میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در1 ژوئن 2021 ساعت 4:50 ق.ظ سرویس:مطلب شما بدون دیدگاه 240 بازدید

تفسیر گات‌های اوستا، کهن‌ترین متن دینی ایرانیان (بخش سوم)

تفسیر گات‌های اوستا، کهن‌ترین متن دینی ایرانیان (بخش سوم)

اسدالله زهره‌وند: در خوانش قبل تلاش شده بود اوستا به زبان اصلی خوانده و سپس به فارسی امروزین برگردانده شود، پس از آن، درباره‌ی آن توضیح و تفسیرهایی انجام شود. (اینجا) و (اینجا)

بخش سوم تفسیرهای این نگارنده را در ادامه بخوانید:

گات‌ها، سرود یکُم، هات ۲۸، پتمان (آیۀ) ۳:

یِه                       واو                         اَشا                     اوفیانی                مَنَسچا                      وُهو

[ باشد ] که           شما را             ای راستی و درستی           سرودی           منش ( اندیشه )                نیک

اَپَئورویم                    مَزدانِمچا         اَهورِم          یَه اِیبیو                     خشَثرِمچا

بی پیشینه ( بی سابقه )            مزدا             اهوره         کسانیکه        شهریاری مینوی ( ملکوت خداوند )

اَغژَاُونوَمنِم                  وَرَدَیتی                  آرمَیتیش

کاستی ناپذیر           افزیش می دهد                اخلاص

آمُوی                               رَفِذرایی                       زَوِنگ                          جَسَتا

به سوی [ ما ]             برای پشتیبانی و یاری            به درخواست ما                    بیایید !

باشد که شما را ای اهوره مزدا ! ای راستی و ای اندیشۀ نیک، سرودی نو آیین (بی پیشینه)، بگویم!

و آن کسی را که شهریاری مینویِ کاستی ناپذیر را افزایش می دهد ، [ یعنی ] آرمَیتی ( اخلاص) !

به در خواست ما ، به سوی ما بیایید ، برای پشتیبانی و یاری !

در جای جای مزامیر داوود نیز از خواندن سرودی تازه برای خداوند سخن رفته است مانند : « ای نیکان خداوند را با سرودی شاد ، پرستش کنید ! » [ مزمور ۳۳ ،«  باراخای » ( آیۀ ) نخست ] و یا : « او ( خداوند ) به من آموخت تا سرودی تازه بخوانم » [ مزمور ۴۰ ، باراخای سوم ] و یا : « ای مردم جهان دست بزنید و شادی کنید ! خدا را با سرود های شاد پرستش کنید ! » [ مزمور ۴۷ ، باراخای نخست ] . « خدای (بنی) اسرائیل را که قوت ماست با سرودهای شاد ستایش کنید ! » [ مزمور ۸۱، باراخای نخست ] و یا آنچه با نام « برای روز شَبات (شنبه)» ، در مزمور ۹۲ آمده : « ۱ چه نیکوست خداوند را سپاس گفتن و نام خدای قادر متعال را با سرود ستایش کردن . ۲ هر بامداد از خداوند برای رحمتش سپاسگذاری کنید و هر شب اَمانت ا و را به یاد آورید و ۳ او را با آوای رَباب ده تار و به نغمۀ بَربط بپرستید ! [ باراخای ( برکت ) ۱ تا ۳ ] .

شاید این ها نشان از تأثیر سروده های زرتشت در اندیشۀ یهودیان دارد زیرا که ایشان بخش بزرگی از تاریخ خود را زیر فرمانروایی هخامنشیان به سر می برده اند . هم از این روی است که تأثیرات فرهنگ ایرانی بر باورها و آیین های یهودی به فراوانی ، یافت می شود از سفرۀ عید « پسخ » ، بزرگترین عید یهودیان گرفته که همانندی های بسیاری با سفرۀ هفت سین ایرانی دارد تا آیین پیوند و ازدواج یهودی که همانند ایرانیان با خواندن عقد در زیر یک سایه بان انجام می شود . این سایه بان معمولاً ردایی است که در « کنیسا » ها ، هنگامیکه عقد از سوی یک مرد روحانی خوانده می شود ، بر سر عروس و داماد گرفته می شود .

هر چه که هست ، در این پتمان ، زرتشت پیامبر دربارۀ سخنی تازه و اصلاح گرانه سخن می گوید . همانگونه که می دانیم بر زبان آوردن راه و روشی نو برای زیستن و اندیشیدن ، در میان مردمی که دارای فرهنگی سنتی و مذهبی بوده اند همواره کاری دشوار و خطر آفرین بوده است . کاهنان و دین سالاران همیشه از چنین کاری دوری می جستند و خود را با باورهای توده های مردم ، در گیر نمی ساختند بلکه با تأیید دین توده ها و همۀ خرافه هایی که در آن بود ، تلاش می کردند از این رهگذر منافعی برای خود دست و پا کنند و چند روز زندگی دنیا را به آسودگی به سر آورند و از زحمت کار و تلاش رهایی یابند و بر توده های نادان ،  فرمان برانند و در این راه نیز اگر کسی را برای این فرمانروایی خود ، خطر ناک می دیدند از سر راه ، بر می داشتند و زرتشت نیز- چنانکه در آینده خواهیم دید –  به خوبی از این امور آگاه بوده است .

در چنان جوامعی ، گاه بر سر دگرگون کردنِ رنگ و نوع لباسی که مؤمنان و یا کاهنان بر تن می کردند ، میان مردمان باورمند و خشک اندیش ، جنگهای خونین و ویرانگری در می گرفت چنانکه یکی از اختلافات مسیحیان اورتودوکس با کاتولیک ها این بود که در آیین « عشای ربانی » کلیسای کاتولیک از خمیر وَر آمده برای درست کردن نان مقدس ، استفاده نمی کردند و یا اختلافی که برخی شاخه های آیین « سیک ه » بر سر پوشیدن یا نپوشیدن دستار( عمامه ) و یا رنگ آن ، با همدیگر دارند .

اکنون پیامبری همچون زرتشت ، آموزش هایی نو برای مردم آورده که بی گمان جانش را به خطر می اندازد . زرتشت این سرود نوین را برای ستایش دین توده ها که آمیخته با نادانی و خرافات است نمی سراید و یا به خاطر خوش آیند شاهان و زور مندان روزگار خود ، این سخنان را نمی گوید زیرا ا گر دین رسمی زمان خود را می ستود ، با ستایش و تأیید مردم رو برو می شد و گام  در جای پای کاهنان و روحانیان و جادوگران می نهاد و هیچ دگرگونیی در زندگی واندیشۀ مردم پدید نمی آورد و آن همه با دشمنیِ دین مردان و دین سالارانِ روزگار خود رو برو نمی گردید .

زرتشت صفات و ویژگی های پسندیده ای همچون « اَشَه » ( راستی ) ، « اندیشۀ نیک » و« آرمَیتی » ( اخلاص ) و نیز خدایی که او را « سرور خرد » ( اَهورَه مزدا )  می نامد ، می ستاید . در ادبیات اساطیری ایرانی چنانکه در بخشهای دیگر اوستا می بینیم ، سرچشمۀ همۀ نیکی ها و خوبی ها اَشَه ( راستی ودرستی ) دانسته شده و فرمانروای همۀ ی پلیدی ها « دروج » ( دروغ ) نامیده شده است اینها در داستان « اَژی دَهاک » ( ضحاک ) و فریدون به خوبی نماد سازی شده ودر برابر دیدگان خوانندۀ اوستا به نمایش در آمده است . در اوستا دروغ فرزندان و پیروانی دارد که هر جا می رود ایشان هم او را همچون لشکری خونخوار و غَدّار در پی او می آیند و او را همراهی می کنند : « تَرو مَئیتی » دیو خود خواهی و غرور ، « خَنثَیتی » دیو رشک و حسادت ، « آژی » دیو آزمندی و حرص ، « مِرَشَئونَه » دیو فراموشی ، « اَئِشمَه » دیو خشم ، « اَپوش » دیو خشکسالی ، « جَهی » دختر اهریمن ، مادینه دیوِ روسپی گری و تن فروشی و دیگر دیو هایی که هر یک یاد آورِ یک ویژگیِ ناپسند انسانی است و یا چنین ویژگی هایی را پدید می آورد همانند : « تَئورو » و « زَئیریکَه » ، دیوهای گرسنگی و تشنگی که می توانند پدید آورندۀ خشم و جنگ و ویرانی شوند و یا دیو خشم و نابودی ، چنین فرزندانی را پدیدار می کند .

در « آبان یَشتِ » اوستا مردمان آریایی را می بینیم که در سرزمین اساطیریشان ، « آئیرینَه وَئِجَه » ( ایران ویژه ) ، زندگی می کنند . از میان این سرزمین ، رودخانۀ پرشکوهِ « دایتای نیک » می گذرد گر چه پژوهشگران بر این باورند که این رودخانه می تواند رود « جیحون » باشد که امروزه سرزمین های « فَرا رود » ( ماوَراءُ النَهر ) را آباد می کند ، اما هنگامیکه ادیان و اساطیر دیگر مردمان را بررسی می کنیم می بینیم که « صابئین » که ایشان را « مُغتَسَله » ( شویشگران ) نیز می نامند ، هم بر این باورند که سرچشمۀ آبهای روانِ زمین ، در آسمانهاست و این آبها چیزی فراتر از یک چیز مادی این جهانی هستند .

در مکاشفه ها و روشن بینی های « یوحنا » می خوانیم که او نیز در نوشته های نمادین خود ، از دیدن رودخانه ای ملکوتی سخن می گوید . پیامبر اسلام نیز در شب فراز رفتگیِ ( معراج ) خود از رودخانه ای که از دست راست عَرشِ ( تختگاه ) خداوندی روان بوده است گفته است خداوند به او فرمان می دهد که با آن آب وضو بگیرد و او نیز چنین می کند . هم از این روی است که مسلمانان همه روزه پیش از نماز ، وضو می سازند همان کاری که در کیش یهود آنرا « نُطیلا » می خوانند و زرتشتیان آنرا « پادیاب » ، می نامند .

در سرزمینی که زیر فرمان اَشَه ( راستی و درستی ) ، اداره می شود این رود همواره روان است و پادشاهی دادگر به نام « جمشید » یعنی جمِ درخشان و تابناک ،بر آن فرمان می راند . در « هوم یَشتِ » اوستا می خوانیم که مردمان در آن هنگام در آرمان شهری زندگی می کنند که در آن نه بیماری و پیری است ؛ نه درد و رنج و نه گرسنگی و تشنگی و نه مرگ دیو آفریده همه در خوشی و خرمی در روزگاری زرین به سر می برند .

جای شگفتی نیست که در سرزمینی که اَشَه ( راستی و درستی ) یگانه قانون و دادِ بُنیادین زندگی است دیگر ویژگی های پسندیده نیز به همراهیِ اَشَه ، می آیند و زندگی مردم را سرشار از نور و سرور می سازند ، آرمَئیتی ( اخلاص ) در کردارهای مردم آشکار است و گفتار و کردار مردم ، از روی ترس از حاکمانشان ، همراه با ریاکاری و فریب و دورویی نیست .

اندیشۀ نیک ( وُهو مَنَه ) ، درون انسانها را فرا گرفته است و از درون هر یک از مردم رودی از همین اندیشه به جهان بیرون سرازیر می شود و هر کس می تواند توانمندی های خود را نشان دهد . مگر نه این است که پروردگار هر چه را آفریده ، نخست در اندیشۀ خود پرورده است [ وَاِذا اَرادَ شیئاً اَن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکون : پس چون خداوند ، ارادۀ چیزی کند ، پس به آن می گوید : « باش » ، پس می شود . (سورۀ یس ، آیۀ ۸۳ ) ] پس آدمیان نیز پس از برنامه ریزی برای ساختن چیزهای خوب و نیکویی که مایۀ پیشرفتِ جهان اَشَه  است ، آنرا می سازند و در دسترس دیگران می گذارند .

خشَثرَه وَئیریَه ( در پهلوی : شهریور ) و توانمندی خداوند نیز در دستهای بشر نهاده شده و انسان ها از درمان درد های خود ناتوان نیستند و آزادیِ گرانبها ، این توانایی را به آنها ارزانی داشته است تا خود راه زندگی خویش را برگزینند ، بدون اینکه به دیگران زیانی برسانند ، زیرا به فرمان « سرورِ خرد »  اگر می خواهی ، آزاد زندگی کنی نبایستی ، آزادی را از دیگران ، دریغ بداری .

اما ناگهان همۀ این خوشی ها به پایان می رسد ؛ دیو دروغ همانند اژدهایی ( اَژی دَهاکَ ) ، از میان رود دایتیا ، سر بر می آورد و با دَم اهریمنی خود همۀ جهان را در یخبندانی بزرگ و ستُرگ فرو می برد . آتش ( آذر ) اهورایی که سرچشمۀ زندگی است ، به زیر زمین فرو می رود روشنی آتش که نشانۀ دانش و خرد است و گرمای آن که یاد آور مهر و دوستی می باشد ، هر دو از میان مردمان رخت بر می بندند . بجای دانش ، دیو فراموشی و بی خردی و بر جای آشتی و دوستی ، دیو خشم و بی مهری ، می نشیند و سرمای بی مهری و تاریکیِ خردی ، درون دلها و جانهای مردم را پر می کند و از درون دلها به جهان بیرون سرازیر می شود [ ظَهَرَ الفَسد فِی البَرِّ وش البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِی الناس : در خشکی و دریا برای کردارهایی که مردم انجام داده اند ، تباهی آشکار شده است . ]

اگر مردم به داشته های خود خُرسَند ( قانع ) بودند و دیو آز ( آژی ) را به دلهای خود راه نمی دادند ، سرچشمۀ فیض و مهر خدایی که همان رود خانۀ داتیای نیک بود ، نمی فسرد و جای آن گرمای اهورایی را ، سرمای اهریمنی نمی گرفت .

در باورهای زرتشتی ، دیو آز هر آنچه را پیرامون خود یافت می خورَد و پس از آنکه دیگر چیزی برای خوردن نیابد ، از پیکر خویشتن ، می خورد [ داستان واژۀ ( ضرب المثل ) : « از جونِ خُو اَخَردای » ، در زبان لارستانی یا پهلوی جنوبی به همین اسطورۀ کهن اشاره دارد . ] انسان آزمند نیز هنگامیکه  از ویرانی و تباهی جهان پیرامون خود آسوده گشت و دیگر چیزی یا کسی را آباد و تندرست بر جا نگذاشت ، کُنجی می نشیند و به خود خوری و خود آزاری می پردازد زیرا می بیند اکنون که هر آنچه را ، دلیل ناراحتی خود می دانسته از میان برداشته اما آن پریشانی و ناراحتی هنوز از میان نرفته زیرا سرچشمۀ آنرا بیرون از خویش ، جستجو می کرده بااینکه دلیل آن همان آزمندی درونی است که ازآن بی خبر بوده است و تنها هنگامیکه آن دیو پلید را از تختگاه درون به زیر کشد و پادشاه فرهمند اهورایی « فریدون » فرُّخ را بر جای آن بنشاند ، جهان درونش آباد می شود جهان بیرون نیز از ویرانی و تباهی رهایی می یابد .

کجروی های جمشید شاه ، هنگامی روی داد که او فریب ترومئیتی یعنی خود خواهی و غرور را خوردو این خود سر آغاز تباهی فرمانروایان است ، در داستانهای قرآنی اما می بینیم همینکه نخستین نشانه های غرور در اندیشۀ داوود پیامبر سر بر می آورد ، پروردگار با فرستادن دو فرشته او را بیدار و هوشیار می کند تا  اینکه پادشاه یک سرزمین از بند ترومئیتی ( دیو غرور ) ، وارَهَد و سرزمینی در  تباهی و ستمگری ، فرو نرود  و ویران نگردد .

داوود پیامبر که در آغاز راه خود خواهی و خودبینی است و می رود تا دیو غرور را به نهانخانۀ درون خود راه دهد ، ناگهان با کسانی رو برو می شود که از او داد خواهی می کنند داوود با دانشی که دارد ، دربارۀ آندو به شایستگی داوری می کند اما فراموش می کند از کسی که بزهکار خوانده شده نیز پرسش کند و این کار را که بخشی از آیین دادرسی و داوری است را از یاد می برد ، هنگامیکه آن دو به ناگاه از برابر داوود ( د) ناپدید می شوند ، او به لغزش خود پی می برد و خداوند اینگونه پیامبرش را از لغزشگاهی بزرگ و افتادن در دام دیو خود خواهی ، رهایی می بخشد و از اینکه پیامبرش ،  فرمانروایی خود کامه شود ، جلوگیری می کند ، چرا که انسانهای نیک به یکباره دگرگون نمی شوند و این دگرگونی اندک اندک پس از مدتی ، انجام می شود که دربارۀ بیشتر مردم به ویژه فرمانروایان ، این راه با اندکی خود خواهی و غرور ، آغاز می شود و در پایان انسانی نیکوکار و نیک رفتار به دیوی ستمکار و پلید کردار و بد اندیش، تبدیل می شود.


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان