میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۴:۳۱ ق.ظ سرویس:عناوین اصلی, گفتگو 5 دیدگاه 479 بازدید

دیروز و امروز «تئاتر لارستان» در گفت و گو با «خالد اسلوب»

دیروز و امروز «تئاتر لارستان» در گفت و گو با «خالد اسلوب»

منیره جهان بین/ مجله قدمگاه: خالد اسلوب به خاطر تلاش و حضور مؤثرش، از نام­های ماندگار در هنر لارستان به­ شمار می­ رود. او متعلق به نسلی است که در هنر، با کم­ترین امکانات، بیشترین افتخارات را خلق کردند. نسلی که با بستن قراردادهای مالی برای هنرشان بیگانه بودند و آنچه بر صحنه دل­ها به اجرا در می­آمد، حاصل همدلی­ شان بود. به قولی «آن­ها سنگ زیرین آسیاب بودند».

او بعد از ۱۹ سال دوری از لارستان، امروز برگشته است و هنوز هم دغدغه تئاتر دارد.

وقتی وارد خانه فرهنگ می­شوم، به همراه مرتضی وثوقی، دیگر پیشکسوت تئاتر لارستان، پیش از ما در دفتر انجمن نمایش -که روزگاری محل کار خود او بوده- سر قرار حاضر شده و خاطرات گذشته را مرور می­کند و در قفسه کتابخانه، کتاب­ها را ورق می­زند؛ کتاب­هایی که بعضاً امضا و دست خط خودش در پشت جلد آن­ها حک شده­است.

گفتگویم را آغاز می­ کنم.

***

 آقای خالد اسلوب سلام.

سال­ها قبل در لارستان، با دوستانی که در حال حاضر پیشکسوتان تئاتر این شهرستان محسوب می­شوند، جریانی را پایه­ریزی کردید که باعث شد تماشاگران زیادی به سالن­های نمایش بیایند و افتخارات زیادی را هم در حیطه تئاتر به­دست آوردید. ما به اتفاقات خوب آن زمان علاقه­مندیم و مخاطب ما می­خواهد این را از زبان خالد اسلوب بشنود.

برای شروع بفرمایید آغاز این راه برای شما از کجا جرقه خورد؟

به نام خدای بزرگ و با سلام و ادب به شما و تیم تحریریه و مخاطبان عزیز نشریه وزین قدمگاه.

باید با افتخار اعلام کنم که برهه زیادی از عمرم را در وادی هنرهای نمایشی طی کردم و احساس می­کنم پس از ۳۱ سال، هنوز در آغاز راهم.

زمانی که به دبستان می­رفتم، به درام، داستان، ادبیات و شعر علاقه­مند شدم به­طوری­که از دوم دبستان به کتابخانه کانون پرورش فکری می­رفتم و در دنیای کودکانه­ام، داستان­های پر کشش مرادی کرمانی، همچون قصه­های مجید و … را می­خواندم. روزهای آخر هفته به­انتظار کیهان بچه­ها می­ماندم یا صفحه آخر روزنامه­ها را می خواندم که اختصاص به بچه­ها داشت و از آنجایی که پدرم اهل مطالعه بود، من هم در کنار ایشان، پاورقی روزنامه­ها را می­خواندم. داستان­های مندرج در مجلات، آن­هایی که بار نمایشی داشت، مرا جذب می­کرد.

از چه زمان به طور جدی شروع به­کار کردید و اولین کار شما چه بود؟

اولین کار نمایشی من به­عنوان بازیگر در تاریخ ۶/۶/۶۶ انجام گرفت و تا سال ۱۳۷۹، تقریباً در ۴۱ کار نمایشی در قالب بازیگر، کارگردان و دیگر عوامل هنری حضور یافتم. روی­هم­رفته در ۲۳ جشنواره استانی، منطقه­ای و کشوری شرکت کردم. جالب است بگویم در سال ۱۳۷۳ یک رکورد از خود بر جای گذاشتم و در مدت ۱۱ ماه در ۷ نمایش حضور یافتم.

واقعاً؟! چطور این حجم دیالوگ را حفظ ­کردید؟

]می­خندد[ الآن وقتی به این موضوع فکر می­کنم احساس می­کنم شاید آدم دیگری بوده­ام؛ چرا که امروزه برای حفظ کردن یک صفحه کوچک هم دچار مشکل هستم. البته این را هم اضافه کنم که در همه کارها به­عنوان بازیگر نبوده­ام که مجبور به حفظ دیالوگی باشم. در آن سال، در سه کار بازی کردم؛ در دو کار، کارگردان، در یک کار، دستیار کارگردان و در کار دیگر تنها سرپرست گروه بودم.

این حجم از فعالیت تنها از یک نفر؟ در آن دوران چه نیرو و پتانسیلی وجود داشته که هنر تئاتر این­قدر پویا بوده است؟

موقعیت بسیار خوب تئاتر لارستان در استان و کشور ایجاب می­کرد که همه، کار کنند. آن زمان در بین جوانان هم سن و سال ما، کسی بیکار نبود. همه کار می­کردند.

چند تا گروه داشتید؟

«گروه تئاتر آزاد لارستان» که هنوز هم فعال است و «گروه شهید زرگری»، وابسته به امور تربیتی آموزش و پرورش، که در آن زمان بازیگرساز هم بود و نقطه عطفی در تئاتر لارستان به­شمار می­آمد که دیگر وجود ندارد. باید این نکته را هم اضافه کنم که این گروه­ها، از جشنواره تئاتر دانش­آموزی تغذیه می­شدند. چند گروه کوچک­تر هم در لار بودند که الآن اسامی آن­ها را به­یاد نمی­آورم. همچنین در  سال ۱۳۷۰ گروهی متشکل از نوجوانان نخبه با نام «گروه جوان اداره ارشاد» در تئاتر دانش­آموزی تشکیل دادیم که دست­کم ۴۰ عضو نوجوان داشت که سرپرستی این گروه را خودم بر عهده داشتم. می­خواهم بر این موضوع تأکید کنم که:

جشنواره تئاتر دانش­آموزی، شریان اصلی خون رسانی به تئاتر لارستان بود

و از زمانی که تئاتر دانش­آموزی در لارستان ضعیف شد و در واقع به نوعی نگذاشتند کار شود (!) تئاتر لار در بخش آموزشگاهی و کشف استعدادها کم­رمق شد.

شما معتقد هستید تئاتری موفق است که تماشاگر را به سالن بیاورد. آیا خودتان موفق به انجام این کار شدید؟

بله؛ در گذشته نمایش­های پر تماشاگر زیادی بوده؛ مثلاً نمایش «به خورشید سپارید» در سال ۱۳۶۷ در سالن سینما اجرا شد که چندین شب، سالن، پر بود و خیلی­ها بر روی زمین نشستند و یا اجرای نمایش­های «موزیری»، «قاتل»، «کنار لک­و­پک» در دو مقطع و چندین کار دیگر که اکنون حضور ذهن ندارم و از این بابت پوزش می­طلبم. استقبال خوب از کارهای کمدی گروه تئاتر آزاد لارستان هم که بحثش جداست.

چرا این­قدر به حضور مخاطب تأکید دارید؟

اعتقاد من این است تئاتر بدون مخاطب محکوم به فناست.

چرا فکر می­کنید تئاتر لارستان ظرفیتی بیش از این­ها دارد؟

این شهر، یک شهر معمولی نیست. اینجا لارستان بزرگ است و پر از سوژه­های ناب. شهری است که بازیگر­ساز است و اکثر آن­ها استعداد بازیگری دارند.

تفاوت عمده شما با نسل فعلی چیست؟

چون با نسل جدید در چند سال اخیر از نزدیک کار نکرده­ام، طبعاً نظری هم نمی­توانم درباره آن­ها بدهم و برای همه آن­ها آرزوی پیشرفت و موفقیت می­کنم. ولی ما نسلی بودیم که قراردادهای هنری را نمی­شناختیم و بی­وقفه و بی­ادعا و بی­ترمز، کار می­کردیم. به خوبی به یاد دارم که برای نمایش «کنار لک و پک»، نزدیک به ۱۱ ماه یعنی چیزی حدود یک سال تمرین شد و در این مدت در دو جشنواره استانی و کشوری حضور موفق داشت و در اجرای عمومی هم پرتماشاگر بود.

بچه­ها به خستگی معتقد نبودند. خسته که بودیم، منتظر پیشنهاد بعدی می­شدیم. اگر کسی پیشنهاد نمی­داد، خودمان دست به کارگردانی می­زدیم.

خوب است این نکته جالب و در عین حال تأسف برانگیز را خدمتتان عرض کنم؛ الآن در این چند روز که بنده برگشته­ام، از هرکس درباره وضعیت تئاتر لار و فعالیت مجددش می­پرسم، جواب می­دهد: «ای بابا ول کن. انگیزه و حوصله­ای برای تئاتر کار کردن نمانده.»

فکر می­کنید علت افول تئاتر لارستان چیست؟

در ابتدا یادآوری کنم که ممکن است کسانی باشند که کلمه افول را نپذیرند و بر من خرده بگیرند و بگویند تئاتر لار اصلاً دچار افول نشده؛ اما نظر شخصی من این است که وضعیت اکنون تئاتر لارستان نسبت به گذشته در مرتبه پایین­تری است

و این هم دلیل دارد:

با فقدان «رحیم آرین» به­عنوان یک پدر فرهنگی و دلسوز و دانا و از دست دادن «ناظم عسکریزاده» به­عنوان یک بزرگ و جمع کننده نیروها و همچنین خانه­نشین شدن «ایرج اللهیاری» به­عنوان یک جمع کننده دیگر و هنرمندی پرذوق برای کار در جشنواره­ها، تئاتر لارستان بسیار لطمه خورد. ضمناً تزریق نشدن انگیزه از طرف متولیان فرهنگی و دولت به هنرمندان و رغبت نشان ندادن خود هنرمندان به کار هم دلیل دیگری است برای این رکود.

چطور شد کارمند ارشاد شدید؟

زنده یاد رحیم آرین رئیس وقت اداره ارشاد شهرستان لار -که همچون پدری معنوی برای هنرمندان بود- در دی­ماه ۱۳۷۴ به من پیشنهاد همکاری دادند و من هم که کار کردن در کنار ایشان را افتخاری برای خودم می­دانستم، قبول کردم. البته جا دارد اشاره کنم که آشنایی ما با ایشان و ارشاد، برمی­گردد به تابستان سال ۶۷٫ از همان سال­ها در کلاس­های آقای نصرالله قادری، مربی تکنیک­های نمایش و رئیس انجمن منتقدان تئاتر ایران، به­عنوان هنرآموز شرکت می­کردم. در واقع بعد از کلاس­های نصرالله قادری بود که حضور در جشنواره­ها را استارت زدیم.

در آن زمان­ها علاوه بر کار در حوزه هنرهای دراماتیک، رسانه هم داشتید؟

نشریه­ای داخلی به نام «کتیبه» اختصاصاً برای جشنواره قطعات نمایش بود که بنده سردبیر آن بودم.

به جز تئاتر، به سینما و … هم علاقه داشتید؟

بله؛ کانون فیلم اداره ارشاد را راه­اندازی کردم که در آنجا فیلم­های مختلف، نقد و بررسی می­شد. حتی جشنواره فیلم داشتیم و آثار فیلم­سازان بزرگی چون مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی را در سینمای لار بررسی می­کردیم. همچنین کلاس­های نویسندگی را با حضور«استاد عبدالحی شماسی» و «دکتر محمد عارف» و دیگر اساتید استان و مرکز برگزار نمودیم.

ظاهراً در زمینه فیلم­سازی هم فعالیت داشته­اید؟

بله؛ دو فیلم کوتاه برای سینمای جوان ساختم و در سریال ۱۲ قسمتی «قیام جنوب» در فصل لارستان، دستیار کارگردان این اثر، آقای جلیل سامان بودم.

چطور توانستید با این حجم فعالیت، مهاجرت کنید؟

خیلی سخت بود. به قول آقای حمید منشی چطور این جام زهر را نوشیدید؟! ]با خنده[

تا زمانی که در لار کار می­کردید چه اساتید مطرحی به لار آمدند؟

علی­رغم کمی امکانات و حتی نداشتن دوربین مناسب برای عکس­برداری و با وجود سختی­های زیاد، همان­طور که در بالا اشاره کردم باز هم اساتیدی چون «عبدالحی شماسی»، «جهانگیر الماسی»، «دکتر محمد عارف»، «رحیم هودی»، «محمدجواد بخشی­زاده» و «احمد سپاسدار» جهت آموزش و انتقال تجارب به لار آمدند. ضمناً بنده در نمایش «زمرد مریم» با کمال افتخار دستیار آقای احمد سپاسدار بودم.

از مرکزاستان هم برای بازی به شما پیشنهاد می­شد؟

بارها از استان برای بازی، پیشنهادهای خیلی خوبی به ما می­شد و عده­ای همانند ایرج اللهیاری، عازم تهران شدند و بعضی­ها همانند جمشید طاهریان و مینا کمالیان و چند تن از دوستان دیگر به فراتر از لار رفتند.

البته شما هم در نهایت مهاجرت کردید؟ چرا؟

بله؛ اقتصاد در زندگی افراد تأثیرگذار است.

آقای اسلوب، شما نگاه حرفه­ای به کارتان داشتید. آیا برای انجام کارهایتان، مطالعه و تحقیق می­کردید؟

قطعاً بله و این نیاز کار من بود و به طور افراطی مطالعه تخصصی می­کردم و به­دنبال نویسندگان خاص و صاحب سبک در بحث مطالعه بودم.

در خارج از کشور هم فعالیت­های هنری را دنبال می­کردید؟

سال ۱۹۹۹ میلادی که به خارج از کشور رفتم، تا ۲ سال هیچ فعالیتی نکردم ولی رفته­رفته با کمک یکی از دوستان قدیمی تئاتر شیراز به­نام «علی تیزپا» که اصالتاً لارستانی و اهل اوز بودند و ما از قبل، همدیگر را می­شناختیم، «گروه هنری مهرگان» را راه­اندازی کردیم.

آیا به غیر از فعالیت در حوزه نمایش و درام، در بخش­های دیگر هنر هم کار کرده­اید؟

بله؛ با انجمن ادبی حافظ دبی -که متشکل از شاعران و علاقه­مندان به شعر و ادب و هنر بود- آشنا شدم. وقتی من به این انجمن ملحق شدم، بیش از یک دهه از فعالیت آن می­گذشت. سرپرستی انجمن ادبی حافظ را خانم «سیلوانا سلمانپور» شاعر خوش­نام لارستانی مقیم دبی بر عهده داشت و هر چهارشنبه در باشگاه ایرانیان تشکیل می­شد.

حضورتان در انجمن حافظ به صورت مستمر بود؟

بله؛ هر چهارشنبه در انجمن ادبی حافظ دبی، شعرخوانی، تحلیل و بررسی متون و پرداختن به هنرهای نمایشی، ادبیات داستانی و کارگاه شعر برقرار بود و شعرهای شاعرانی مثل فروغ فرخزاد، اخوان ثالث، سهراب سپهری و احمد شاملو و داستان­های صادق چوبک، احمد محمود، بهرام صادقی و جمال­زاده خوانده و بررسی می­شد و کنفرانس­های مختلف ادبی و هنری داشتیم و سه ساعت تمام از شعر و ادب و هنر می­گفتیم.

این انجمن تا سال ۲۰۰۹ فعال بود.

در زمینه تئاتر هم در این انجمن یا در گروه­های هنری دیگر فعالیت داشتید؟

بله؛ در انجمن ادبی حافظ از طرف گروه مهرگان، به­مناسبت­های مختلف، نمایشنامه­خوانی در سبک­های متفاوت با کمک موسیقی داشتیم که می­توان به اجرا­ خوانی­هایی چون «زمستان شهر ما» نوشته «اکبر رادی»، «کبودان و اسفندیار» از «آرمان امید»، «رستم و سهراب» نوشته خودم، «افعی طلایی» اثر «علی نصیریان»، «آرش کمانگیر» از «سیاوش کسرایی» و چند کار دیگر اشاره کرد.

آخرین بازی­تان را به­خاطر دارید؟

بله؛ «راز یک عشق» یکی از بهترین بازی­های من به­حساب می­آید. کارگردان آن ایرج اللهیاری و دیگر بازیگر آن مینا کمالیان بودند. من در نقش «زاغی» به ایفای نقش پرداختم. زاغی کاراکتری بود هوشیار اما دیوانه­نما. برای نقش آخرم، از جان مایه گذاشتم.

چه کسانی در وادی هنر بر روی شما تأثیرگذار بودند؟

زنده­یادان رحیم آرین و ناظم عسکریزاده و … . در مبحث فنی، استاد احمد سپاسدار -که افتخار کار کردن با ایشان را در سمت دستیار اول کارگردان داشتم- و عبدالرضا میرزانیا و ایرج اللهیاری از بزرگان تئاتر لارستان.

از نسل جدید و از جوان­ترها چه کسانی با شما کار کرده­اند؟

علی افراسیابی، اسماعیل بلندگرامی، حبیب مقیمی، مهدی جمشیدی، حسین وصال، هادی محسن­پور، دکتر محمدرضا مریدی، علیرضا اندرز، حسین رادمرد، مسلم زرگری و خیلی­های دیگر که واقعاً الآن نام آن­ها را به­یاد نمی­آورم.

چطور توانستید یک نسل را در تئاتر لارستان تربیت کنید؟

سعی می­کردم به کسانی که علاقه و استعداد دارند بیشتر اهمیت بدهم. در مدارس و دانشگاه و پایگاه­ها و حتی بعضی ادارات، گروه­های مختلفی داشتم که با آن­ها در حوزه درام و نمایش به­صورت کارگاهی، کار می­کردم و گاهی در جشنواره­ها هم شرکت می­کردیم.

حالا که بعد از مدت زمان زیادی به لار برگشته­اید، فضای تئاتر اینجا را چطور می­بینید؟

اول این را بیان کنم که من هیچ­وقت ارتباطم را با تئاتر لارستان قطع نکردم و دورادور جویای حال و احوالش بوده­ام. ضمن ابراز علاقه و ارادت به همه دوستان تئاتری که با اکثر آن­ها نان و نمک خورده­ام، فضا را بسیار مأیوس کننده می­بینم. احساس می­کنم فضای کنونی طراوت گذشته را ندارد. نمی­دانم ریشه آن در کجاست. فقط می­دانم اگر یک گرداننده، یک پدر فرهنگی مثل رحیم آرین بود، شاید وضع متفاوت بود. به نظر من پتانسیل پیشرفت وجود دارد ولی باید تلاش را مضاعف کرد. از پیشکسوت­ها هم باید شروع شود. باید کار شود و اگر کاری هم می­شود از جنس مردم لارستان باشد.

به نظر شما چه چیزی به تئاتر ما آسیب زده؟ نداشتن مطالعه است یا عوامل دیگر؟

البته این بحث گسترده است و می­توان اولویت­بندی کرد اما اگر تیتروار بگویم، عبارتند از:

اول- نداشتن یک کانون توجه مثلاً نبود یک پدر فرهنگی

دوم- احساس نیاز نکردن به مطالعه و آموزش

سوم- نخواستن!

فکر می­کنید دغدغه معیشت در این موضوع تأثیر داشته است؟

بله؛ تأثیر داشته ولی همه­اش هم این نیست. من هم این مشکل را دارم؛ شما هم شاید داشته باشید. شاید یکی از دلایلی که من در خارج از کشور کار صحنه­ای نمی­کنم هم همین موضوع باشد.

و چه توصیه­ای برای تئاتر لارستان دارید؟

من معتقدم باید ساختمانِ مستحکمِ گذشته را حفظ کنیم و تنها نماها را عوض کنیم با همان اصول و عقاید. یعنی کار برای تماشاگر و جشنواره. کارهایی جذاب و پر بیننده؛ همین.

گفتید که اهل مطالعه­ بوده­اید. هنوز هم مطالعه می­کنید؟

بله مطالعه می­کنم ولی به نسبت گذشته کمتر شده و به­دلیل مشغولیت و کمبود وقت، برای مطالعاتم به­گزینی انجام می­دهم. از اخبار روز غافل نیستم. به مسائل فرهنگی هنری، ورزشی، سیاسی و اجتماعی علاقه­مندم و به­طور اختصاصی، رویدادهای نمایشی ایران و جهان را دنبال می­کنم.

نویسنده مورد علاقه شما از هر حوزه­ای که مایل هستید، نام ببرید؟

در زمینه ادبیات داستانی: صادق هدایت، جمال زاده، محمود دولت­آبادی و ابوتراب خسروی.

در ادبیات دراماتیک: اکبر رادی، غلامحسین ساعدی، عباس نعلبندیان و حسن حامد.

از شعرا سهراب سپهری را به شکل ویژه می­پسندم و روزگاری در سال ۱۳۷۸ زندگی­اش را در قالب نمایشی با نام «سهراب پسر سبز سپهر» با ۲۵ جوان و نوجوان در همین سالن استاد جمالی کنونی به مدت ۱۱ شب به روی صحنه بردم. اخوان ثالث، احمد شاملو، نصرت رحمانی و نادر نادرپور هم در حوزه علاقه­مندی­های من هستند.

جناب اسلوب قطعاً مصاحبه با شما که یک تئاتریِ پرکار و پرمشغله هستید- برای بنده افتخار بزرگی بوده و هست. من مطمئنم این مصاحبه می­تواند ساعت­ها ادامه داشته باشد ولی نظر به کمی وقت شما و بضاعت محدود ما در چاپ مطلب، در آخر اگر مطلبی دارید، بفرمایید.

از شما خانم جهان­بین به­خاطر این گفتگو و اینکه پیگیر موضوع هنر و هنرمندان هستید، متشکرم و از مرتضی وثوقی، هنرمند پیشکسوت و دوست دیرینم به­پاس مهربانی­هایش در این سفر بسیار سپاسگزارم و پوزش می­طلبم از هنرمندان محترم شهر اگر نامی را از قلم انداختم یا سخنی به گزاف گفتم.


5 نظر

  1. س راضی گفت:

    3

    0

    انشا.. موفق باشید
    چهره شما و بازیهایتان فراموش نخواهد شد
    ان زمان گروه تاتر گروهی خاص بود در شهر و حضور قدرتمند لار در جشنواره های استانی را همیشه پیگیر بودیم و افتخار میکردیم
    جشنواره هایی که در سالن ..که اسمش را فراموش کرده ام …و در دروازه کازرون شروع میشد و گاهی اختتامیه به دانشکده داروسازی بلوار چمران میرسید و دیدن گروه تئاتر لارستان برایمان مغرور آمیز بود مخصوصا وقتی که در کاندیداتوری جوایز و…اسم لارستان را از میکروفن به بلندگوی چهار گوشه سالن جار میزدند و نام لارستان را بلند آوازه میکردند

    دست شما درد نکند …مارا به گذشته بردید …

  2. سعیده آرین گفت:

    2

    0

    خانم جهان بین عزیز
    مصاحبه خواندنی شما با آقا خالد که همیشه جایشان در قلب خانواده ماست مرا به روزهای پر خاطره برد. تمرین های پرتکرار و جدی گروه های نمایشی در دهه های درخشان هنر تاتر لارستان. بی شک این خطه گنجینه ای از استعداد بازیگری است به ویژه بازیگران خانم که امیدوارم روزی جایگاه شایسته اش را در سطح ملی بازیابد.

  3. ناشناس گفت:

    2

    0

    من بازی ایشان را در نقض زاغی دیدم.فوق العاده بود و همچنین تاتر سهراب پسر سبز سپهر که نویسنده و تهیه کننده و کارگردانی آن را استاد اسلوب به عهده داشت. ای کاش ایشان کار حرفه ای را رها نمی کردند.

  4. یک علاقه مند به هنر لارستان گفت:

    1

    0

    سلام و درود
    دستتون درد نکنه بخاطر این گفتگوی صمیمانه
    از اینکه به گذشته ها و تاریخ پر افتخار هنر شهرستان می پردازید جای تشکر دارد
    حضور مستمر و موثر کسانی چون آقای اسلوب در حوزه فرهنگ و هنر هیچ وقت از اذهان دور نخواهد شد و خاطره کارگردانی ها و بازی های ایشان و هم دوره ای هایشان در یادها ماندگار است
    امیدوارم همیشه شاد و تندرست باشند و روزی بار دیگر به صحنه هنر نمایش لارستان بازگردند

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان