میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۸ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۲:۲۰ ق.ظ سرویس:مطلب شما بدون دیدگاه 103 بازدید

خاطره «پوست یک میوه»

خاطره «پوست یک میوه»

مثلا حاشيه اي بر نمايش «پچ پچه هاي خط نبرد»

اسدالله گرامی: تهران، تاتر شهر- داود رشيدي پوست يك ميوه را روي صحنه برد. فكر كنم سال ۵۸ بود. با بازي خودش، بيش از يك ساعت كار يك نفره با متني كه درجه رضايت تماشاچي را كم مي كرد كه هم ذات پنداري را سخت و به دور از كليشه داشت. همه اين ها به اضافه چند موضوغ ديگر، انتخاب چنين متن و اجرايي جسارت مي خواست.

برق رفت. بدون درنگ چندتا فانوس روي صحنه آوردند -انگار منتظر بودند برق برود- رشيدي از انتخابش گفت و اين فكر كه آيا تنها با يك بازيگر بيش از يك ساعت مي توان تماشاچي را نگه داشت، و حرف هاي ديگر – نور فانوس، صدايي با ته لهجه تركي از پشت سر؛ برگشتم، ساعدي در نيم كت پشتي نشسته بود.

لار، سالن استاد جمالي- مرتضي وثوقي مهرباني ها نمود و گفت: بيشتر از ۲ ساعته و توضيحات ارزش مند ديگر،

ياد خاطره پوست يك ميوه افتادم.

بيش از ۲ساعت! مي توانند تماشا ييان را نگه دارند؟!

توانستند؟ آري توانستند. به خوبي‌، مث بقيه كارهاشان، يه گام، يه پله تاتر شهر را هل دادند.

سعه صدر اسماعيل، اسماعيل بلند گرامي و بقيه گروه كه حرف هاي بي تعارف ام را گوش دادند.

مطلب مرتبط:

گزارش تصویری نمایش «پچ پچه های پشت خط نبرد»


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان