میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در19 آوریل 2014 ساعت 2:59 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, فرهنگ و هنر یک دیدگاه 2,115 بازدید

در ستایش اورسولا ایگواران

20140418111621_thumbnailوجيزه اي براي مرگ ماركز

در ستایش اورسولا ایگواران

آفتاب لارستان: گابريل گارسيا ماركز نویسنده کلمبیایی کتاب مشهور صد سال تنهایی و برنده جايزه ادبيات نوبل روز گذشته در سن ۸۷ در مكزيكوسيتي درگذشت. گابریل گارسیا مارکز که آثار او در زمره شاهکارهای ادبیات جهان به‌شمار می‌رود  ۶ مارس ۱۹۲۷ در  کلمبیا  به دنیا آمد. او علاوه بر رمان‌نویسی در زمینه سیاسی هم فعال بود و از دوستان نزدیک بعضی چهره‌های سیاسی دنیا از جمله فیدل کاسترو و میتران به‌شمار می‌رفت. آثار مشهوری چون صد سال تنهایی، پاییز پدر سالار، ساعت شوم، عشق سال های وبا از جمله رمان‌های او هستند که در طول سال‌ها الگو و سرمشق بسیاری از نویسندگان دنیا و خصوصا علاقمندان سبک رئالیسم جادویی بودند (که مارکز خالق آن بود). مارکز در سال ۱۹۸۲ به دلیل نگارش رمان صد سال تنهایی توانست جایزه نوبل ادبیات را کسب کند.

گابو که بعد از درگیری با رییس دولت کلمبیا تحت تعقیب گرفت ترجیح داد کلمبیا را برای همیشه ترک کند. وی از مدت‌ها پیش در مکزیک زندگی می‌کرد. [منبع: فارس]

دكتر حسين طاهري به همين مناسبت و در فضاي رمان صد سال تنهايي او يادداشتي براي آفتاب ارسال كرده است كه در ادامه مي خوانيد:

***

dr-hossein-taheri2دكتر حسين طاهري: تنهایی، خشونت و نفرین تراژیک و البته گاهی خنده آور رمانی که گزارش یک قرن تاریخِ گریزنده از تاریخ است! منطقه ای خیالی به نام ماکَندو با سیکل مکرر زمان: صد سال تنهایی! و همچنان تکرار تنهایی و حرکت دوار و عقربه گون زمان برای فرار از تارهای خودش!

ماکندو (macondo) تعبیر استعاری مارکز کلمبیایی از رشد امپریالیسم قرن نوزدهم است درآمریکای لاتین؛ آن مکان گرمسیری با رشد روزافزون جمعیتی و اقتصادی! قربانی طوفان تغییر و تحمیل!

قصد ندارم روایت گابریل گارسیامارکز را بازنویسی کنم یا شرحی برشخصیت ها یا وقایع داستان “صد سال تنهایی” بنویسم! فقط دوست دارم حس فرّاری را که از مطالعه ی چند باره ی این شاهکار جادویی چندباره تجربه اش کرده ام به یکباره در قالب وجیزه ای خیلی کوتاه ثبت کنم. وجیزه ای برای مرگ مارکز!

شخصیت های داستان زیادند: توالد و تکثیر! فرزاندان پی در پی مشروع و نامشروع! تشابه اسامی! تداخل مکان های مشابه و موقعیت های یکسان برای نسلهای مختلف!… این ها تصادفی نیستند، این ها تکرار فراتاریخی تنهایی ما انسان هاست؛ توالی خسته کننده و گزنده ی عشق، شهوت و پول. البته به قول سهراب سپهری در پس این تکرارهای کسالت آور «لحظه هایی هم هست! لحظه هایی پر اوج»: پرواز رمسیس خوشکله به آسمان!

خوزه آرکادئوبوئندیا پس از استقرار در جایی خالی از سکنه و تکثیر نسل، موسس مکانی است که آن را ماکندو صدا می زنند، ماکندو در طی سالیان با افزایش فرزندان او و ورود کولی ها و کیمیاگرها و شعبده بازان و رواج بازار مکاره رونق می  گیرد و به زودی با تشکیل و استقرار شرکت های موز به مکانی کاملا اقتصادی تبدیل می شود اما دیری نمی پاید که همه چیز مثل یک خواب و رویا نیست و نابود می شود.

از میان شخصیت های متعدد داستان اورسولا را دوست دارم! اورسولا همسر آرکادئو و مادر و زاینده ی این تکثیر نسل صد ساله است؛ زاینده ی همه ی شخصیت های داستان! ایمان دارم هنوز ایستاده نگران خانواده به آسمان خیره شده؛ باهمان “موج” رنجی که توی پیشانیش “چین”می خورد، با همان دست های تنهایش، با همان استقامت و اعتقاد راسخش به بنیان خانواده! لابد هنوز دارد فکر می کند باید با طبیعت جنگید! شاید هنوز هم در برابر تحولات نرم و انعطاف پذیر ایستاده به پسرانش فکر می کند، به نسلی که از پس او می رود تا تکرار دل زدگیهایش باشد! تکرار غمگین غمهایش!… اورسولا ایستاده روبروی خودش! تا شاهد تحقق پیشگویی باشد: مرگ مؤسس خانواده در زیر درخت بلوط و نابودی آخرین بازمانده: نوزادی طعمه ی مورچه های قرمز!

این زن صد و پانزده ساله آنقدر کوچک و کوچک تر شد تامرد! آنقدر نادیده گرفته شد، آنقدر جایگاه خود را از دست داد که با توصیف خردی جسمش تبدیل شد به نمادی از فراموشی… تمام آنچه را که یک قرن تلاش کرده بود حفظ کند در نهایت نابود شد و بالاخره آن اتفاق شوم افتاد: تولد آدمیزادی از نسل او با دم خوک!

اورسولا را دوست دارم، هرچند در بخشهای چندگانه ی داستان حضور او کیف و کم ملونی دارد: گاهی هست، گاهی کمتر هست، گاهی نیست و گاهی حتی اصلا نیست! می خواهم در توصیفش بگویم: بانوی سرزمین بی کودک و گورستان! سرزمینی که بعدها فقط و فقط گورستانی برای کودکان اوست!


1 نظر

  1. rostam گفت:

    0

    0

    تمام شخصيت ها و فضاي اين رمان سترگ پيش چشممان تداعي شد. آفرين به قلم و ديدگاه نويسنده محترم.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان