میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در15 آوریل 2015 ساعت 12:23 ق.ظ سرویس:یادداشت 8 دیدگاه 1,651 بازدید

حکایت آن روز بارانی و حرف‌های پایانی

حکایت آن روز بارانی و حرف‌های پایانی

eftekhari (1)دانيال افتخاري: همین آغاز لازم می‌بینم بابت تندیِ خواسته یا ناخواسته‌ای که در متن پیشین‌ام (اينجا) بود از همه‌ی دوستان و همکاران و رقبای رسانه‌ای خود پوزش بطلبم؛ هرچند همان موقع هم حس کردم بسیاری، از آن متن برداشت نادرست داشته‌اند که امید است در دل‌ها و ذهن‌ها اصلاح شده باشد. امید که سال پیش رو حقیقتاً سال همدلی و همزبانی باشد.

****

از چند سال پیش از حضورش در لارستان، شناختی مختصر از افکار و اندیشه‌ها، و رفتار و کنش اجتماعی- سیاسی ایشان داشتم. از همان شبی که در روزهای نخست فعالیت سیاسی دولتی‌اش مرا صمیمانه به اتاق خود فراخواند (برای بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل پیش روی شهرستان)، تا روزی در آخر یک سال پر فراز و نشیب، زمان زیادی نبود، اما برای من از جهتی بسیار طولانی گذشت!

صبح یکی از روزهای پایانی سال ۹۳ بود که باران بی‌امان از آسمان بر خاک تشنه اما زرخیز لارستان می‌بارید؛ روز قبل یکی از نزدیکان فرماندار تماسی گرفت و مرا به دفتر ایشان فراخواند؛ به دلایلی پس از حدود ۲۴ ساعت دعوت را اجابت کردم تا برخی حرف‌ها و نگرانی‌ها را به گوش فرماندار مردمی این دیار برسانم. سؤال و ابهام و حرف و حدیث، پیرامون صحبت‌های تند و غیر منتظره‌ام در نشست صمیمی علی اکبر نجیب زاده با هنرمندان و اصحاب فرهنگ و رسانه (در ۲۵ اسفند ۹۳) بود که همچنان پرسش‌هایی در میان دوستان و رقبا برانگیخته بود.

شرمندگی‌ام بیشتر بابت این بود که مشکلات و جدل‌ها و اصطکاک‌های درونی ما را باید فرماندار شهرم که وظایفی مهم‌تر و اساسی‌تر به عهده دارد، باید رفع و رجوع کند، یا حداقل برای آن دل بسوزانَد! با این اوصاف وقتی با ایشان روبرو شدم، راحت و صمیمی از تنگناها و مسائل ریز و درشت عرصه‌ی رسانه گفتم که البته بخش بزرگی از آنها نگرانی او هم بود و پس از یک سال و نیم حضور در لارستان گویا برایش عادی شده بود. شرح آن جلسه و حرف‌هایی که رد و بدل شد در حوصله‌ی این نوشتار نیست اما همین بس که فرماندار آن‌قدر به این حقیر محبت داشت که پای حرف‌ها و دغدغه‌هایم نشست و هرچند بیشتر آنها را بهانه‌ی کافی برای خداحافظی‌ام با فضای مطبوعات و رسانه در لار ندانست اما درون متلاطم و آشفته‌ام را کمی آرام کرد. البته همزمان با این دیدار، یادداشتی را برای همین سایت فرستاده بودم و منتظر تأیید و بازتاب‌های آن (یادداشتی با عنوان «از همان روز نخست، وصله‌ی ناجور بودم»).

سخن مهم و اصلی آقای نجیب زاده، که آن را بعداً چند نفر دیگر هم گوشزد کردند، ماندن در صحنه و خالی نکردن میدان برای دیگران بود. او از ماندن روی اصول محکم گفت و مرا به بازنگری در تصمیمم دعوت کرد… سختی‌ها و تنگناهای این ۸ ماه، نه بلکه حدود ۱۰ سال فعالیتم در عرصه‌ی رسانه و مطبوعات لار اما زیاد بر دوشم سنگینی می‌کرد و نتوانستم همان‌جا پاسخی قطعی و راضی کننده به لطف و محبت فرماندار بدهم. البته همه تأیید می‌کنند و فعالان رسانه بر آن بیشتر صحه می‌گذارند که فعالیت رسانه‌ای و فرهنگی به‌ویژه در مطبوعات محلی، کاری بس دشوار و پرچالش است که به بیان عده‌ای به راه رفتن بر روی یک بند می‌ماند. اما گویا این شهر و دیار همه چیزش متفاوت و خاص است! البته خوبی‌های ویژه و مختص به خود کم ندارد لارستان، اما برخی ویژگی‌های منفی و آزار دهنده هم در رفتار و کنش بسیاری از مردم این دیار هست (شرح آن دل و جان را خسته می‌کند!) که می‌تواند کاسه‌ی صبر بعضی را لبریز کند. صاحب این قلم هم جزئی از همین جامعه است و شاید نتواند قضاوتی از بیرون و متناسب با واقعیت بیان کند، اما همواره کوشیده‌ام در فعالیت‌های خود هیچ کس را پایین‌تر از خود نبینم و از حق و انصاف عدول نکنم. تمام همّ و غمّ خود را بر آن گذاشتم که رقیب را به رسمیت بشناسم و با حس رفاقت و خوش‌بینی کار خود را به نیکی انجام دهم تا گامی باشد برای رفع تنگناها و محو بی‌عدالتی‌ها در شهرستان. (هرچند به هیچ وجه ادعای کار حرفه‌ای نداشته و ندارم.)

در هر حال آن جلسه‌ی صمیمی و توأم با درددل به پایان رسید و همان موقع هم باران تقریباً پایان گرفته بود. همچنان در فکر بودم و نگران ادامه‌ی حیات «صحبت نو»ی که آن را به سهم خودم با حوصله و صبر آبیاری کرده بودم و گاهی هم شاخه‌های خشک و نامناسب آن را هرس کرده بودم! سخن آخرم با فرماندار این بود که گزینه‌ای دیگر برای انتخاب ندارم، هرچند برای خود منعی نمی‌بینم که با هر یک از رسانه‌های شهرم (البته به شرط همفکری و اندکی هم‌دلی) همکاری کنم. فضا اما همچون هوای آن روز ابری و غبارآلوده است؛ با این تفاوت که بارانی نیست که غبار را بشوید! و هرچه به اسفند ۹۴ نزدیک شویم، مطمئنم این هوا تیره‌تر و هیجانی‌تر می‌شود؛ در این اتمسفر است که اگر بخواهی حرف و ایده‌ی خود را به میان آوری و منطقی و آرام حرکت کنی، اثری نخواهی گذاشت و چه بسا از صحنه حذف شوی!…

اینجا بود که تصمیمم را این‌گونه با خود گرفتم (و اکنون به فضای رسانه رساندم) که: حداقل تا برهه‌ی پس از انتخابات مجلس در اسفندماه، از رسانه و نوشتن و گفتن به‌دور باشم تا شاید تأملی بیشتر و اندیشه‌ای ژرف‌تر، مرا به جاهایی بهتر و روشن‌تر برساند. انشاءالله


8 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    یک جوری منیگی انگار همه منتظر افاضات شما هستند. […] فرقی ندارد

  2. منصفانه گفت:

    0

    0

    اگر کاری برای خدا انجام شود گم نخواهد شد خستگیها و سستیهایمان به خاطر این است که خالص برای خدا کار نمی کنیم و این مشکل بسیاری از ماهاست والا کار که خدایی باشد ماندگار می شود.

  3. رها گفت:

    0

    0

    دانیال عزیز خدا کنه روزی بیاد که مردم از ترس تخریبهای همشهریهای عزیزمون در بخش نظرات کامنت ناشناس نگذارن از بزرگواری فرماندار هم خوشحالم

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    فول که کردى ولش کن وگرنه فول دوم مثل اين و بعد سوم و اخراج

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    دیگه زیادی خودتون رو جدی گرفتید به نظرم .
    کسی انقدرها مشتاق نیست ببینه شما چه تصمیمی گرفته اید یا خواهید گرفت.
    اون جرمی کلارکسونه که مردم بخاطرش با تانک میان جلو ساختمان بی بی سی تا به برنامه تخت گاز برگرده .

    • دانیال گفت:

      0

      0

      سلام دوست عزیز.
      بنده هیچ ادعایی نداشته و ندارم؛ اما حس کردم باید این حرفها زده بشه تا بعضی از دوستان و رقبا روشن بشن.
      بله؛ میدونم کسی زیاد برای بنده تره خرد نمیکنه 😉 شما اگه لطف کنید درباره »جرمی« نکاتی آموزنده بفرمایید ممنون میشم…

  6. ناشناس گفت:

    0

    0

    یکی از راههای شناخت مردم لار:کسانی که هیچ ارزش و احترامی برای همشهری خودشون قائل نیستن اما برای غیر لاریها . . .

  7. ناشناس گفت:

    0

    0

    نه دانیال چرا ادعایی نداری باید من و شما به عنوان لاری توی شهرمون ادعا داشته باشیم توقع احترام وپشتیبانی از همشهریامون خواسته ی زیادیه مثل جاهای دیگه؟تخریب شخصیت فرهیختگان همشهری مثل شما باعث می شه کسان دیگه ای از جاهای دیگه بیان وادعا داشته باشن و اونوقت وضعیت شهرمون می شه این من خودم شاهد تلاشهای خستگی ناپذیر وپر شور و شوق شما بودم اما متاسفانه افرادی یک گوشه می شینن وشما ها رو دلسرد می کنن ومیدون برای افراد ناصالح باز می شه امان از حسادت بعضی همشهریهای کم لطف خودمون

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان