میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۱۲ فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۴ ق.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 5 دیدگاه 399 بازدید

خنده‌های رهایی بخش در «سیزده به در»

خنده‌های رهایی بخش در «سیزده به در»

«باغشهر»های لارستان چگونه عرصه را بر شادی عمومی تنگ کردند؟!

دکتر کتایون تقی زادگان*: آیین ها رنگ می بازند و معانی شان در حال استحاله است؛ «سیزده به در» هم معانی آیینی اش رو به افول است. نسل ما شاهد این افول بوده است. از «سیزده به‌در» پر شور کودکی فقط خاطره ها مانده است. پیش از این «سیزده به در» همچون یک جشن عمومی بود؛ فستیوال شهری بود؛ همچون کارناولیته بود. باختین معتقد است کارناوال های شهری به عنوان یک زندگی دوم در حیات اجتماعی منظم و بسته انسانی است که موجب می شود جامعه به طور موقت از نظم عادی بگریزد.‌ ریشه مفهوم کارناوال (carnival) به اسطوره های بابل د‌ر ۷۰۰ سال پیش از تولد‌ مسیح باز می گرد‌د‌. مرد‌م بابل بر این اعتقاد‌ بود‌ند‌ که جهان د‌ر آغاز چیزی جز بی نظمی ‌یا آشوب نبود‌ه و نظمی که اکنون ما د‌ر جهان شاهد‌ آن هستیم چیزی جز هد‌یه خد‌ایان به انسان نبود‌ه است. به همین د‌لیل آن ها د‌ر آغاز سال نو د‌ر ماه نیسان یا فرورد‌ین کنونی جشنی را بر مبنای همین اعتقاد‌ برپا می کرد‌ند‌. د‌ر این جشن مرد‌م پاد‌شاه را که مظهر نظم بود‌ از تخت خود‌ پایین می کشید‌ند‌ و پاد‌شاهی بد‌لی به جای او می گذاشتند‌ تا بی نظمی ‌و نابسامانی نخستین جهان را به نمایش بگذارند‌. د‌ر این جشن هیچ نظم و سلسله مراتب و نظام تفکیکی رعایت نمی شد‌ و زند‌گی به سان آشفتگی و بی نظمی تصویر می‌شد. در قرون وسطی نیز مردم در روزهای معینی از سال اجازه داشتند که موقتا از نظم اجتماعی سر پیچی کنند. یعنی در آن روزها آیینی اجرا می کردند که در آن مردم با بدن های زمخت، گروتسک و بی نظم خود جای هیات های نظم آفرین کلیسا و حکومت را می گرفتند. به این معنا، روز کارناوالی همه سلسله مراتب اجتماعی را موقتا کنار می گذارد و احساس رهایی از فشار و استبدادِ سلسله مراتب را به وجود می آورد. «سیزده به در» یک روز کارناوالی است؛ حداقل تا پیش از این بود.

شهروندان از یک سو در قواعد و هنجارهای زندگی روزمره نظم می گیرند و از سوی دیگر با گسست موقت از قواعد و هنجارها آن را احیا و بازسازی می کنند. در این تجربه ویرانگری به سازندگی می انجامد و مرگ مساوی با تولد دوباره است؛ روزهای نمادین و آیینی چون «سیزده به در» تجلی تلاقی «مرگ و زندگی» است. حداقل تا آنجا که خاطره نسل ما یاری می کند «سیزده به در» پر از خنده های رهایی بخش بود یا روزهایی پر از شادی های کارناوالی؛ مردمی برای یک روز و فقط برای یک روز، مناسبات و سلسله مراتب قراردادی شان را رها می کردند و در دشت ها همنشین می شدند و در شادی عمومی به مناسبات قراردادی شان می خندیدند و فردای همان روز به قواعدشان باز می گشتند؛ در همین روز رئیس و کارمند، مدیر و زیردست، معلم و شاگرد در جایی فارغ از قواعد تثبیت شده (اداره، مغازه، مدرسه و …) با یکدیگر همنشین می شدند و اغلب آنها که سهم اجتماعی کمتری از منزلت شغلی داشتند (مانند مستخدم ها، راننده ها،) در «سیزده به در»، سهم اجتماعی بیشتری می یافتند؛ صحرا و دشت های سنتی شهر لار (همچون نیمه و سه نخود) در شب دوازده و روز «سیزده به در» شهرهای نمادینی تبدیل می شدند که بی نظمی و البته نظمی تازه بر آنها غلب می شد؛ همان ها که منزلت شغلی کمتری داشتند، مدیریت شهرهای شب زنده دار را برعهده می گرفتند. نسل ما خاطره ای از این صحراها همچون شهرهای زنده را در خود دارد. ‌

اما از آن شهرها چه مانده است؛ آن خنده ها کجا رفت. پاسخ برای من تقریبا روشن است؛ ما به همان بیماری دچار هستیم که دیگران مبتلا شده اند. بیماری نخندیدن؛ یا پنهانی خندیدن. نمی خواهم ساده انگاری کنم و دلیلی که می آورم را علت اصلی تغییرات بدانم اما نمی توانم از تاثیر آن نیز چشم پوشی کنم. باغ های این شهر شادی هایمان را پنهانی کردند؛ دشت ها و صحراهای عمومی که شاهد خنده های رهایی بخش بودند، تقسیم شدند و باغ های خصوصی پدید آمدند. باغ ها اگرچه پر از شادی هستند (امیدوارم که باشند)، اما عرصه عمومی را برای روز نمادین «سیزده به در» تنگ کردند. «سیزده به در» دیگر روز شادی عمومی نیست بلکه دیوار باغ ها، این عمومیت را متلاشی کردند؛ باغ ها بیشتر نشانگر کالایی شدن شادی ها است؛ روز نمادین «سیزده به در» که قرار بود قواعد اجتماعی را (فقط برای یک روز) به چالش بکشد، در بند همان قواعد در آمد؛ باغ های بزرگ و عمارت های زیبا ادامه همان مرزهای شهری است که حالا به دشت ها آمده است. اما ما به خنده های گروتسک نیاز داریم؛ خنده هایی که مرزهای قواعد اجتماعی را به شوخی می گیرند؛ اما خنده های رهایی بخش دیگر در «سیزده به در» شنیده نمی شود. ای کاش امسال از باغ ها به دشت ها بیاییم.

* دکترای علوم ارتباطات


5 نظر

  1. ماهان ..ش..ف گفت:

    0

    1

    منطقی نمیگی…..جهان روز به روز در حال پیشرفته…باید قبول کنی این سیزده به در با سیزه بدرهای گذشته عبور کرده….سنتی مدرن رو باید پذیرفت….تفکرات بازاری شما کسی قبول نمی کنه

    • ناشناس گفت:

      1

      0

      اتفاقا بسیار منطقی و زیبا گفته اند .متاسفانه در خیلی از موارد باغهای نیمه محل عیش و نوش و فساد برخی از متمولین منطقه شده است.

  2. رضا گفت:

    1

    0

    اداره کشاورزی و اداره منابع طبیعی باید پاسخگو این مهم باشن که چرا در باغ شهر های لارستان ، مرکبات کاشته میشه ؟؟ مگه ما منطقمون دچار خشکسالی نیست؟؟
    خب چرا درخت خرما کاشت نمیشه!

    این همه بااغ شهری از کجا اومد؟ چرا بهشون اجازه میدید خونه های لوکس در زمین های کشاورزی و باغی بکارن!؟

  3. لاری ساکن شیراز گفت:

    1

    0

    هر سال که عید و ۱۳ به در می آومدیم لار واقعا فضای متفاوتی بود. حتی تا همین چند سال پیش مردم بیشتر شادی عمومی داشتند. نه این که باغ بد باشه اما شادی عمومی کم شده. به نظرم ایشان هم درست نوشته است که وقتی ما هیچ جشن شاد و فستیوالی نداریم همین روزها مثل ۱۳ به در رو هم شادی عمومی نداشته باشیم که دیگه چیزی از این حس و حال جمعی نمی مونه.

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    کاملا صحیح و به جا بود کاش باغ ها هم باغ بود اکثرا شده یک ساختمان در میان حصاری که با چند تا درخت سایه دار پوشیده شده….
    دیگه صحرا معنی خودشو از دست داده متاسفانه….

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان