میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در3 ژوئن 2014 ساعت 3:24 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, گفتگو 9 دیدگاه 3,571 بازدید

تقویت فرهنگ رانت خواری؛ میراث ۸ سال گذشته است

گفت و گو با دكتر حسين رادمرد؛ استاد لاري اقتصادِ دانشگاه آمريكايي بيروت:

تقویت فرهنگ رانت خواری؛ میراث ۸ سال گذشته است

آفتاب لارستان: گفت و گوي حاضر توسط حبيب آرين، روزنامه نگار لاري با دكتر حسين رادمرد، استاد اقتصاد دانشگاه آمريكايي بيروت انجام شده است. گفتني است دكتر رادمرد از بستگان حبيب آرين است و اين گفتگو نيز پيش از اين در هفته نامه «اطلاعات بورس» به چاپ رسيده است.

habib-aryanحبيب آرين: ادوارد تامپسون در مقدمه کتاب «شکل گیری طبقه کارگر در انگلستان» نوشته است: «جامعه شناسانی که ماشین زمان را متوقف کرده اند و با تلاش فراوان وارد موتورخانه آن شده اند تا نقش طبقه را در سیر تاریخ پیدا کنند، می گویند که نتوانسته اند جای طبقه را پیدا کنند. آنها تنها توانستند افراد بیشمار را با مشاغل درآمدها و سلسله مراتب متفاوت مشاهده کنند. البته که آنان درست می گویند چراکه طبقه اجتماعی یک بخش از ماشین نیست بلکه کارکردن و طرز حرکت آنان است. طبقه منافع این یا آن گروه نیست بلکه تضاد منافع است. گرما و صدای غرش حرکت ماشین است. طبقه ساخت نیست بلکه واقعه و حرکت است.» درباره طبقه های اجتماعی در ایران بحث های زیادی صورت گرفته و در این میان مبهم ترین بحثها درباره طبقه متوسط بوده است. اگر بخواهیم بحثها درباره طبقه های اجتماعی را طبقه بندی کنیم، به چند گرایش مهم می رسیم. برخی طبقه ها را برحسب کار و محل کار تقسیم بندی می کنند، برخی دیگر هم تقسیم بندی خود را بر پایه دهک های درآمدی و برخی بر مبنای شاخصهای فرهنگی مانند شأن و منزلت و مصرف استوار می سازند. آنچه که در این سالها درخصوص طبقه متوسط رایج شده، مبنی بر این باور است که اقدامهای اقتصادی و سوءمدیریتهای موجود در دولتهای نهم و دهم موجب فقیرتر شدن طبقه متوسط جامعه ایران شده است. درباره رابطه طبقه متوسط و نظامهای سیاسی در ایران همیشه این بحث بوده که به خصوص نظام پس از انقلاب نسبت به این طبقه بی مهر بوده و از دادن امکانات به آن دریغ کرده است. نمی توان این ادعا را به کلی رد کرد اما مدعیان این گزاره از این واقعیت غافل هستند که منابع در اختیار دولت چنان عظیم هستند که به هر گروه و قشری اختصاص یابند، آن قشر یا گروه بدل به طبقه متوسط می شود. به فرض که دولت در ایران منابع را از طبقه متوسط دریغ داشته است، به هر طبقه دیگر که اختصاص داده باشد، آن طبقه مبدل به طبقه متوسط شده است.

دکتر «حسین رادمرد» استاد اقتصاد دانشگاه آمریکایی بیروت برخلاف دیدگاههای معمول که کمتر از طرف اقتصاددانان مطرح شده، معتقد است اندازه طبقه متوسط در جامعه ایرانی افزایش یافته است. او که دانش آموخته اقتصاد سیاسی از دانشگاه وست ویرجینا است، با منظری فرهنگی به تعریف طبقه متوسط می پردازد و با اشاره به برخی از الگوهای مصرف و اقتصادی این طبقه به باز توصیف آن می پردازد. رادمرد که مقطع کارشناسی خود را در دانشگاه تهران گذرانده، درصدد است کارکردهای این طبقه در حوزه اقتصاد را با مفاهیمی چون سرمایه اجتماعی مورد بررسی قرار دهد. او با اشاره به مشکلات زیرساختی بنیادی در اقتصاد ایران، تلاش دارد نسبت این طبقه را با دولت مورد بررسی قرار دهد.

***

طبقه اجتماعی و نقش آن در اقتصاد از دیرباز موضوع مطالعه های مختلفی قرار داشته است. به طور مشخص جنابعالی طبقه اجتماعی را چگونه تعریف می کنید و برای آن چه نقشی قائل هستید؟

زاویه های متفاوتی برای نگاه کردن به طبقه متوسط وجود دارد و هر زاویه ای تعریفی متفاوت را به دست می دهد. یکی از فاکتورهای مهمی که به طور قطع نخستین فاکتور نیست، موضوع درآمد سرانه یا وضعیت و شرایط اقتصادی است. اما پیش از آن فاکتوری که این طبقه را تعریف می کند، میزان داشته های فرهنگی و اجتماعی است که افراد به جامعه اضافه می کنند و نشاندهنده طبقهای است که به آن تعلق دارند.

به فرض ما طبقه ای را به عنوان طبقه نخبگان در نظر می گیریم؛ آنان کسانی هستند که در خط مقدم فرهنگی و اجتماعی یک جامعه را تعریف می کنند. پس از آنان، طبقه‌های متفاوتی مانند دانش‌آموختگان هستند که به کمک آن خط مقدم می‌آیند. افرادی هم هستند که به‌عنوان مصرف‌ کننده فرهنگی هستند و کسانی هم هستند که لزوما تعریفی در مختصات فرهنگی یک جامعه ندارند. آنان نه تنها مصرف کننده هستند بلکه هیچ‌گونه تعلق خاطری به آن مختصاتی که در آن قرار می گیرند، ندارند. به طور کلی طبقه به صورت مجموع‌هايی از افراد جامعه که به لحاظ فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی شباهتهای بسیاری به یکدیگر دارند، تعریف می‌شود.

hoseyn-radmard

آن چیزی که در حال حاضر در ادبیات آکادمیک و غیر آکادمیک مرسوم است، اطلاق طبقه متوسط است. نقش طبقه متوسط و افزایش آن در سالهای اخیر موضوعی است که من را به‌عنوان محقق اقتصادی با خود درگیر کرده است. آن چیزی که با مشاهده دریافت کرده‌ام، رشد این طبقه متوسط در سالهای اخیر و به‌طور مشخص در هشت سال گذشته در ایران است.

رویکرد اقتصادی شما درخصوص افزایش و یا بزرگ شدن طبقه متوسط در جامعه ایرانی چیست؟

همواره در اقتصادهای رو به توسعه در نقطه گذار از اقتصاد به‌طور کامل دولتی، آنچه که ما در ایران در دهه ۶۰ تجربه کرده‌ایم و پس از آن شکل گرفتن دولت سازندگی، تلاش شده است با اتخاذ سیاستهای تعدیل از حجم دولت بکاهند. در این فرآیند، خصوصی‌سازی و واگذاری بخشهای دولتی به بخش خصوصی اتفاق می‌افتد. اما این فرآیند در تمام دنیا یک جریان سینوسی است و بالا و پایین دارد. نه تنها با عوض شدن دولت، بلکه تابع یک چرخه اقتصادی جهانی است. بدین معنی که حجم دولت کم و زیاد می‌شود. اتفاقی که در دولت‌های نهم و دهم می‌افتد، این است که افزون‌بر بزرگ شدن دولت، بلکه بخش عمده‌ای از اقتصاد حکومت در اختیار نهادهایی به خصوص می‌افتد که همچنان آن بخش‌ها هستند که بر بخش عمده‌ای از اقتصاد ایران تسلط دارند.

علت اصلی که من از موضعی اقتصادی به این موضوع نگاه می‌کنم و دلیل آن را واکاوی می‌کنم، این است که اقتصاد دولتی به صورت لجام گسیخته‌ای در این بازه زمانی بزرگ می‌شود و یکسری جزیره‌های اقتصادی در ساختار حکومتی شکل می‌گیرد که اینها به لحاظ طبقه فرهنگی به بخشی تعلق دارند که موجب می‌شود طبقه متوسط به آن معنی که اشاره کردیم، بزرگ و بزرگتر شود. به این معنی که به لحاظ اقتصادی این بخش فربه می‌شود و تنها تغییری که در آن رخ می‌دهد، جابه‌جایی‌های جغرافیایی است. به‌عنوان مثال از روستا وارد شهر می‌شود و یا از شهرستان وارد تهران می‌شود.

شما به واگذاری بخش‌هایی از اقتصاد به بخش‌های مشخص اقتصادی اشاره می‌کنید، اما این فرآیند به معنی خصوصی‌سازی نیست و نمی‌تواند موجب افزایش توان اقتصادی در سطح جامعه شود!

آن چیزی که در حال اتفاق افتادن است، خصوصی‌سازی نیست، بلکه واگذاری کیک اقتصاد به مجموعه خاصی است که به ساختارهای قدرت وابستگی دارد. این به معنی بهبود شرایط اقتصادی افراد خاصی است که ما نمی توانیم به طور صرف به آنان به عنوان افراد حقیقی نگاه کنیم. در واقع بخشهایی حقوقی هستند که عده ای به آن اتصال دارند و آنان هستند که تقویت می شوند.

برای نشان دادن این پدیده بگذارید مثالی بزنم، آن چیزی که در سالهای اخیر در بسیاری از شهرهای ایران رخ داده، شکل گرفتن مفهوم مرکز تجاری است. مفهوم نویی که به سرعت در حال گسترش است. اگر بسیاری از این مراکز خرید تجاری را واکاوی کنید، پی می‌برید که آن فرد و یا نهادی که مالکیت اصلی چنین نهادهایی را برعهده دارد، در بخشی از بدنه ساختارهای قدرت نفوذ دارد و یا به همان نهادهای خاص اقتصادی متصل بوده و توانسته است کانالهای لازم برای جذب تسهیلات لازم بانکی و اداری را شکل دهد.

گسترش این مراکز خرید تجاری یکی از نشانه های بزرگتر شدن طبقه متوسط است. مراکز تجاری شیک که به‌طور کامل می‌تواند نشانه هایی از سرمایه داری باشد اما به لحاظ بنیادی نشان دهنده یک اقتصاد بیمارِ رانتخوار است. مشابه همین اتفاق را در حوزه‌های دیگر اقتصادی می‌بینید. البته این پدیده تنها در ایران رخ نمی‌دهد.

مثال دیگر درخصوص بورس ایران است؛ این روزها البته به‌طور خاص شاخص بورس دارای رکود بود اما می‌بینید که بازار سرمایه ایران در کنار بسیاری از کشورهای دیگر که به لحاظ بنیادی اقتصاد آنها بیمار است، بسیار پویاست و سوددهی بالایی دارد اما پایداری ندارد به این دلیل که این گروه‌های بزرگ اقتصادی هستند که چرخش اقتصادی را تعیین می‌کنند و نه عرضه و تقاضا. در عین حال به تعداد افراد فعال این حوزه روز به روز افزوده می‌شود که از دیگر نشانه‌های گسترش طبقه متوسط اجتماعی است.

در این شرایط، طبقه متوسط اجتماعی چه نقش اقتصادی را می‌تواند ایفا کند؟

موضوعی که می‌تواند در این خصوص مورد بحث باشد، موضوع سرمایه‌های اجتماعی است. به‌طور اصولی در اقتصاد، زمانی در پی تعریف فاکتورهای اصلی تولید در مقیاس خرد هستید. دو عنصر اصلی وجود دارد؛ نیروی کار و سرمایه. سرمایه می‌تواند ماشین‌آلات، پول و هر چیزی به غیر از نیروی انسانی باشد.

زمانی هم که به صورت کلان نگاه می‌کنیم، همان عناصر وجود دارد اما آن چیزی که در این محاسبه‌ها برای سالهای سال غایب بوده است، از دهه ۸۰ میلادی مفهوم جدیدی است که به نام سرمایه اجتماعی تعریف و وارد شده است. محاسبه کردن سرمایه اجتماعی دشوار است در نتیجه باید آن را با مثال توضیح داد.

آنچه که موجب شکل‌گیری تصور ما از سرمایه‌های اجتماعی می‌شود، میزان اعتماد مردم به یکدیگر و اعتماد میان مردم و حاکمیت است. به‌عنوان مثال، دو کشور کنگو و نروژ را فرض بگیرید. فرض کنید کنگو به لحاظ نیروی انسانی و حتی به لحاظ داشته‌های سرمایه‌ای از نروژ بهتر باشد اما آن چیزی که موجب می‌شود یکی بهتر از دیگری به لحاظ اقتصادی عمل کند، ریشه در آن اعتمادی است که در جامعه میان مردم و میان مردم و حاکمیت وجود دارد. این یکی از روش‌های سنجش سرمایه اجتماعی است. به طور کلی، همبستگی یک جامعه که می‌تواند در قالب یکپارچگی فرهنگی و سیاسی، حس میهن‌پرستی، هم‌میهن دوستی و از این قبیل موارد بازگو شود، نشان‌دهنده سرمایه‌های اجتماعی است.

زمانی که طبقه متوسط رشد می‌کند و بزرگ می‌شود، انتظار می‌رود موضوع سرمایه اجتماعی در آن تقویت شود. به‌عنوان مثال جامعه آمریکا که جامعه‌ای است که به لحاظ پیچیدگی‌هایی اجتماعی به مراتب ساده تر و قابل مطالعه تر نسبت به دیگر جوامع است، در این جامعه نهادهای مختلفی وجود دارند که سرمایه‌های اجتماعی را در طول چند قرن تقویت کرده‌اند. یکی از این نهادها، کلیسا بوده است.

از دیگر عوامل تقویت سرمایه اجتماعی حضور دو حزب بزرگ و قدرتمند باوجود تقابل سیاسی آنها است. به‌طور کلی، گسترش سرمایه‌های اجتماعی یکی از نتایج بزرگ شدن طبقه متوسط در آمریکاست. با روی کار آمدن دولت باراک اوباما در آمریکا طبقه متوسط خیلی بزرگ شده است و این موضوع رابطه مستقیمی با بزرگتر شدن اندازه دولت در آمریکا دارد. در این دولت، حجم درآمدها و هزینه‌های دولت به شدت افزایش یافته است.

با بزرگتر شدن طبقه متوسط در ایران در طول این چند سال، باید این موضوع را بررسی کرد که آیا این موضوع به شکل گرفتن و گسترده شدن سرمایه اجتماعی منجر شده است یا خیر! به این موضوع نمی‌توان به راحتی پاسخ داد چراکه باید این موضوع را مانند دیگر مباحث علوم انسانی از زوایای مختلف بررسی کرد. اما آن چیزی که به نظر می‌رسد این است که با وجود بزرگ شدن طبقه متوسط رو به پایین ایران، سرمایه اجتماعی ایران افزایش نیافته است.

در صورت شکل گرفتن این سرمایه اجتماعی چه بازتابی به‌ صورت ملموس در اقتصاد خواهد داشت؟ و یا غیبت این سرمایه اجتماعی چه آثاری را به جا خواهد گذاشت؟

اگر بخواهیم نسبت رشد سرمایه اجتماعی را در توسعه و رشد اقتصادی بررسی کنیم، در این خصوص مطالعه‌های فراوانی انجام شده است. به لحاظ کمی و کیفی، چکیده این مطالب به لحاظ تئوریک این است که در صورت وجود جامعه‌ای که به لحاظ زیرساختهای نهادی در جای مطلوب قرار دارند، به‌عنوان مثال مهمترین موضوعی که در اقتصاد آزاد مطرح است، وجود مالکیت خصوصی است که به شکل قانونی شناخته شده و محافظت می شود. همینطور دولت در اقتصاد بازار به عنوان نهادی مطرح می‌شود که تنها مانع از شکست بازار می‌شود و بازیگر اصلی اقتصادی در جامعه نیست.

می توان این گونه استدلال کرد که زمانی که بین دولت و مردم اعتماد کافی وجود دارد، به این معنی که مردم به دولت به عنوان کسی که قرار نیست حقی از آنان بگیرد و یا مالکیت آنان را زیر سوال ببرد و به‌عنوان یک رقیب اقتصادی برای مردم مطرح نیست و تنها در پی تسهیل کردن است و از طرفی در میان مردم اعتمادی وجود داشته باشد و باوجود فعالیت اقتصادی که انجام می‌دهند و در پی سود شخصی هستند، مسایلی مانند منافع ملی، نسل‌های آینده و هموطنانشان و… اهمیت دارد، در این شرایط و بستر سرمایه اجتماعی می‌تواند در کوتاه‌مدت رشد اقتصادی را در پی داشته باشد و این رشد اقتصادی به انباشته شدن سرمایه منجر می‌شود.

hosyn-radmard2

در صورتی که دولت با همان نقش‌هایی که گفته شد این شرایط را مدیریت کند، می‌تواند در بلندمدت به توسعه منجر شود. سرمایه اجتماعی دقیقا همان چیزی نیست که توسعه را ایجاد می‌کند. در صورت نبود این سرمایه اجتماعی نیز باید شرایط آن را مورد بررسی قرار داد. به‌عنوان مثال، کشوری که سرانه درآمدی آن بسیار پایین است، مانند کاستاریکا، اما سرمایه‌های اجتماعی آن به شدت بالا است.

اگر این کشور را با آمریکا مقایسه کنید، آمریکای دارای شاخص‌های بالاتری نسبت به کاستاریکاست اما میزان سرمایه اجتماعی آن به مراتب کمتر است در حالی که این دو کشور به لحاظ توسعه‌ای و اقتصادی قابل مقایسه نیستند. در غیاب سرمایه اجتماعی شرایط متفاوتی قابل تصور است اما به‌طور کلی گسترش سرمایه‌های اجتماعی یکی از زیرساخت‌هایی است که می‌تواند در بلندمدت در سیاست اقتصاد باز به‌طور مثبت جوابگو باشد و به توسعه کمک کند. همان اتفاقی که در دهه ۵۰ و در کشورهای اسکاندیناوی می‌بینیم.

زمانی که در کشوری سرمایه اجتماعی به اندازه کافی بزرگ است (اعتماد میان مردم و حاکمیت وجود دارد)، اندازه بزرگ دولت ضرری به توسعه اقتصادی نمی‌زند. در سوئد مردم به طور متوسط ۵۵ درصد مالیات می‌پردازند اما این موضوع هیچ‌گونه تاثیر منفی به لحاظ اقتصادی و رویکرد مردم به دولت ندارد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که سرمایه اجتماعی تاثیر مثبتی روی توسعه اقتصادی دارد اما تنها دلیل توسعه نیست.

پرسشی که مطرح است، این است که افزایش اندازه طبقه متوسط اجتماعی فارغ از شکل‌گیری سرمایه اجتماعی چه نقشی را در اقتصاد بازی می‌کند؟

در کشور ما مدتهاست که بحث افزایش جمعیت مطرح می‌شود. در حال حاضر به نظر می‌رسد که یک ساز وکار بسیار جدی برای به ثمر رسیدن این پروژه وجود دارد. اگر برخی از این نقاط را به هم وصل کنید، یک نقش‌های را در ذهن ایجاد می‌کند؛ بزرگ شدن جمعیت به شکل کلی، متراکم شدن ثروت در بخش‌های به‌ویژه دولتی و نیمه دولتی و همچنین بزرگتر شدن اندازه دولت. اگر همه اینها را کنار یکدیگر بگذارید، به نظر می‌رسد همه اینها یک سناریوی مشخص را دنبال می‌کنند. به اعتقاد من این رشد نمی‌تواند حرکت مثبتی به سوی توسعه باشد.

رابطه میان رشد طبقه متوسط و رشد دولت چگونه بررسی می‌شود؟ کدامیک علت و کدامیک معلول است؟ شما به بزرگتر شدن طبقه متوسط اجتماعی در هشت سال گذشته اشاره کردید در حالی که به نظر می‌رسد بیشترین حجم خصوصی‌سازی براساس اصل ۴۴ در این مدت انجام گرفته است.

نمی توان در این خصوص علت و معلول را شناخت. این شرایطی است که تحت تاثیر عوامل متفاوت رخ می‌دهد. این دو با یکدیگر دارای تناسب هستند اما نمی‌توان گفت الزاماً یکی علت دیگری است. به اعتقاد من، نمی‌توان گفت که در دوران احمدی‌نژاد خصوصی‌سازی به معنی واقعی انجام گرفته است. واگذاری‌های انجام شده را نمی‌توانیم خصوصی‌سازی بدانیم چراکه همین واگذاری‌ها موجب بزرگتر و قدرتمند شدن نهادهای اقتصادی شبه دولتی شده است.

مدت زمان زیادی است که طبقه متوسط ایرانی رو به رشد است اما به نظر من در این دوره زمانی این رشد سریعتر انجام شده است. من به این دلیل که بزرگتر شدن طبقه متوسط را به عنوان معلول مورد بررسی قرار می دهم، می توانم به عنوان گزاره کمی و به عنوان اقتصادسنجی بزرگتر شدن طبقه متوسط را به عنوان متغیر سمت چپ درنظر بگیرم و سایر مسایل ازجمله بزرگتر شدن دولت را به عنوان پارامتر سمت راست مدل اقتصادسنجی قرار دهم. درخصوص سرمایه اجتماعی هم به همین گونه است؛ هم توسعه می تواند به افزایش سرمایه اجتماعی منجر شود و هم سرمایه اجتماعی در طول زمان می تواند منجر به توسعه شود.

درخصوص تغییر حجم دولت و طبقه متوسط جامعه و حرکت سینوسی آن، در ۳۵ سال گذشته در ایران مشابهت های فراوانی با کشورهای آمریکای لاتین پس از فروپاشی شوروی وجود دارد. در کشورهایی مثل آرژانتین، پرو و شیلی این توالی را می توان دید و دلیل آن قرینگی اتفاقهایی است که رخ داده است. یکی از آنها تغییر منابع رانت در دولت بوده و در نهایت منجر به شکلگیری معلولی مشخص شده است.

با توجه به تغییرهای صورت گرفته و با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، چه تصوری را از اقتصاد ایران در روزهای پیشرو می‌توان داشت؟

به نظر من این سخت ترین پرسشی است که می توان از هر کسی درخصوص اقتصاد ایران پرسید! اما اگر بخواهم از همین منظری که تاکنون در مورد آن بحث کرده ایم یعنی افزایش طبقه متوسط، پاسخ دهم می توان گفت آسیبی که اقتصاد ایران در این هشت سال دیده است، مدتها طول می کشد که برطرف شود. به شکل خاص، قدرتهای اقتصادی به وجود آمده است و باید دید یاران اقتصادی دولت یازدهم چه سیاستها و تدابیری را اندیشه می کنند.

اما همانطور که می دانید افراد رانتخوار اقتصادی در تمام اقتصادها و جهان، فاقد یک مرام یا ایدئولوژی اقتصادی مشخص هستند. به همین خاطر است که همان افرادی که دو آتیشه از سیاستهای اقتصادی دولت گذشته حمایت می کردند، می توانند حامی همین دولت هم باشند. به اعتقاد من بیش از همه، این فرهنگ رانتخواری است که در این هشت سال تقویت شده است و از بین رفتن آن نیاز به زمان درازی دارد. نکته دیگری که می توان به آن اشاره کرد، فقدان و محدودیتهایی است که دانش اقتصاد در ایران با آن مواجه است. مباحثی که کمتر به دولت باز میگردد و بیشتر به فضای دانشگاهی مربوط می شود.

در جامعه ایرانی یک اقتصاددان خود را نه تنها موظف بلکه مجاز به این نمی داند که درخصوص مسایل اجتماعی به شکل علمی اظهارنظر کند. این موضوع به جدایی اقتصاد از مباحث اجتماعی، جامعه شناسی و مردمشناسی منجر می شود. به نظر من، این اتفاق ریشه در ساختارهای آموزشی ما دارد. آن چیزی که من در دانشگاه تهران تجربه کرده ام، یک آموزش به شدت کلاسیک اقتصاد است که برگرفته از مدل دهه ۶۰ موسسه های علمی آمریکاست.

فاصله گرفتن دپارتمان اقتصاد از دیگر دپارتمانهای علوم انسانی درنهایت به محدودیتهایی در آسیب شناسیها و سیاستگذاریهای اقتصادی در حوزه های کلان و خرد منجر می شود.


9 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    به جوانان و نخبگان لارستاني افتخار مي كنيم.

  2. مرتضي. م گفت:

    0

    0

    رادمردها و آرين ها كلا كارشون درسته. مصاحبه بسيار خواندني و دقيقي بود، ارتباط طبقه متوسط و طبقه اجتماعي و توسعه كشور به خوبي بررسي شده است.

  3. X گفت:

    0

    0

    ای کاش نخبگان و صاحب نظرانی مثل ایشان می توانستند جایی در همین مملکت ایفای نقش کنند.شک نکنید اگر خودش هم بیاید مثلا” در مصاحبه استخدامی یک بانک ایرانی شرکت کند به خاطر استفاده از همین کرابات مردود میشه.این گرفتاری مملکت ماست.!

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    این بابا اصلا تو ایران نبوده از اون ور آب داره حرف میزنه . آقای آرین هم که طبق معمول با توجه به آرمان های اصلاحطلبانه ش مصاحبه فرمایشی و گزینشی می کنه و نتیجه هم قاعدتا مشخصه .

    • رضا گفت:

      0

      0

      اگه زحمت خوندن مصاحبه رو به خودتون بديد متوجه مي شويد كه دكتر رادمرد در دانشكاه تهران درس خوانده اند. در مورد آرمان هاي اصلاح طلبانه آقاي آرين هم بايد بگويم كه خرابكاري ها و سوء مديريت هاي دولت قبل بر هيچ كس پوشيده نيست. اين را خيلي از اصولگراها هم مي گويند.

  5. محبوبي گفت:

    0

    0

    به اين ميگن آزادي. در بيروت حزب الله لبنان فعاليت مي كنه، دانشگاه آمريكايي نيز دايره. احسنت به جناب دكتر رادمرد با اين همه اطلاعات و دانش اقتصاديشون.

  6. ناشناس گفت:

    0

    0

    آقای دکتر رادمرد درست گفتن. فرهنگ رانتخواری در دولت های پیش از احمدی نژاد شکل گرفته و طی این سالها نیز تقویت شده.

  7. مرزبان گفت:

    0

    0

    جالب اینه که نظرات داده شده،به جز یک نظر چقدر به هم نزدیکه!!

  8. مجتبی گفت:

    0

    0

    ای بابا رانت خواری کجا نیست ؟ امروز و دیروز نداره در سه دولت خاتمی, هاشمی مگه نبوده مگه دادگاههای اون زمان رو ندیدید البته شاید سنتون کم بوده یا نبودید ما که شاهد بودیم البته کم و زیاد د اشته ولی بوده در همه کشورها هم است فقط خدا کنه مسلمان واقعی باشیم

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان