میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در20 ژانویه 2020 ساعت 4:01 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما 22 دیدگاه 814 بازدید

تشکیل «استان فارسِ ساحلی» ایده ای در راستای منافع ملی و منطقه ای

تشکیل «استان فارسِ ساحلی» ایده ای در راستای منافع ملی و منطقه ای

آفتاب لارستان: متن پیش رو مطلبی مفصل به قلم «یک گراشی از دُبی» است که پیش از این نیز یادداشت های وی را در این سایت (همچنین سایت گریشنا) خوانده اید. گراشی از دبی این بار به بهانه اظهار نظر نامزدهای انتخابات پیش روی مجلس درباره «استان لارستان» این عبارت را نقد کرده و تشکیل چنین استانی با این عنوان را نه ممکن و نه مفید ارزیابی کرده و برای این ادعا دلایل متعدد و مفصلی آورده است.

از منظر این تحلیلگر و نویسنده، بهترین عنوان برای استان جدید، «استان ساحلی» است که هیچ یک از شهرستان های رقیب و شناخته شده، مرکزیت آن را نخواهند داشت و هم منفعت لارستان را تضمین می کند، هم باعث همگرایی شهرستان های همجوار فارس و هرمزگان می شود و هم عبارت خلیج فارس را تثبیت و تقویت می کند.

در ادامه این یادداشت را بخوانید:

***

مقدمه: امروزها که فضای انتخاباتی مجلس شورای اسلامی در شهرها و بخشهای منطقه کم کم دارد برای انتخاب یک نماینده گرم می شود تا فردی به عنوان تک نماینده چهار شهرستان این منطقه یعنی لارستان، گراش، اوز و خنج برای چهار سال دیگر به مجلس بفرستند.

اکثریتی از ثبت نام کنندگان نمایندگی مجلس از شهر لار به همراهی افراد تیم انتخاباتی آنها و با کمک گرفتن از نویسندگان و نخبگان لاری که در فضاسازی انتخابات فعال هستند و یا علاقمندان و امیدواران به معجزه ای، از کاندیدایی مثل آقای بروجردی (نماینده نه چندان موفق پیشین بروجرد) یا آقای جعفرپور، با نوشتن و تبلیغ بر له و یا علیه این کاندیدا یا آن کاندیدا غیرمستقیم و کم محسوس تبلیغات انتخاباتی را شروع کرده اند.

عده ای نیز خیلی پرشور و به فراوانی به موضوع استان شدن لار بنام استان لارستان اشاره دارند و آن را به عنوان یک امر بدیهی و قطعی و لازم الاجرا به میدان آورده اند تا جایی که خبرنگار سایت آفتاب لارستان مستقر در فرمانداری لارستان در روزهای ثبت نام داوطلبان مجلس بدون استثنا از تمامی ثبت نام کنندگان اعم از لاری و غیر لاری نظرشان را درباره استان لارستان می خواسته و این گونه به ثبت نام کنندگان القاء می کرده که خواستن و کوشش برای استان کردن لار از الزامات رفتن به مجلس است.

لاری ها اگر فکر می کنند که شهرشان باید استان شود حق شان است و مشکلی نیست همانگونه که حق دیگران نیز است که بخواهند به گونه دیگری برای توسعه و پیشرفت شهرستان ها و بخشهای خودشان فکر کنند حتی اگر امروز شهرستانی از لار جدا شده باشند ویا هنوز بخش هایی از شهرستان لارستان باشند.

بیان کردن و کوشش برای بدست آوردن یک خواسته انتخاباتی امر خلافی نیست بلکه کوشش و تلاش برای بدست آوردن خواسته ای پیشرو و مترقی امری فرض و واجب می دانم بخصوص وقتی که این خواسته خیر و صلاح چند شهرستان و کل کشور را شامل شود. آنچه ناخوشایند و نارواست این است که یک عده از یک شهرستان بخواهند خواسته خودشان را قیم مئابانه بدون مشورت و یا بحث قبلی در فایده و یا مضار آن خواسته انتخاباتی با دیگر شهرستان های همجورشان به آنها تحمیل کنند و از نماینده مشترک چهار شهرستان در زمان ثبت نام خواسته خود را به کاندیداهای مشترک تلقین نمایند.

نویسنده این یادداشت تشکیل و بوجود آمدن استانی بنام لارستان را به نفع و فایده کوتاه و بلند مدت مردمان منطقه و حتی خود شهر لار نمی داند و پیشرفت و توسعه پایدار تمامی شهرستان ها و بخش های منطقه را در آینه روشن بوجود آمدن و تشکیل استانی بنام استان «فارس ساحلی» می بیند.

در این نوشته با استدلال و برهان های قاطع و روشن بحث خواهم کرد که چرا این گونه می اندیشم و چگونه به این نتیجه رسیده ام. لذا این سری نوشته ها در راستای تشکیل استان فارس ساحلی خواهد بود و انتظار دارم که هر کسی مخالف استدلال این بحث و قلم است و بخواهد این نوشته را نقد نماید (پس از خوش آمد گویی به ایشان) خواهش می کنم با قلمی وزین به بحث علمی و اجتماعی و به بایدها، راه حل های بهتر و برهان های روشن بپردازد و از شعار و بدگویی اجتناب نماید و تعصب و خامی را کنار گذاشته به همگراهی و پیشرفت تمام منطقه فکر کند.

همچنین اول خوب دقت کند که من چه می گویم آن وقت اگر فکر بهتر و پیشنهاد مفیدتر و عملی تری دارد، فکر و اندیشه اش را قلمی کند و در منظر دید تمامی مردمان قرار دهد تا آینده منطقه با همفکری و هم یاری تمامی مردمان منطقه در همه شهرستان ها و بخش ها ترسیم و میسر گردد و دوست دارم نویسندگان مخالف اگر لاری باشند، منطقه را در چنبره «بفرموده» و «این گونه بوده»، «تاریخ می گوید» قیم مابانه و توهمی که «لار مرکز است»، بپرهیزند و با گفتن فقط حق والوهیت با ماست گرفتار خودبینی نشوند. ( بخصوص از توهم، تخیل و تاریخ سازی جداً پرهیز شود)

یادآوری کنم از قضا طرفه روزگار اینکه من خودم نصف لاری و نصف گراشی هستم. لذا اگر فکر می کنید چون بنام مستعار «یک گراشی از دُبی» می نویسم تعصبی روی این شهر دارم اشتباه تصور کرده اید. مادر پدرم لاری است و از خانواده سرشناس و تاجر قدیم لار بوده و تمامی دایی زاده های پدرم در کویت، قطر و دبی به قبیله لاری شناخته می شوند. همچنین پدر بزرگم تاجر گراشی بوده که در قیصریه لار تجارت داشته و در لار زندگی می کرده که پس از فوت همسر اولش که از طایفه بزرگ قناد ها در لار بوده (تنها عمه مرحومه من از این مادر بود که فراوان فامیل و دایی زاده از این طایفه در لار داشت) با مادربزرگم ازدواج می کند. متاسفانه در سال ۱۲۸۸ شمسی در درگیری توطئه مانند و ساختگی خوانین و کلانتر آنها در صحرای باغ بی گناه شهید می شود که موضوع این نوشته نیست.

این را نوشتم که بحث و نوشته من را به کُری خوانی و یاوه سرایی های بین جهال متعصب و ماموران تفرقه بینداز و حکومت کن لار و گراش نیندازید!

برایم بسیار ناگوار و سخت است که شاهد باشم عده ای کامنت گذار مامور و یا متوهم با انگشت گذاری بر کلمه ای و یا نام نویسنده موضوع اصلی و بحث مفید نویسنده که برای همه منطقه نوشته شده را با کامنت گذاری به بحث انحرافی بین لار و گراش بیندارند.

یادداشت قبلی نویسنده «یکی بر سر شاخ بن می برید» (منتشر شده در سایت آفتاب لارستان و گریشنا سیزدهم اردیبهست ۹۸) که آغاز نقدی موشکافانه برعملکرد وزارت خارجه در ارتباط با مردمان منطقه و کشورهای خلیج فارس بود، متاسفانه کامنت گذار ماموری از دل آن نوشته کلمه «کوند گراش» که محل اطراق شیوخ قطر نوشته بودم و هیچ ربطی به موضوع بحث نداشت در کامنتش علم کرده بود که نقد به عملکرد وزارت خارجه را لوث کند تا بحث منحرف شود و نگذارد مردم منطقه فکر کنند که وزارت خارجه ایران چه کم کاریی هایی در حق مردمان منطقه  و ایران کرده که امروزه دیپلماسی ایران به این روز افتاده که بازیچه قدرت های اقتصادی نو ظهور، چین، روس و کشورهای غربی امریکا و اروپا شود و با سفت کن و شل کن شان ما را بازی دهند تا مجبور باشیم برای طلب پول فروش نفت کشورمان حتی از هندوستان و کره جنوبی که درگذشته ای نه چندان دور ریزه خوار نفت و سرمایه ما بوده اند به التماس بیفتیم و شرط و شروط دریافت تولیدات نه چندان مرغوب آنها را بالاجبار جای طلب قبول کنیم. یا برای حل مشکلمان در دیپلماسی و روابط با کشوری دیگر دست به دامن سلطان مسقط شویم که تا چهل سال قبل بزرگانشان برای درمان تراخم چشمشان آرزوی سفر به شیراز داشتند.

نقد کم کاری و ندانم کاری وزارت خارجه ربطی به کُری خوانی لار و گراش نداشت که کامنت گذار بخواهد بحث را منحرف کند و البته توانست جلوی بخش دوم نوشته را بگیرد، شاید فکر می کرده پای قصورها، کم کاری ها و ندانم کاری های دست اندرکاران مسئول و رؤسای سیاست خارجه کشور در چهل سال گذشته به میان خواهد آمد که یقینا آقای بروجردی داماد مرحوم آقای لار یکی از آنها خواهد بود! به هر حال امید وارم که در بحث استان فارس ساحلی شاهد کامنت های انحرافی نباشیم و بتوانیم همه با هم به قول رند شیراز عمل کنیم: «بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم» بله طرحی نو را برای توسعه و پیشرفت تمامی منطقه به بحث و گفت و گو بگذاریم.

ضرورت روی نویسی و تشریح واضحات در این نوشته نیست: برای بحث و گفت و گو درباره تشکیل استان فارس ساحلی که حق مسلم شهرستان های بندرلنگه، بستک، خنج، اوز، گراش، لارستان و شاید همراه با دو یا سه شهرستان احتمالی دیگر می دانم، آگاهی داشتن و دانستن فهم جامع و روشن از مجموعه یک سری اطلاعات، تعریفات، قوانین و تبصره ها جامع در ارتباط با تقسیمات کشوری، چگونگی اداره یک کشور در سلسله مراتب اداری-سیاسی در تقسیم هر کشور به واحدهای کوچکتر برای سهولت اداره آن و تامین ملاحظات سیاسی و سازندگی آن کشور، چگونگی تقسیمات کنونی کشور، وضعیت استان فارس و شهرستان های  این استان از نظر موقعیت و جایگاه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی، بخصوص نفوذ و نزدیکی به هسته مرکزی قدرت در کشور و دانستن جایگاه فرمانداری های ویژه در این استان ضروری است و لازم می دانم و فکر می کنم خوانندگان علاقمند به این موضوع این سری اطلاعات را بهتر از من می دانند و یا می توانند با رجوع به منابع مختلف و در دسترس همگان این معلومات اولیه را بدست آورند.

البته دانستن موقعیت شهرستان های غربی استان هرمزگان بخصوص بافت فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، زبانی و تاریخی و جایگاه فعلی آنها در پروسه رشد و سرمایه گذاری استان هرمزگان بسیار کمک خواهد کرد که فهم درست تری از علاقمندی این دو شهرستان برای پیوستن به استان فارس ساحلی داشته باشیم.

در این نوشته به هیچ یک از این گونه تعریفات و یا تشریحات اشاره ای نخواهم داشت و یا از منابع موجود درکشور رونویسی نخواهم کرد. خوانندگان اگر اطلاعات کافی در حافظه خود نداشته باشند براحتی از منابع موجود کشور بدست خواهند آورد. در اینجا من فقط تاکید بر چند نکته خواهم داشت که دوست دارم خوانندگان علاقمند در وقت خواندن این نوشته همواره  نکات  ذیل را به خاطر داشته باشند.

۱)تقسیم استان فارس فعلی به سه یا چهار استان کوچکتر برای  همگان و تمامی دست اندر کاران اداره و مدیریت کلان کشوری در راستای کمک به چگونگی توسعه و بیشرفت همگن و پایدار تمامی شهرستان های و بخشهای این استان روشن و مبرهن است. کسی برای کوچک و تقسیم شدن این استان در کل حوزه های مدیریتی و اداری کشور از بالاترین حوزه های آن در پایتخت تا کوچکترین آن در بخشی و یا شهرستانی از این استان تردید، شک و ابهامی ندارد ولی همه در این ناتوانی مانده اند که کی و چگونه می توان این استان بیش از حد بزرگ و قدیمی را تقسیم کرد که مشکل ساز نباشد و دردسری بوجود نیاید.

مدعیان میراث خواری برای تقسیم این استان در چهل سال گذشته با تکیه بر نفوذ و نزدیکی به قدرت مرکزی کشور و داشتن و بدست آوردن رانت های سیاسی، امنیتی و بخصوص قدرت اقتصادی در تعامل و همکاری با دیگر رانت داران و منتفعان درآمد نفتی و تقسیم دیگر منابع درآمدی کشور و همچنین در بده و بستان های تقسیم خصوصی سازی کارخانجات صنایع کشور و یا پروژه های تصویبی در این چهل سال خود را مهیاتر از ما کرده اند که اگر قرار باشد روزی این استان تقسیم شود سهم شیر به آنها برسد.

در این نوشته به ضرورت ها و بایدهای تقسیم استان  اشاره ای نخواهد شد و خود خوانندگان از من نویسنده به این امر بهتر واقف هستند. خوب است علاقمندان در این موضوع جستجو کنند که چگونه منابع کشور با بده و بستان های آدم های بانفوذ بین استان های کشور تقسیم می شود و چه افرادی در این استان کجا ایستاده اند یا در آینده خواهند ایستاد؟ تمام اطلاعات این موضوع در کشور موجود است و براحتی می توانید بدست آورید.

۲)تبصره ای مربوط به ماده نه قاتون تفسیمات کشوری اشاره به این دارد که وزارت کشور بنا بر ضرورت می تواند با تصویب هیئت وزیران با انتزاع و الحاق روستاها، بخش ها و یا شهرستان های مجاور، استان ها را تعدیل کند ولی اگر بخواهند در تعدیل ها استان جدیدی ایجاد نماید نیاز به تصویب مجلس دارد و جمعیت هم کمتر از یک میلیون نباشد.

فراموش نکنیم همه این تعدیل ها و تصویب ها ویا استان سازی به بده و بستان های مردمان یک منطقه با دولت و مجلس بستگی دارد و یادمان باشد برای اکثر نمایندگان دیگر شهرستان های کشور در مجلس فرقی ندارد که لار و یا لنگه در استان جدید فارس ساحلی باشند یا در موقعیت فعلی خود؛ همه چیز بستگی به خواست مردم منطقه و بده بستان های معامله گری نخبگان و فعالین سیاسی و صاحب نفوس آنان دارد. نشد در قانون دست نوشته بشر بی معنی است! فقط همراهی، تلاش، همکاری همه شهرستان ها برای یک استان جدید شرط اول است؛ فزون خواهی و طعمه بیش از حد یک شهرستان اثر بسیار بدی خواهد گذاشت؛ البته موقعیت شناسی و هنر بازیگری و معامله حرف اول را می زند.

۳)لارستان در ۳۰ سال اول انقلاب بهترین و بالاترین شانس برای استان شدن و حتی بدست آوردن مقداری از ساحل دریا برای ایجاد و تشکیل استان لارستان داشته است. متاسفانه بدلیل غفلت، ندانم کاری، تنبلی، عدم شناخت و درک درست و عملکرد درست و به موقع مسئولین، فعالین، نخبگان لاری و بخصوص روحانیت مستقر در لار در پاسخ دادن به موقع و رضایتمندانه به نیازها و خواسته های شهرها و بخش های تابعه خود و همچنین ندانستن و درک نکردن تغییر و تحولات اوضاع کلی مملکت بخصوص حرکت اجتماعی و اداری همراه با ندیدن  سهم خواهی های دیگران از این تحولات کشور فرصت سوزی کامل داشته و شانس ایجاد استان لارستان را از دست داده و دیگر برگ برنده ای برایش باقی نمانده است. بنابراین در این شرایط دنبال استان لارستان بودن آب در هاون کوفتن است! باید به طرح نو و امکان پذیر بیندیشیم و به آن روی آوریم. (در نوشته بعدی به تفصیل در باره فرصت سوزی نخبگان و روحانیت لار خواهم نوشت)

۴)طبق روایت قانون تقسیمات کشوری، مرکز استان یکی از شهرهای همان استان که مناسبترین محل جغرافیایی، کانون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی طبیعی و اجتماعی آن استان شناخته می شود خواهد بود. البته یکی از مشکلات و دردسرهایی که استان فارس تاکنون نتوانسته به چند استان تقسیم شود همین رقابت در انتخاب مرکز استان جدید است که متاسفانه همه چشم و دستشان دراز است که بشوند مرکز استان و تا بتوانند بنام مرکز استان چند ده سالی بودجه آن استان را به نام اینکه مرکز استان باید شاخص باشد و ساخته شود هپولی هپو کنند و تا مدت ها شهرستان های تابعه آن استان جدید را به روزه داری و قناعت در بودجه وادارند.

برای مرکز استان فارس ساحلی که دچار هپولی هپوی بودجه نشود پیشنهاد عملی و علمی مطرح خواهد شد که  امروزه مبنای اداری و مدیریتی بسیاری از ایالت و استان های کشورهای پیشرفته دنیاست که کمترین  بودجه را مرکز آن استان خواهد داشت و کمترین هزینه و مخارج ممکن نیز نسبت به دیگر شهرهای آن استان باید در مرکز آن استان باشد. ( در نوشته بعدی در چگونگی و کجا بودن مرکز استان خواهم نوشت، قطعا مرکز فرمانداری ها و بخشها موجود نخواهد بود)

موضوع اصلی: چرا استان فارس ساحلی حق ماست؟

جغرافیا، قوم و زبان:

امروز اگر ما به دایره المعارف ها، کتاب های مرجع و یا ویکی پیدیاهای معتبر در هر زبان و فرهنگ زنده و پویایی در این کره خاکی رجوع کنیم در تمامی و همه این منابع برای کلمه پارس یا فارس یگانه، یک سان و همانند تعریف، و توصیف و شرح بیان دارند و اینگونه یک سان معنی کرده اند: «پارس در یک معنی نام قوم و ایالتی در جنوب مرکز ایران و کرانه خلیج فارس است»  و حتی در جغرافیای دوره اسلامی که پارس به فارس تغییر نام داد نیز به منطقه ای جنوب مرکزی ایران و کرانه خلیج فارس گفته شده لذا نام خلیج همیشه فارس یا پارس را بدلیل سکونت و همجواری این قوم در کناره ها و جزایر آن، خلیج فارس نامیده اند.

در این موضوع کسی شک وتردیدی ندارد حتی امروزه که فزون خواهان و متعصبین مسلمان عرب با پشتیبانی شرکا و مشتریان نفتی و تجاری شان سعی می کنند نام دیگر بر آن بگذارند بازهم خود محققین و تاریخ نگاران حقیقی عرب (نه نویسندگان تاریخ سازی به فرموده ویا متعصب)، سرزمین جنوب مرکزی ایران و آبهای کرانه آن را سرزمین قوم پارس و دریای کرانه آن را خلیج پارس می دانند و باور دارند که عرب ها کم کم و از اواخر دوره ساسانی بخصوص بعد از اسلام به کرانه جنوبی این آب مهاجرت و سکنا گزیده اند. حتی هنوز روستاهای قرار گرفته در جنوب آب راه  تنگه هرمز  که امروزه از نظر جغرافیای سیاسی در کشور عمان قرار دارند از قوم پارس هستند و زبان نیا پارسیک آنها بسیار نزدیک به زبان امروز مردم بشاگرد استان هرمزگان است و به آن زبان صحبت می کنند و معروف به کمزاری هستند. ( هرچند متاسفانه این زبان نفس های آخرش را می کشد). من خودم در ایام نوجوانی که در بازار دبی کار می کردم با مردمان کمزاری وقتی معامله می کردم براحتی زبانشان به دلیل نزدیکی به زبان خودمان برایم مفهوم بود.

بنابراین آنچه که بر درستی تاریخی و یقین باورهای نیکانی منطقه استوار است و جای هیچگونه تردید و گفت و گویی نیست، ما مردمان شهرستان های بندرلنگه، بستک، خنج، اوز، گراش، لارستان و بخش های قابل توجهی از شهرها و روستاهای قرار گرفته در شهرستان های همجوار که با ما همزبان و هم فرهنگ هستند خود را مردمانی از قوم پارس (فارس) می دانیم و باور داریم که ما یکی از اصیلترین بازماندگان و وارثان این قوم هستیم.

زبان و گویش گفت و گوی ما مردمان این منطقه نیز یا همان زبان اولیه قوم پارس بوده ویا میراث دار آن زبان است که در این ۱۵۰۰ سال با تغییراتی به ما رسیده (هر چند که هنوز نامی با مسما، علمی مبنی برمشتق  قومی و ریشه و بن این زبان انتخاب نکرده ایم). این باور البته بدین معنی نیست که دیگر مردمان این سرزمین بزرگ که از شروع تاریخ فارس نامیده می شده و هم اکنون با زبان فارسی (فارسی دری، همین زبان فارسی امروز کشور که بعد از اسلام در وار رودان شمال شرقی فلات ایران شکل گرفت و به تدریج زبان عمومی شعر و ادبیات مردمان مختلف فلات بزرگ ایران شد)  با گویش های محلی خود تکلم می کنند از قوم فارس نیستند. ناگفته نماند که در بسیاری از منابع و کتاب های مرجع معنی ثانویه ای نیز برای پارس یا پرسیا آمده است که مترادف با کل سرزمین ایران دانسته می شود که مورد بحث ما در این نوشته نیست.

دقت شود که شرایط اقلیمی منطقه ما جایی برای رشد شهرها و آبادی های پر جمعیت و ثروتمند نبوده و به همین دلیل هم به ندرت مورد حمله و هجوم ویا توجه مستقیم اقوام مهاجم عرب، مغول و یا سلسله های مختلف حاکمان ترک تبار کل فلات ایران بوده است که سبب شود در هر یورشی بافت نژادی، جمعیتی و فرهنگ و زبان نیاکانمان که ساکن در آبادی های پراکنده و کوچک این منطقه بوده اند تغییر کند. حتی تغییرات دین و مذهب نیز بطئی، آرام و آهسته در طول زمان طولانی انجام شده و بیشتر متاثر از مهاجرت ها و کاروان های عبوری بوده است که از مسیرهای مختلف از منطقه عبور می کرده اند.  همین شرایط سخت جغرافیایی سبب شده که محلی برای سکنا و مقصد مهاجرتی نژادهای مختلف نشود که بر زبان و نژادمان تاثیراتی بزرگ داشته باشند.

من منکر این نیستم که گهگاهی خانواده های منفردی در طول تاریخ بعد از اسلام و یا عصر دولت صفوی به این منطقه آمده اند و سکنا گزیده اند ولی همه آنها در بافت قوم و زبانی منطقه حل گشته اند و تاثیرات عمده نژادی، فرهنگی و زبانی در منطقه بوجود نیاورده اند. همچنین در این اواخر خانواده های اندکی از ترک زبانان عشایر کوچی با حفظ زبان و فرهنگ خود در منطقه ماندگار شده اند ولی اثری بر بافت قومیتی و زبانی منطقه تا کنون نداشته اند.

شاید بهتر است بگوییم اصولا طبیعت کل منطقه چون کم و بیش نمی توانسته جمعیت و زاد و ولد طبیعی خود را سیر کند همواره و همه ساله خانواده هایی از تمامی این منطقه به مهاجرت از وطن خود مجبور بوده اند، که ما امروزه براحتی می توانیم حضور مهاجرت مردمان این منطقه را در سواحل شرقی آفریقا، هند، تمامی کشورهای جنوبی خلیج فارس و همچنین استان ها و شهرستان های درون کشور به آسانی مشاهده کنیم و اگر امروز ادعا کنیم که درصد بالایی از جمعیت کنونی کشورهای جنوبی خلیج فارس خودشان و یا پدرانشان از همین منطقه بوده اند اغراق نکرده ایم.

این اشاراتی مختصر و کوتاه نوشته ام که خود را گیج نکنیم که ما چه قومی هستیم و خود را چه بنامیم. همچنین در اینجا ضروری نمی بینم که از آثار تاریخی قوم پارس که از دوره ساسانیان در جای جای این منطقه پراکنده است شواهدی بر میراث داری خودمان از این قوم بیاورم، همین سازه های آبی بخش کوخرد بستک، آتشکده بزرگ کاریان و فراوانی قلعه های تاریخی ساسانی ودیگر آثار که تقریبا در تمامی منطقه قابل مشاهده است حکایت از این دارد که ما قوم و نژاد پارس هستیم و حال اگر قرار باشد که استان بزرگ فارس به استان های کوچکتری تقسیم شود، استان فارس ساحلی حق مسلم ماست که وارثان زنده این قوم بزرگ هستیم با کمترین تغییرات زبانی و نژادی؛ بنابراین ما فرزندان امروز این قوم بایستی در ایجاد و تاسیس استان فارس ساحلی بکوشیم قبل از آنکه سند غلط و اشتباهی به دست طمع کارانی که در تلاش برای تغییر نام خلیج فارس یا منطقه خودمان هستند بدهیم.

چرا استان فارس ساحلی؟

۱)احترام و پاسداری از نام خلیج فارس:

دانش آموزان کلاس پنجم و ششم دبستان سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۴ که امروزه تجربه داران و میان سالان شصت و هفتاد ساله هستند خوب به یاد دارند که در آن سالها در کتاب جغرافیای زیبا وتمام رنگی کلاس پنجم و ششم دبستان می خواندیم که کشور ایران دارای ۱۴ استان و ۷ فرمانداری کل است. برای ما که دانش آموزان مدرسه ایرانیان دبی بویم و اکثراً هم خودمونی (ما بچه های لاری، اوزی، بستکی، گراشی و… مدرسه، خودمان را خودمونی می خواندیم) همیشه در درس جغرافیا دو فرمانداری کل برایمان مهم بود و بیشتر از هر اسمی به آنها توجه می کردیم؛ یکی «فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج فارس» به مرکزیت بوشهر و دومی «فرمانداری کل بنادر و جزایرخلیج فارس و دریای عمان» به مرکزیت بندرعباس؛ که در هر دو نام خلیج فارس می درخشید.

این توجه و یا شاید بهتر بگویم تعصب ما روی این دو فرمانداری دلیلی خاص داشت و آن دلیل هم این بود که در همان زمان در دبی و دیگر شیخ نشین ها توسط دولت کویت که تازه برای خودش کشوری شده بود (چند سالی از استقلالش گذشته بود)، با مدیریت کادرهای آموزشی مصری و فلسطینی (ناسیونالیست های پیرو جمال عبدالناصر) مدارس عربی بفراوانی ساخته می شد و درکتاب جغرافیای آنها اسم مورد نظر خودشان روی خلیج فارس نام عربی گذاشته بودند و کم کم با تبلیغات ناسیونالیستی متاثر از ناصر، می خواستند این اسم جعلی را جا بیندازند.

آن زمان تازه تبلیغات و اسناد سازی و تاریخ سازی آنها شروع شده یود ولی هنوز همه جانبه هجمه خود را آغاز نکرده بودند.  متاسفانه در حکومت پهلوی دوم از روی بی خیالی یا بی توجهی به مسائل جغرافیای سیاسی منطقه جنوبی کشور در زمان ارتقای هر دو فرمانداری کل به استان که اسم تاریخی خلیج فارس را یدک می کشیدند،  بجای نامگذاری درست و صحیح نام بی مسمای استان بوشهر را تصویب کردند.

آگاهان و دلسوزان آن دوره اسامی چون استان فارس ساحلی به مرکزیت بوشهر ویا استان فارس غربی و یا استان فارس جنوبی پیشنها داده بودند که کرانه دریا را از نام فارس جدا نکنند و مردم غیور بوشهر هم روی نام استان مسئله ای نداشتند چون بوشهر مرکز استان شد بود. متاسفانه دست نامرئی روباه پیر استعمار توسط ایادیش که در دربار و دیگر مکان های تصمیم گیری پایتخت بودند با اعمال نفوذ فرمانداری کل بنادر و جزایر خلیج فارس را تبدیل کردند به استان بوشهر. باز برای فرمانداری کل دومی نیز همین اعمال نفوذ توانست کلمه خلیج فارس را بردارد ولی دیگر نتوانست اسم دلخواه خود را بر آن بگذارند و شد استان هرمزگان.

از فردای استان شدن این دو فرمانداری کل به استان با حذف نام خلیج فارس از آنها باز همان روباه پیر استعمار به ناسیونالیست های عرب خبر داد، که ای… من کار را برایتان آسان کرده ام، فارس از دریا جدا شده؛ بروید دنبال تاریخ سازی و اسنادسازی برای جا انداختن نام جعلی خود و این مسئله بیشتر و بیشتر شد و تا به امروز که تمام کشورهای عربی و حتی کشورها و تشکیلات عربی دوست جمهوری اسلامی که از امکانات مالی، سیاسی و حتی جانی جمهوری اسلامی استفاده می کنند از این نام جعلی استفاده می کنند و بسیار هم هزینه و تبلیغ می کنند که این اسم جعلی را جهانی کنند.

خلاصه پایه و اساس تمام اسناد سازی وتاریخ سازی آنها بر این نکته است که قوم فارس در کرانه دریا نبوده بلکه در قسمت مرکزی ایران بوده و کرانه و ساحل خلیج یا عرب هستند و یا هم کمی از باقیمانده های قوم مهاجری از سواحل هندوستان، بدین معنی که فارس نیستند یا عرب و یا مهاجرانی از اقوام غیر فارس لذا قوم فارس در این کرانه نبوده که خلیجی بنامشان فارس بنامند.

با توجه به این موضوع و تحریف حقیقت تاریخی توسط این ناسیونالیست های همسایه های جنوبی کشور من در این نوشته جداً از کتاب نویسان شهر لار که خود را استاد دانشگاه یا محقق تاریخ می دانند و برای شهر لار به خیال خود دارند کاری می کنند و می خواهند با ساختن قومی خیالی هویتی تازه برایش بسازند و لار و مردم منطقه را قوم لارستانی یا ایراهستانی و قوم لاروی معرفی می کنند و دست به تحریف اصل و نسب بزرگ و پاکیزه خود مردم لار و منطقه که همانا وارثان حقیقی قوم پارس هستند می زنند و حتی خود را به قوم مهاجری از گجرات هند نیز اشاره دارند، درست مثل کتاب های تحریفی ناسیونالیست های عرب در باره منطقه.

این کتاب نویسان تاریخ ساز که خود را فرهیختگان شهر لار تصور می کنند، بایستی جداً بسیار هوشیار باشند و بدانند که تحریفات تاریخی آنها از منطقه در آن سوی آب خلیج فارس خوب مشتری خواهد داشت زیرا با این قوم سازی های دروغین و زدودن نام و آثار وجودی قوم پارس از منطقه آن مشتری های متمول به نوشته های شما بعنوان منابع تاریخی استناد خواهند کرد و پایه مدارک و سند سازی در تغییر نام خلیج فارس قرار خواهند داد.

پس بهتر است به هوش باشید و کاری نکنید که مورد استفاده آنان قرار گیرد. این مسئله در آینده برای فرزندان این آب و خاک مشکل ساز خواهد شد. لطفا از تحریف نگاری دست بر دارید هر چند که حاکمی از شیخ نشین هایی که جداً تمام ثروت و وقت حمکرانی خود را صرف ساختن واحیای میراث و فرهنگ قوم خود می کند شما را بحضور بپذیرد و مرحباً مرحباً یا استاذ کند و شما را تشویق نماید. او می داند دنبال چیست؛ چه بهتر برای او وقتی استادی از گوشه ای در فارس بزرگ برای منطقه ما و سواحلش قوم سازی کند که اسم فارس نداشته باشد و بین فارس و دریا آن قوم خیالی قرار داده باشد.

امیدوارم متوجه موضوع شده باشید که کارتان مثل آقای بوشهری داماد دربار پهلوی در زدودن نام فارس از کرانه دریا در زمان استان شدن بوشهر کمکی به سند و تاریخ سازان جعل کننده نام خلیج فارس نشود. بنابرین ما به عنوان بازماندگان و وارثان حقیقی قوم فارس باید در زمان تقسیم استان فارس هوشیار و بیدار باشیم و بدانیم که بایستی هم بخشی از ساحل خلیج فارس داشته باشیم و هم اسمش را بگذاریم استان فارس ساحلی. بخصوص بر فرهیختگان و فعالین فرهنگی و سیاسی شهر لار فرض است که در تبدیل شدن منطقه به استان فارس ساحلی تلاش بیشتری داشته باشند و دنبال تحریف کننده اصل و نسب شریف خود نباشند که آنها خیر شما و منطقه را نمی خواهند و ایراهستان و اصل و نسب غیر فارس و گجراتی داشتن را به شما حقنه نکنند و سراب خیالی استان لارستان را به بجای آب شفاف و نیلگون خلیج فارس به شما نشان ندهند. چون اگر بتوانیم چنین استان ساحلی را بدست آوریم شما مردم لار یکی از اولین استفاده کنندگان اصلی دراین استان خواهید بود.

۲)دشواری های و مشکلات بوجود آمدن استانی بنام لارستان در منطقه    

واقعیت امروز ما این است که در کل شهرستان های منطقه شامل لارستان، گراش، اوز و خنج  منابع و امکانات بالفعل تولید ثروت اعم از نفت و گاز، معادن ارزشی سنگ های قیمتی، فلزات کم یاب و یا کانی های معدنی کم بهاتری که بتواند خوراک صنایع بزرگ و سنگین کشور شود نیست (چند چاه گاز گوشه کنار در غرب خنج ویا یکی دو چاه قرار گرفته در لار و گراش باعث سرمایه گذاری کلان نخواهد شد).

همچنین منابع و امکانات بالقوه ای نداریم که با سرمایه مناسب و یا سرمایه گذاری بیشتر ولی زود بازده بتواند برای مملکت و یا مملکت داران و حواریون رانتی و با نفوذ آنها تولید ثروت و در آمد کند لذا در شرایط فعلی و تا آینده زمانی بیست ساله این منطقه مورد توجه مسئولان طراز اول کشور، برنامه ریزان و تصمیم گیران اقتصادی و صنعتی گوش بفرمان آنها قرار نخواهد گرفت، و اگر در سالهای گذشته توسط گروه ها و شرکت های مختلف سرمایه گذاری اعم از گروه های و هلدینگ های وابسته به حکومت، دولت، خصولتی، خصوحکومتی و یا مثلا خصوصی (بهتر است گفته شود باندی با داشتن چند آدم وجیه و صاحب نفوذ در وارا) پروژه های مختلف در صنایع گوناگون، پتروشیمی، کشت و صنعت ویا فلان و فلان سرمایه گذاری در جای جای مختلف کشور انجام شده (اکثرا ناموفق وغیر اصولی و نداشتن بازده ای اقتصادی برای کشور)، موضوعی است تمام شده پولی بوده از درآمد نفت و مقداری هم ارثیه  صنایع و معادن، کارخانجات و دیگر بنگاه های اقتصادی از رژیم شاهنشاهی باقی مانده بود که بین خودی ها و نیمه نخودی ها تقسیم شد و رفت و اکنون سرمایه و پولی نیست که کسی در حکومت و دولت در فکر توسعه و ایجاد شغل برای منطقه ای آرام و بی سرو صدا و سر به راهی  مثل منطقه ما باشد.

حتی اگر امروز هم با همه دنیا صلح کنیم و روابط خارجی کشور از انقلابی گری به کشور عرفی تبدیل شود باز هم آنچنان درآمدی نخواهد بود که سهمی به ما برسد و یا برخورداران قدرت و تصمیم بخواهند لار را به عنوان استان به بازی بگیرند که با توسعه آن نمدی و کلاهی عایدشان گردد.  در این موضوع مطالب زیاد است ولی چون این دشواری مشکل اصلی در ایجاد استان لارستان نیست در این نوشته بسطش نمی دهم ولی در یادداشت آینده به این موضوع بر خواهم گشت.

استان لارستان، نه ممکن، نه مفید

برای تاسیس و ایجاد استان جدید لارستان بغیر از موضوعی که در بالا اشاره شد بسیار موانع و دشواری دیگر وجود دارد که بایستی در نوشته آینده به آنها بپردازم و روشن کنم. برای کوتاه کردن کلام در این نوشته من فقط اشاره ای کوتاهی به دو مشکل، مانع و دشواری اصلی خواهم کرد ولی شرح و بیان این دو مشکل و مانع در نوشته آینده خواهم نوشت. (شاید ده تا بیست روز آینده در یادداشت دوم این موضوع)

یکی از موانع و مشکلات اصلی وجود رقابت های دور و نزدیک دیگر شهرستان های مدعی استان شدن می باشد. فرمانداری های ویژه (اشتباه نکرده باشم شش یا هفت فرماندری ویژه در فارس) و یا مناطق و شهرستان هایی است که علاوه بر داشتن جغرافیای مناسب تر توانسته اند برای خود در استان فارس پایگاه و بستری مناسب با دورنمای صنعتی و اقتصادی همراه با نفوذ سیاسی و شراکت، همراهی و معامله گری با اصحاب حکومت و دولت در کشور برای خود دست و پا کنند.

همه ای این شهرستان ها در این چهل ساله کوشش شان همین بوده که حاضر و آمده باشند برای روز واقعه در تصمیم گیری تقسیم استان فارس که سهم شیر را نصیب خود کنند. این مدعیان آماده به هیچ عنوان و شرایطی حاضر نخواهند بود تحت اداره استانی جدید بنام لارستان باشند حتی اگر مجبور شوند دست به خین و خین ریزی بزنند در فهم این مشکل حکومت و دولت به این امر واقف هستند.

لطفا مردم لار هوشیار باشند؛ اگر نخبگان لاری یا فردی که می خواهد نماینده شود با هر چند سابقه در سیستم اداری کشور و مجلس به شما بگوید وقتی ایجاد استان لارستان تصویب شد دولت و حکومت آنها را مجبور خواهد کرد اطاعت کنند؛ این خوش خیالی است چون مدعیان رقیب خود بخشی از خود حکومت و دولت هستند.

نماینده لارستان و سه شهرستان دیگر منطقه هرکسی با هر پیشینه که باشد بیرون از حلقه اولیه قدرت و تصمیم گیری خواهد بود. تفصیل بیشتر این مانع و این مشکل را در نوشتار آینده مفصلا می نویسم. فقط این جا اشاره ای بکنم؛ وقتی می گویم شراکت دارند بیشتر منظورم ارتباطات اقتصادی وباندی و سیاسی است. نمونه های این شراکت ها را به راحتی می توان در استان فارس در پروژه های مختلف مشاهده کرد. علاقمندان این به موضوع و یا خبرنگاران اقتصادی و جستجوگر منطقه به راحتی می توانند اطلاعات مربوطه را پیدا کنند. مشکل نیست اطلاعات کافی در سایت ها و منابع خبری و دولتی فراوان است فقط هوشیاری می خواهد که به لابه لای سطور دقت کنید و بخوانید، مخفی کاری وجود ندارد فقط زیاد باید گشت.

فرض را بر این می گیریم که اگر فعالین و علاقمندان تشکیل استان لارستان خود را درگیر این مناقشات  و رقابت نکنند و به همین چهار شهرستان فعلی به اضافه مثلا شهرستان زرین دشت راضی باشند و بتوانند با ارفاق و امدادهای غیبی استان لارستان شکل بگیرد منطقه هفتاد سال به عقب باز خواهد گشت! به زمانی که فرمانداری لار تعداد زیادی بخش و دهستان در اداره خود داشته ولی گوشه ای نیمه جان افتاده بود و احدی از دولت حتی زیر چشمی هم به این شهرستان نگاه نمی کرده تا چه برسد به بودجه دادن برای توسعه و عمران و آبادی.

اگر به عقب گرد منطقه راضی شوید در این صورت فقط دل ساده اندیشانی از لار شاید شاد شود که لار شده استان با چند فرمانداری تابعه، ولی  هرگز مورد توجه قرار نخواهد گرفت و از بودجه برای توسعه و پیشرفت هم خبری نخواهد بود. بنابراین اگر شهر لار هم راضی شود سه شهر دیگر که هم اکنون فرمانداری مستقلی در فارس و جدا از لارستان هستند قطعا موافق رجعت به هفتاد سال قبل نخواهند شد.

دومین مانع و مشکل اساسی تشکیل استان لارستان خود لار و اسم لارستان است، واقعیت این است که تمامی مردم منطقه جز بخشی از مردم لار خود را لارستانی نمی دانند (درنوشته بعدی مفصل خواهم نوشت) این موضوع بسیار روشن و بر همگان مبرهن است. نه اینکه فکر کنید با لار یا مردم لار مشکل اساسی و یا خدای ناکرده منازعات لاینحل و رقابتی در حد خود محوری برای استان ویا مرکز استان شدن دارند. خیر یک سیری ذهنیت ویا باورهایی از عدم اعتماد و تکیه داشتن و وابسته بودند به لار در مردمان وجود دارد، کاری هم به درست و یا اشتباه بودن آنها ندارم؛ این واقعیتی که من مشاهده می کنم که امیدوارم چنین نباشد. وقتی عدم اعتماد ملکه دهنی مردمان شود مشکل است که با بحث و گفت و گو و یا زور دولت به همین راحتی بر طرف شود. مبنا و ریشه این ذهنیت هم  چندان تاریخی و قدیمی نیست و به نظر و دانش من از یک سری عملکردها، رفتارها و  رویدادهای شکل گرفته بعد از پایان حکمرانی فتحعلی خان بیگلربیگی معروف منطقه تا به امروز ادامه داشته؛ هرچه بعد از دوره فتحعلی خان بیشتر به امروز نزدیک شده ایم این دهنیت بیشتر و بیشتر شده بخصوص بعد از انقلاب اسلامی که هر تغییر و تحولاتی رو به جلوی برای دیگر شهرها و بخشهای منطقه اتفاق افتاده همیشه همراه با دلخوری، مشکلات و دردسرها بی خودی غیرضروری و قابل پرهیز بوده است. لذا فکر می کنم در این شرایط بهترین راه پیشرفت و توسعه تمامی منطقه داشتن طرحی نو و راه گشا برای همبستگی و استان شدن منطقه است.

من فکر می کنم با دنبال کردن طرح استان فارس ساحلی و جذب شهرستان های بندرلنگه، بستک و چند شهر دیگر همدلی و همیاری بیشتری خواهیم داشت و حصول به این ایده با موانع و مشکلاتی به مراتب کمتر از تشکیل استان لارستان روبرو خواهیم شد.

به دریا متصل شدن منطقه و قرار گرفتن لنگه و بستک با ما در یک استان برای همه بخصوص بیشتر برای لنگه و لار منافع و ثمرات بیشتر و خوشی خواهد داشت. شرط و شروط این است که استان بنام یک شهرستان نشود و مرکز آن نیز از شهرهای شناخته شده نباشد درست مثل استان و ایالت های کشورهای پیشرفته دنیا با کمترین بودجه برای مرکز استان.

در یاد داشت دوم این موضوع، شاید تاپانزده روز آینده در این مورد توضیح بیشتری همراه با چگونگی رسیدن به این استان خواهم نوشت.

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم/  فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو بر اندازیم


22 نظر

  1. س راضی لاری گفت:

    6

    0

    سلام مطلبتان را خواندم
    اما شما اگر در نقشه ها و نام گذاری چند سده اخیر نگاه کرده باشید در نقشه های ۱-جغرافیایی بر اساس شاهنامه فردوسی (پژوهشگر حسین شهیدی مازندرانی) ۲-نقشه زمان طاهریان-صفاریان-علویان- سامانیان (۸۰۰تا ۱۰۰۰ م ) و این اواخر قاجار و پهلوی همزمان در نقشه فارس و در قسمت پایین نقشه لارستان ثبت شده است .

    اما برای وفاق جامعه نام استان فارس ساحلی را میپسندم .

  2. ملتفت گفت:

    1

    4

    یکی بیاد کاری باری دست این ادم بیکار بده تا […]

    • س راضی گفت:

      2

      0

      جواب آقای ملتفت: ایشان قطعا از فرهیختگان است و شما به راحتی به ایشان لفظ بیکار میدهی

  3. مجید لارستان گفت:

    0

    3

    این گراشی خاص از سرِ حسادت و کینه ورزی با شهری که پیوند دیرینه دارند ، قصد بر هم زدن وحدت وهمدلی را دارند ، مگر میشود که استانی تشکیل شود بدون مرکزیت ؛ بالاخره هر موقعیت مرکزیت میخواهد؛ حتی اگر بخواهی با پرگار دایره کوچکی را بر روی کاغذ رسم کنی !!!!

  4. ناشناس گفت:

    5

    1

    برای رسانه ای مانند افتاب لارستان جای سواله که نوشته ها و مقالات بدون اسم نویسنده چاپ میکنه؟گراشی از دبی یعنی چه؟اعتبار خودتان زیر سوال نبرید

    • س راضی لاری گفت:

      2

      0

      سلام شما خودتان هم ناشناس هستید و بعد یک نفر دیگر را بخاطر اینکه نام خود را نگفته زیر سوال میبرید پیامبر میگوید نگاه نکن که چه کسی حرف میزند نگاه کن چه میگوید

  5. گراشی ساکن بندرعباس گفت:

    2

    0

    سلام به نویسنده اهل قلم این مقاله. پدر پدربزرگ بنده تنها باسواد گراش و کاتب خان گراش بوده. و من هم به گراش و منطقه عرق خاصی دارم. اتفاقا چند صباحی در لار هم ساکن بودم. از متن شما کلا متوجه نشدم بالاخره این استان آیا مرکز هم داره یا نه و اونجا دقیقا کجاست. اگر از بنادر غربی هرمزگان هست که به نظرم شما به هیچکدوم از این شهر ها سفر نکردید. همشون حداکثر روستایی بزرگ و محروم هستن و از لحاظ شهرتی لامرد که از لحاظ بافت شهری بسیار ضعیف هست از این شهرها به مراتب بهتره. بماند که به لحاظ جمعیت هیچکدوم از پنجاه هزار هم فراتر نمیرن. شما ابتدا بگردید و یک شهر پر جمعیت منطقه با بافت شهری متمرکز و متناسب و دارای نخبگان و با فرهنگ غنی و پر پتانسیل از لحاظ سرمایه و منابع و مرکز در منطقه پیدا کنید. هر چقدر هم دشمن لار باشید و شاید هم نخواهید بروز بدید باز هم باید حق بدید که لار و در رتبه دوم و با اختلاف زیاد البته جهرم مقدم هست. البته لاری که بتونه با گراش پیوند بخوره. با فاصله ناچیز این دو شهر به راحتی در آینده نزدیک میتونه به ابر شهر تبدیل بشن و علاوه بر ایجاد همگرایی منطقه ای و افزایش جمعیت مرکزی، میتونه مورد قبول کل منطقه واقع بشه. فارغ از اینکه مناطق هرمزگان ملحق بشه که بسیار عالیه یا اینکه اجبارا در جنوب فارس محدود بشه. لار، گراش، اوز، و خنج و جویم شهرهای تاریخی و تاثیرگذار منطقه بودن که تحت حاکمیت لار تا قرن معاصر یکپارچه بودن. اختلافات فعلی بخش ها تنها به دلیل سیاست غلط حکومت به خصوص در فارس و شهرستانهای وسیع و پرجمعیت اون هستش و مسلما هر بخشی به شهرستان تبدیل بشه راه برای توسعه همانند سایر شهرستان ها و بی هیچ تفاوت از نظر وسعت و جمعیت فراهم میشه. دوری از مرکز و رقیب دونستن لار از نظر شیرازی ها هم مزید بر علت شده و عقب ماندگی منطقه حاصل این فرآیند هست که جملگی قصورات رو بر لاری ها برآورد میکنن و کاملا اشتباه است. اتحاد به خصوص لار و گراش و سپس اوز میتونه تحولات بزرگی برای منطقه ایجاد کنه. به خصوص کار کردن بر روی ایده ابرشهر لار-گراش. البته قبول دارم کار بسیار زیادی می طلبه اما تعصبات از بین بره خیلی پذیرش مطلب ساده تر هست. اگر این مقوله ایجاد نشه مسلما لار اولویت اول مرکزیت استان هست. چه بخواهیم یا نه.

    • حسن گفت:

      2

      0

      در خصوص اینکه مردمان این خطی خود را لارستانی نمی دانند توجه دوست عزیز را به صبحت عنایت الله فانی در عید ۹۶ جلب می کنم که گفتند من لارستانی ام و هزاران فرد دیگر

  6. منذر گفت:

    0

    0

    هرمزگانی ها با جدا شدن یک بندر کوچک مثل پارسیان چنان برخوردی می کنند چطور انتظار دارید با جداشدن لنگه و نصف استانشان راه بیایند.
    دیگر اینکه اگر پیشرفت را از شیوه های دیگر پیگیری کنیم و روی نام هم تعصب نشان ندهیم و به نامی توافقی فکر کنیم شاید این معادله بسی سخت، آسان شود.

    • دانشجو اوزی گفت:

      0

      1

      اقای فانی عقل کل مردم اوز نیست که! با تمام احترامی که برای ایشان قائلم، ولی یک اهل رسانه خود می تواند تحت تاثیر رسانه و تاریخ سازی یک منطقه باشد.

  7. جناب. گراشی گفت:

    0

    1

    فکر نمی. کنم که. شهرستانهای. بندر لنگه.بستک. ولامرد. ومهر. حاضر. باشند. دراین. طرهها شرکت. کنند.

  8. ناشناس گفت:

    1

    0

    احسنت بر جناب گراشی

  9. لارستانی گفت:

    1

    0

    من. نمی. دانم که. چرا. بانام. استان. لارستان. در این. منطقه. مخالفت. میشود. طرح اقای. گراشی. از. دبی که. شامل. لنگه. وبستک. و گراش. اوز. وخنج. ولامرد. ومهر. میشود. ایا. برای مرکزیت. ان. به جز. لارستان. جایی. وجود. دارد. هم. در مرکزیت. جغرافیایی این. مناطق. قرار. دارد. وهم از همه. شهرستانهایی موجود. بزرگتر. است. پس. مشکل. نام. استان. است. نه. مرکزیت. ان

  10. ارشدی. از. لطیفی گفت:

    1

    0

    شاید بخاطر. تنگ. نظری. وتمامیت. خواهی بخشی. از نخبگان. لاری. است که. شهرهای. مجاور. با. مرکزیت لارستان در جنوب فارس. مخالفند وفکر. میکنند که. دراینده. کلیه. امکانات. وبودجه. های. دولتی. در خود. لار مصرف. نمایند

  11. ناشناس گفت:

    1

    0

    این گراشی از دبی اسم و فامیل ندارد؟

  12. مهربان گفت:

    0

    1

    سلام برادر عزیزمطالبت را در قالب یه طرح در بیاور وارایه کن ان شاءالله زنده باشیم و عملیاتی شدنش را ببینیم لکن بر طبل تفرقه نکوب که جز شکست طرح و بر باد رفتن افکار وسخنانت چیزی در پی نخواهد داشت. بعد هم اگر به کلامت معتقد هستی با اسم واقعی ، عکسی زیبا مبلغ افکارت باش تا با یک لقب گنگ و ارایه شجره نامه ای مبهم. جسارت شفاف نوشتن نشان دهنده شخصیت و اهمیت تفکر نویسنده هست و برعکس ، درغریبی دلت شاد باشد یا حق

  13. ناشناس گفت:

    2

    1

    من همیشه یادداشت های گراشی از دبی را به دقت می خوانم و خیلی خوشحالم که ایشان مجددا نوشته هایشان را منتشر می کنند.
    در مورد ایده استان ساحلی فکر می کنم ایده قابل توجهی است اما جزئیات آن هم باید مشخص شود. بالاخره هر استانی مرکزی دارد و چطور می توان بدون حواشی و اختلافات این مرکز را شناسایی و معرفی کرد؟
    دوم اینکه بحث تفکفک استان جدید یک موضوع مهم و ملی است و باید افرادی در سطح ملی آن را جا بیندازند که فکر می کنم انتخابا یک نفر مثل آقای بروجردی به انجام این ایده کمک کند ان شالله

  14. معلم گفت:

    1

    0

    آفرین به نویسنده محترم با این یادداشت و مطالب آن کاملا موافقم. اگر همگی خواستار توسعه منطقه هستیم باید خودخواهی و تعصب را کنار بگذاریم و به توصیه های افراد دلسوزی مثل گراشی از دبی توجه کنیم.

  15. نام گفت:

    2

    0

    سلام بر (یک گراش از دبی) عزیز
    مطلب را خواندم
    حس شما و قلم شما، ستودنی است و مفید.
    تا حدودی از توانمندی شما باخبرم و در سطح حهانی حرف برای گفتن دارید. کاش در منطقه بودید و از توانمندی خود برای منطقه مایه می گذاشتید تا نیازمند پیرهای خسته ای همچون بروحردی نباشیم. امید است مردم فهیم منطقه، پیرخسته را برای جبران کم کاری های نمایندگان ناتوان و بی رمق انتخاب نکنند. استان شدن خوب است اما اول باید استعدادشو داشته باشیم و به شهرستانهای اطراف توجه برادرانه داشته باشیم..

    فارس ساحلی؛ خوش آهنگ است

  16. از خور. شمسی گفت:

    1

    0

    بهترین نام. برای. استان. پیشنهادی. استان فارس. جنوبی. است. چون. سایر شهرستانها. با. استان. لارستا. ن میانه. خوبی. ندارند

  17. لارستانی. غیر. لاری گفت:

    0

    1

    افتخا ر. همه. اینستکه. زیر. پوشش استان. بزرگ. فارس. به. مرکزیت. شهر. زیبا. وبا. فرهنگ. شیراز. باشیم. اینشالله که. این. پیوستگی. ادامه. داشته. باشد

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان