میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۳۰ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲:۲۲ ب.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما بدون دیدگاه 244 بازدید

«حسین» هدایتی جاودان

«حسین» هدایتی جاودان

آفتاب لارستان: یادداشت پیش رو با تمرکز بر چرایی قیام عاشورا و ارتباط این هدف متعالی با زندگی امروز شیعیان و مسلمین و البته بدون امضا نوشته برای این سایت ارسال شده است که در ادامه می خوانید:

***

عاشورای امسال برای من کمی متفاوت بود. این سوال که امام حسین علیه السلام راهی چنین را برای احیای امت جدش انتخاب کرد تمام ذهنم را پر کرده بود. مگر پسر رسول خدا راه های دیگر مانند سایر ائمه جهت احیای دین نمی شناخت؟ مگر امام علی علیه السلام در دوران خلافای اول تا سوم نمی توانست بر ظلم آشکار بر آل نبی بشورد؟ مگر یاران راستین آن امام به اندازه یاران اندک امام حسین نبودند؟ شرایط اجتماعی زمان امام علی علیه السلام چه تفاوتی با شرایط اجتماعی زمان امام حسین علیه السلام می کرد؟ چرا امام حسن علیه السلام رویه صلح را قبال ظلم معاویه در پیش گرفت؟ آیا سید جوانان اهل بهشت، امام حسن مجتبی می توانست رویه ای جز این را در پیش گیرد؟ شرایط اجتماعی در زمان این امام مگر چه تفاوتی با زمان امام حسین داشت؟ مگر عنصر وجودی امام سجاد با امام حسین متفاوت بود؟ مگر امام سجاد در مکتب دیگری آموزش دیده بود؟ چه عاملی موجب شد که امام سجاد ارشاد مردم و احیای دین جد خود را در عبادت ودعاهایی یافت که عمق مفاهیم آن انسان را به حیرت وا میدارد؟

آیا امام محمد باقر و امام صادق، این دو مرد از سلاله نبی در مکتب دیگری آموزش دیده بودند که دست به قیام نزدند؟ آیا مگر نمی توانستند در زمانی که بنی امیه رو به زوال گذاشت، دست به شمشیر ببرند تا ظلم آشکار بر آل نبی را پاسخ دهند؟ چه نکته ای در حرکت این دو بزرگ مرد وجود داشت که قیام مبتنی بر شمشیر اتفاق نیفتاد؟ آیا خود را بدون یاور می دیدند؟ آیا فقط نبود یاران با وفا همچون یاران باوفای کربلا باعث شد تا قیامی دیگر پایه های ظلم را سست نکند؟

خواستم به صورت منطقی عوامل اجتماعی زمان امام حسین را دسته بندی کرده و چون یک پازل به تفاوت منش ائمه مختلف بپردازم اما به نظرم برای بررسی عوامل اجتماعی می بایست روانشناسی مردم آن دوره را می شناختم. اما یک اتفاق مرا به پاسخی که در ادامه بحث به آن می پردازم، هدایت کرد.

اتفاق اولی که برایم افتاد ممکن است برای هر کدام از مخاطبین این مطلب اتفاق افتاده باشد. با اتومبیل خود در خیابان رانندگی می کردم که ناگهان یک اتومبیل از روبرو در جهت خلاف حرکت می کرد و نزدیک بود به من برخورد کند. خواستم با قول لیّن تذکری بدهم که ناگهان سر را از اتومبیلش بیرون کرد و شروع کرد به فحاشی. برایم خیلی عجیب بود که مگر حق اینقدر پنهان است؟ مگر می شود حقی بدین روشنی را نتوانم به دیگری گوشزد کنم؟

اتفاق دوم که باز ممکن است برایتان پیش آمده باشد. در مراسم عزاداری بودم که عزاداران به صورت دسته دسته به سمت حسینیه سید الشهدا حرکت می کردند. جمعی از مردم را دیدم که مشغول تماشای هیات های عزاداری بودند. در این حین متوجه شدم که حجم وسیعی از ظروف یکبارمصرف را مصرف کرده و بدون هیچ توجهی به خیابان پرت می کنند. جلو رفتم و خیلی محترمانه گفتم که بهتر است این ظروف را درون سطل بیاندازند. اما با واکنش عجیبی مواجه شدم. عزاداران حسینی مرا مورد تمسخر قرار داده و هیچ توجهی به حرف من نکردند. من هم جلو ایشان به جمع آوری بخشی از ظروف کرده که مجدد تمسخر ایشان شروع شد. بغض، گلویم را از کور و کر بودن این مردم می فشرد. با خودم گفتم برای این مردم چه اتفاقی افتاده. مگر می شود حقی بدین روشنی را نتوانم به دیگری گوشزد کنم؟

در این حین ناگهان توجهم به امام حسین متوجه شد. آیا شرایط اجتماعی زمان امام حسین به گونه ای بوده که امام تنها با فدا کردم جان خویش باید مسیر دین را راست می کرد؟ آیا امام حسین علیه السلام نمی توانست با قول و خطبه های علی گونه مردم را هدایت کند؟ آیا شرایط جامعه ای که امام حسین در آن میزیست از شرایط عرب جاهلی که پیامبر با آن مواجه بود بدتر بوده است؟ باز با خود اندیشیدم مگر شرایط اجتماعی و روانشناسی مردم در آن زمان چگونه بود که امام حسین علیه السلام در روز عرفه روش دیگر حجاج را انجام نداد و حج خود را ناقص گذاشت؟ چرا حج خود را به پایان نرساند؟ مگر چه اتفاقی می افتاد اگر پس از اتمام مراسم حج، به سمت کوفه حرکت می کرد؟ با توجه به عقلانیت عظیمی که در منش ائمه وجود دارد باید به دنبال یک پاسخ منطقی بود.

پاسخ تنها یک جمله بود:

نمی شد مردم آن زمان را با زبان معمول هدایت کرد.

اما چرا؟

جواب نیز ساده است:

چون درجه انحراف مردم به حدی بود که حرف حق را نمی شد به هیچ طریقی به گوش مردم کور و کر آن زمام رساند.

مردمی که قول لیّن نبی اکرم، قرآن کریم و سخنان فصیح امام علی را داشتند اما مگر برایشان فایده ای داشت؟ پس اگر قرار بود زبان مرسوم این مردم را هدایت کند، باید قرآن کریم که نمی توان یک آیه چون آن را آورد، آنان را هدایت می کرد. قرآن کریم حال این مردم را چنین بیان می کند:

“اِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیهِم ءَاَنذَرتَهُم اَم لَم تُنذِرهُم لا یُومِنُون” (بقره آیه ۶)

بنابراین از نظر من در شرایط جامعه آنروز مردم و حکام آن دوره چنان درجه ای از فساد داشتند که هیچ امیدی به اندرز و اصلاحات تدریجی جامعه و دین نبود. هیچ دوره ای از حیات ائمه حتی در زمان زیست نبی اکرم اسلام، چنین درجه فسادی را نمی توان دید. مردمی که “فِی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ الله مَرَضا” (بقره آیه ۱۰). مردمی که “خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی اَبصارِهِم غِشاوَه وَ لَهُم عَذاب اَلِیم” (بقره آیه ۷)

مردمی که به شیوه های عادی هدایت پذیر نبودند. حتی ظواهر دین که در آن زمان مردم انجام می دادند چنان ظاهری و آغشته به فساد بود که آن هم منکر می نمود. یعنی منکر وجوه مختلف دین خدا را در سیطره خود داشت. بنابراین امام حسین خواست به مردم کور و کر آن زمان بگوید که حتی حجّشان نیز فاسد شده.

بنابراین باید نوع دیگری از هدایت اتفاق می افتاد. هدایتی که این جامعه فاسد را به خود بیاورد. هدایتی که آشکارساز حق باشد. هدایتی که جلوی فساد و زوال جامعه را بگیرد. هدایتی که بنیانهای اجتماعی که نبی مکرم اسلام با خون دل آن را پی نهاده بود و امیر مومنان و امام حسن مجتبی از آن پاسداری کرده بودند، چنان مستحکم و سترگ کند که هیچ چیز نتواند آن را متزلزل کند. حرکت امام حسین به عنوان یک انقلاب بزرگ باید در روح و جان افراد اتفاق می افتاد. هدایتی تمام عیار که نسل بشر را هدایت کند. چراغی باشد برای هر جامعه ای تا صراط مستقیم را بیابند. چراغی باشد برای هر قلب مردّد که تردیدها را بزداید. امام حسین مسیری را در پیش گرفت که تاریخ به خود ندیده بود. هر چه داشت را فدای دین خدا کرد. خود را و عزیزترین کسان خود را که نزدیک ترین افراد به خداوند متعال بودند. هر چه داشت را در یک روز داد تا چنین تابلوی زیبایی را بیافریند. تا چنین هدایت عظیمی را رقم بزند. هدایتی که تا قرنها چراغ هر جامعه ای است.

از نظر من اکنون جامعه ما در شرایط خطیری قرار دارد. جامعه ای که به تدریج از درون تهی می شود. جامعه ای که مردمان آن کم کم از شیعه و مسلمان بودن تنها نامی از آن را یدک می کشند. جامعه ای که به سوی اجتماع دوران امام حسین پیش می رود. جامعه ای که چشم و گوشش در حال بسته شدن است. اجتماعی که مردم آن در هر پست و سمتی چنان به منافع شخصی خود دلبسته اند که دین را وسیله رسیدن به اهداف مادی خود می دانند. در شرایط فعلی جامعه، که طیف وسیعی از مردم در زیر بار فشارهای اقتصادی می شکنند، طیف وسیعی تنها به جیب خود، به منصب خود و به منافع مادی خود و نزدیکان خود می نگرد. اولویت اول ایشان حفظ دنیای خود حتی به قیمت له شدن بقیه مردم و از همه مهمتر فاسد شدن دلشان است. چرا نمی بینیم رفتارهای ما چرخه وار در جامعه اثر می گذارد. چه بسا برآیند رفتارهای ناصواب ما موجب سستی اجتماع ما باشد. چرا نمی بینیم مردمی که به دلیل منشهای غلط ما چنین متحمل سختی گشته اند. مردم و مسئولین ما را چه شده؟!!

باید مراقب بود. همه ما باید مراقب باشیم در هر مسئولیتی که هستیم چشم خود را در برابر چراغ روشن امام حسین نبندیم. به ندای درون خود رجوع کنیم. به ندای جاودان حسین گوش کنیم. در مسیر زندگی چنین نباشیم که ناحق با گوشت و پوستمان چنان آغشته شود و حق هیچ راه نفوذی به قلبهای ما نداشته باشد. چنان زندگی کنیم که اسلام می خواهد. اسلام نه با یک کلمه اضافه و نه یک کلمه کمتر. مسیر خود را منطبق بر دین کنیم نه دین خدا را چنان منحرف کنیم که منطبق بر مسیر اشتباهمان باشد. چنان زندگی کنیم که حسین می خواست. چنان زندگی کنیم که خداوند خشنود و ما رستگار شویم.

“خداوندا زندگی و مرگمان را منطبق بر زندگی محمد و آل محمد قرار بده.”

و السَّلامُ عَلی مَنِ اتّبَعَ هُدَی


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان