میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در5 مارس 2015 ساعت 2:43 ب.ظ سرویس:فرهنگ و هنر, یادداشت 13 دیدگاه 3,996 بازدید

روزمرگی های لارستان از دریچه اینستاگرام+ عكس

روزمرگی های لارستان از دریچه اینستاگرام

ertمرضیه شمس: «صبح که از جایت بلند می شوی، بر حسب اتفاق یک عکس می گیری، میز صبحانه را که می بینی، عکسی دیگر می گیری. تو و آینه و خودآرایی همین الان یه هویی، عکس دیگری را خلق می کند. محتویات داخل کیف و چالش های سیاه و سفید و رنگی رنگی… عکس های دیگر. پایت را که از خانه می گذاری بیرون، چشم هایت ناخودآگاه به دنبال گرفتن عکس های سلفی، از پایین، بالا و هر جا که طول دست یاری کند می باشی و همان لحظه با بازنشر آن در فیس بوک، اینستاگرام، توئیتر و…  به وسیله یک عدد موبایل هزاران لایک در سرتاسر جهان می خورد.»

در میان شبکه های اجتماعی بی شک یکی از تاثیرگذارترین انتشاردهندگان عکس ها در ایران شبکه اجتماعی «اینستاگرام» است. هر کس با ایجاد یک پیج شخصی می تواند میلیون ها عکس را آپلود کند. از این رو کارکرد مهمی در صنعت تبیلغات و اطلاع رسانی به وجود آورده است. هر چند این مسئله در ایران به طور جدی مورد حمایت قرار نگرفته و لحظه به لحظه خبر فیلتر شدن یا ایجاد محدودیت برای دسترسی به شبکه های اجتماعی به گوش می رسد.

با این حال فن پیج های ایرانی هم تا حدی توانسته اند از این فضای محدود بیشترین استفاده را ببرند. آمار دقیقی از کاربران ایرانی در حال فعالیت وجود ندارد ولی تخمین زده می شود که اینستاگرام در میان شبکه های اجتماعی بیشترین لایک ها را به خود اختصاص داده است.

از صفحه های شخصی که بگذریم، صفحه پر بازدید افراد، نهادها و گروه ها به وفور در دل این شبکه جای گرفته است. نمونه ای از آن صفحه «اِوری دی» (everyday)  است که در ایران حدود یکسالی می شود در میان شبکه های اجتماعی پدید آمده و الهام گرفته از پیج  everydayafrica  است.

صفحه everydaylarestan که با فاصله کوتاهی از everydayiran توسط محمد اسماعیل حق پرست، روزنامه نگار لاریِ ساکن تهران راه اندازی شده، در کمتر از دو ماه، حدود ۲۰۰۰ دنبال کننده و نزدیک به ۱۰۰ عکس بر صفحه اینستای خود منتشر کرده است. این صفحه عکس های گرفته شده افرادی را که از روزمرگی ها، جشن ها، شادی ها، غم ها، کسب و کار و اتفاقاتی که هر روز به راحتی از جلوی دیدگانمان می گذرد، به تصویر می کشد. عکس هایی که به سادگی هر کجا که باشی نه با دوربین حرفه ای و امکانات مجهز که تنها با یک موبایل، شکل دیگری از عکس های یه هویی را به ثبت می رسانی. هر عکس توضیح caption)) کوتاهی از رویداد و مکانِ عکس را داراست که توسط خود عکاس یا مدیریتِ صفحه انتخاب می شود. شاید یکی از مهمترین دلایل علاقه مندی افراد به اینگونه فید های اینستاگرام، تعامل دو سویه مخاطبان است. افراد علاوه بر اینکه عکسی را می پسندند به ارائه دیدگاه مثبت یا اختلاف نظر درباره هر عکس می پردازند و فرقی نمی کند که صاحب نظر یا عام باشند. در واقع هر فرد می تواند در یک فضای گسترده با ارائه عکس خود رویدادی را بدون هیچ محدودیتی به ورطه نقد بکشاند. این عکس ها ممکن است لحظه هایی را منعکس کنند که به اندازه خبرهای منتشر شده در خبرگزاری ها حرفی برای گفتن داشته باشند. وجه عامه بودن این صفحه و دسترسی آزاد به ابراز عقاید، تمایزی است بر دیگر رسانه های خبری که صرفا تعاملی یکسویه دارند.

اینستاگرام توانسته با همین ابزارهای ساده در دنیای عکس رقابت بیافریند. اما این رقابت برای ما می تواند خاطره انگیز هم باشد. وجود دو بافت قدیم و جدید و همچنین سنت های کم و بیش به جا مانده در لار حس این رقابت را دو چندان کرده است. گاهی عکس هایی می بینیم که از خاطره مان دور مانده یا دست کم از صفحه روزمرگی های مدرن حذف شده است. در مقابل دنبال کردن سوژه های کمتر توجه شده دور واطرافمان و ثبت لحظه های جدید، حس یک مسابقه نفس گیر مجازی را که هر ثانیه یک عکس می آفریند، در ما ایجاد می کند. با این وجود هر شبکه اجتماعی در دنیای پر شتاب مجازی عمری دارد، و فرصتی برای ما که از لحظه های بودنمان در پستوهای آنلاین آثاری ماندنی خلق کنیم.

Screenshot_2015-03-054-13-4Screenshot_2015-03-05-134-4Screenshot_2015-03-05-13-46Screenshot_2015-03-05-13-34Screenshot_2015-03-05-13-45

 


13 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    حسین درخشان-این روزها شاهد بحرانی هستیم که پایه‌های تمدنی ایران را هدف قرار گرفته است. چیزی مهم در حال احتضار است و نشانه‌هایش را روز به روز آشکارتر می‌بینیم: مرگ »خواندن«.

    مساله بسیار فراتر از رسیدن تیراژ کتاب‌های غیردرسی به ششصد، هفتصد نسخه (یا حتی نصف این رقم، به قول بعضی ناشران) است. تیراژ روزنامه‌ها و مجلاتی که چیزی برای خواندن دارند نیز به شدت رو به افول است. یارانه‌ها و کمک‌های دولتی اگر نبود معلوم نبود چندتای آن‌ها سرپا می‌ماندند. تعداد بازدیدکنندگان اغلب وب سایت‌ها و وبلاگ‌ها روز به روز با شیبی محسوس پایین می‌آید. همه‌ی ما روز به روز بیشتر وقت‌مان را در شبکه‌های اجتماعی اینترنتی و ابزارهای ارتباطی موبایلی می‌گذرانیم. بخشی از همین وقت را پیشتر صرف خواندن کتاب و روزنامه و مجله و وبلاگ می‌کردیم.

    تا اینجایش کم و بیش مساله‌ای جهانی است. اما چیزی که باعث نگرانی در ایران است، مسیر حرکت ‌دسته‌جمعی و جوگیرانه‌ی ماست. حرکت از از کتاب به مجله و روزنامه، بعد به وبلاگ، سپس به فیس‌بوک، بعد به تویتر، و حالا به اینستاگرام. یعنی پله پله میزان خواندن ما با هر کدام از این رسانه‌ها، به دلیل اقتضای طبیعتشان، کمتر شده است. از هزاران کلمه به صدها و دهها و بعد به ۱۴۰ کاراکتر. ولی حالا، براساس تازه‌‌پرستی و بی‌وفایی‌ای که ویژگی اجتماعی نسل‌های ما شده است، موج در موج به سمت رسانه‌ای هروله می‌کنیم که بنیانش بر تصویر است، نه بر متن: چیزی به نام اینستاگرام.

    شاید ایسنتاگرام اولین ابزار همه‌گیری است که برای استفاده از آن حتی به سواد خواندن و نوشتن نیازی نیست. بی‌سوادها هم می‌توانند ساعتها پای اینستاگرام وقت صرف کنند و در زندگی خصوصی یا عمومی آشنا و غریبه سرک بکشند. فقط کافی است معلول نباشند و بتوانند انگشت شست‌شان را حرکت دهند و صفحه را بالا و پایین کنند. اگر هم از تکه‌ای از زندگی کسی خوششان آمد، شکل قلب را که دیگر می‌شناسند. دو تا ضربه‌ی کوچک با شست کافی است تا آن را پسند کنند.

    پس عجیب نیست که فلان هنرپیشه‌ی تلویزیون و بهمان خواننده‌ی موسیقی زیرزمینی نزدیک به یک میلیون نفر پی‌گیر داشته باشند. اما عجیب این است که چرا با وجود چهار و نیم میلیون دانشجو تیراژ اکثر کتاب‌های غیردرسی باید زیر هزار نسخه باشد، و هر چیزی که خواندنی است رو به افول است.

    تصادف عجیب‌تر این است که ابزارهای اینترنتی‌ای که با آن‌ها می‌تواند متن نوشت تقریباً همه مسدودند، اما این یکی باز است. اینستاگرامی که حتی در آن نمی‌توان به بیرون از خودش لینک یا ارجاع داد. خودش است و خودش و آن‌قدر حسود است که یک لحظه توجه ما را به غیر از خودش برنمی‌تابد. اینستاگرامی که فقط می‌توان در آن تصویر یا ویدیو گذاشت. اینستاگرامی که دیدنی است، نه خواندنی.

    کسی دشمن دیدن و شنیدن، یا مخالف رواج عکس و ویدیو نیست. هنرها و رسانه‌های بصری و تجسمی اتفاقاً اهمیت فراوانی برای ایران امروز دارند. اما چیزی که تمدنها را ساخته و پیش می‌برد تفکر است و ابزار تفکر هم کلمه است و توانایی خواندن و نوشتن آن.

    هر چه فکر می‌کنم می‌بینم ریشه‌ی این بحران تازه نیست. از زمانی که رادیو و تلویزیون اختراع شد، این جنگ فرهنگی آغاز شد. جنگ بین رسانه‌‌ی غیر خطی کتاب با رسانه‌ی خطی تلویزیون. (غیرخطی به این معنی که متن را می‌توان از هرجایی خواند و فهمید، جهش‌های آنی به کلمات و جمله‌های قبلی و بعدی کرد، و در آن به دنبال واژه‌هایی خاص جستجو کرد، در حالی که در تصویر متحرک چنین امکانی نیست.)

    اینترنت در ابتدا متن-محور بود. اما هرچه می‌گذرد انگار بیشتر شبیه به تلویزیون می‌شود. استریم و تایم‌لاین، مثل جریان بی‌توقف پخش تلویزیونی، چیزهای بی‌ربط و درهم برهم را کیلو کیلو جلوی چشمهایمان جاری می‌کنند. اول بیشتر متن‌های چند خطی بود، و حالا بیشتر عکس است و ویدیو. ویدیوهایی که انگار چشم دارند و تا نگاهمان در چشمشان می‌افتد خود بخود شروع می‌کنند به پخش شدن. همه‌ی شبکه‌های اجتماعی انگار دارند به سمت این ویدیوهای خودپخش‌شو می‌روند. به سمت تلویزیون یا چیزی شبیه به تلویزیون.

    تلویزیون دارد احاطه‌مان می‌کند. رسانه‌های تلویزیون‌گرا، ستاره‌های تلویزیون‌ساخته، بشقاب‌های ماهواره‌ای، و کانال‌های رنگارنگ. و ما غافلیم که »خواندن« دارد اساساً ور می‌افتد.

    برای ما که معجزه‌ی پیامبرمان، روشنفکرانه‌تر از هر دین دیگر، خواندنی است، و هنر غالب تمدنی‌مان (یعنی شعر) با متن سروکار دارد، نه تصویر، اعلام مرگ قریب‌الوقع »خواندن« باید انداممان را به لرزه درآورد.

    منبع: کتابخوان

    • 0

      0

      سلام.
      با نظر شما موافقم
      متاسفانه اینترنت از آن مواردی است که در کشور ما بصورت گسترده‌ای در دست کودک و نوجوان مورد استفاده قرار گرفته و مردم کتاب را فراموش کردند!

    • الهه باقري گفت:

      0

      0

      بسيار عالي دوستم، ما نبايد صفحات اجتماعي رو صرف اينكه پاتون جوانان و گاها ملعبه دست بعضي نوپاگران ميشه محكوم كنيم، بلكه بايد در جهت أهداف و اطلاع رساني و تبليغات ازش استفاده كنيم

  2. 0

    0

    سلام
    مقاله جالب و جامعی بود در باره تغییر هنر عکاسی، تا کمتر از یک دهه قبل عکاسی محدود میشد به آنهایی که دوربین آنالوگ حرفه ای یا نیمه حرفه ای داشتند. اما امروزه این انحصار شکسته شده است و هر آنکه یک تلفن همراه با قابلیت عکسبرداری داشته باشد میتواند خیلی راحت و از همه مهمتر با کمترین هزینه عکاسی کند. و مهمتر از اینها میتواند با قراردادن آن در شبکه های مجازی نظر دیگران را در مورد کار خود در کوتاه ترین زمان ممکن به دست آورد.
    شاید زمان گرفتن عکسهای خیلی پیچیده و آوانگارد به سر آمده شاید مرزهای عکاسی حرفه ای و عکاسی شخصی شکسته شده. حالا موقع بیان روزمره گی انسانها با زبان ساده است. زبانی ساده تر از زبان هنر ، زبانی بنام نگاه ، یک نگاه متفاوت اما دقیق به آنچه پیرامون ماست و خیلی ها به راحتی از کنارش گذر میکنند.

    • مرضیه شمس گفت:

      0

      0

      ممنون از حسن نظر شما

    • محسن پور گفت:

      0

      0

      فکر کنم برداشت شما از آوانگارد غلط هست،آوانگارد ربطی به دوره و زمانه نداره همین عکس های موبایلی هم میتونه در نوع خودش آوانگارد باشه،،هیچوقت هم آوانگارد تمام نمیشه.

    • 0

      0

      این اصطلاح در اصل برای توصیف بخشی از ارتش که در حال پیشروی در میدان نبرد بود، استفاده می‌شد، و امروزه به هر گروهی-بالاخص هنرمندان-اطلاق می‌شود که خود را نوآور و جلوتر از اکثریت مردم می‌داند. این اصطلاح همچنین دلالت بر ترویج اصلاحات اجتماعی رادیکال دارد. در طول زمان، اصطلاح آوانگارد با جنبش‌های مربوط به نظریه «هنر برای هنر» گره خورد، که اولویتشان در درجه اول گسترش مرزهای تجربه زیبایی شناختی بود، تا اصلاحات گسترده اجتماعی. /از دانشنامه ویکی پدیا/
      از این متن چنین برمی آید که آوانگارد ربطی به دوره و زمانه ندارد. تا اینجا حق با شماست سرکار خانم محسن پور؛ در بخش دوم که با جنبش مربوط به نظریه ” هنر برای هنر” مرتبط میشود ما در عکس هایی که با موبایل و در تعداد بسیار مخصوصا در شبکه اجتماعی اینستاگرام می بینیم فرسنگها از نظریه هنر برای هنر فاصله دارد و بیشتر در پی لایک خوردن عکسشان است.

  3. عبدالرضامفتوحي گفت:

    0

    0

    درود برشما موضوع بسيار جالبي را انتخاب كرده ايد.موفق باشيد

  4. اسماعیل جق پرست گفت:

    0

    0

    ممنون خانم شمس به خاطر گزارش خوبتون

  5. z.sh گفت:

    0

    0

    مرضیه جان ممنون . به نکات خوبی توجه میکنی

  6. تیزبین گفت:

    0

    0

    علت کم شدن مطالعه کتاب یکی گرانی آن نسبت به درآمد خانوار ایرانی است. دوم شکل توزیع و تبلیغات نامناسب کتاب هاست. سوم محتواهای ویرایش شده ی وزارت ارشادی آن هاست که توهین به مخاطب است. یعنی ما بهتر از شما تشخیص می دهیم. البته باید اضافه کرد که روز به روز به محبوبیت کتاب های آنلاین و نسخه های الکترونیکی آن اضافه می گردد. در آخر هم باید اضافه کنم این جا جهان سوم است، شکم به مغز اولویت دارد.

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان