میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در23 دسامبر 2016 ساعت 12:15 ق.ظ سرویس:برگزیده ها 3 دیدگاه 1,269 بازدید

خانه دوست کجاست؟/ روحیه «قدرشناسی» دو دانش آموز را به دفتر شهردار لار کشاند

خانه دوست کجاست؟/ روحیه «قدرشناسی» دو دانش آموز را به دفتر شهردار  لار کشاند

عشرت جهاندیده: از وَراي نگاه كودكانه اش، خوب می بیند تغييراتي را كه در اطرافش اتفاق مي افتد، و از ميان هياهویی كه دنياي ما را فرا گرفته، او قدرشناسانه به پيرامونش مي نگرد و از اينكه در دنياي بزرگترها افرادي هستند كه چهره ی شهر را زیبا و امكاناتي را برایش در پارکها، فراهم مي كنند، شادمان است.

قلب مهربانش، با اندک توجه ای، سرشار می شود از شور و اشتياق. او تصمیم می گیرد با زبان كودكانه ی خود، محبتش را بدهد به آنهايي كه صادقانه در شهر تلاش می کنند.

و اینگونه است که با صداي لبریز از هیجان و فرشته مانندش، از پشت گوشي تلفن، از من می خواهد که با اوهمراه شوم تا «تشكر و سپاسش» را به آنهايي بگویدكه اين محيط زيبا و دوست داشتني را برایش فراهم كرده اند.

ـ نازنین ۶ساله و دانش آموز کلاس اول شهدای فرهنگی است. همراه با طنین پرجذبه ی صدایش، هیجان و اشتیاق او به من نیز منتقل می شود و استقبال می کنم از این تصیمیم زیبا و کودکانه اش و به او اطمینان می دهم که حتمأ برایش ترتیب یک ملاقات را خواهم داد.

بلافاصله دست به کار می شوم و با شهرداری تماس می گیرم و درخواست این کودک را با ابوذر دینی مسئول روابط عمومی شهرداری، درمیان می گذارم و توضیحات لازم را نیز اضافه می کنم. او نیز خوشحال می شود و می ستاید این کار زیبای کودکانه را و زمانی را برای ملاقات، تعیین می کند.

ـ از اینکه دو روز دیگر نازنین قرار است به دیدن شهردار شهرش برود، شادمان است و من به خوبی لمس می کنم حس زیبایی که سراپای وجودش را فراگرفته و برایم قابل درک است که اکنون، قلب پاک و کودکانه ی او، لبریز از هیجان است و مشتاقانه برای این دیدار لحظه شماری خواهدکرد و شاید هم بیتاب و بیقرار.

ـ چهارشنبه، برای نازنین، روزی ست زیبا و متفاوت با روزهای دیگر.

قرارمان برای ساعت یک بعد از ظهر است. با نازنین و دوستش الهه و پدر الهه که راننده ی سرویس مدرسه اش نیز هست به شهرداری می رویم.

مصباح قنادی یکی از کارکنان شهرداری با لبخند به استقبال بچه ها می آید و با خوشرویی به آنان خوش آمد می گوید. مهران مختاریان هم آنجاست و او را بعنوان مسئول فضای سبز، به بچه ها معرفی می کنم. چند ارباب رجوع نیز منتظر نشسته اند. قنادی بخوبی با بچه ها ارتباط عاطفی برقرار می کند. ابوذر دینی، نیز به آنها خوش آمد می گوید و از هردو سئولاتی را در مورد امور شهری می پرسد.

24

بچه ها بیشتر از هر چیز از زحمات پاکبانان شهر و بابای مدرسه شان می گویند که خیلی زحمت میکشند ولی بعضی از مردم نظافت و تمیزی را رعایت نمی کنند. پس از ده دقیقه انتظار، بچه ها را به اتاقی که شهردار با چند نفر ارباب رجوع درحال گفتگوست، راهنمائی می شوند. بعداز سلام و خوش آمدگویی مختصر، بر روی صندلیهای خالی روبروی شهردار، می نشیند. به بچه ها نگاه می کنم چقدر خوشحالند از اینکه درحضور شهردار نشسته اند و هم اینکه در جریان چگونگی یکی از جلسات شهرداری هم قرار گرفته اند.

پس از چند لحظه، جلسه با رضایتمندی مراجعه کنندگان تمام می شود.

ـ آقای شهردار از بچه ها می خواهد تا بر روی صندلیهایی که در کنارخودش قرار دارد، بنشینند.

آنها خوشحالند از اینکه مورد احترام و توجه اند گویی احساس می کنند که بزرگ شده اند.

و من از فرصت استفاده کرده و نوازالله شریفی را با چگونگی وظایفش در معاونت عمرانی و محسن زارع را با نحوه ی کار و برنامه هایش در معاونت فرهنگی شهردار، به بچه ها معرفی کرده و آنان را به معاونین مدرسه ی خودشان تشبیه می کنم که، با مدیر همراهی و همیاری دارند.

23

بچه هاحدود ۲۰دقیقه گفتگوی ساده و صمیمانه ای با شهردار و معاونین او، دارند. وقتیکه شهردار از آنها می خواهد تا اگر درخواستی دارند نیز بگویند، بچه ها خیلی ساده و بی ریا می گویند: ما آمده ایم تا از شما و دوستانتان تشکر کنیم وخسته نباشیدی هم بگوییم به پاکبانان شهرداری که خیلی زحمت می کشند.

شهردار شخصأ از بچه ها، پذیرایی مختصری به عمل می آورد و می گوید: مطمئن باشید که امروز با این حضور قدرشناسانه و کار زیبایتان، خستگی را از تن ما، به در کردید.

بعد از گرفتن هدایا از دست شهردار، شوق و شادی این روزشان، دوچندان می گردد و مهمتر اینکه این روز، برای نازنین والهه «خاطره» می شود،خاطره ای شیرین و بیادماندنی.

ـ تشکرمی کنم از آقای قنبرنژاد که با وجود مشغله ی زیاد و خستگی کار و جلسات روزانه، وقتی راهم به این دانش آموزان اختصاص داده است.

رئیس دفترشهردار، متواضعانه و صمیمانه، بچه ها را تاخارج از فضای شهرداری، بدرقه و همراهی می کند.

ـ ساعت ۲بعداز ظهر است و در حالیکه شور و شوق این دیدار، گرسنگی وخستگی کلاس و درس را از یادشان برده است، بچه ها را به خانه هایشان می رساند.

25


3 نظر

  1. وحیدیان گفت:

    0

    0

    بسیار زیبا. همواره قلمتان و اندیشه تان توانا باد

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    این بازیها چیه در میارین. دو تا بچه رو بردین شهرداری که مثلا بگین از شهردار تشکر کنند. شهر پر از مشکله . بچه چه میدونی زیباسازی و خدمات شهری چیه. حالا این دو تا کوچولو بچه های چه کسی بودند!!
    راستی […]

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      حسادت….. حسادت…… حسادت……………….. این تنها چیزیه که از بند بند این جملات داره حس میشه. همین کارهای فرهنگی میدونین چقدر اثر داره تو روحیه یک دانش اموز. میدونین فقط همین دو دانش اموز وقتی برمیگردن مدرسه شون چه حسی راجع به شهردار و شهرداری دارن و این حس رو به دانش اموزای دیگه هم منتقل میکنن. همین کارای فرهنگیه که اثر داره ولی همشهری ما از فرط حسادت یا کینه شخصی همه چیز رو شخصی میبینه و اینجا رو محملی برای انتقام گیری از شهردار و نیروهاش میکنه.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان