میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در18 ژوئن 2020 ساعت 6:22 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت یک دیدگاه 256 بازدید

دوره پیچیده امام صادق(ع)، درسی برای دوره کنونی

 به مناسبت شهادت امام جعفر صادق(ع):

دوره پیچیده امام صادق(ع)، درسی برای دوره کنونی

نوشته: دکتر امیر حمزه مهرابی

ترسیم وضعیت دوره امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش امام باقر(ع) در سال ۱۱۴ هجری، در سن ۳۱ سالگی عهده دار مقام امامت شد. دوران امامت آن حضرت (که ۳۴ سال به طول انجامید) با حکومت پنج تن از خلفای بنی امیه (هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن ولید بن عبدالملک، ابراهیم بن ولید و مروان حمار. و دو تن از بنی عباس به نام سفاح و منصور دوانقی، همزمان بود.

عصر امام صادق(ع) یکی از پیچیده ترین، طوفانی‌ترین و نادر ترین ادوار تاریخ اسلام است  اختلافات فکری، عقیدتی، سیاسی و اجتماعی گسترده ای در دنیای اسلام پیدا شده بود که نظیرش قبل و بعد از ایشان پیدا نشد.

دوره حساسی که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرک پاسدار راستین اسلام یعنی امام (ع) موجب از هم گسستگی اعتقادی ،فرهنگی و اجتماعی جامعه اسلامی و حتی نابودی اصل دین اسلام  می شد.

در این زمان:

مکتب‌ها، اید‌ئولوژی‌ها، افکار فلسفی و کلامی مختلف وجدیدی (که از برخورد امت اسلام با مردم کشور‌های تازه  فتح شده و ترجمه گسترده آثار یونان و.. به وجود آمده بود)، در جهان اسلام گسترش می یافت و شبهات بی پاسخی به جامعه تزریق می گردید.

اغتشاش‌ها و قیام های متعدد بویژه از طرف خونخواهان امام حسین(ع) علیه حاکمیت بنی امیه رخ می‌داد، که جهت گیری صحیح و استراتژی مشخصی نداشتند.

قیام زید و پسرش یحیی، نهضت ابو سلمه (معروف به وزیر آل محمد) در کوفه و قیام ابومسلم خراسانی  (معروف به امیر آل محمد) در ایران از مهم‌ترین آن‌ها بود.

بنی عباس که به کمک علویان و با داعیه سپردن حکومت به اهل بیت (ع) به قدرت رسیده بودند، خود را نماینده خدا و جانشین پیامبر (ص) معرفی می کردند و جایگاهی شبیه امامت را برای خود قائل بودند.

گروهایی مثل «زنادقه»، بی دینی را تبلیغ و خدا و پیغمبر را علناً انکار می کردند، «صوفیه » که از جانب حاکمیت تبلیغ می شد، مردم را به انزوا طلبی و عدم دخالت در امور اجتماعی و سیاسی تشویق می کردند.

مکتب فقهی جدیدی (مالکی، حنفی) پیدا شدند که فقه را بر اساس دیگری (رای و قیاس و غیره) بنیان گذاشتند. ( فقه اهل سنت)

فرقه های شیعه مثل «زیدیه» و «کیسانیه» با تفاسیری جدید از امامت، پای به عرصه وجود گذاشته و دارای طرفدارانی شدند. علاوه بر این، وجود فرقه های «#غالی» (غلو کنندگان) که امام را خدا و پیغمبر می دانستند و از سوی دیگر در عبادات و مناسک و رفتار بی بند و بار بودند و همچنین ظهور مجدد «#خوارج » و…جامعه اسلامی را به شدت تهدید می کرد.

چند صباحی پس از مرگ اولین خلیفه عباسی (سفاح) جو خفقان و دیکتاتوری شدیدی از سوی منصور دوانقی (دومین خلیفه عباسی) بر جامعه حاکم شده بود که شیعیان برای پرسیدن مسائل شرعی از امامشان تحت تعقیب و شکنجه قرار گرفته و یا با مرگ مواجه می شدند.

افرادی مثل محمد نفس زکیه  و ابراهیم قتیل، بدون کسب اجازه از امام صادق(ع) و موقعیت سنجی، علیه  حکومت تازه تاسیس بنی عباس قیام مسلحانه را آغاز کردند که شیعیان زیادی را به خود جذب کردند ولی  همگی مظلومانه به شهادت رسیدند.

جمع زیادی از شیعیان (نوادگان امام حسن مجتبی) که در زمان بنی امیه، امام جعفر صادق(ع) را ملامت می کردند که چرا دست به قیام مسلحانه نمی زند، در زمان بنی عباس (برخلاف نظر امام)  به دربار پیوستند. ولی دیری نگشت که همه آنها دستگیر، زندانی و زیر شکنجه های وحشیانه شهید شدند. چنان که در تاریخ آمده است که:

«پس از مرگ منصور، هنگامی که فرزندش «مهدی» درب یکی از زندان ها را گشود، کشتگان زیادی از آل ابیطالب در آن دید که سلسله نسب با مشخصات هر یک روی کاغذی نوشته شده و به گوششان دوخته بودند. در میان شهدا افراد خردسال نیز به چشم می خورد.»

در این شرایط بحرانی و خطرناک، تعداد اندکی از شیعیان، مطیع و پیرو محض امام صادق(ع) (به اصطلاح شیعه تنوری) بودند ولی بقیه دچار افراط و تفریط و انحراف بودند.

استراتژی و اقدامات امام صادق(ع) متناسب با شرایط روز:

۱) پرهیز از تایید قیام ها و پذیرش پیشنهاد خلافت

به حکم خدا و رسول خدا(ص)، تنها ائمه معصومین(ع) هستند که شایستگی حکومت بر جامعه اسلامی را دارند. از این رو این سوال مطرح است که چرا امام صادق(ع) در آن مقطع زمانی، که زمینه حکومت برایشان فراهم بود، از پذیرش آن امتناع کردند.  دلایل این رویکرد امام(ع)، از موضع گیری های آن حضرت قابل دریافت است. به چند نمونه توجه فرمایید:

پاسخ امام صادق(عبه دعوت ابا سلمه

اباسلمه یکی از متنفذین عراق و رهبران قیام ضد بنی امیه بود که بطور محرمانه دعوت نامه ای را  برای سه تن از بزرگان علویان یعنی: امام صادق(ع)، عبدالله محض و عمراشرف بن زین العابدین(ع) فرستاد و آنان را به قبول رهبری قیام و خلافت دعوت کرد. در حالی که پشت پرده با سفاح (اولین خلیفه بنی عباس) بیعت کرده بود و هرگز مایل نبود که امام صادق(ع) به خلافت رسیده و حکومت را به دست بگیرد.

امام که بخوبی از ماهیت شورش ها آگاه بود و نیت واقعی رهبران آنها را می دانست. این دعوت را نپذیرفت و جلوی فرستاده اباسلمه و جاسوسان احتمالی حکومت، نامه را آتش زد و این شعر کمیت را بعنوان پاسخ قرائت کرد:

ایا موقدا نارا لغیرک ضوءها/ و یا حطبا فی غیر حبلک تحطب

ای کسی که آتش برمی افروزی و روشنائی آن برای دیگری است/ ای کسی که هیزم می چینی و آنرا برای دیگران فراهم می سازی

 

علاوه بر این در نصیحت به عبدالله محض که با خوشحالی این دعوت را پذیرفته بود، فرمودند:

چه موقع اینان شیعه و پیرو تو بوده‌اند؟ آیا یکی از آنها را می‌شناسی؟ آیا اقدامات آنان با هماهنگی تو صورت می گیرد؟ و… ولی عبدالله نصیحت امام را نپذیرفت و به مجادله با آن بزرگوار پرداخت. در پایان امام(ع) به او فرمود: بدان که سرانجام حکومت به نفع این جماعت بنی عباس تمام می‌شود؛ نظیر این نامه‌ای که برای تو فرستاده برای من هم فرستاد بود ولی من آن را سوزاندم.

دعوت ابومسلم خراسانی

ابومسلم خراسانی که از ایران قیام کرده بود و جمع زیادی را دور خود جمع کرده بود با اینکه به امامت امام صادق(ع) معتقد نبود، ولی برای ساکت کردن علویان و کسب اعتبار بیشتر نامه‌ای به این مضمون برای امام صادق(ع) نوشت: من مردم را به دوستی اهل بیت سوق دادم، اگر میل رهبری داری اظهار کن.

امام در پاسخ وی نگاشت: «مَااَنتَ مِن رِجالیِ وَلاَ الزَّمانُ زَمانیِ»؛ نه تو از مردان و یاوران من هستی و نه زمان، زمان خلافت من است.

امام صادق(ع) در همین یک جمله کوتاه، همه مطالب گفتنی را فرموده اند.

دعوت سایرین  از امام (ع):

علاوه بر رهبران قیام، از جانب مریدان، شیعیان و حتی عوامل و جاسوسان حکومت بنی امیه، بارها و بارها از امام صادق(ع) برای آغاز فعالیت نظامی و پذیرش رهبری قیام، دعوت می شد  و حتی نا آگاهان، حضرت را متهم به ترسو بودن می کردند.

در حالی که جاسوسان به دنبال گردآوری سند و بهانه برای به قتل رساندن امام بودند و شیعیان  نیز نه شرایط جامعه، ضرورت ها و پیچیدگی ها را درست درک می کردند و نه آمادگی تحمل سختی ها و اطاعت محض از امام را داشتند. (این موضوع در بخش بعدی تبیین خواهد شد)

امام صادق(ع) به خوبی می‌دانست که نه شرایط مناسب است و نه مردم آمادگی پذیرش حکومت وی را دارند و نه این رهبران و خواص جامعه اعتقادی به امامت او دارند و سردارانی چون ابومسلم و ابوسلمه نیز می‌خواهند از وجهه امام(ع) و با تکیه به شعار «الرضا من آل الرسول» مردم را بسیج کنند، ولی در پس دعوت‌های مذکور، نقشه‌های شوم بنی عباس و دیگر فرصت طلبان پنهان بود. چنان که ابومسلم با طرفداری از حاکمیت بنی عباس از مردم برای بنی عباس بیعت گرفت و ابا سلمه نیز با بیعت زود هنگام خود با سفاح، اهداف اصلی خود را آشکار ساختند.

شخصیت هایی از علویان هم که به این جماعت پیوستند، هم عرض و آبروی خود را بردند و هم کاری را از پیش نبردند و هم بدست همین افراد کشته شدند.

موضع گیری امام صادق(ع) شبیه رفتار امام علی(ع) با پیشنهاد دهندگان است که قبل از خلافت عثمان به حضرت گفتند: به شرط مقیّد و ملتزم بودن شما به سیره شیخین (ابوبکر و عمر)، ما برای خلافت با شما بیعت می کنیم، که امام علی(ع) آن را نپدیرفتند.

 

۲)اتخاذ راهبرد فرهنگی به جای سیاسی نظامی

تزلزل در حکومت بنی امیه و عدم استقرارکامل حکومت بنی عباس فضای مناسبی بود که امام صادق(ع) از این فرصت طلایی بهترین بهره را ببرند و مفاهیم دینی و آموزه های مذهب تشیع (که از زمان امام حسن مجتبی «ع» ممنوع شده بود) را تبیین و ترویج کنند و جلوی انحرفات فکری داخلی و خارجی که جهان اسلام را به شدت تهدید می کرد، را بگیرند.

برگزاری جلسات مناظره با مخالفین و تشکیل کلاس های درس و بحث و تربیت بیش از ۴هزار شاگرد و تالیف بیش از ۶هزار اثر علمی در زمینه های مختلف، یکی از دست آوردهای تلاش فرهنگی امام صادق(ع) است. پایه ریزی فقه شیعی که به «فقه جعفری» معروف است حاصل زحمات امام صادق(ع) در همین دوران است.

در این شرایط، راهبرد نخست امام صادق(ع) اتخاذ رویکرد علمی- فرهنگی و در جهت پرورش اصحابی بود که از نظر فقهی و روایی از بنیان‌گذاران تشیع جعفری به شمار آمده‌اند. تلاش‌های سیاسی امام در برابر قدرت حاکمه در آن وضعیت، در محدوده نارضایی از حکومت موجود، بیان عدم مشروعیت آنان، تشکیل شبکه گسترده و محرمانه ارتباطی و تثبیت انحصار امامت و رهبری اسلام در اهل البیت(ع) بود. از نظر امام صادق(ع) تعرض نظامی علیه حاکمیت، بدون فراهم آوردن مقدمات فرهنگی و اعتقادی در عامه مردم، جز شکست و نابودی نتیجه دیگری  نخواهد نداشت.

چنان که از قیام های «زید بن علی»، «یحیی بن زید»، «اباسلمه»، «ابومسلم خراسانی»، « محمد نفس ذکیه» و برادرش «ابراهیم»، بنی عباس بیشترین بهره را برده و در عمل، خود را به عنوان مصداق شعار «الرضا من آل محمد» تبلیغ کردند.

نتیجه کار بعدها معلوم شد؛ زیرا فقه جعفری، بنیانگذار فرهنگ نیرومندی گشت که روز به روز اوج بیشتری می گیرد؛ اما «زیدیه» که بر فعالیت های سیاسی نظامی متمرکز بودند، رو به افول گذاشتند.

یکی دیگر از دلایل عدم قیام امام صادق(ع) این بود که ایشان با وجود شاگردان زیاد، تنها بود وتعداد یاران فداکاری که مطیع محض امام باشند، به عدد انگشتان یک دست هم نمی رسید.

به دو نمونه توجه کنید:

الف -«سهل بن حسن خراسانی» خدمت امام شرفیاب شد عرضه داشت: ای پسر پیامبر خدا، شما اهل بیت امامت و رهبری هستید. چرا از حق مسلّم خودتان سرباز می‌زنید، با اینکه صدها هزار فرمانبر مسلح و شمشیر به دست دارید؟

امام برای اثبات غیر واقعی بودن این ادعا، به وی دستور داد در تنور آتش برود. سهل امتناع کرد. ولی هارون مکی که همان موقع وارد خانه شد، بدون اینکه در جریان قضیه باشد با دستورامام (بدون سوال و بدون درنگ) وارد تنورآتش شد. (که جزییات آن همگان می دانند)

امام(ع) به سهل فرمود: در خراسان مانند این فرد چند نفر پیدا می شوند؟ عرض کرد: به خدا سوگند یک نفر هم وجود ندارد! آنگاه امام(ع) فرمود: در زمانی که حتی ۵ نفر یاور نداریم، قیام نمی‌کنیم. ما وقت قیام را بهتر می‌دانیم.

 

ب- سدیر صیرفی می‌گوید: نزد امام صادق(ع) رفتم و به عرض رساندم که: به خدا سوگند خانه نشینی برای شما روا نیست! فرمود: چرا ای سدیر؟ گفتم: چون دوستان، شیعیان و یاران شما فراوانند. به خدا اگر امیرمؤمنان به اندازه شما شیعه و یاور داشت، حق خود را از غاصبین می گرفت.

امام ساکت ماندند و او را با خود به اطراف شهر برده وگله گوسفندی که ۱۷ رأس داشت را به او نشان دادند و فرمود:

سدیر! اگر به‌اندازه این‌ گله یار واقعی داشتم و حاضر بودند در راه حق جان‌فشانی کنند، قیام می‌کردم.

از این نویسنده بخوانید:

ملاحظات پساپیروزی


1 نظر

  1. امیر علی گفت:

    0

    0

    درود استاد مهرابی عزیز
    استفاده کردیم.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان