میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در31 اکتبر 2020 ساعت 4:39 ق.ظ سرویس:مطلب شما 4 دیدگاه 226 بازدید

تو حسودی؟ احساس کمبود می‌کنی؟

تو حسودی؟ احساس کمبود می‌کنی؟

گذری بر مجموعه داستان کوتاه «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» نوشته آنا گاوالدا

نوید بازیار:

«ای انتظار! پس کی به پایان می‌رسی، و چون به پایان رسی، بی تو چگونه می‌توانم زیست؟» آندره ژید

کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» با بریده‌ای از آندره ژید آغاز می‌شود و با این مضمون ادامه می‌یابد و به پایان می‌رسد.

کتاب شامل بخش «درباره نویسنده» و دوازده داستان کوتاه است.

آنا گاوالدا (Anna Gavalda) نویسنده معاصر فرانسوی(۱۹۷۰) خود درباره داستان‌نویسی چنین می‌گوید:

«فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت. به هر حال، بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمره مرّگی همین است.»

گاوالدا با زبان ملایم، ظریف و جزئیات‌گرا داستانش را تعریف می‌کند:

«یکی از مردها تفنگ بزرگی شبیه خمپاره‌های ضد تانک آورد. همه را از اطراف دور کرد و گراز را نشانه گرفت. گراز و شیشه اتومبیل با هم منفجر شدند. داخل اتومبیل رنگ تازه ای به خود گرفت: سرخ.

خون در همه جا نفوذ کرده بود؛ روکش سقف، پا دری‌ها، کناره‌های درهای ورودی، همه‌جا»  ص ۱۲۶

تمام داستان‌ها با حال و هوای فرانسوی، اسم شهرها، محله‌ها و خیابان‌های فرانسه و یا کالای فرانسوی مهر شده‌اند. حس می‌کنم نویسنده ـ تعمدا یا بی‌تعمد ـ  با این کار خواسته «پرانتز جغرافیایی» بگشاید و در آن داستانی فرانسوی آن هم از نوع شهری‌اش بنویسد.

نویسنده تمام داستان‌هایش را با دیالوگ‌هایی ظریف و کوتاه رنگ می‌زند و آنها را از یکنواخت خوانده شدن می‌رهاند:

«وقتی از اتاق شیشه‌ای خارج شدم، او دیگر آن جا نبود.

به فِرِد گفتم:

ـ دوست خواهرت بود؟

ـ آره.

ـ اسمش چیست؟

ـ آمبر.

ـ رفت؟

ـ نمی دانم.

ـ لعنتی.

ـ چی؟

ـ هیچی.»   ص ۶۵

موضوع داستان‌ها، تنهایی است و عشق و غمگین شدن و غمگین ماندن و… که سرگشتگی و بی‌تکیه‌گاهی انسان ـ به خصوص در دوران جدید ـ را پردازش می‌کنند.

گاوالدا برای نوشتن داستان‌هایش نه آسمان و ریسمان می‌کند و نه به دور دست‌های انتزاعی سرک می‌کشد. او موضوعات، مضامین و شخصیت‌های (Character) داستانش را در زمینی که می‌شناسد می‌یابد و می‌پرورد، به همین دلیل هم داستان‌ها و شخصیت‌های او در دسترس و قابل درکند:

«کارهای رنج آور آغازین،‌ همه مربوط به بعد از ظهر می‌شد. سر زدن به اصطبل‌ها، سکوت زارعین. با خود می‌گفتند باید او را هنگام کار دید. تحمل کردم و تصور می‌کنم چقدر پشت سرم مرا مسخره کردند.»  ص ۱۰۶

کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد»، کتاب وارسیدن به زندگی روزمره انسان معاصر است. به همین دلیل در بیشتر داستان ها، نام‌های خیابان‌ها، فروشگاه‌ها و نیز شاعران و نویسندگان فرانسوی آمده است.

الهام دارچینیان این کتاب را از زبان فرانسه ترجمه و نشر قطره آن را منتشر کرده است.

از این نویسنده بخوانید:

زیستار ادبی فکری نویسندگان نامی جهان

بهترین دارو برای انسان، «انسان» است

منتظر چیزی نباش! همین زندگی امروزتو بچسب

عطرِ نابِ ادبیات که در جانم می پیچد


4 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    سپاس نوید جان!

  2. اکبری گفت:

    0

    0

    به نظر کتاب خوشخوانی میاد.
    ممنون

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    آقای بازیار احسنت به انتخابهای خوبت

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    آقای بازیار موفق و سربلند باشید انتخاب کتاب عالی براوووو

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان