میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در20 ژوئن 2014 ساعت 5:56 ب.ظ سرویس:آفتاب 4 دیدگاه 4,830 بازدید

در ضرورت و ستايش «نقد» شعر

گزارش اين هفته انجمن شعر آفتاب

در ضرورت و ستايش «نقد» شعر

عبدالرضا مفتوحي: ساعت ۹/۵ شب ۲۷ خرداد ۹۳ است و انجمن شعر آفتاب با قرائت غزلي از حافظ توسط مريم جدلي شروع مي شود. پس از آن نوبت به مهمترين بخش انجمن در اين هفته يعني توضيحات اسد گرامي رسيد. او ابتدا مقدمه اي درباره شعر نو و سپيد بيان كرد و به شعرايي مثل نيما، فروغ فرخزاد و شاملو اشاره نمود.

گرامي در ادامه به ضرورت نقد شعر پرداخت و تاكيد كرد كه شعراي بزرگي مثل شاملو و اخوان نيز در كنار اشعار خود در حوزه نقد شعر نيز آثار ارزشمندي دارند. او در ادامه به انواع مختلف نقد اشاره كرد و درباره نقدهاي سنتي و فرماليستي توضيحاتي داد و مهمترين منتقدان ادبي كشور را حقوقي، دستغيب، براهني، اعلايي و رسول زاده عنوان كرد.

اسد گرامي در ادامه به خوانش شعر «حكايت» شاملو پرداخت و زواياي پنهان و آشكار اين شعر را بررسي نمود. توضيحات او آنقدر براي حاضران شيرين بود كه هيچ كس متوجه نشد ۴۵ دقيقه از زمان انجمن گذشته است.

پس از آن جعفررويينا ترانه اي خواند و بعد از او راحيل ناموران غزل زيبايي از محمد جوشاني قرائت كرد. اكبر زائري، خداوند دوست و پدرام نيز شعراي بعدي بودند كه آثار خود را خواندند. شعر منصور پدرام حول و حوش ايام فراموش شده قديم و خانه هاي سنتي لارستاني بود كه مورد توجه قرار گرفت. در ادامه نيز فاطمه محسن پور و مصطفي دهقاني شعر خواني كردند تا نوبت به عبدالرضا مفتوحي رسيد كه در شعر ۲۰ بيتي خود بيش از ۱۰۰ واژه قديمي لاري گنجانده بود. پس از آن افسردير و خليل روئينا اشعار خود را خواندند و پايان بخش انجمن نيز تارنوازي بلال كياني با همراهي و قرائت شعر حافظ توسط مريم جدلي بود.

154 3 2


4 نظر

  1. افرین گفت:

    0

    0

    با سلام.چه انجمن خوبی دارن شاعرای لاری
    گزارش اقای مفتوحی هم جالبه دستشون درد نکنه
    خوبی انجمن به اینه که روز به روز منتقداش زیادتر میشن و منتقداش در غیاب منتقدین دیگ راحت به نقد و بررسی اشعار می پردازن.

  2. غزل گفت:

    0

    0

    با سلام.
    انجمن ما خیلی خوبه.
    شما هم تشریف بیارید.

  3. ستایش گفت:

    0

    0

    با سلام خدمت آقایان منشی و قناعت پور.
    این هفته جاتون در انجمن خیلی خالی بود.
    خوشحال می شویم شما را دوباره زیارت کنیم.
    با تشکر: وحیدیان

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    و باز مثل همیشه همان حدیث تکراری
    چه سالیان سالی که بر ما نمیگذرد و ما هنوز در خوابیم و به تفسیر و تمجید بزرگان مشغول و خود حقیرمان را پشت سر دیگرانی که در این دنیا طرفی بسته اند مخفی میکنیم
    آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که چرا اکثر نقاط ایران کسانی را پرورش داده که اگر نه در دنیا لا اقل در ایران وزنه ی وزینی در ادب و هنر و فرهنگند امثال شاملوها نیماها اخوان ها و بسیاری دیگر اما این خطه ی پر مدعای لارستان عزیز هیچ تنابنده ای را به جهان یا حتی به ایران عرضه نکرده است
    هنگامی که به آثار این بزرگان چشم میدوزیم اگر کمی اهل اندیشه باشیم به راحتی در می یابیم که این بزرگان برای مثال شاملو نه تنها به چندین زبان مهم دنیا کاملا مسلط است بلکه تمامی کتابهای گذشته و زمان حال خودش را مطالعه کرده است تا شاملو شده است و دیگران نیز کمابیش همانند او حال اگر بخواهم آنها را نام ببرم سخن به درازا میکشد اما برای نمونه امثال دهخدا پور داوود معین بهار پدر و پسر تفضلی نفیسی هدایت کزازی دوستخواه آموزگار رضی و غیره و غیره و غیره که تاریخ و ادب این سرزمین به حق وامدار آنهاست و ما در این گوشه بیغوله ی دنیا نشسته ایم و داد بزرگی آنها را سر میدهیم و صرفا مصرف کننده ای محض از دریای بیکران آثار آنها تنها به اندازه ی جرعه ای بیش نیستیم و معلوم هم نیست که کی قرار است دست به کاری بزنیم هر چند از ما که گذشته است آیا داریم نسلهای بعد از خودمان را به آن سمت سوق میدهیم و یا آنها را در ظواهر بی ارزش دنیا غرق میکنیم و بیشتر از خودمان آنها را به قهقرا پرتاب میکنیم اگر کمی چشمانمان را باز کنیم به خوبی میبینیم به جای آنکه کتاب هایمان زیاد شود هر روز خانه و ماشین و ملک املاکمان فزونی میگیرد و با توهم لاری پولدار دارایی ها مادی مان را هر روز بیشتر به رخ میکشیم تا دارایی های عقلی مان را از کتابخانه های فقیر از نظر کتاب های مفید در شهر گرفته تا عدم وجود یک کتاب فروشی پر بار در اینجا چه بسا اگر کسی هم به فکر تاسیس یک کتاب فروشی در لار بیفتد با دستان خودش اقدام به خودکشی اقتصادی نموده است
    نمیدانم آیا روزی ما مردم این شهر به این فکر خواهیم افتاد یا نه اما به هر حال همین امروز هم کم دیر نشده است وتا وقتی به خود نیاییم همین قحط الرجالی ها در این شهر ادامه می یابد و در پایان چه خواهد شد خدا داند
    کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان