میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در16 نوامبر 2020 ساعت 2:19 ب.ظ سرویس:آفتاب, برگزیده ها 4 دیدگاه 162 بازدید

«دهکویه» مانا زادبومم! مهربان مادر!/ چند شعر از «منظر زارعی»

«دهکویه» مانا زادبومم! مهربان مادر!/ چند شعر از «منظر زارعی»

«منظر زارعی» شاعره اهل دهکویه لارستان است. وی دارای مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز است و اینک مدیریت فرهنگی دانشگاه پیام نور مرکز اوز را برعهده دارد.

در ادامه چند شعر از وی را بخوانید:

 

«دهکویه» مانا زادبومم! مهربان مادر!

ای پاره‌ی جان وطن ای داده‌ی داور

از دورهای بیکران تا روشن امروز

دامان پاکت مامن مردان نام‌آور

دانا زنانت عشق می‌کارند می‌دانند

دانش کنار عشق یعنی زمزم و هاجر

مهد هنر بودی و هستی و تواند بود

فردای فرزندان تو روشن‌تر از آذر

با تنب گبری می‌روی تا قدمتی دیرین

این سو زمان، مست شبستانی نگارین بر 

کوه نمک تعویذ فرداهات دهکویه

 چشمان خیس برکه‌هایت بهترین منظر

خورشید می‌خواند تو را هر بامداد از بیغ

دریایی‌ات از هرچه دریاهاست دریاتر

بذر طلا پاشیده بر خاکت، طلاکوب است

خرداد تو رقصان میان خوشه‌های زر

 ****

شنیده ام موی بلند

زنان عاشق را زیباتر می‌کند

و من می‌گویم:

موی بلند

زنان عاشق را عاشق‌تر می‌کند

مادام که صبح به صبح

جان عاشقشان را

پچ‌پچه های شانه و گیسو

 می‌نوازد.

****

پله‌ها را می‌دود بالا شتابان

باد را ماند

دستهایش قفل تشتی کوچک از سیمان و خاکه سنگ

چشمهایش خیره می‌کاود نگاه آسمان را

ذهن مشغول است.

آفتاب نیمه‌جان خط در میان از نور می‌گوید

باد می‌آید

سرد می‌پیچد میان شاخه‌های سدر همسایه

برگ‌های کوچکش بی قید می‌رقصند

باد می‌تازد.

روسری میل پریدن دارد همچون برگ

گیسوان پرواز بی پروا طلبکارند

قلبش آشوب است

بر فراز بام، چشمها در پی

زوزه‌ی باد و سماع گیسوانی مست

دستها در تشت سیمان چابک کارند

قبل باران درزها را کور باید کرد

ابرها از قبله می‌آیند.

باد می‌تازد

روسری سیمانی و در قید دستانش

گیسو از پرواز می‌ماند…

 

****

شعارها شعارها و باز هم شعارها

امان از این غرورها امان از این غبارها

نفس میان سینه‌اش مناره‌های یخ‌زده

موذنانه دم دهد بهارها بهارها

خسیس خیره می‌شود به چشمهای زندگی

در انتظار بارش مداوم نثارها

خموده بی‌اراده سرد لبالب از منم منم

به نام مرد می‌برد تمام اعتبارها

نشسته روی صندلی و ایستگاه مات او

که کی سوار می‌شود مسافر قطارها

دوباره روز رفت و شب به سمت صبح می‌دود

کجاست شاعرانه‌ای که رو کند عیارها

 


4 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    احسنت به استاد زارعی مدیر نمونه فرهنگی دانشگاه پیام نور استان فارس

  2. زینب گله داری گفت:

    0

    0

    بسیارعالی وبسیار احساسی

  3. ندا غلامی گفت:

    0

    0

    منظرعزیزدوست وهم دانشگاهی عزیزم شعرهایت تحسین برانگیز وزیباست.👏👏👏

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    شعر پله ها را میدود بالا شتبان عالی بود پر از حس و زیبا و صمیمی

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان