میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در14 مارس 2020 ساعت 3:21 ق.ظ سرویس:مطلب شما 3 دیدگاه 750 بازدید

در میانه بودن و نبودن!

در میانه بودن و نبودن!

یادداشتی برای هفتمین روز درگذشت «ابراهیم توسلی» هنرمند و هنرپژوه لاری

فاطمه محسن پور: دیرزمانی است که به مرگ فکر می کنم و آغوشی که برای هر موجودی درنظر دارد. هرموجودی که بتواند در نِمُوَش خود اکتفا باشد. اما کسی را که در بودنش با او به گفت و گوی طولانی پرداخته باشم به چنین حقیقتی نائل نشده بود و این اولین بار از تمام طول زندگی من است که کسی چنین دشواری به خود می بیند. دشواری که به اقتضای شکاف میان دو جهان آغاز می گردد و درعرض چند ثانیه تمام می شود و دیگر هیچ حاصلی نمی ماند و هرچه می ماند تصویری از گذشته است.

«ابراهیم توسلی» را ازجهت علاقه اش به ادبیات و بیشتر، دغدغه اش از زندگانی می شناسم. ازهمان روزهایی که به انجمن آفتاب می آمد تا زمانی که برای او نشریه هایم جذاب آمد و خواست که لوگویی برای «هشت و نیم» بسازد و چند بار گفت که از نام «اسفناج» برای اولین ضمیمه اینجانب برای روزنامه «صحبت نو» خوشش آمده است. دانستم که او می داند. چیزهایی که آن زمان هنوز در فکرم نمی گنجید، محور افکار او شده بودند.

بیشتر ازیک هفته از مرگ دوست خوبم گذشته است. چند هفته پیش از آن در محفل دوست داشتنی «کوله کتاب» که موضوعش این بود «سواد چیست؟ باسواد کیست؟»، او را دیدم. طبق عادتم از معرفی کتاب قدم اول نشر شیرازه به هرکسی که می بینمش، به او نیز دکارت قدم اول را پیشنهاد دادم که بخواند و او گفت فعلا درگیر متون مهم تراست. نسخه ای از کتاب را که تورق کرد رو به من گفت کتاب خیلی خوبی ست و می دانستم که او خوب می داند کتاب خوب چیست. و من در تمام این یک هفته حتی یک روز هم نبوده است که به او فکر نکنم و به تمام لحظاتی که او حالا دارد سپری می کند!

چه در روشنایی روز وقتی شعاع خورشید از لابه لای شاخه های درختان زبانه می کشد و چه در تاریکی شب که زمین آرواره هایش را روی هم می فشارد و در سکوت، سخت انتظار می کشد. او کجای ماجرای این واقعیت را دارد ضبط می کند؟ گوش هایش آیا چیزی می شوند؟ موجودات کی از وجودش در زمین خبردار می شوند؟ کی بدنش تحلیل می رود؟ کی زمین را حاصل خیز می کند؟ کی زمین از برکات تحلیل او دوباره جوانه می زنند؟ کی ته نشین می شود و کی از بین می رود؟ وکی از او دیگر چیزی نمی ماند؟

تمام سوال هایم به این ختم می شود که او چگونه رفتِ زمان را دید؟ و در تمنای جهان بدنش برای ماندن و نرفتن چه چیز اعجاب انگیزی احساس کرد؟ آن دقایقِ سپری شده درمیانه بودن و نبودن چگونه بر او تمام شد؟ چگونه سرشت رایگان مرگ را فهمید؟ و چگونه رفت؟ ساعت ها او را تصور می کنم وقتی از تمام محلولات ذهنی اش و موادتشکیل دهنده یک فکر منحصر به فرد با من حرف می زد. می دانم این افکار ادامه دار خواهد بود تا وقتی خودم را قانع نکنم که خودم نیز در زمره چنین مسئله ای خواهم شد و تجربه ای دست یافتنی در انتظار من است.

گمان می کردم با او یکروز درباره همه چیز حرف خواهم زد. تکاپوی کائنات، سرشت هستی، فیزیک، دستاورد انسان، تجربیات مرگ، انبساط جهان، شاعرانگی، هرچیزی که برای گوش شیرین باشد و بخواهد بشنود. و هیچوقت فکر نمی کردم او تمام اینها را خیلی زود تر از آنچه حتی فکرش را هم بکنم با دستان خودش برای خودش تهیه ببیند.

یاد این جمله روکانتَن شخصیت رمان تهوع نوشته ژان پل سارتر می افتم: «چرا هرچه که لمس می کنم، درست مانند احساسی که نسبت به بدن خود دارم، حالم را بدمی کند؟». من گمان می کنم که او رفت تا همه چیز را ببیند. تا بداند چه خبر است و قرار است پس از این چه اتفاقی بیفتد و چه رویداد هیجان انگیزی در انتظار آدم پس از عبور از این مرز است؟ من در تمام زندگی ام او را مرور خواهم کرد و پس از این هرکس بمیرد خواهم گفت ابراهیم که زودتر از این ها رفته است. او در تمام افکار من خواهد بود و همیشه او را یاد خواهم کرد. خداوند او را قرین رحمت دارد و انشالله در آرامش باشد. خداوند بهتر می داند و خداوند بزرگتر است.


3 نظر

  1. ناشناس گفت:

    1

    0

    چه قلم شیوایی.احسنت.روحشون شاد

  2. شهروندی گفت:

    0

    0

    خیلی مراقب باشید. این طرز نگرش شما به زندگی و مرگ بسیار خطرناک است. توصیه می کنم که آرام تر ، زمینی و خاکی تر به زندگی و مرگ بنگرید. همه می آیند و روزی می میرند. چرا اصرار دارید همه چیز را غیر قابل فهم و بصورت گرهی کور درآورید؟
    آیا تصور می کنید پیچیده تر کردن موضوع نشان از دانایی بیشتر است؟ خیر چنین نیست. حداقل به زندگی ساده تر بنگرید. بیاید به مشکلات زمینی و خاکی بشر پیچیده تر فکر کنید و راه حل بیابید نه چیزهایی که هیچوقت در تاریخ بشر پاسخی برای آن پیدا نشده است.
    روی زمین زندگی کنید نه در آسمان
    متشکرم

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان