه عدم دستیابی به موفقیت همین انداختن تقصیر گردن دیگری و پیدا کردن مقصر است ، نمونه ش حر یا پسر نوح یا پسر روستایی که یک سال بدون هیچ کلاس اضافی کنکور و کتاب تست رتبه اول شد و اتفاقا چوپاتی میکرد و خرج خانواده هم میداد
      مثل این می ماند که بگوییم ناسا شکست خورد چون چندتا فضا پیما سقوط کرد یا منفجر شد و…

    • ریاضی گفت:

      1

      0

      لطفاً اکثر و اکثر قریب به اتفاق را معنا بفرمایید نو اندیش جان
      ما که هر که نظرات را بالا و پایین کردیم جز مخالفت و تکذیب ارایض جناب عالی چیزی ندیدیم مگر اینکه در تعریف نو اندیشانه جناب نو اندیش تعداد انگشت شمار و محدود تعبیر به اکثریت شود که گویا شده و بایستی فلاسفه و کورس های دانشگاهی در باب کثرت در اقلیت تشکیل شود و به شما نوبل فلسفه داد

  2. معلم گفت:

    2

    19

    فارغ از همه مواردی که نوشته بودید؛ به عنوان یک معلم قلم شما را می ستایم

    • نواندیش گفت:

      2

      17

      سلام بر شما معلم بزرگوار . از بنده نوازیتان سپاسگزارم
      بنده به سبب مقام شامخ معلمی ،کماکان بر خود بایسته می دانم به تمام معلمان و سرپرستان خوابگاه آن دوران احترام بگذارم.

    • ناشناس گفت:

      15

      1

      وات د فاز یا اخی!؟
      زده نابود کردی با غلتک هم روشون رد شدی بعد میگی من کوچیک شما هم هستم !؟
      تو اگه ادب داشتی که نداری یا شاید یادت ندادن تو خونه اینطور اراجیفی نمینوشتی
      ادب مرد به ز دولت اوست، کاش قبل نوشتن فکر احترام میکردی بدبخت

  3. خلیل علیزاده حقیقی گفت:

    1

    18

    کاملا موافقم.. البته ایشون واقعا یک از هزاران گفتند.. من خودم یکی از قربانیان مطالعه اجباری بودم. کسی که با معدل ۱۹/۷۱غارغ التحصیل شد در دوران سرنوشت ساز دبیرستان معدل های نزولی تا ۱۷ وخورده ای داشتم… شخصیت ارزش نداشت.. تحجر بود. بسیاری از دوستانم با نماز و حتی دین خداحافظی کردند بخاطر اجبار آن در این دوران.. هیچ وقت تعقیبات طاقت فرسای نماز صبح یادم نمیره… هنوز سختی روزهای دوشیفته ی شنبه و دوشنبه و مطالعه کسل کننده ی شب که بیشترش با چشمان خواب آلود بود فراموش نمیکنم.. البته در کنارش خوبی هایی هم بود.. برای ماکه آن روزهاحتی جز آمار ملت ایران نبودیم وبزرگترین آرزویمان شاید مدرسه رفتن بود خودش جای شکر بود…. بحرحال گذشت… اما خدا یار معلمان دلسوز و پر احساس آن دوران باشد.. روح شریف یونس صادق نژاد همنشین حضرت سیدالشهدا باشد… خیلی حرف و خاطره برای گفتن دارم….نه وقتش هست و نه حوصله..

    • فراست گفت:

      1

      13

      آقا شما خودتو معرفی کن یا باید […] باشی یا […] یا یکی دیگه از مسولین سابق، ایشون اراجیف ننوشته و کلا واقعیت‌ها رو گفته شما قبل از اینکه دم از ادب بزنی خودت یه کم مودب باش ما اگه بخوایم پیگیر گذشته بشیم […] میشه زیاد تند نرو بنده رضایی هستم

    • رضایی گفت:

      0

      14

      متاسفانه به جای درک حقیقت و سعی در اصلاح معایب افرادی مثل شما سعی در لمپن بازی و کتمان حقیقت دارن برادر ما همه فارغ التحصیل اون دوره بودیم با نام فراست نظرمو داده بودم به نظر شما یک استعداد تو اون سن باید کل مدرسه رو نظافت کنه؟ چرا مدرسه نباید مثلا پنج نفر خدماتی استخدام می‌کرد؟ چرا سطح امکانات رفاهی انقدر پایین بود؟ چرا پادگانی با بچه ها رفتار شد؟ خود آقایون مسول می دونن چه […] تو اون دوره زدن شما جارو نکن در ضمن ما اگه کینه ای بودیم آقایون الان […]

  4. ناشناس گفت:

    3

    22

    حقیقت محض بود
    متاسفانه ما هم دهه ۷۰ اونجا بودیم

    • ناشناس گفت:

      8

      1

      دروغ محض بود
      خوشبختانه ما هم دهه ۷۰ اونجا بودیم

    • ناشناس گفت:

      1

      0

      خداییش چقد حرفت دروغ بود که ۷ برابر کسایی که دوتاش معلومن یکی خودت و یکی نویسنده بزدل متن و دیگری شاید مدیر سایت بر دیسلایک کوبیده اند که یعنی ذر مفط نزن

  5. ناشناس گفت:

    1

    19

    مشکلات مدارس شبانه روزی و خوابگاه خیلی بیشتر از این ها بودند و هستند، بدترین چیز اجبار به انجام وظایف بودند که باعث سرخوردگی و دلزدگی از انجام فرایض میشوند، خدا یار آقای نیک پی باشد که فرمود؛ از نوجوانان نباید انتظار داشت دایم الغوث الغوث الغوث بگویند و ادای فرایض حداقلی کافی و وافی است

  6. معلم گفت:

    18

    0

    این سختگیری توی تمام مدارس کشور در دهه ۷۰ حاکم بود مختص مدرسه فراست نبوده

  7. ناشناس گفت:

    20

    1

    با سلام، قرار گرفتن نام دبیرستان شهید فراست بعنوان مدرسه ای زبانزد و سرآمد حاصل مسؤولیت پذیری و تأکید به رعایت نظم در تمامی مدیران و سرپرستان گذشته و حال بوده و دانش آموزی که از فرسنگها راه برای تحصیل به یک محیط خوابگاهی پا میگذارد باید بداند که حفظ و مراقبت از وی برای هر مدیر و مسئولی چقدر واجب و الزامیست و سهل انگاری و اجحاف در مقابل کوچکترین خطا ممکن است منجر به حادثه ای بزرگ شود که به هیچ قیمت قابل جبران نخواهد بود .کاش شما دانش آموز عزیز دهه ۷۰ یکطرفه و مغرضانه مسؤولان وقت را محکوم نمیکرد و اجازه دفاع به مدیران و سرپرستان هم میداد .این مطالب شاید دلنوشته شما باشد اما دلنوشته همه دانش آموزان ان زمان نیست باید دفاع و نظر دیگر دانش اموزان و مدیران و سرپرستان ان زمان را هم شنیداگر چه جای انکار نیست که در هر مجموعه و نهادی اشکالات و قصوراتی ممکن است از طرف برخی از مسئولان مشاهده شود اما نباید زحمات و تلاش چندین ساله آنان را با نوشتن چند خاطره بد به باد داد.

    • فرا گفت:

      0

      19

      دوست عزیز حفظ و مراقبت از دانش آموزان هیچ کدوم از این رفتارهارا نه میطلبه و نه توجیح میکنه. چند هفته پیش سالن دبیرستان رو واسه مراسمی اجاره داده بودن و خودم بعدداز مراسم دیدم که برای نظافت سالن از بچه هلی خوابگاهی استفاده میشد

    • نواندیش گفت:

      0

      19

      سلام و عرض ادب
      بنده نویسنده متن فوق هستم.
      لطفا انکار نفرمایید.
      در جوابتان فقط به اظهار نظر دوست عزیز فرهنگیم خلیل علیزاده حقیقی که خود دانش آموز آن روزهای شهید فراست بود بسنده می کنم

    • نواندیش گفت:

      0

      20

      سلام
      کجا بودید وقتی سرپرست خوابگاه ، دانش آموزان خوابگاهی را به مصداق یک بز گر گله را گر می کند ” دهاتی بی فرهنگ که مدرسه را به گند کشیده اند خطاب می کرد” کجا بودید وقتی بهترین شطرنج باز مدرسه که از دانش آموزان خوابگاه بود توسط یکی از … به قصد و با لحنی تحقیر آمیز اینچنین خطاب شد ” حالا گله بانها هم شطرنج یاد گرفتند”
      کجا بودید وقتی سرپرست خوابگاه با مشت و لگد به جان دانش آموزان می افتاد و انواع ناسزاها را به خود دانش آموز و پدر و مادرش نثار می کرد.
      کجا بودید وقتی سرپرست خوابگاه در گرمای طاقت فرسای تابستان بچه ها را ۴۵ دقیقه جریمه ایستادن ثابت در آفتاب کرد.
      کجا بودید ببینید طومار جمع کردن آشکار و پس از کسب اجازه از سرپرست خوابگاه در قالب نامه ای محترمانه و در قالب خواهش به منظور حذف آن کره مربای چندش آور که شکر مربایش زیر دندانت حال به هم زن بود و همه به زور می خوردند از وعده های صبحانه ، چقدر برایم گران و همراه با تهدید و انذار و شورشی خطاب شدن تمام شد.
      از دوستان خوابگاهی عاجزانه خواهش دارم بیایید و نظر بدهید تا متن را یکطرفه و مغرضانه و حاصل نظر شخص من ندانند و متوجه شوند که قاطبه ی آن دانش آموزان خوابگاهی با من همنظرند.
      من بعد از گذشت بیش از ۲۵ سال این متن را نوشتم و هدفم ، نه انتقام کشی که ضمن بیدار نمودن مسئولان گذشته خوابگاه شهید فراست ، این بود که این تجربه پیش چشم مسئولان حال و آینده آن خوابگاه باشد .
      سپاس

    • ناشناس گفت:

      6

      0

      اتفاقا تو همون مدرسه و خوابگاه بودم،خداییش دروغ های زیادی نوشتی مثل اینکه تو زمان بک ساعت مطالعه اگه از فرسنگ ها دور و کوه و کمر میومدن اجازه ملاقات نمیدادن! تو مرخصی های فصلی خیلی ها بودن که توان مالی نداشتن و مدرسه بهشون پول میداد تا برن خونه!، بچه ها در سال بعد یا حتی همان سال از کتک ها تنبیه ها به عنوان یک خاطره تعریف میکنند.واقعا نمی دونم شما اینطور که میگید خیلی ها این خیلی ها چند نفرند؟ اگه منظورتان همین ۳،۴ نفر هست با یه گل بهار نمی شود. این چه بیدار کردنی است و عدم انتقام کشی که ثانیه ثانیه را ضبط کرده!؟
      قبلنا میگفتن بدی ها رو ماسه بنویس خوبی ها رو سنگ ولی گویا برای شما وارونه بوده
      احتمالا کرم از خود درخت بوده… وگرنه کهمسئولان تا الان باید ترور میشدن.

  8. محمد گفت:

    19

    0

    غلط کردی بیای خوابگاه

    • صفری گفت:

      0

      15

      در تایید حرف این عزیز
      دقیقا یادمه یهبعد ظهر ساعت استراحت همه رو تو افتاب نگه داشت
      خیلی ها حتی دمپایی پاشون نبود .
      این دوستمون که میگه خیلی بهش خوش گذشته کجا بودی زمانیکه سرویس بهداشتی پشت خوابگاه رو تعمیر نمیکردن و پر از علف و خارو خاشاک بود و مجبور بودی برای سرویس بهداشتی ۵۰ ۶۰
      متر گز میکردی
      حالا فکر کن نصف شب بخوای بری
      بچه ۱۱ ساله
      در محیط نسبتا تاریک حیاط ۶۰ متر رو با دلهره باید بری و برگردی

    • Ahsant گفت:

      16

      0

      گل گفتی داراب،لامرد، جهرم همه ی اینا مدرسه داشت گم میشدی اونجا 😒

    • نواندیش گفت:

      0

      15

      سلام
      از خدا جوییم توفیق ادب/بی ادب محروم ماند از لطف رب
      بی ادب تنها نه خود را داشت بد/بلکه آتش بر همه افلاک زد

  9. نواندیش گفت:

    0

    20

    جناب منشی
    سلام
    از امانتداری حضرتعالی در انتشار تمام و کمال متن ، سپاسگزاری می نمایم.

    • امانت گفت:

      16

      0

      تو یک ترسو هستی وگرنه مثل مرد خودتو معرفی میکردی اگه میخوای تا چادر برات بیارم سر کنی خودتو نشون بدی😂🤣😂🤣😂🤣
      منشی تنها چیزی که از خبرنگاری یاد نگرفته امانت هست بارها و بارها شده کامنتایی که بر ضد خودش یا دوستان جونیش هست رو تایید نکرده و یا بعد تایید با دستورشون پاک کرده
      دست بردن تو نظرات هم که کارشه اصلا… همینجا نظرم رو نصفه نیمه و گلچین کرده
      الان تو خودت میخونی منشی جون میگم از تو بعید بود تو خودت هم مدرسه ای من بودی تو فراست و میدونی که اینا چرت و پرت هست و باز تایید میکنی!؟

  10. ابوالحسن گفت:

    18

    0

    سلام
    بنده نیز دانش اموز دهه هفتادی شهید فراست بودم
    من از روستایی در لامرد به شهید فراست اومدم.اولین روز که با چمدون قدیمی که مال پدرم بود تو محوطه خوابگاه با پدرم خداحافظی کردم ،میشه گفت سخت ترین لحظه اون سه سال بود.بعد رفتیم خوابگاه تحویل گرفتیم و زندگی پر از ماجرای دوران راهنمایی شروع شد.اولین چیزی که توجهم جلب کرد عدم اجبار به کچل کردن سر بود که خیلی جذاب بود چون در اون دوران همه جا کچل میکردن.بعدش عدم تنبیه بدنی بود جوری که در اون سه سال حتی یک بار من تنبیه نشدم و تنبیه بدنی کسی رو هم ندیدم.فکر میکنم اگه من مدرسه دیگه ای بودم با شیطنت هایی که داشتم اعدام میشدم.اما تو شهید فراست با نهایت احترام نصیحت و تذکر و فوقش یادداشت در دفترچه انضباطی.سرپرستای مهربون مخصوصا اقای پسران.امکانات عالی.نظم و مطالعه اجباری اگه نبود که امثال من تو اون محیط دورهمی و جذاب مخصوصا برای ما که از روستا و منطقه محروم اومده بودیم محال بود خودمون بریم سراغ مطالعه.حتی ساعت مطالعه هم یواشکی به صحبت کردن و بازی مشغول میشدیم و فقط یادمه مادی و دستغیب فقط درس میخوندن😅.یادم نمیره هر روز عصر تا مغرب فوتبال و والبال و فوتبال دستی و تنیس و بازی زووووو تو حیاط مدرسه.مرخصی شهری و دور زدن تو شهر.صبحا تماشای موش و گربه قبل خروج از خوابگاه.فیلم سینمایی شبای جمعه.اردوهای پارک جنگلی و پارک بالای شهر.سینما و تاتر.یادش بخیر چقدر بهمون احترام میذاشتن و همه برنامه های جانبی رو مدیریت و اجراش به عهده خودمون.یادمه یه بار با اقای صادق نژاد سر کلاس بحثم شد و رفتم دفتر پیش اقای شیخی و گفتم اینجا یا جای منه یا اقای صادق نژاد😅 و ایشون و اقای کارگزارفرد ارومم کردن و بعدا با اقای صادق نژاد خیلی رفیق شدم.تو اون محیط دورهمی اگه اجبار زنگ خواب نبود فک نکنم کسی تا صبح میخوابید و حتی بعد خاموشی هم خیلی پچ پچ بود.ساعت خواب منظم باعث شده بود صبحا راحت زنگ نماز بیدار شیم و بعدش بپریم برای صبحونه.حس پلیسی بهمون میداد وقتی مسول نظم ساعت مطالعه یا نگبان در ورودی میشدیم.البته با توجه به تعداد زیاد دانش اموزان یکی دو بار بیشتر نوبت مون نمیشد مسئول باشیم.بعد مطالعه شب بازی تو حیاط و تو نمازخونه بساط شطرنج همه برپا بود.حموم ها بجز صبح جمعه دیگه زیاد ترافیک نبود و یکی مثل من که دو هفته یه بارم بزور حموم میرفتم و کیف میکردم از دست حموم اجباری مامانم فرار کرده بودم.خیلی حوش گذشت و بهترین دوران زندگیم بود.یادش بخیر.از زحمات همه معلمان و مدیران اون زمان ممنونم.اقای شیخی کارگزارفرد پراور زمانی پسران شیخی سرپرست صادق نژاد خلیلی طاهری مهاجری بنی زمان و …. دست همشون رو میبوسم

  11. شاگرد فراست گفت:

    19

    0

    تخیل خوب و قوی داری بهتر بود شغل نویسندگی و داستان سرایی رو انتخاب میکردی یا شایدم فیلم فرار از زندان یا امثال اینو دیدی…
    دروغایی بگو که راست باشه
    هیچوقت نشد که پدر و مادرمون بیان و نذارن ما رو ببینن حتی شده بود وسط کلاس صدامون میزدن تا ببینمشون بعد تو چطور میگی چون ساعت مطالعه بوده پدر و مادر حق دیدن فرزند نداشتن؟؟؟
    نگهبانی تا ساعت ۱۰؟؟؟تنبیه بدنی؟؟؟اجبار به نماز؟؟؟
    متاسفم برای این همه دروغ هایی که نوشتی و معلوم نیست دلت از کی و کجا پر بوده که اینطور دروغایی رو سرهم کردی و بدتر از همه برای جناب منشی که هم کلاسی بودیم در فراست و اینطور قدر استاد شاگردی رو به جا اوردی…

    • نواندیش گفت:

      3

      17

      سلام
      من ورودی سالهای ابتدایی شهید فراستم و این موارد که شما منکر شدید در آن سالها به کرات اتفاق می افتاد. از نوشته هایتان، گویا شما سالها بعد ما وارد مدرسه شهید فراست شده اید. اما دوست عزیز، نه تخیلی بود و نه دروغی، حقیقتی محض و بی پرده که نظرات اظهار شده بهترین گواه راستی و درستی آن است.
      پیروز باشید

    • تو گفت:

      18

      0

      بله دقیقا نظرات و لایک و دیس لایکش بهترین گواه برای اظهار نظر هست که نشان از بی اعتباری خیلی از نظراتی است که شما به آن اذعان دارید و گرنه که نظر دادن با اسم های مختلف در جهت تایید متن کار بدیهی است در این نوع سایت ها است

  12. ناشناس گفت:

    2

    19

    دلنوشته ای که حرف دل تمامی دانش آموزان آن سالهای خوابگاه است. دوست عزیزی که از نظم ارتشی !!! آن سالها دفاع میکنند احتمالا اصلا محیط آنجا را نمی شناسند و از نوشته هایشان برمیاید که در آن سالها ساکن لار بوده اند. اما دوست عزیز، تنبیه بدنی، نگهبانی، نظافت سرویس بهداشتی و … آن هم در سنین ۱۱ الی ۱۳ سال، فقط یادآور محیط های کاراجباری بعد از جنگ جهانی است. شخصا یادم هست فقط بخاطر صحبت در تایم مطالعه، سرپرست وقت ۴۵ دقیقه مجبورم کرد در آفتاب خردادماه لار، بنشینم!!! اینگونه رفتارها باعث شد که علب رغم اینکه نمره اول فراست بودم در دبیرستان به شدت افت تحصیلی داشته باشم. کلام ِ آخر: آیا مسولان وقت فراست در آن سالها، همان رفتار را برای بجه های خود هم می پسندیدند؟

    • ما خر نیستیم گفت:

      14

      0

      دیگه این کارا قدیمی شده که بیای خودت ناشناس متن بفرستی برای خودت و بعد زیرش هی نظر بدی….

    • خنده گفت:

      13

      0

      ۱۱ تا ۱۳!؟ والا هر چی یادمونه میشد ۱۳تا۱۵، از ۱بشمار تا ۷ ، ۷ میشه دبستان بعد ۵ تای دیگه بشمار آفرین بچه ی خوب میشه چند ۱۲ آ باریکلا پس تو سن ۱۲ یا ۱۳ وارد راهنمایی میشن
      ریاضی چند شدی عمویی!؟

  13. ENDE گفت:

    0

    19

    واقعامطلب خوبی بود که حقایق آن زمان را بیان میکنه،من خودم همان زمان توخوابگاه حضور داشتم،واقعا دورانبد ومشقت باری بود

  14. دانش اموز سابق فراست گفت:

    0

    20

    دلنوشته های فوق یاداور خاطرات تلخ آن دوران و فضای رعب آور خوابگاهی مدرسه شهید فراست در نیمه اول دهه هفتاد میباشد
    متاسفانه این فقط گوشه ای از ان حوادث تلخ بود

  15. صفری گفت:

    8

    0

    چرا اسمها رو مخفی میکنید
    مگه کار وحشتناکی
    یا جمله وحشتناکی نوشته میشه که این چند نفر حاضر نشدن اسامیشون رو بنویسن

  16. صفری گفت:

    0

    19

    واقعا روزهای شنبه و دوشنبه طاقت فرسا بود
    از ساعت ۵ صبح که بیدارمون میکردن تا ساعت ۱۰ شب که خاموشی اعلام میشد
    یه بچه ۱۱، ۱۲ و ۱۳ ساله باید بیدار میبود
    از ۷ صبح تا ۵ بعدظهر کلاس بود بدون هیچ استراحتی و ساعت ۷ تا ۹ شب هم مطالعه اجباری، که خوب طبیعتا بسیاری در خواب الودگی و یا در حال مطالعه به خواب میرفتن و اون روز بهترین روز برای شکار بچه هایی بود که برای نظافت سالن و نگهبانی صید بشن و جریمه بشن و در دفترچه انضباطی قید و ثبت بشه و ۲۵٫ از نمره انضباط کسر…

  17. فراست گفت:

    1

    6

    سلام، راهنمایی فراست از نظر سیستم آموزش و استفاده از معلمان با تجربه و اهمیت دادن به هنر و ورزش بی نظیر بود اما از نظر شرایط خوابگاهی بی نهایت افتضاح بود سرپرستان خوابگاه هیچ گونه آموزشی و دوره ای در این زمینه ندیده بودن و سیستم کاملا پادگانی و حتی بازداشتگاهی بود سطح رفاه و امکانات اولیه مثل حمام، غذا، وسایل سرمایشی و گرمایشی اصلا در شان دانش آموزان نمونه نبود، چرا یک دانش آموز نگهبانی بده؟ چرا سالن غذا خوری تمیز کنه؟ چرا توالت بشوره؟ متاسفانه بابت این کارها و رفتارهای خلاف اخلاق و سیستم های مدیریت اصولی آقایون شیخی و کارگزار فرد باید جواب بدن نه اینکه عذر بدتر از گناه بیارن دهه هفتاد همه جا اینطور بوده؟ امیدوارم این موارد تا الان اصلاح شده باشه تا همه از آموزش تو فراست لذت ببرن برعکس فراست دبیرستان نصیری از نظر شرایط خوابگاه بهتر بود اما از نظر سیستم آموزشی بسیار ضعیف تر بود و این دوگانگی باعث شد بسیاری از استعداد های اون دوره بسوزن، به امید روزی که در این سرزمین افراد لایق در جایی که لایقشن کار کنن و همه از زندگی لذت ببرن

    • ناشناس گفت:

      4

      0

      زمانی که فراست کولر گازی داشت شهید نصیری کولر آب داشتن
      وقتی شهید فراست سانترال داشت از بهترین مارک اون زمان شهید نصیری تازه کولر ینجره ای اورده بود
      کولرای شهید فراست هم سرد و گرم بود
      پس حرف دروغ نزن

    • لاری گفت:

      0

      1

      ببخشید مثل اینکه اینجا بحث کادر آموزشی ست نه وسایل

  18. صفری گفت:

    1

    14

    اقای ابوالحسن
    ما صحبتمون ب ای سالهای ابتدایی دهه ۷۰ هست
    شاید شما تو سالهای بعد بودین
    چون اقای پسران از سالهای ۷۳ اومدن خوابگاه
    در ضمن حرفهای شما متناقضه
    اخه قبل از رفتن به کلاس شما صبح موش و گربه نگاه میکردید ؟؟
    برنامه روزانه صبح به این شکل بود
    ۵ صبح بیدارباش
    ۵:۳۰ نماز و تعقیبات
    ۶ تا ۶:۳۰ صرف صبحانه
    ۶:۳۰ تا ۷ صبح نظافت خوابگاه و تی کشی سالن و انکارد تخت دقیقا به شیوه خدمت سربازی
    ۷ صبح درب خوابگاه قفل میشد…
    ۷:۱۵ تا ۷:۳۰ مراسم صبحگاهی
    حالا شما بزرگوار کی فرصت داشتی قبل کلاس موش و گربه نگاه کنی

  19. باشی گفت:

    18

    0

    من در دبستان راهنمایی دبیرستان . دانشگاه و سربازی خشونت دیدم . در محیط کار هم حق کشی و اجحاف و جور و جفا دیدم . هر روز تضاد تعارض و ناکامی و قهر و غضب اجتماعی تجربه می کنم . اما همه ی اینها را از دل خود پاک می کنم . به نظر من نویسنده این متن مشکل دارد . چون توان پاک کردن کینه از درون خود ندارد . خودمانی تر . گذشت ندارد . خودشیفته است و مثل کرم ابریشم دور خودش تار تنیده است . روزی که از روستا امدی شهر فرزند امامزاده بودی ؟ ! خودمشکل و یا رفتار سو اجتماعی نداشتی . ؟ این مدت که در مدرسه بودی هیچ نقطه قوت و فرصت ندیدی که تمرکز کردی روی زخم مانند یک پشه . عزیز حالا خرابه فکری برای خودت بکن . داری از بین میری از کینه . قبل از اینکه جوالی به مردم بزنی بد نیست سوزنی هم به خود بزنی

    • شهروند گفت:

      15

      0

      احسنت یک متن بی طرفانه و به دور هر گونه بزرگنمایی، کاش یه ذره یه ذره جوانان به حرف شما بزرگان گوش میکردن، معلوم نیست بازکردن زخم کهنه به قول خودشان بعد ۲۵ سال چه دردی از ایشان جز تخلیه روانی حل میکند؟! و اینکه ایشان باید به این نکته توجه داشت وقتی یک طرفه اینطور صحبت میکنی بیشتر محبوبیت زحمت کشان را بالا بردی
      البته باید اشاره کرد که علاوه بر نویسنده مدیر سایت که گویا آقای منشی هستن هم دل خوشی ندارن وگرنه هیچ عقل سلیمی خواهان اینچنین دو به هم زنی و دوگانگی نیست
      ———————–
      مدیریت سایت: با احترام به نظر شما ذکر این نکته ضروری است که روال و رسالت این سایت تقویت آزادی بیان و قلم بدون هتک حرمت افراد و نهادهاست. برای نیل به این هدف همواره سعی کرده ایم نگاه های فردی و شخصی خود را در این روند رسانه ای کمتر دخالت دهیم. در مورد این متن ارسالی نیز سعی کردیم نظر نویسنده محترم را هرچند شاید شخص مدیر سایت با آن موافق نباشد منتشر نماییم و در عوض فضای سایت را برای پاسخ و حتی تعریض به آن باز گذاشته ایم. شاید عدم انتشار این مطلب ساده ترین راه ممکن بود اما همواره معتقدیم اعتقاد و دیدگاه های مختلف باید عرضه شوند و در اصطکاک با دیدگاه های متفاوت گوهر حقیقت خودنمایی می کند. این نیز نکته ای است که از معلم های دلسوز و مهربان خود و احتمالا در همین مدرسه خاطره انگیز فراست آموخته ایم.

    • نواندیش گفت:

      0

      13

      سلام دوست عزیز
      عرض کردم که چرا بعد ۲۵ سال این متن را منتشر کردم.چند سال قبل رفتم و گردشی در تمام فضای مدرسه و خوابگاه داشتم و وقتی با درون خویش به قطعیت کامل و نتیجه ی قاطع رسیدم که از آن خاطرات فقط تصویر آن باقی مانده و جنبه تلخ آن فراموش شده و دیگر اسیر ذهن تلافی جو نیستم ، آن گاه از بعد اخلاقی خود را موظف به انتشار دانستم ، به این امید که حداقل تجربه و توجهی از سوی مسئولان محترم فعلی خوابگاه را به همراه داشته باشد و مسئولان آن روزها نیز به نحوه ی رفتار وقت خویش تامل و بنا بر صلاح خویش اخذ تصمیم فرمایند. .البته چند بار هم حضوری خدمت مسئولان محترم فعلی خوابگاه رسیده ام و شرح ایام و خاطرات تلخ خود را بازگفته تا حتی اگر اندک نشانه ای از روالهای اشتباه سابق وجود دارد نیز اصلاح شود
      ودیگر این که پیوسته و روزافزون به تمام مسئولان و معلمان آن روزها احترام تمام می گذارم و در تمام دیدارها بنا بر وظیفه با نهایت ادب در پیشگاهشان می ایستم.

    • روانشناس گفت:

      12

      0

      نمیدانم چرا خودت رو معرفی نمیکنی ! از یه طرف میگی بعد ۲۵ سال دیگه خاطرات تلخ وجود ندارد بعد مو به مو با تمام جزئیات و کمی اغراق و به بدترین نحو مسئولین رو مورد عنایت قرار میدی و بعد میگی ما بهشون احترام میذاریم و دست بوس هستیم!
      تناقضات زیادی در حرفات هست و برای منی که با صد نفر مثل شما سر و کار دارم به راحتی میشه اختلال روانی در شما به وضوح یافت از معرفی نکردن و تا سخن دوگانه و اینطور از گذشته صحبت و …
      آن شاء الله که سالم و سلامت باشید

  20. حسین مادی گفت:

    2

    12

    خاطرات تلخ گذشته را یادآور شدید دوست عزیز. بعد از گذشت ۲۰ سال از آن سال‌های سخت و نکبتبار هنوز جرات نکردم حتی به منطقه سر بزنم! سال های فراست، یا بهتر بگویم پادگان فراست، سال هایی بود که تمام علایق شخصی رو نابود کرد …
    این ببشتر از سیاست مدیران مدرسه بود تا سرپرستان . گذشته ها گذشت ولی توصیه من به خانواده ها در اون زمان این بود که از معلم های باسواد و بی نهایت محترم مدرسه استفاده نمایند تا خوابگاه (پادگان) فراست.

  21. نواندیش گفت:

    1

    12

    سلام
    تمام نظراتی که با نام نواندیش هست از بنده ، به عنوان نویسنده متن هست و لاغیر . دوستان اگر اندک تاملی به سبک نگارش نظرات خوانندگان محترم فرمایند متوجه تفاوت سبک نگارش و متفاوت بودن نویسنده ها می شوند چرا که قلم هر فرد مانند اثر انگشت وی منحصر به فرد است.
    در ضمن از برادرانی که با طعن و مثال بنده را ترسو و …قلمداد فرمودند خواهشی دارم .حال که فکر می کنند موضوع حیثیتی شده و متن بنده حاصل غرض شخصیست
    زحمت بکشند طی اعلام عمومی ، مقدمات جلسه ای با حضور حداقل دویست نفر از فارغ التحصیلان نیمه اول دهه ۷۰ مدرسه شهید فراست را فراهم نمایند تا ضمن حضور و اعلام نام خود ،مفصل شرح و نقد ماجرا به تصویر آید.
    با سپاس فراوان

    • من گفت:

      13

      1

      خب باید قبول کنی که بزدل و ترسو هستی وگرنه مثل ۴،۵ نفر دیگه مثل مرد خودتو معرفی میکردی… هر چند معلوم نیست که نویسنده متن همان مدیر سایت باشد و یا بسیاری از این نظرات برای مظلوم جلوه دادن خودت نبوده باشد!؟
      خودتم اعتراف کردی که غرض شخصی بوده است.
      درضمن چند سال از اولین دوره فارغ‌التحصیلان گردهم آمدند و بالاتفاق همه از مدرسه و مسئولان تشکر و قدردانی کردند به بهترین نحو و هیچ کدام چنین خصومت و گلگی که بیشتر به خاله زنک بازی زنانه شبیه است نداشتند…
      پس بیشتر نه خودت رو رسوا کن نه به مدیرسایت یا شاید همان نویسنده زحمت نده بنده خدا زن و زندگی داره…

    • نواندیش گفت:

      1

      11

      سلام
      دوست عزیز با نام مستعار “من”
      کجا اعتراف انتقاد به سبب غرض شخصی کردم.؟!
      چه مصادره به مطلوب زیبایی! یا للعجب!
      من واقعیات را با صداقت تمام گفتم ولی…
      یکی را که پندار در سر بود. /مپندار هرگز که حق بشنود

  22. لاری گفت:

    1

    0

    والا ما هم دهه هفتاد تو‌ مدرسه دخترانه بودیم. البته اسمشو نمیگم که مشکل پیش نیاد. والا به ما هم خیلی سختگیری می شد. چیزایی که امروزه برای دانش آموزان خیلی عادی و راحت هست برای ما جزو گناهان کبیره بود. مثلا پوشیدن کفش ورزشی در مسیر مدرسه، داشتن قلم تراشی که پشتش آینه بود، پوشیدن جوراب سفید، کیف سگک دار و نمونه هایی از این قبیل که از حوصله این جا خارج هست

  23. بیطرف گفت:

    12

    0

    من نه بودم تو اون مدرسه و نه اطلاعی دارم ولی نظرات و تایید و رد نظرات به خوبی نشان دهنده ی واقعیت موضوع هست

  24. به قول شما لاری ها سرحدی گفت:

    10

    1

    هم متن رو خوندم و هم نظرات
    جمع بندی من هم شبیه جمع بندی نظر با نام “روانشناس” هست.
    دوگانگی های زیادی مشخص هست هم در متن و هم در نظرات “نو اندیش” که خودش رو نویسنده معرفی میکنه
    یه جا گفته سرپرست بدن و حرف زدن بلد نیستن و… یعد تو کامنت نوشدارو پس از مرگ شده گفته احترام میذارم و..
    جایی دیگه گفته ۲۵ سال گذشته و ” از آن خاطرات فقط تصویر آن باقی مانده و جنبه تلخ آن فراموش شده و دیگر اسیر ذهن تلافی جو نیستم” ولی کاملا یک طرفه و انتقام جویانه نوشته و جالب تر اینکه ادعا دارد وظیفه بعد اخلاقی دونسته و برای اینکه تَکرار نشه این مطالب رو مرور کرده؛ اگه بعد اخلاقی مهم بود که شما ۲۵ سال سکوت کردین و اول دهه چهارم زندگی تون هست تا دهه دهم زندگی تون هم نمیگفتین،گفتن شما در حال حاضر نه نتها مشکلی را حل نمی کند بلکه باعث نفاق هم میشود، نفاق هم دیگر تکلیفش روشن است…دوم اگه قصدتون راهنمایی و عدم تکرار این قضایا بوده میتونستید به خود سرپرستان در همان بازدید -که قطعا بدون مجوز از حراست بوده و قابل پیگرد هست – می گفتید.
    در همین قضیه سپاه یکی با اینکه توسط سپاه دستگیر و بازجویی و ۵ سال زندانی شده بود ولی نوشته بود موی گندیده سپاهی ها رو به ترامپ نمیدم ولی شما متاسفانه اندک اندکی احترام و حرمت معلمانی و سرپرستانی که برای شما وقت گذاشتن و زحمت کشیدن رو به جا نیاوردین و با این حرکت آن را نابود کردید.
    اگر مقید به مبانی دین مبین اسلام هستید برای این حرف هایی که پشت سرشان و نه در جلوی رویشان گفته و نوشته اید می بایست حلالیت بطلبید هر چند اگر نکنید بار گناهان آنها را پاک کردید… حتم یقین دارم اگه این حرف ها چه بعد فارغ التحصیلی چه در همان موقع تحصیل یا حتی همین الان رودرو در کمال احترام و برای نقریب دلها مطرح میکردید بسیار بهتر بود و قطعا مورد پذیرش معلمان واقع میشد.
    والسلام

    • شهروند لار گفت:

      11

      0

      کرت درسته شما، احتمالا خوشم که اش نوشته سرحدی اسی ولی شما کجا و ان کجا
      قربون قلم و معرفتت که از خیلیا ا برا تره

    • نواندیش گفت:

      2

      9

      سلام آقای به قول شما لاریها سرحدی
      هرگز سکوت نکرده ام و پس از فارغ التحصیلی ، بارها و بارها به سرپرستان و مسئولان خوابگاه و مدرسه مراجعه کرده ام و حضوری عرض کرده ام و باخبرم علاوه بر من سایر دوستان خوابگاهی نیز مراجعه نموده اند.
      در مورد مطرح کردن تذکرات در زمان تحصیل نیز همانطور که با ذکر مثالی اشاره کرده ام همان سالها ، بنده و امثال بنده پیوسته در برابر این مسائل تلخ ایستادگی کردیم و کم شدن نمره انضباط ، شورشی خطاب شدن و …از نتایج آن بود.
      در مورد مجوز داشتن یا نداشتن دیدار از خوابگاه و مدرسه نیز ، این بازدید در معیت یکی از مسئولان مدرسه بوده است قابل پیگرد حراست می باشد یا نه ؟ الله اعلم .
      و موضوع بعد این که بدون نام بردن از فرد خاصی متن را نوشته ام و باز هم تاکید می کنم به پاس مقام معلمی به همه سرپرستان و مسئولان آن روزها احترام می گذارم حتی چند وقت قبل سرپرست آن روزها در دفتر کارم تشریف داشتند و تمام این موارد را یک به یک خدمتشان گفتم . با این وجود از تذکرتان در باب طلب حلالیت ، سپاسگزارم
      من ار حق شناسم اگر خودنمای /برون با تو دارم درون با خدای

    • به قول شما لاری ها سرحدی گفت:

      9

      0

      روی صحبت گویا هم با شما بود و هم بسیاری از دوستان که اسم آوردند و مدیر سایت فقط برخی از آن ها را سانسور کرده! شاید اسم نبردید ولی معاون مدیر سرپرست اینها قطعا در آن دوران افراد مشخصی بودند پس ملاه شرعی بررخویش منه.
      در مورد حضور افراد متفرقه هم خودتان گفتید که در آن دوران به خاطر حضور افراد متفرقه نگهبانان یک ماه جریمه شدند. هر چند با پیگیری این مورد از دوستانی که در آن زمان حراست بودند معلوم شد حضور آن افراد که از محله پشت مدرسه بودند و به شر بودن معروف باعث ایجاد مشکلاتی شده بود.مشخص می شود حضور هر فرد بدون مجوز اداره ممنوع هست و اگه مسئول مسئولیت پذیرقته باید رعایت کند.خصوصا اینچنین فردی…
      نوع اعتراض مهم هست و قطعا از شور دوران بلوغ و جوانی از نحوه ی ابراز صحیح آن عاجز بودید وگرنه بارها و بارها در آن دوران در مدارسی که شاگردنش به شر بودن معروف بودند شاهد اینگونه اعتراضات بوده ام و مدیرانی که خیلی تند بودند و حرفشان فقط کتک بود از آن دانش آموزان قبول می کردند.

  25. بیطرف گفت:

    1

    6

    سلام قلم زیبایی بود.خیلی دانش آموزان بعد از دوران خوابگاه اون شور و شوق قبل رو نداشتن و تو سن کم اعصابشون ضعیف شده بود.ان شا الله که در دوران بعد تغییر کرده و نسل سازنده ی کشورمون موفق به راهیابی مراحل بالاتر شن.

  26. مثل قلی نباشیم گفت:

    10

    1

    جناب نو اندیش شما را به دیدن انیمیشن مثل قلی نباشیم سروش رضایی خالق سوری‌لند دعوت می کنم.
    عجیییییب شرح حال شماست

    • ناشناس گفت:

      9

      0

      بییییییییگ لایک ، عاااااااااااااااااااااااااااالی بود 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

  27. سوال گفت:

    11

    0

    بالاخره جناب نو اندیش که قطعا از سر ترس هست که خودتو معرفی نکردی و سایر دوستانشان مشخص کنید که شما با خوابگاه مشکل دارید یا مسئولان مدرسه!؟
    به نظر میرسه خودتونم به توافق نرسیدین یه بار میگید مسئولان بد و اخ بودن یه بار میگید خوابگاه پادگان بوده، یه بار میگید مدرسه پادگان بوده، برخی دیگه گویا به فیلم هایی که با زندان در ارتباط هست علاقه دارن و تعابیری و توصیفاتی کردن که نه تنها من بلکه حداقل ۱۰۰,۱۵۰ نفری که از نزدیک از خوابگاه نخبه پرور شهید فراست میشناسم هم نه تعریف کردن و نه دیدن!!!
    یه بار میگی سر پل صراط خرشون رو میگیرن که مطمئنا برعکس خواهد بود و با توجه به منش بلند معلمان قطعا از شما خواهند گذشت
    یه بار میگه دستبوس هستم و احترام میذارم!!!
    بالاخره اگه احترام بود که شما اینچنین بی هوا و تند و بی ادبانه و مغرضانه نمی نوشتید…پس خواهشان روح احترام و تکریم رو با این مارات خدشه دار نکنید.
    همچنین کسی که اینقدر پیگیر هست راه های بسیار مناسب و کارآمد تری برای اینکه راه های که شما اعتقاد دارید غلط بود و راه درست را می دانید را به کرسی بنشانید.
    نکته دیگر می گویند کسی هی من من میکند و اینهمه نگران زیر سوال رفتن متنش هست قطعا به درست بودن متنش شک دارد وگرنه نیاز به این همه بال بال زدن نبود و حتی به دروغ و تهمت متوسل شود! کسی که از نوشته خود اطمینان دارد حرفایی مردم و هر چه بگویند برایش پشیزی ارزش ندارد.
    به نظرم به توصیه روانشناسی که مفتی ویزیتت کرده زیر این متن احترام بذار و پیگیر درمان خودت شو تا زوده زن و بچه ت که گناهی نکردن شوهر پدری ایچنین لج باز و عقده ای داشته باشن

  28. لاری با تعصب گفت:

    10

    1

    اکثر افرادی که نظر هم سو با نویسنده متن دادن و به احتمال قرین به یقین نویسنده متن غیر لاری هستن و احتمالا مربوط به شهرستانهای مجاورند که دل خوشی هیچ وقت و هیچگاه از لار و لارستانی ندارن. هر چند کاملا زیر دین این شهرستان هستند از هر نظر
    لاری به هوش باش که خام نظرت چند نفر از خدا بی خبر نشی، اینا همش همین طوره و سایت آفتاب هم که معلوم لار هست یا برا شهرستان های اطراف! احتمالا به خاطر جوانی و خامی منتشر کرده
    چرا این متن رو تو کانال نذاشتن؟ چرا به خود مسئولین مستقیما منتقل نکرده همه ی اینا نشون میده که این ها حساب شده و با برنامه این کارها را میکنند و چه سودی براشون داره خدا میدونه!
    همه ی لاری ها میدونن مدرسه شهید فراست یکی از مدارس عالی لار هست حتی خیلی از تیزهوشانی از خداشون بود نمونه باشن.
    در غیر این بعد ۲۵ سال چه نیازی به مطرح کردن موضوعاتی که به گواه خیلی از نظرات و افراد که میشناسم دروغ و افترا هست و ۵ ،۶ نفر که معلوم نیست یکی باشد نظرات هم سو دادن
    لاری به هوش باش به هوش توطئه این افراد معلوم الحال ترسو نشید.اینا مثل تروراهواز و مجلس دارن ترور شخصیتی کور میکنن
    این فعالیت ها خیلی وقته که تو لار جواب نمیده…تا خودت رو رسوا نکردیم بهتر بازی کثیف رو تموم کنی

    • نواندیش گفت:

      1

      9

      سلام
      لاری با تعصب.
      قرار هست چه کسی را رسوا کنید؟
      من هیچ ترسی ندارم و افتخار می کنم که حقایق را تمام و کمال گفتم.
      توهم توطئه نداشته باشیم

    • دوست گفت:

      0

      11

      واقعا برای تو دوست عزیز متاسفم .از نام تو میشود فهمید که تعصبی بیش نیستی .تعصب باعث میشود واقعیت ها رو نبینی .تو دوست گرامی مگر اون موقع چند سال داشتی که این چنین مینویسی .اصلن الان چند سال داری؟

    • ابراهیم محمدی گفت:

      0

      8

      داروت عوض کن، بهت نمیسازه

  29. نواندیش گفت:

    2

    7

    سلام
    بدون هیچ ترسی افتخار می کنم که حقایق را گفتم
    سیستم آموزشی مدرسه خوب بود و سیستم اداره خوابگاه خیر
    دوستانی که زحمت کشیدند و بنده را متهم به دادن نظرات با نامهای مختلف نمودند و دوستانی که مشکل روانی بنده را چونان طبیبی حاذق تشخیص دادند سپاسگزارم. این گونه فرار رو به جلو و اتهام زنی برای تغییر زمین بازی مصادیق بسیار و عقبه ای طولانی دارد و این حرفها مرا بیش از پیش به استواری کلامم معتقد می کند.
    عرض آخر ابن که آن گونه که استنباط من بود این دوستانی که با شمشیر آهیخته در برابر نظراتم قدافروختند انگشت شمار دانش آموزان خوابگاهی شهید فراست بودند و لاجرم هیچ یک از این شرایط ذکر شده را درک نکرده، لذا نمی توانستند قضاوت جامعی در رد و تایید مطالب بنده داشته باشند لکن خود را موظف به مقابله با نظراتم دانستند که خود را مقید می دانم به نظرشان با دیده احترام بنگرم.
    سپاسگزارم

    • خوابگاهی دهه ۷۰ گفت:

      7

      0

      مطمئنی شجاع هستی!؟ یکم بیشتر فکر کن…
      تو گفتی خوابگاه اینطور و آنطور خب این همه دانش آموزان خوابگاهی آن زمان اومدن و نظر دادن چطور شرایط رو درک نکردن!؟؟
      چرا هر کی که مخالف تو باشه بهت نازک از گل بگه باهاش اینطور هستی!؟ تهمت میزنی که شرایط رو درک نکردن ! خب این ها تمامی در دفاع از شرایط و واقعیت های موجود بوده
      موظف به مقابله دیگه چیه؟ تو خوابگاه بودن دیدن و درک کردن و در برابر حرف های نا صحیح شما موضع محترمانه گرفتن بعد میگی مقید به مقابله بودن؟؟؟
      یکم آروم و عاقل و متین باش
      فرار رو جلو تو داری انجام میدی… اگه حرفات کاملا صحیح بود که باید تعداد رای های مثبت از منفی در نظرات تپیشی میگیرفت…دوستان هم دوره ای مان نمیگفتند کمی ، اندکی، بعضی و…
      اتفاقا شما که می بینی جو علیه شما هست اینگونه رفتار نشان از شکست و عجز شما داره
      ان شاء الله که خدا از سر تقصیرات همه ی ما بگذرد

  30. ابراهیم محمدی گفت:

    2

    7

    سلام و عرض ادب
    ابراهیم محمدی هستم و جزء اولین خوابگاهیها ، مطالب دوست عزیزمون تا حدودی واقعیت داره و جو ترسناکی بر خوابگاه حاکم بود، سرپرست خوابگاه گاهگاهی با بچه ها بگو‌بخند داشتند ولی در عمق وجودمون همیشه ترسی نهفته بود، آقای عادل را میتوان استثنا کرد از این ماجرا ، چرا که مردی شریف با قلبی مهربان و سرشار از محبت بودند. در کل شرایط حاکم، مناسب دانش آموزان ۱۱ و ۱۲ ساله‌ای که کیلومترها از خانواده دور شده بودن نبود. دوستانی که در محیط خوابگاه نبودن نمیتونن این قضیه رو درک کنن، حتی عزیزانی که هر هفته یا ماهی یکی دوبار به خونوادشون سر میزدن تحمل اون جو براشون راحت بود.
    بهرحال آن دوران گذشت و تبعیضهای حاکم بین دانش آموزان لاری و روستایی بدل به خاطره ای تلخ برای بعضی از بچه ها. ما بچه های روستایی همیشه در خوابگاه (منظورم بچه هایی که از راه دور بودیم و نه روستاهای اطراف و نزدیک لار) هیچوقت نمیتونستیم مقام و منزلت واقعی خودمون رو داشته باشیم و حتی گاهی اوقات محکوم به تحمل نگاه ها و کنایه های همکلاسیهای عزیز لاری و معدود معلمان هم بودیم.
    شرایط سخت و نامناسب بود ولی دوستان عزیزی پیدا کردم که همیشه با دیدن عکسهای قدیمیشون، لبخند به چهره ام میارن. امیدوارم تمام معلمان و اساتید گرامی و دوستان عزیز و همکلاسیهای گلم هرجا که هستند سالم و خندون باشن.
    و روح آقای صادقنژاد عزیز شاد

    • . گفت:

      8

      0

      خدا خیرت بده،یکم دیگه پیش میره مشخص میشه که اندکی از نوشته هاش درسته، «تا حدودی »نشون میده که حرفای نویسنده ک-ه با افتخار میگه بدون ترس حرفاشو گفته و ترسو نیست و همه میدونن اینکه زیر یک یا چند اسم مثل نو اندیش و ناشناس و… مخفی بشه خود ترسه- رو انکار میکنه،
      پس نویسنده علاوه بر اینکه ترس معرفی خود رو دارد اغراقی که خیلی از دوستان به آن اشاره کردن را دارا هست
      اینقدر هم شعر بافی نکن نو اندیش جاش ، با ادبیات آنچنانی و لفاظی نمیشه از زیر واقعیت ها و بعضا ضایع شدن فرار کرد

  31. ناشناس گفت:

    3

    3

    من هم یکی از دانش اموزان دهه هفتاد همان مدرسه هستم من دانش اموز شهری اون زمان بودم .ودر خوابگاه حضور نداشتم تا شاهد این چنین رفتارهایی باشم اما در رابطه با نماز اجباری که دو روز در هفته ناهار با دوستان خوابگاهی بودیم انرا کاملا تصدیق می نمایم .دوم اینکه دوست عزیزم که با قلم شیوای خود این مقاله را نگاشته خیلی زیبا بحث روانشاسی و تربیتی رو نقد نموده.دانش اموز دوره اول راهنمایی که هنوز به مادر وپدر نیاز داره یهو از خانواده دور میشه .ودچار ترس و اضطراب میشه که هیچ روانشانسی نا تا اون موقع وبگمونم تا الان هم نباشه.هیچ یک از بچه هایی که در خوابگاه نبودن این شرایط سخت وپادگانی رو درک نمیکنن. حتی اگر حداقل تنبیه روحی هم باشه.بچه ای که تا دیروز پیش مادر بوده وتمام نیازها روحی مادر تامین میکرده والان تک وتنها چه باید کرد . انصاف داشته باشید وزود قضاوت نکنید .سختیهایی که این بچه ها کشیدن ورباط پروری انها ناشی از نگرش جو ان زمان بود.دوست عزیزم با تمام وجود از اینکه ما ان زمان بخاطر بچه یودنمون شرایط شما رو درک نکردیم معذرت میخواهم .من حرفایت رو باور میکنم .

  32. از اولین شهید فراستی های غیر خوابگاهی گفت:

    8

    0

    بنده چون خوابگاهی نبودم به صورت کلی شرایط خوابگاه رو نمی دونم . این رو باید در نظر داشت هر ساختاری یه کارگزارانی داره. راهنمایی شهید فراست و دیگر مدارس خاص الگوی شبیه کیبوتز های اسراییلی هست. آموختن و یادگرفتن زندگی مشترک. در این مدارس خاص در ایران قرار بود انسان تراز انسان تربیت شود و در واقع انسان مکتبی. جو ایدولوژی زده آن دوران و اوایل دهه هفتاد رو هیچکس فراموش نکرده.معلمان به طور کلی کارگزاران یه ساختار معین و به شدت ایدولوژی زده بودند. ما پسر بودیم ولی از مدل مو تا نوع شلوار باید حساب پس میدا یم . مابین نهارو نماز و کلاس که ۲.۳۰ شروع میشد حتما باید دم پایی مخصوص پوشیده و حق ورود به محوطه کلاسی رو نداشتیم. البته نوع نگاه به یک دانش آموز شهری و روستایی بسته به گذشته و طبقه معلمان متفاوت بود. معلمان اکثریت تربیت شده پیش از انقلاب بودند و دانش آموخته دانشسراها و واقعا معلم بودند. ولی بر اساس شرح وظایف سازمانی اون دوران رفتارهای داشتن که بعضا امروز خودشان هم ممکنه منتقد اون دوران باشن. پیش نماز ما جناب استاد ارجمند اقای جدی بودند که دوستان نوع برخورد و اغراض سیاسی با منش و بینش ایشان رو در دهه هشتاد حتما به یاد دارند. به طور کلی جای خالی روانشناسان در اون دوران در آرمان مدرسه شهید فراست خالی بود. از نظر آموزشی به قول استاد فولادی که علاوه بر هنر در زمینه تئاتر با ایشان روابط نزدیکتری داشتیم اعتقاد داشت چنین فشار درسی با ۴۲ ساعت کلاس و هر ماه یک دوره کامل امتحان از تمامی دروس یعنی سالی ۸ امتحان و آزمون مناسب یادگیری بهیه نیست. اما ساختار چیز دیگری طلب می کرد. ما همواره سپاسگذار آموزگاران آن دورا ن بوده و هستیم و معتقد هستیم روند اصلاح شرایط ارزشمند هست و در هیچ سیستمی یک شخص و دو نفر مقصر نیستند بلکه باید ساختاری به موضوع نگاه کرد. به نطر بنده واگویه ها مربوط به هر دوره ای باشند بیانشان بهتر از کتمانشان هست. دوست و هم مدرسه ای گرامی بنده بیان حال کردند و نقد های داشته اند که ممکن هست خود کارگزاران آرمان مدرسه شهید فراست هم به گذشته داشته باشند. بحث لاری متعصب و غیر لاری زیبنده این مباحثه نیست.

    • یه نفر گفت:

      10

      0

      کاش نقد جناب نویسنده با نام مستعار نو اندیش هم مثل نقد شما بود
      از بس در جزئیات و بزرگنمایی چیزهای کوچک و متن ادبی گیر کردند از محتوا به دور ماندند. مشکل ساختار بوده که باز در آن دوران نسبت به خیلی از مدارس آن دوره بهتر بوده، همچنین مساله زندگی مشترک و مسئولیت پذیری و… دقیقا هدفی بود که دنبال میشد در آن زمان در آن مدرسه دنبال میشد. حال اینکه دوست عزیزمان حال و حوصله زندگی مشترک و مسئولیت پذیری نداشتند بحث دیگری است که به خودشان باز میگردد.
      هر چند توفیقی که الان در کارشان دارند بی شک نتیجه آن زمان است.

  33. یکم دیگه بریم جلو... گفت:

    10

    1

    خب خوبه روز اول میگفت مدرسه و خوابگاه پادگان نظامی بوده و معلما همه شون توهین میکردن همراه سرپرستا، مسئولان باید برا دادن غذا دوشنبه و شنبه پاسخ بدن، مسئولین اعوذ بالله زندان بان بودن، چرا دو روز بعد از ظهر میومدین کلاس که نمیدونم چرا نمیخوای بفهمی یا قبول کنی که اینا دست مدرسه نبوده و برنامه آموزش پرورش بوده؛«داداش داری اشتباه میزنی» شدیدی اینجا نهفته،
    دیگه ملاقات با خانواده در ساعت خاصی ممنوع و حرامه ، و مدرسه چرا خوب درس میدادن و برامون دلسوزی میکردن که معدلمون خوب شده بعدا که دلسوزی نکردن و خودمون سست شدیم تقصیر شما بوده و…. خیلی حرفای خنده دار دیگه
    الان مدرسه رو شکر خدا بیخیال شده و گفته خوابگاه، کاش از اول به خوابگاه ایراد گرفته بود و کمی ملایم و محترمانه تر

  34. جناحی گفت:

    10

    1

    منشی خداییش ایشون که نمیدونم کیه هم جناحی نبوده!؟ منظورم اصلاح طلب اطرف؟ چون هم قلمش هم نوع استدلالاش هم اغراقاش دقیقا کپ حرفای اصلاح طلبا هست…

    • حزب گفت:

      2

      0

      تو اگه شک داری یه متن در نقد جزئی از خود حمید رئیس اصلاح طلبان لارستان بزرگ و خنج و گراش یا حتی یکی از اصلاح طلبان رفیقشان بفرست مطلب هم نمیخواد تو اصلا یه نظر بنویسی بگو حمید یا آیت اللهی محمدشون یا حق شناس یا گرامی یا منشی شون ال و بل هست ببین اگه تایید کرد اونوقت

  35. ابراهیم محمدی گفت:

    2

    11

    خواهشمندم عزیزانی که در خوابگاه نبودن زبون به دهن بگیرن و بیش از این ماهیت خودشون رو برملا نکنن، برای بنده سؤاله که چرا باید در برابر متنی که نه جنبه سیاسی داره و نه بار توهین آمیز ، اینچنین باید برافروخته شد و انواع الفاظ رکیک و منفی برای نویسنده آن بکار برد. من فکر میکنم نویسنده فقط قصد نقد شرایط موجود آن برهه زمانی داشته و اصلا نیازی به جبهه گیری در برابر آن نیست.
    من ورودی اولین سال مدرسه شهید فراست در سال ۷۰-۶۹ بودم و صحت مطالب و شرایط حاکم بر خوابگاه را تأیید میکنم.
    البته اگر به برافروختگان برنخورد.

    • واقعیت گفت:

      5

      0

      آقا ابرام جان حقیقت همیشه تلخ بوده
      اینکه یه عده از هم اتاقی و هم خوابگاهی و هم دوره ی شما آمدند واقعیت ها را بیان کردن برافروخته اند!؟
      اگه اینان برافروخته اند پس نو اندیش چی می شود؟ نکند می شود پسر مظلوم وزیر!

  36. ورودی دهه ۷۰ گفت:

    8

    0

    با سلام
    من هم دانش آموز خوابگاهی آن زمان بودم اگه به آقا ابراهیم بر نمی خورد و ما رو شورشی و برافروخته خطاب نمی کند با اینکه مرا از خوابگاه و مدرسه اخراج کردند ولی باز دست بوس معلمان و سرپرستان و مسئولین مدرسه هستم. یادم نمی ورد روز که سخت مریض شدم و یا آن روز که دستم شکست مثل فرزندشان از من مراقبت کردن با اینکه بچه ی شر و شیطونی بودم. اما هیچکدام از رفتارا و اتفاقای ذکر شده به این شکل را تایید نمی کنم.
    شما را نمی دانم ولی اکثر بچه ها برای گرفتن مسئولیت و نگهبانی سر و دست میشکاندند و هیچوقت برای خوب انجام ندادن وظیفه جریمه نمی شدیم بلکه برای خوب انجام دادن و تمیزی خوابگاه و… با کیک و نوشابه تشویث می شدیم
    عصر ها هم بیشتر از همه به بازی در زمین ها اختصاص داشت و مطالعه هم شب بود که خواه ناخواه باید می خواندیم و تکالیف را انجام میدادیم

  37. حُسن گفت:

    10

    0

    و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین

    خدا رو شکر که حق مشخص شد، ید الله فوق ایدیهم
    تو حمید خان و جناب نو اندیش ترسو قصد تخریب چهره افرادی رو داشتید و موفق نشدین و این قطعا کار خدا بود وگرنه که…

    • نواندیش گفت:

      1

      9

      سلام
      شما که در تایید حق بودن خود از قرآن مصداق می آورید زحمت بکشید گردهمایی با حضور خوابگاهیهای ورودی نیمه اول دهه ۷۰ مدرسه راهنمایی نمونه دولتی شهید فراست ترتیب دهید تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

    • به یاد بچگی گفت:

      6

      0

      همیشه وقتی کسی حرف میزد میگفتیم خودتی یا آینه آینه
      الانم جا داره به جناب آقای نواندیش فرزند عقده یا شاید امام زاده به قول باشی بگم آینه آینه و خودتی

  38. ادب گفت:

    7

    0

    آقای نو اندیش لطفا مودب باش، خودتون گفتید ادب مرد به ز دولت اوست و دو بیتی شعر نوشتید که: «از خدا جوییم توفیق ادب/بی ادب محروم ماند از لطف رب
    بی ادب تنها نه خود را داشت بد/بلکه آتش بر همه افلاک زد»
    بعد دلیل این همه بی اخلاقی را نمی دانم! نظری که نوشته شده در کمال احترام حرف خود را زده شما می توانستید با ادب و احترام جواب دهید.
    هر چند هر چه زمان می گذرد افراد چهره ی حقیقی خود را نمایان می کنند

    • نواندیش گفت:

      0

      6

      سلام
      جواب تمام کامنتها را مودبانه داده ام.

    • قه قرا گفت:

      6

      0

      پس منم میگم ……….
      کسی نمی گوید ماست من ترش است
      اگه خودت از خودت دفاع نکنی که مودب نوشتم کی دفاع کنه!؟
      شما فکر میکنی هر چی ادبی باشه یعنی مودبانه!؟؟؟
      اگه `سیه روی شدن` مودبانه هست و چیز بدی نیست پس من این را برای شما از خداوند خواستارم
      ان شاء الله به حق این روزای عزیز خودت […]

  39. رهگذر گفت:

    8

    0

    معرفت در گرانیست به هر کس ندهند
    پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهند

    • با تو بوده نو اندیش😂 گفت:

      6

      1

      نو اندیش ترسو به خودت بگیر نمیخواد لایک کنی با تو بوده که بی معرفتی در اوردی و هر چی از دهنت در اومده دروغ و نادرست و حتی تهمت ناروا به همه ی معلما،مسئولین و سرپرستای دلسوز و فداکار زدی
      به خودت بگیر جانم
      فقط خواهش میکنم نیا بگو من دست بوس هستم و ارادت دارو و… که هم خدا قهرش میگیره و هم اینکه این عظمت این کارا رو با عقده ای که خودتم کم و بیش بهش اعتراف کردی از بین میبری

  40. نامی گفت:

    9

    1

    به قول رئیس جمهورمون دکتر محمود احمدی‌نژاد 😬
    آب بریز همونجا که میسوزه…
    وگرنه که تعداد افرادی که مشکل ندارن و سلامتی اخلاقی و روانی به مراتب بیشتری نسبت به شما دارن که مشکلی با مدرسه نداشتن حتی اون فرد اخراجی با تمام شر و شورش پس قطعا یه جای کار از طرف شما میلنگه
    و شمایید که دارید دست و پا میزنید در مرداب که غرق نشید و دارید بیشتر غرق میشید
    شما که فکر میکنید همه ی ناکامی های بعدی فقط ناشی از دوران راهنمایی است نه با مثال نه خیل عظیم نظرات دوستان و هم دوره ای هاتان قانع نمی شوید بهتر است که ترتیب گردهمایی را بدهید اگر واقعا خود را در شجاعت می ستایید و با همه ی مسئولین مدرسه در ارتباطید و همه ی این حرف ها منتقل کردین ولی باز برای آرام شدن درونتان که صد البته خالی شدن بوده اینجا نوشتید .
    شما قطعا هم ترسو هستید مه خودتون رو معرفی نکردی و هم میترسی که بری گردهمایی تشکیل بدی چون قطعا ضایع میشی چون قبلا برگزار شده و دوستان به آن در کامنت ها اشاره کردن

  41. بزرگ گفت:

    6

    0

    آقا صلوات بفرست…
    ان شاء الله سر پل صراط از خجالت هم در بیاین

  42. ناشناس گفت:

    0

    5

    برخی ها فکر می کنند مدارس شبانه روزی در مملکت گل و بلبل ما مانند مدارس فیلمهای اروپایی است با کلی امکانات و لوازم و … . مدارس عادی دوران ما دهه شصتی ها که کثافتی بیش نبود چه برسد به مدارس شبانه روزی !!! معلمان بدبخت و بیچاره با حداقل حقوق و زندگی فقیرانه آن زمان تلافی وضعیتشان را بر سر دانش آموز بی پناه خالی می کردند.

    • شما گفت:

      6

      0

      شما وسط دعوا دهه هفتاد تشریف اوردی، دهه ۶۰ خبری از شبانه روزی فراست نیودن لطفا پیغام خود را در جای دیگر بگذارید متشکرم

  43. دانش آموز خوابگاهی گفت:

    6

    2

    تو به چه جرأتی خودتو نماینده ما معرفی کردی!؟ تو […] به جای هزاران نفر حرف میزنی…
    آن هزاران نفر اگه مشکل داشتند که این همه هر ساله مراسم تقدیر و بزرگداشت را برگزار نمی کردند، چندین دوره ی ورودی اول که منم جزو آنانم برایشان مراسم گرفتیم و همه و همه بدون استثناء شرکت کردند اگر لار بودن و هم از مقام آنها تقدیر و به عمل آوردند
    پس گردهمایی نتیجه ی دلخواه شما را نداشته و نخواهد داشت.
    من و حداقل ۳۰,۴۰ نفری که از ورودی خودمان می شناسم تمام کارها با رغبت انجام داده و حتی اگر بر سر کوتاهی تنبیه می شدند ساعتی بعد و یا روز بعد با خنده از آن یاد می کردند…
    غلو نکنیم
    مثل قلی نباشیم
    ستاره بچینی
    بوس بوس

  44. لاری گفت:

    0

    0

    سلام فراست الانش هم افتضاح

  45. سجاد قاسمی گفت:

    0

    4

    مطالبی که بیان شده ، واقعیت تلخی است که بر دانش اموزان خوابگاهی رفته، وضع خوابگاه از مدرسه جداست و این مطالب در دهه هفتاد عین واقعیت است

  46. کمک گفت:

    2

    0

    تو متن اولیه نوشته مدیر خوابگاه!!!! خوابگاه سرپرست داره و متن هم کاملا درباره خوابگاه هست و سرپرستان
    اینجا قشنگ معلومه منشی با هدف خاص و شیطنت نوشته مدیر خوابگاه تا ذهنا رو به سمت مدیریت مدرسه و … سوق بده
    در ضمن دلایل متعدد هم در هر نوشته ذکر میشد ولی تا به این موضوع رسیده یک دلیل از دلایل متعدد جهت مخفی ماندن اسم نویسنده مطرح نشده و همه ی اینها مشکوک است

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان