میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در23 جولای 2014 ساعت 2:50 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, مطلب شما 5 دیدگاه 1,763 بازدید

دلم از روزگار تنگ است!

دلم از روزگار تنگ است!

دلم امروز کمی گرفته؛ با اینکه دیشب آخرین شب قدر بود و از جهت روحی انرژی خوبی گرفته بودم.

البته می‌دانم این حالم به امروز و امشب ربط پیدا نمی‌کند و ریشه در روزهای پیش از این دارد و حتی روزها و ماه‌های پیشتر…

نمی‌دانم از کجا شروع کنم و چه بگویم و بنویسم! و نمی‌دانم این نوشتن آرامم می‌کند یا نه؛ فقط حسی به سراغم آمده و می‌گوید بنویس و سفره‌ی دلت را اندکی بگشا! اما یک چیز را می‌دانم؛ آنکه شِکوه و گلایه‌ای در دل است که اندکی تلخ است!

****

خدایا! روزها و شب‌های رمضان رو به پایان است؛ همان روزها و شب‌هایی که… (می‌خواستم بگویم خوب و دل‌انگیز ولی فعلاً نمی‌گویم!) «متفاوت»‌اند. روزها و شب‌ها و البته سحرهایی که همه- از باورمندان تا دگراندیشان و دل‌بستگان به مکاتب و راه‌هایی غیر از این- این را می‌گویند و باور دارند که در آن جُرم و بزه و اعمال ناپسند در جامعه کمتر دیده می‌شود؛ و در آن دل‌ها نرم‌تر و آرام‌تر است… اما باز هم بسیاری می‌نالند و لب به شکایت می‌گشایند که بس است!! کی تمام می‌شود!؟

روزه در این روزهای گرم و سوزان سخت است و کسی در سختی آن حرفی ندارد؛ اما مگر همه نمی‌گویند و نمی‌گوییم که هر کاری سختی‌های خودش را دارد!؟ خدای من! تو خودت روشن و زیبا گفتی که اگر طاقت و توان شما اجازه نمی‌دهد روزه بر شما نوشته نشده، اما باز هم همین انسان‌ها و بنده‌هایی با همه‌شان مهربانی، بهانه و حرف و حدیث دیگری می‌آورند که در این گرما چه کسی روزه می‌گیرد..؟!!

خدایا! رنجورم و دلگیر از این همه حرف و سخن بیهوده و این همه ناسپاسی!…. همیشه با خود می‌گویم مگر می‌شود خالق آگاه و مهربان و والایی، آفریدگانش را به کاری سخت و رنج‌آور دستور دهد و از آنها کار دور از عقل و فطرت و توان‌شان بخواهد؟! هرگز!

آن شب دوستی می‌گفت: چرا باید گریه کنیم؟؟! چرا این کارهای تکراری؟! اصلاً دعا برای چه بخوانم؟… می‌گفت مطمئنم خدا (همچون یک پدر یا مادر مهربان) دوست ندارد من ناراحت و گریان باشم! اما من به او گفتم خدا همیشه دوست دارد ما بندگانش شاد و تندرست باشیم، ولی چه می‌توان کرد که خودمان این را نمی‌خواهیم…!  باز به او گفتم: اگر این فرزند از پدر و مادر دور بیافتد یا آن‌ها را گم کند، گریه نمی‌کند و حتی فریاد نمی‌زند؟؟

خدایا! تو اما گفته‌ای که گریه را دوست داری و بر چشم‌های گریان رحم می‌کنی؛ البته گریه‌ای از سر عرفان و شناخت حق، و اعتراف به خطا و کوتاهی. چرا خیلی از بندگانت این روزها با اشک بیگانه‌اند و آن را نشانه‌ی غم و رنجوری و بی‌میلی به زندگی می‌دانند؟! در حالی که بسیاری از اشک‌ها (همچون اشک بر امام حسین (ع)) اثرش شادی و نشاط درونی و دوری از سنگ شدن قلب است! کاش می‌فهمیدند!

خدای مهربان و بزرگم! این روزها خیلی از بندگانت با حساب و کتاب‌های دنیایی به تو و کارهای تو می‌نگرند و برای هر چیزی چون و چرا می‌کنند!… البته همه گفته‌اند و می‌گویند که ”شک مقدمه‌ی یقین است“، اما شکی که در آن غوطه‌ور نشویم و از آن راهی به علم و آگاهی بیابیم! بسیاری اما حساب کارها و دستورات تو را با عقل معاش و ظاهربین می‌سنجند و «بندگی» را فراموش کرده‌اند!

دلم گرفته و سخت تنگ شده از این همه دوری از تو!!…  زمانی شوخی‌های مردم با برخی مناسک و ظواهر دین بود که آن هم دلیل اساسی‌اش، بد نمایاندن و بد شناساندن آنها توسط متولیان دین بود؛ اما اکنون دیگر روزگار عوض شده و پیام‌آور رحمت و عطوفت تو، آیات کتاب تو و حتی تو، پروردگار بی‌همتایم را که پاکی و منزه، به سُخره می‌گیرند!! و تو چه بردبار و شکیبایی بر نافرمانی‌شان!

لب به شِکوه می‌گشایم و دلتنگیم را برای تو (و فقط تو) می‌گویم، ولی زبان به بد نمی‌گشایم؛ فقط این را می‌گویم که: عجب صبری خدا دارد!

چقدر دورند بعضی‌ها و من هم در میان آنها…!  اما چرا همه چیز را گذاشته‌ایم برای روزی که کاردی به استخوان می‌رسد یا کشتی‌ای در دریای طوفان‌زده گرفتار می‌شود؟؟!  در حالی که پیرامون ما چیزهایی برای تلنگر، فراوان وجود دارد؛ افسوس که زر و سیم و جلوه‌های زودگذر مادی بسیار شده‌اند و ما را فریفته‌اند!

****

خدایا! از تو معذرت می‌خواهم که ماهی دیگر از بهار قرآنت بر ما گذشت و تنها اسیر نخوردن و نیاشامیدن شدیم!!.. ما را ببخش که در این روزها و شب‌ها دستی را نگرفتیم و دلی را شاد نکردیم! عفو کن که سختی‌ها بر ما غلبه کرد و جای شکر و سپاس، لب به شکایت گشودیم و از بهترین روزها و شب‌های سال، که خنکای آن را می‌توان حتی در این روزهای گرم هم حس کرد، کمی خسته شدیم!

مهربان من! بندگی و آزادگی را به من بیاموز (توأمان) تا حالم اندکی دگرگون شود و تو را تنها از دریچه‌ی عشق و شور و طلب بخوانم و بخواهم، نه از چارچوب تنگ عقل ظاهربین!

• بنده‌ی حقیر خدای رحمان، بامدادان سه‌شنبه ۳۱ تیرماه ۱۳۹۳

آفتاب لارستان: همانطور كه ملاحظه فرموديد اين مطلب بدون امضا و توسط يكي از مخاطبان آفتاب براي اين سايت ارسال شده است.


5 نظر

  1. صابر گفت:

    0

    0

    آفرین….زیبا بود
    باشد که رستگار شویم

  2. محسن گفت:

    0

    0

    جالب بود.
    اما بیندیشیم که ریشه این مسائل کجاست؟
    ان شاء الله. . .

    • دانیال گفت:

      0

      0

      اشاره بسیار خوبی کردید جناب محسن؛
      البته در تخصص بنده نیست که این مسأله را بشکافم و نیاز به جامعه شناس و روانشناس است که تبیین کند. در حد دانسته‌هایم همین را می‌گویم که دو آفت بزرگ ما را به این جا کشانده است: یکی حرص و طمع و دلبستگی به دنیا و همان مصرف‌گرایی که بجای بسیاری مسائل نیک و سودبخش، تنها آن را از غرب هدیه گرفته‎ایم!!.. و دومین مسأله هم تبلیغ بد و انحرافی از دین در جامعه و به نوعی تأکید شدید و افراطی از ظواهر دین بجای تکیه بر عمق آن که همانا اخلاق و پاک زیستن است.
      البته دلایل دیگری هم وجود دارد که می‌توان روی آنها بحث کرد…

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    حرف دل بود که به دل نشست عالی………و اهی از ته دل برای من

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان