میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در19 نوامبر 2014 ساعت 12:38 ق.ظ سرویس:یادداشت 5 دیدگاه 4,997 بازدید

در گذر از کوی امیرخیز

در گذر از کوی امیرخیز

IMG-20140904-WA0005سيدهادي عبدالرحيم زاده: به بهانه یکصدمین سالروز شهادت سردار ملی بر آن شدیم تا به کنکاش در باب این شخصییت نامدار تاریخ معاصر ایران بپردازیم. از آن رو که هر پژوهشگر در حوزه تاریخ مشروطیت ناگزیر به رجوع در آرای احمد کسروی، از آن جهت که او در آن برهه از زمان، زنده و شاهد بر ماجرا بوده است
ما نیز در این زمینه سنت شکنی نکرده ایم و البته بر خلاف هجمه سنگین بسیاری از منتقدین که خالی
از غیض و غرض نیز نبوده است، همتش را در ثبت و نگارش وقایع تا به آن حد که در توانش بوده می ستاییم.
در این راه از رهنمودهای دکتر حسن انزابی نیز بسیار بهره جستیم که از ایشان نیز کمال تشکر را داریم.
ستار قره داغی زاده به سال ۱۲۴۵ خورشیدی در روستای بیشک ورزقان در منطقه ارسباران آذربایجان. سوابق او در دوران نوجوانی اش آنچنان که باید در دسترس نیست اما آنچه از لا به لای گفتارش بدست آمده اینست که در در کنار پدر حاج حسن قره داغی به شغل بزازی مشغول بوده است. در تبریز گروهی از جوانمردان برای کمک به طبقات فرودست و زحمتکش شهر کمر همت بسته بودند که آنها را در اصطلاح آن زمان لوطی نام نهاده بودند. ستار که پس از قتل برادرش اسماعیل به همراه خانواده به تبریز مهاجرت کرده بود به جرگه لوطیان محله امیرخیز در آمد. تبریز بطور سنتی محل استقرار ولیعهد حکومت قاجاریه بشمار می آمد.
در کار لوطیان که از این بگیر و به آن بده بود، همیشه نزاع و درگیری با نیروهای دولتی وجود داشت در یکی از همین درگیریها که با مامورین محمد علی میرزای ولیعهد روی گرفت ستار و دوستانش مجبور شدند برای مدتی از شهر بگریزند. بزرگان در باب او میانجیگری کرده و امان او را خواستند تا اینکه وی به تبریز بازگشت و به دلالی اسب مشغول گردید. مشروطه بنابه دلایلی که در تاریخ روایت شده شکل گرفته و به پایگاه دوم خود که تبریز باشد رسیده است.

1(15)
ستار نیز به صف مجاهدان مسلح پیوست و به دلیل مهارت زیادی که در جنگاوری داشت از سوی انجمن ایالتی آذربایجان که در جریان جنبش مشروطیت شکل یافته و کلیه فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و حکومتی تبریز و شهرستان‌های اطراف آنرا عهده دار بود بعنوان رهبری قشون در برابر استبداد محمد علی شاه که از ابتدای سلطنت خویش بنا را بر ریشه کن کردن مشروطه نهاده بود منصوب گردید. مجلس برای این که شاه و حکومت را وادار به پذیرفتن خواسته ها بنماید تصمیم گرفت تا در تبریز حرکات مسلحانه شروع شود. ولی چند روز قبل از این تصمیم اقدامات مسلحانه در تبریز آغاز شده بود. ادارات دولتی زیر نظر انقلابیان قرار داشت. خبر شورش تبریز و زندانی ‎شدن والی در تهران پخش شد. همزمان شایعاتی مبنی بر اعلام جمهوری در آذربایجان نیز پخش گردید که خود خطر شورش بزرگتری را در تهران و سایر شهرهای ایران رقم می زد.

انجمن، نمایندگان خود را به ولایات و محلهای دیگر فرستاد تا حرکت انقلابی را رهبری نمایند. از آن جمله اسماعیل امیرخیزی با دو تن دیگر به اردبیل، شیخ اسماعیل هشترودی به مراغه و میرزا جواد به ماکو اعزام شدند. روند حوادث بگونه ای بود که وقوع عملیات مسلحانه پیش بینی می شد. با گسترش جنبش طیف وسیعی از مردم به آن پیوستند و بهرحال در روند جنبش تاثیر گزاردند. بنابه نوشته کسروی چون جنبش گسترش یافت و توده زحمتکش مردم را در بر گرفت، رهبری جنبش از دست عقلا به دست لوطیان افتاد. سرانجام محمد علی شاه سی و پنج هزار نفر را به سرکردگی عین الدوله جهت جنگ با آزادیخواهان آذربایجان روانه تبریز داشت. در مسیر میانه و بستان آباد پنج هزار نفر دیگر از عمال و سر سپردگان خوانین محلی به قشون پیوستند تا عین الدوله به همراه چهل هزار تفنگچی برای فتح تبریز و شکست بزرگترین پایگاه مشروطه در ایران عازم این شهر بشود. نیروهای دولتی یازده ماه تبریز را در محاصره گرفتند و از ورود آذوقه به این شهر جلوگیری کردند اما ستارخان به همراه نیروهایش سرسختانه در محله امیرخیز مقاومت میکرد.

4(3)

باقرخان که رهبری نیروهای انجمن ایالتی آذربایجان در کوی خیابان را بر عهده داشت از شکست سر خورده شده بود و قصد تسلیم داشت تا اینکه خبر مقاومت جانانه امیرخیزیان او را بخود آورد و بازگشت دوباره اش به صحنه جنگ مجاهدان را نیرویی تازه بخشید. این عبارت تاریخی بیانگر اوضاع آن روزهاست «از ایران آذربایجان ماند، از آذربایجان تبریز، از تبریز کوی امیرخیز و از کوی امیرخیز کوچه ای که ستارخان در آن می جنگید؛ سپس کوچه به کوی، کوی به تبریز، تبریز به ایالت و ایالت به ایران مبدل شد.» پس از ماهها محاصره تبریز قوای روسیه با موافقت دولت انگلستان و محمدعلی شاه، از مرز گذشت به سوی تبریز حرکت و راه جلفا را باز کرد. ستارخان و دیگران مجاهدین تبریز که به شدت از روسها متنفر بودند، برای رفع بهانه ي تجاوز روسها تلگرافی به این مضمون به محمدعلی شاه فرستادند:
اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد به همسایه چه مربوط. ما هر چه می خواستیم از آن در می گذریم و شهر را به اعلیحضرت می سپاریم.
شاه به عین الدوله دستور ترک مخاصمه داد اما روسها به اشغال خود ادامه دادند و نبرد ستار با روسها شدت گرفت تا جاییکه وی به ناچار پناهنده کنسولگری عثمانی در تبریز شد. دولت روس پرچمهای سفید را به نشانه سلطه و پیروزی در کوی و برزن تبریز آویزان کرده بود که اینکار خشم ستار را برانگیخت و در اقدامی شجاعانه بهمراه یارانش تمامی پرچمها را واژگون ساخت.در منابع آورده اند که پاختیانوف کنسول روس می خواست پرچم سفیدی را سر در خانه ستار خان نصب کند و او را در برابر تعرض محمد علی شاه تحت حمایت خویش بگیرد که ستار در جواب او می گوید: «جناب کنسول… من می خواهم هفت دولت به زیر بیرق ایران {در برخی منابع بیرق امیرالمومنین}باشد؛ آن وقت شما از من می خواهید به زیر بیرق
روس بروم، هرگز چنین نخواهد شد. سپس تحت فشار و دسیسه های دولت روس و بنابر دعوت آيت‌الله محمدكاظم خراساني و همچنین دعوت رسمی از طرف مجلس شورای ملی، ستارخان و باقرخان و جمعي از مجاهدين در روز هشتم ربيع‌الاول ۱۳۲۸هجری قمری به تهران مهاجرت كردند.
در تهران استقبال در خور و شایانی از آنان به عمل آمد. ستارخان با شاه و نايب السلطنه در يك كالسكه نشسته، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابك {محل فعلی سفارت روسیه} و باقر خان در باغ عشرت آباد منزل گرفتند. گمان می رود انگیزه اصلی از این دعوت خلع سلاح مجاهدین بوده باشد. چرا که مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند.

این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود، اما یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب وخیم عدم خلع سلاح عمومی بپرهیزید».

8(3)
نهایتا در بعداز ظهر اول شعبان ۱۳۲۸هجری قمری، یبرم خان ارمنی یار دیرین ستار خان در تبریز و رئیس نظمیه وقت، باغ اتابک را محاصره کرده و پس از چند بار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد و مجروح شد و قادر به حرکت نبود. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صمصام السلطنه بردند و خود و اتباعش ناچار به خلع سلاح شدند.
پس از آن حادثه سردار چهار سال دیگر عمر کرد،اما با مزاجی علیل و روحیه ای سرخورده از ناحقی که نزدیکترین کسان و یاران در حقش روا داشتند. پزشکان حاذق مرتب زخم او را درمان می کردند اما گویی این زخم بر جان او نقش بسته بود که سر خوب شدن نداشت. زخم عفونت کرده بود و پزشکان خارجی پای او را عمل کردند که در نتیجه این عمل ساق پایش کوتاه تر از پای دیگر شده بود اما راه رفتن نسبی را برایش مهیا کرده بود.
سرانجام سرباز وفادار وطن و سردار ملی ایران در تاریخ ۲۵ آبانماه ۱۲۹۳هجری خورشیدی در تهران درگذشت و جسدش در باغ طوطی مجاور حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری بخاک سپرده شد.
یاد و نامش گرامی باد..

7(2) 3(5) 6(3) 5(2) 2(8)

 

 

 

.

 

 


5 نظر

  1. سيد امين عبدالرحيم زاده گفت:

    0

    0

    درود برشما نكته تاريكي از تاريخ پر افتخار ايران را روشن ساختيد

  2. ..... گفت:

    0

    0

    خدا را شکر که جانب انصاف را رعایت فرمودید..{در مورد جناب باقرخان}

  3. مرتضي گفت:

    0

    0

    مطلب مفيد و زيبايي بود.

  4. مینا گفت:

    0

    0

    عالی بود لذت بردم از عکس ها و مطالب مفید تاریخ کهن سرزمین عزیزمان

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان