میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۵ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱:۳۹ ق.ظ سرویس:عناوین اصلی, یادداشت 5 دیدگاه 571 بازدید

تقریر «حقیقت» با قلم نی «طریقت» و دوات «شریعت»

تقریر «حقیقت» با قلم نی «طریقت» و دوات «شریعت»

آفتاب لارستان: یادداشت پیش رو نوشته تازه و خواندنی حجه الاسلام والمسلمین سیدمحمدحسن آیت اللهی فرزند مرحوم آیت الله سیدعبدالعلی آیت اللهی است که به زیبایی گوشه هایی از زندگی آن روحانی برجسته را در بین لوازم و وسایل به یادگارمانده ایشان روایت می کند.

با تشکر از لطف و توجه جناب آیت اللهی که این متن را در اختیار سایت آفتاب لارستان گذاشتند، شما مخاطبان ارجمند را به خواندن آن دعوت می کنیم:

***

سید محمدحسن آیت اللهی: دیشب و امروز خداوند سعادتی داد و سری به اتاق مطالعه ی حضرت آقا زدیم و در جستجوی شخصیتش در لابه لای اوراق و اشیای به جای مانده از وی، شب و روز پرکاری داشتیم…

قبا و لباس و عمامه و شانه و آیینه… کیف دستی خریده شده از بازار شاه عبدالعظیم در سال های دور… ظاهرا سال ۴۲ شمسی. مونس و همراه حضرتش در سفر و حضر… پر از خاطره… اما خموش و دلتنگ صاحبش!

دوری (بشقاب) روحی با قلم و خودنویس و قلم نیشی و دوات و استمب و مهر و کاغذی قدیمی و خطی… بسته ای دو ریال… که خط زیبای حضرتش بر آن نقش می بست از نامه به دوستی یا تسلیتی یا اظهار مودتی… پاسخی به سؤالی یا یادداشتی… تمامی دفتر و دستکش در تمامی عمر پر بارش…

قلم های نی خوشنویسی و دو قلمدان قدیمی و چاقوی قلم تراشی و تخته ی قطع زنی و دوات و لیقه ی خشک شده در آن…

او دیگر نیست که قلم را از شهد دوات به رقص سماع آورد و بنگارد و مرقع بیافریند. آه از دل خشکیده ی دوات… سجاده و جانماز و انگشتری عقیق و مهر و تسبیح در دست بی بی با چهره ای گرفته…

«حسن! این ها را هم در کارتن بگذار!»

گرد غربت گرفته بود چنانکه آن کیف معهود…

چنگو و قاشق مخصوص انتقال مرکب به دوات و پارچه ی خشک کردنی نی خوش نویسی… سیاه از مرکب خشک زده بر چهره اشان… وسیله ی مفرغی مخصوص گوش پاک کنی و دو ناخن گیر در ته کیف… سراغ صاحبشان می گرفتند… دلم گرفت…

اما بیشتر از همه غرق در اسناد و مدارک و دست نوشته ها و نامه ها شدم… کدام را انتخاب کنم و در کارتن بگذارم؟ همه مهم و خواندنی بودند… سال ها باید خواند و تحقیق کرد و منتشر کرد.

خدایا! از کجایش شروع کنم؟ از استفتائات؟ یا از یادداشت ها؟ یا از حاشیه هایش بر کتاب ها؟ نه بهتر است از نامه های زیبایش به بزرگان و دوستانش… آغاز کنیم.

تلگراف ها از لار به نجف و به استادش مرحوم سید عبدالهادی شیرازی.« سید عبدالعلی را هر چه زودتر به لار بر گردانید…». برگ خرید و گارانتی از نمایندگی شرکت سینگر آلمان در کربلا در سال های دور وقتی که از نجف می خواست به لار کوچ کند…

رسید وجوهات شرعیه به تمام مراجع وقت. بروجردی، سید عبدالهادی و خویی و حکیم و شاهرودی و گلپایگانی و مرعشی و امام خمینی حتی در وقتی که در نجف تبعید شده بودند.

قباله ها و صلح نامه ها و رسید های خرید سهم الارث خانه ای که در آن به دنیا آمدیم و خانه هایی که حسینیه اعظمش کرد… خانه های اجدادی. برگ عدم سوء پیشینه ی خود و عیال محترمه برای گرفتن پاسپورت مهاجرت به نجف.

برگ های عدم بیماری و سلامت جسمی و آبله کوبی خود و عیالات از بهداری لارستان. حضرتش و بی بی و چهار دخترشان فضیلت و بهجت و نزهت و فاطمه برای گرفتن گذرنامه… هنوز که هنوز است تانخورده و به خوبی از آن ها مراقبت کرده…

دو تشکر از استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی مشهد و یک تشکر از نایب التولیه آستان احمدی در زمان شاه به خاطر هدیه ی  برخی مرقعات خوشنویسی اش به آستانه ی این مقدسات… و چاپ عکس و مرقعات زیبایش و شرح مختصر از زندگی اش در ماه نامه هنر و مردم از انتشارات زمان طاغوت…

خدایش رحمت کناد و فردوس برین جایش باد.

کارتنی پر کردیم و امروز برای برپایی موزه ای مختصر از وی به تهران ارسال شد با هواپیما… به تهران رسیده است… خسته اما شادمان که رسیده است. غمگین و دلمرده از این که ما فرزندان این مرد بزرگ چه کرده ایم برای شناختنش به دیگران؟!

او عارف و حکیم و فقیه بود… طریقت و شریعت را در هم آمیخته بود تا به حقیقت برسد… و چنانکه در سروده هایش هویداست به آشکارا… به حقیقت هم رسیده بود…

مطلب مرتبط:

سال قحطی و نماز استسقای «سیدعلی اصغر»/ خاطره نگاری «سید حسن آیت اللهی»

غزلی ناتمام از مرحوم آیت الله آیت اللهی با دست خط فرزند ایشان


5 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    احسنت جالب بود خدا رحمتش کنه

  2. سکینه گفت:

    0

    0

    روحش شاد و فردوس برین جایش باد ، ایشان از اولیاء الله بوده اند که هنوز هم پس از فوت از اقصا نقاط این کره خاکی دلهای عطشان و کویر تشنه وجودی سالکان طریقت و حقیقت و شریعت را سیراب می نماید به نیم نگاهی در نیمه شبی چنان بی تاب و واله و شیدا میکند که سر آن از نی باید شنید در قلم ناید ، بشنو از نی چون حکایت می کند کز جدایی ها شکایت می کند با سوز و ساز و نوای بی نوای سکوت بر دل و جان رهروان حقیقت وبر گوش جانشان می نشیند چنان که گویی عمری زیسته اند در کوی ایشان . که این آغاز راهی است برای سالک گمشده در وادی حیران و دشت سرگردانی ، واین رازی است بین عاشق و معشوق ،مرید و مرشد که بوده و هست و خواهد بود کافی است بخواهیم از سر اخلاص …
    گر بگذری به خاک من ای یار آشنا
    فتحی طلب که در طلبت ما دعا کنیم ( سروده حضرت آیت الله آیت اللهی ره )

  3. مهدی محمدی گفت:

    0

    0

    ممنونم از قلم حسن اقا که حسابی مارو به گریه انداخت

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    روحش شاد واقعا که بسیار پارسا و وارسته بودن

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    سلام خدا رحمت کند مرحوم اغا وفرزند خلفشان سید حسن بزرگوار حاج مهدی تبرزه سردار سپاه اسلام تعریف می کرد اقا تشریف اوردند جبهه ودر پادگانمان نماز جماعت به امامت اقا برگزار کردیم در جریان نماز عراق یک گلوله توپ اتریشی در نزدیکی برگزاری نماز زد ایشان می گفت من سریع به اقا نگاه کردم دیدم ارام واستوار بدون کوچکترین ترسی به نمازش ادامه داد خداوند رحمتشان کند

پاسخ به نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان