میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۹ دی ۱۳۹۵ ساعت ۱۱:۲۴ ب.ظ سرویس:آفتاب, برگزیده ها یک دیدگاه 619 بازدید

تو کجایی باران؟/ شعری از «ایوب محمودی»

تو کجایی باران؟/ شعری از «ایوب محمودی»

mahmoodi-ayyoobایوب محمودی، نویسنده و شاعر اهلِ شهر «خور» لارستان چند وقتی است آثار ادبی خود را در کانالی با عنوان «قلمدان» منتشر می کند.

در ادامه شعر «تو کجایی باران؟» او را که در قلمدان نیز منتشر شده، بخوانید:

***

 تو کجایی باران؟

 چون شباویز که خون می گرید

خون چکیده ست به بالینِ تنم

این تنِ زار که در گوشه‌ٔ این خانه‌ فتاده ست،

منم!

 

نیستی اما،

من در این دخمه‌ٔ خاموش و سیاه

که نشانی است ز بی‌رحمی عمر

می‌کنم باز به‌سوی تو نگاه

 

چشم در غارتِ باد

چشم در رنجشِ خود می‌دوزم

تو کجایی که مرا می‌سوزی؟

راستی،

چشم در قامتِ چشمانِ که می‌دوزی؟!

 

می‌نشینم هر روز

خیره بر تُنگِ سپید

ماهی قرمز زیبای تو نیز

شاد و شتاب

در سکونِ سبکِ آب رها کرده تنش را

آرام

بی‌هراس از غمِ باد

بی‌هراس از غضبِ نارونِ پیرِ خموش

که رها کرده ز بی‌رحمی پاییزِ کبود

لانهٔ‌ گنجشکان؛

بی‌هراس از من و تو

سرخوش از بود و نبود!

 

من در این دخمهٔ‌ خاموش و سیاه

می‌کنم باز به‌سوی تو نگاه

 

مثلِ هر روز من اما اینجا

پشتِ این پنجره‌ می‌مانم

من تو را با غزلی با فریاد

از تهِ کوچه‌ تاریکِ دلم می‌خوانم

 

لحظه‌ای بعد تو را سرگردان

پشتِ آن کوچه به دنبال کسی می‌بینم

می‌شتابم بیرون

دستِ من می‌خورد از گوشه‌ٔ میز

بر لبِ تُنگِ سپید

تُنگ می‌افتد به زمین

ماهی قرمزِ تو

سوی آب

 

می‌شتابم من اما

سوی تو سوی دلم

تا تو را دریابم

تو کجایی اما؟

تو کجایی باران؟

 

من تو را دیدم از ‌آن پنجره‌ در جوش ‌و خروش

من دیدم!

در میان شب و مِه

همچو آن شاخه‌ٔ نارون پیرِ خموش

بشکسته!

خسته و خسته

تنها

آرام!

تو کجایی باران؟!

 

در و دیوار، همه بیگانه

با من و کوچه و حتی خانه

سرگردان

بوی دستانِ تو می‌آمد باز

پشتِ دیوار بلندی که در آن

سنگ در دست به دنبال زنی تنهایند،

کودکان!

 

ماهی قرمزِ تو؟!

وای که مُرد!

 

می‌شتابم غمگین

سوی آن تُنگِ سپید

ماهی اما آرام

سبک اما خاموش!

 

می‌نشینم باز

پشتِ آن پنجره که می‌تازد باد

بی‌هراس از غضبِ نارونِ پیرِ خموش

که رها کرده ز بی‌رحمی پاییزِ کبود

لانهٔ‌ گنجشکان

 

نیستی اما،

من در این دخمه‌ٔ خاموش و سیاه

که نشانی است ز بی‌رحمی عمر

می‌کنم باز به ‌سوی تو نگاه!


1 نظر

  1. م.... گفت:

    0

    0

    چه زیبا ودل انگیز هرکه گرددپاک طینت محرم دل هاشود….

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان