میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در30 نوامبر 2019 ساعت 7:01 ق.ظ سرویس:برگزیده ها, یادداشت 6 دیدگاه 321 بازدید

دیدن «خودکشی نهنگ ها» واجب بود!

دیدن «خودکشی نهنگ ها» واجب بود!

به بهانه اجرای نمایش «خودکشی دسته جمعی نهنگ ها» اثر رقیه ارشادی

امیرحسین نوبهار: سیزده چهارده ساله که بودم، جشنواره دانش‌آموزی تئاتر برایم انتهای خط تکامل هنر بود، فکر می‌کردم وارث تمام کمدی‌های “مولیر” و تراژدی‌های “ولتر” منم که قرار است روی صحنه‌ی کانون پرورش فکری بروم و جلوی جمعیت چهار نفری داورها اجرا داشته باشم. افتخارش هم خلاصه می‌شد در لوح تقدیر جشن پایان سال مدرسه که به عنوان عضو گروه سرود و تئاتر، یکجا تقدیر به عمل می‌آمد.

اسم آدم که به عنوان عضو گروه تئاتر مدرسه، سر صف یا جشن آخر سال خوانده می‌شد، انگار که “جایزه تونی” بهت تعلق گرفته باشد، آدم پر می‌شد از افتخار، از حس هنرمند بودن. گاهی البته این حس چندان به درازا نمی‌کشید، پای اعطای کارنامه تحصیلی که به صحنه باز می‌شد، هر لحظه ممکن بود پرت شوی ته جدول کودن‌ها و ابله‌ها، بالخره هرکسی نقطه ضعفی داشت، نقطه ضعف‌های آن دوران که بعد ها فهمیدم نقطه ضعف نبودند و اسمش تفاوت در داشتن استعداد است، نیز با هم متفاوت بودند، به عبارتی نقطه ضعف‌ها هم ارزش نبودند.

مثلا استعداد نداشتن در ریاضی همیشه ضعف بزرگتری بود نسبت به بلد نبودن فوتبال. در رده بندی اهمیت استعدادها البته هیچ کس به پای استعدادهای هنری نمی‌رسید، تا حدی که گاها نداشتن استعداد در هنر نه تنها ضعف محسوب نمی‌شد، بلکه او که این قابلیت را نداشت، به دلیل دوری از تئاتر و سرود و باقی قرتی بازی‌ها می‌توانست به خودش افتخار هم بکند و دقیقا اینجای قصه بود که آدم باید برای بقا، برای بودن هنر، مبارزه می‌کرد. مثلا رایزنی با مدیر مدرسه یا معلم پرورشی برای تهیه وسایل مورد نیاز یک نمایش همواره یکی از سخت‌ترین کارها بود، تازه همیشه ممکن بود در میانه راه به دلیل کم بودن نمره زبان یا علوم، اسمت را از گروه خط بزنند!.

البته آدم تا زیر پرچم فرهنگ در ساختار آموزش و پرورش تنفس می‌کرد می‌توانست امیدوار باشد که وقتی رفت توی جامعه‌ی واقعی، کمی بیشتر فهمیده شود، بالاخره هرچه هست، هنر در جامعه واقعی رقیب سرسختی مثل ریاضی یا عربی ندارد، غافل از اینکه اینجا هم اقتضای بقا همان مبارزه بود. مبازره با بازار، با روز مرگی با نگاه سنگین آدم‌های فرو رفته در سطح زندگی، با استعدادهای سرکوب شده از درد معاش!. کم کم فهمیدم که آن میدان تنگ و جایگاه حقیر هنر در مدرسه، تابعی از واقعیت موجود در جامعه ما بود. برای همین در عرصه‌ی سیاست مهم نیست که نماینده مجلس رئیس کمیسیون فرهنگ باشد و مهم نیست که جشنواره فیلم کوتاه کل، بعد از سیزده دوره، مفتِ مفت تعطیل شود و  هیچ کس به هیچ جایش نباشد. اینجا و دقیقا در همین نقطه انسان حس می‌کند باید کمی حساس تر بود، باید تئاتری که روی صحنه می‌رود را دید، کنسرتی که یک گروه بومی اجرا می‌کند را شنید و به برپایی یک گالری هنری خیلی بیشتر توجه کرد. اینطور که آدم نگاه کند، دوست ندارد اجرای تئاتری در شهرش یا در همسایگی اش را از دست بدهد.

تازه از سفر برگشته بودم و شب آخر اجرای تئاتر “خودکشی دسته جمعی نهنگ‌ها” در سالن فردوسی لار بود. دل دل می‌کردم که بروم یا نه؟ از طرفی خسته راه بودم و طرف دیگر، حس می‌کردم ارزشش را دارد. تصمیم گرفته بودم، اگر اجرا را دیدم کمی درباره‌اش بنویسم و به همین بهانه خودم را راضی کردم که هرطور شده، به خانه فرهنگ بروم و تئاتر را از دست ندهم.

مواجهه با جمعیتی که برای دیدن کار آمده بودند اولین چیزی بود که حس زنده بودن به آنجا می‌داد، انگار سبک زندگی عجیب این روزها کمی عقب نشینی کرده باشد و حریف سال‌های دور یک بار دیگر میدان‌داری می‌کند.

واقعیت این است که “تئاتر” به مثابه شاخه‌ای از هنرهای نمایشی، روایت‌گر دلخواه مردم امروز نیست، و در شرایط عادی مردم ترجیح می‌دهند آخر شب را به تماشای تلوزیون یا پرسه زدن در پیام رسان‌ها سپری کنند تا اینکه یک ساعت و نیم روی صندلی بنشینند و تئاتر تماشا کنند. این است که دوست داشتم بجز دیدن تمام تئاتر، یکبار دیگر پشت به صحنه، یا رو به آیینه‌ای، بنشینم و محو تماشای سالن شلوغ پشت سرم بشوم و از حضور شهروندانی لذت ببرم که هنوز دلشان را به تجلی سطرهای نویسنده می‌دهند.

این البته قصه‌ی تئاتر در همه جامعه ماست، تازه هرچه از مرکز به پیرامون سفر کنیم قضیه پیچیده‌تر هم می‌شود. هنر در جایی که عایدی‌اش شهرت و ثروت است خودش زنده می‌ماند، هرچند خطر پولی شدنِ هنر همیشه در کمین است اما حداقل زنده می‌ماند. اما در جایی کیلومترها دورتر از مرکز هنر رنجی است مستمر برای خلق اندکی زیبایی که بر مبنای منطق بازار اصلا معامله پرسودی نیست! اینجا کسی برای هنر فرش قرمز پهن نمی‌کند، برایش جشن نمی‌گیرد و هنرمند را به قشر مرجع تبدیل نمی‌کند، اینجا باید علتی پدیدار شود تا همه رنج عوامل را توجیه کند، عوامل یک فیلم، یک جشنواره هنری یا یک تئاتر.

شاید تقلا برای زنده بودن یا دست کم اعلام زنده بودن همان عاملی است که “خودکشی دسته جمعی نهنگ‌ها” را می‌نویسد و با هر مشقتی که شده، آن را تمرین، اجرا و تعظیم می‌کند و دقیقا در همین نقطه است که مخاطب باید بفهمد ارزش هنر اینجا چند برابر است و به صاحب آن تبریک بگوید.

از سالن که خارج شدم به ایرادات فنی کار فکر می‌کردم، بالاخره هیچ کاری بی نقص نیست و آنقدر جای نقد دارد که بشود ساعتی را درباره اش به گفت و گو نشست. اما گذر این گزاره از ذهنم که: اصولا بودن، مقدم بر نقد است! متوقفم کرد. واقعا در آن لحظه فکر کردم که بودن تئاتر، نه برای سبک و سیاق‌اش بلکه فقط و فقط برای بودنش که اعلامیه‌ای برای زندگی است آنقدر اهمیت دارد که آدم خوشحال باشد.

دیدن “خودکشی دسته جمعی نهنگ‌ها” به کارگردانی رقیه ارشادی و اجرای گروه “آیینه” برای اعلام زنده بودن، برای درخشیدن لحظه‌ای در روزگاری که نفس های رخداد های هنری منطقه به شماره افتاده واجب بود. چنان که توجه به تمام تئاترها، گالری‌های عکس و اکران فیلم ها، قبل و بعد از این واجب است.


6 نظر

  1. هنرمند لارستانی گفت:

    1

    0

    مطلب زیبا و جالبی بود. واقعا خیلی مهمه که ما قبل نقد کردن این فکر کنیم که وجود اثر هنری مهمتره…دمت گرم نوبهار جان

  2. ناشناس گفت:

    0

    2

    نه اشتباه میکنی جشن برای اوز شده شهرستان و خوشحالی برای آن حتی بیشتر از. شهرستان شدن گراش
    اینکه تمامی مراجع جهانی و بین المللی و اساتید داخلی خارجی اشتباه میکنن میگن زبان لاری و شما میگی واژه من درآوردی اچمی است این تخیلات درست است از همه اینها برای شما گَراشی ها خصوصا تو نوبهار و دو رفیقت واجب تر است

    • گراش اصلی گفت:

      1

      1

      باید جنبه گفت و گو وجود داشته باشد. آقای نوبهار یکی از فعالین فرهنگی منطقه هستند، در موضوع نام زبان هم گفت و گویی رو راه انداختن که نتایج جالبی داشت.
      چرا هرچیزی رو به اون ربط میدین؟
      به نظر من که حرف ایشان در مقاله پیش رو خیلی مهم است. کاش اینقدر تنگ نظر نباشیم.

    • عدنان گفت:

      0

      0

      لطفا بحث را به حاشیه نبرید . اقای نوبهار برای حمایت از کار فرهنگی به لار تشریف اوردن و موجب دلگرمی اهالی نمایش شده اند
      اگر نقد و بحثی در مورد زبان لاری داریم با گفتگو و تعامل قابل حل است
      رشد و پیشرفت لار و گراش و اوز و خنج در یک مسیر قرار دارد

  3. mehrdad darva گفت:

    1

    0

    فوق العاده👌🏻

  4. فیشور (پیشاور) گفت:

    1

    0

    قشنگ نوشتی رفیق.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان