میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۱۱ ب.ظ سرویس:مطلب شما 2 دیدگاه 243 بازدید

جامعه کوچک شده در «پایانه مسافربری»

جامعه کوچک شده در «پایانه مسافربری»

صادق اخضری: «پایانه مسافربری» جای عجیب غریبی است.

قیامتی است برای خودش.

تقریبا هر جور آدمی را می توان درش پیدا کرد.

زوج جوان گردشگر قدبلند نروژی.

دانشجوی زبانی که ذوق زده شده و سعی می کند با انگلیسی دست و پا شکسته اش باب صحبت را با آنها باز کند.

دختری آرام و موقر روی صندلی فلزی نشسته و گوشی اش را با برق مجانی  شارژ می کند.

چند زن برقع زده، در حال حرکت.

چند مرد بلوچ که مطابق آئین دینی شان قبل از نماز پاهایشان را کاملا در آب ترمینال غسل می دهند.

جوانی که نیم ساعت است یک روشویی را اشغال کرده و با حوصله و بی توجه به اعتراض دیگران رییش را با تیغ یکبار مصرف می تراشد.

آقای کت شلواری سامسونیت به دست، که فرام عینکش را با رنگ کراواتش ست کرده انگاری در کاخ الیزه قدم می زند.

سرباز وظیفه ای که کوله پشتی اش را  بالش زیر سرش کرده و کنار یکی از ستون های نمازخانه در خواب ناز است.

یک گوشه یک اتوبوس ایستاده یک پارچه روی شیشه جلو نصب کرده اند این وسیله به دلیل حمل کالای قاچاق توقیف گردیده است که البته تقریبا هیچ کس توجهی به آن ندارد.

داد و بیداد تعاونی ها که دقیقه نود دنبال تور کردن مسافر هستند.

جوانی روی صندلی ماساژ چشمهایش را بسته و بی توجه به هیاهوی پیرامون سعی می کند خستگی در کند.

شاگرد شوفری که کارش تمام شده و فرصت را غنیمت شمرده به آرایشگاه ترمینال می رود تا پشت گردنش را خط بیندازد.

زنی که در دقیقه ی نود به همه اتوبوس ها  می رود و پس از دعای سفرتان سلامت، با داستان تکراری پسرم مریض است و شوهرم بیکار، طلب صدقه می کند.

دومی با کلاس تر است یک خودکار و چند برگ رسید دستش است کمک به موسسه خیریه فلان، تابلو است دروغ می گوید.

قیمت ها بی دلیل بالاست. آلودگی صوتی بیش از حد استاندارد.

یاد روزهايي می افتی که  VIP و ویژه و حتی ایران پیمای کولر دار سرش گرد بود. یک اتوبوس پکیده ی سوپر بود که پنجره اش به زحمت و  با زور و ضرب باز می شد. از جاده قدیم فاصله دیارت تا مرکز استان را ۷ الی ۸ ساعت طی می کردی. بدشانسی صندلی ات هم دقیق روی لاستیک اتوبوس قرار داشت.

رانندگان شوخ طبعی که همیشه به دانشجویان پسر جوان خوش تیپ تیکه می انداختند.

و با کلمات قصار قسمت بوفه را تزئین کرده بودند.

….

*اول اردیبهشت ۹۸


2 نظر

  1. ناشناس گفت:

    1

    0

    سالهای تحصیل در دانشگاه و بلافاصله پس از آن شروع دوران خدمت سربازی و در ادامه دنبال کار و شغل رفتن به شهرها و استانهای دیگر.من تقریبا ۱۰ سال مداوما” مشتری ترمینالها بوده ام.بدترین آنها ترمینال تهران جنوب و کاوه اصفهان. خیلی احساس غربت و دربردی بدی به انسال القاء می شود

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    سلام آقای مهندس اخضری .خیلی قشنگ بود دلنوشته تان.دقیقا همه اون چیزایی رو که نوشتین تداعی شد برام .

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان