میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در7 سپتامبر 2014 ساعت 11:37 ق.ظ سرویس:آفتاب 5 دیدگاه 1,825 بازدید

«جشن نامه» رضويِ شاعرانِ آفتاب

«جشن نامه» رضويِ شاعرانِ آفتاب

همزمان با ميلاد باسعادت امام رضا (ع) تعدادي از شاعران آفتاب به همين مناسبت شعر سروده اند. خليل روئينا، ناظره بيغرض، مصطفي دهقاني و فيروزه خرم بخت از جمله اين شاعرانند. در ادامه مي توانيد اشعار آنها را بخوانيد:

مشهدت ملك سليمان معاصر شده است

 khalil-rooenaخليل روئينا

من که باشم که برایت بنویسم غزلی
ترسم این است که در شأن تو افتد خللی

بس که داری عظمت دست و دلم می لرزد
زیر پای غزل انگار که باشد گسلي

سوسوی شمع چگونه بکند روشن راه
تا که پیدا بکند واژه برای زحلی

از سراپای وجود تو طلا می ریزد
کمکم کن نشود شاعر شعرت بدلی

مادرم نیست که در سینه فشارد شعرم
کاش امشب بکنی باز به رویش بغلی

کلماتش به رسان تشنه به سقاخانه
تا که لب تشنه نمیرند بدون عسلی

همه گویند کبوتر همه گویند آهو
شده یکبار بگویی تو به گنجشک بلی

کاش این شعر به دیواره ی گنبد بخورد
شاید این بار ببیند زتو عکس العملی

در شب قدر تغزل گرهم باز بکن
به علیا به علیا به علیا به علی

یا نگاهم بکن از دور و دلم گرم بکن
یا که بگذار سر کوچه برایم کتلی

گرچه دور از توام از دور ترا می بوسم
تشنه ام تشنه ی انگور ترا می بوسم

شده ام ماهی در بند تو ای اقیانوس
افتخاری است که در تور ترا می بوسم

گرچه از گَرده ی گلهای خراسان دورم
مثل بی تابی زنبور ترا می بوسم

مشهدت ملک سلیمان معاصر شده است
می شوم همسفر مور ترا می بوسم

می زند شور تو سنتور درون غزلم
می برم دست به تنبور ترا می بوسم

هر چه سوغات تو خوشبو بکند زندگی ام
زعفرانی شدم از دور ترا می بوسم

 

شاه غريب

dehghaniمصطفي دهقاني

خوب آمده اي كه درد از دل برود

از عالم ما زهر هلاهل برود

اي شاه غريب اندر قدمت

آيينه صد هزار مشكل برود

آن سو تر از دريچه فولاد

khorrambakhtفيروزه خرم بخت

وقتي كه عشق حادثه پرداز مي شود

شب هاي پر معاشقه آغاز مي شود

نقاره خانه در دل من شور مي زند

نبض هزار نغمه‏ي مخمور مي زند

صحن عتيق و گنبد سقاي خانه اش

مي خوانَدَم دوباره به خود، آشيانه اش

همچون كبوتري كه پريد و نشست باز

از اوج يك نشيب رسيديم بر فراز

پهلو گرفته كشتي از موج خسته اي

ساحل نشسته در تب قلب شكسته اي

هُرم حرم دويده به سرماي سينه اي

روشن شده ست چون شرف آبگينه اي

شاعر به خلسه آمده گويي حضور خويش

نظّاره گر كند نفسي در عبور خويش

خاكيم و زير سايه ي خورشيد بام عشق

مشرق پياله نوش نفس هاي جام عشق

آن سو تر از دريچه فولاد، بسته ايم

امّيد بر كرامت «شرب مدام» عشق

مانند ذره –رقص كنان- با خطوط نور

گم مي شويم –يكسره- در ازدحام عشق

«بي باده مست» و بر سر يك عهد بي الست

يعني تفاوتي نكند ننگ و نام عشق

دارالحفاظ كوي رضا شد بهانه ام

تا منعقد شود نفحات ترانه ام

تنها كليد قفل دلم دست هاي توست

Nazereh-Bigharazناظره بيغرض

آقا مگر شماره پرونده ام، درست-

ننوشته اي به گوشه دفترچه ات، نخست

گم مي كند چرا غزلم را كبوترت؟

آن شب مگر كدورت من را خدا نشست؟

وقتي كه اشك هاي مرا جبرئيل دل

انداخت توي تك تك صندوق هاي پست-

من باورم نشد اما خدا نوشت

تنها كليد قفل دلم دست هاي توست

***

آقا سرك كشيده دلم پاي معجرت

دستي تكان تكان بده جان كبوترت

روحم نفس نفس به تو نزديك تر شده

شايد نوشته نام مرا توي دفترت-

آن كفتري كه اشك مرا ديد و زار زد

آقا تو را به جان عزيزت، به مادرت-

نشكن دل غريب و پريشان زائري-

كاينگونه زجه زجه زده كنج معجرت

***

آقا سلام، در دلم را شنيده اي؟

گمگشته يوسف دل من را نديده اي؟

آقا تمام حنجره ام درد مي كند

از بس كه بغض كرده، مرا سرد مي كند-

اين كوچه هاي يخ زده اين دست هاي سرد

اين زوج هاي ظاهري اما، به واقع فرد

هركس براي رقص خودش ساز مي زند

حتي كلك به خواجه شيراز مي زند

انگار قد كشيده همه رو به روي حق

ديگر نمانده در تن بيچاره ام رمق

آقا سكوت درد غريبي است، الامان

حالم دوباره حال غريبي است، الامان

آقا دوباره بغض غزل پاره پاره شد

مشتم به پيش اهل قلم، وا دوباره شد

خون واژه هاي حرف دلم ناتمام ماند

اين بار هم طواف قلم ناتمام ماند…

 


5 نظر

  1. محبوبه وحیدیان گفت:

    0

    0

    با سلام به دوستان باذوقم.
    اشعار بسیار زیبایی بود. امید که در پناه خدا و خورشید هشتم
    همواره سرفراز باشید.

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    شعر خانم خرم بخت بسیار زیبا بود .

  3. عبدالرضامفتوحي گفت:

    0

    0

    درود بر شاعران آفتابي

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    بر خلاف یادداشت دوست ناشناس قبلی باید عرض کنم “تنها كليد قفل دلم دست هاي توست” از خانم بی غرض کم از سروده خانم خرم بخت نیست ! اما کاش فقط بخش میانی آن ارائه می شد یا اینکه در بندهای اوّل و آخر ویرایش هایی اعمال می گردید . سروده های سه عزیز دیگر نیز ـ البته ـ بی نیاز از ویرایش نمی بینم ! طبع شعر همه شان شکوفا باد . بدرود

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    اشعار آقای روئینا و خانم خرم بخت را بسیار پسندیدم.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان