میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۷ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۲:۲۹ ب.ظ سرویس:مطلب شما 8 دیدگاه 584 بازدید

«زن» جنس اول یا دوم؟/ نقدی بر برداشت های «زن ستیزانه» از ادیان

«زن» جنس اول یا دوم؟/ نقدی بر برداشت های «زن ستیزانه» از ادیان

zohrevand111اسدالله زهره وند: رفتار ستمگرانه ای که با حضرت زهرا(س) انجام شد، نمونه ای از چنین رفتارهایی با زنان درطول تاریخ است.

هنگامی که به زندگی برخی انسانها نگاه می کنیم، کسانی را می بینیم که تسلیم سیستم ستمگرانه ی زمان خود نشدند و در برابر ستمگران و ستم پیشگان روزگار خود، سر فرود، نیاوردند بلکه به روشنگری پرداختند و بهای آن را نیز پرداختند.

مردم که قرن ها با اعتقاد به یک سری الگوها و باورها زندگی می کردند که از سوی حاکمان پشتیبانی می شد، هرگز باور نمی کردند که بدون این باورها بتوانند زندگی کنند. این عقاید، بیشتر باورهای دینی بودند که در طول زمان به نفع قدرتمندان و ثروتمندان تحریف شده بودند.

آیین ها و مراسم دست و پاگیر که با هزینه کردن ثروت مردم و پشتیبانی حاکمان و ثروتمندان و قدرتمندان جامعه، انجام می شد و به ستمگری های ایشان مشروعیت می بخشید و از هر گونه تغییری در جامعه جلوگیری می کرد و ثروت و قدرت ایشان را به رخ مردم می کشید و باورمندان به چنین باورهایی را برای مبارزه با مخالفان گرد هم می آورد و متحد می کرد.

آیین های پر تجمل و پرخرجی مانند آنچه امروز در ادیان مسیحی به ویژه کاتولیک ها و اُرتودوکس ها و نیز دین هندو با بیشتر شاخه های آن یا دین بودا می بینیم.

در برابر این جریان غالب خردمندانی را می بینیم که با تلاش و کوشش فراوان مدتی را بدون باور به چنین عقایدی زندگی می کردند و با عمل خود به مردم می آموختند که می توان به گونه ای دیگر نیز زندگی کرد و مردم می دیدند که چنین کسانی بدون اینکه از سوی نیروهای آسمانی مورد خشم و غضب قرار گیرند، زندگی می کنند و انسانهای خوشبختی نیز هستند:

وَالَذینَ یَقُولُونَ رَبَنا هَب لَنا مِن اَزواجِنا وَ زُریاتِنا قُرَةَ اَعیُنٍ و َاجعَلنا لِلمسلِمینَ اِماماً: «و آنان که می گویند: پروردگارا همسران و فرزندان ما را نور چشم ما قرار ده و ما را پیشوای پرهیزگاران گردان » [ سوره ی فرقان، آیه ی ۷۴ ]

البته دراین راه سختی های فراوانی نیز می کشیدند زیرا حاکمان ستمگر و یا مردم خشک اندیش بی خرد و گاهی نیز هر دو به ستیز با چنین کسانی می پرداختند چنان که در زندگی حضرت ابراهیم می بینیم که با اینکه او می توانست در میاندورود (بین النهرین) به عنوان یکی از بزرگ زادگان زندگی کند اما چون روشی که مخالف با روش زندگی و تفکر غالب جامعه بود، در پیش گرفت، مجبور به رها کردن زندگی شهر نشینی و برگزیدن زندگی بیابان گردی، شد.

قالَ اَراغِبٌ اَنتَ عَن الِهَتی یا اِبراهیم لَئِن لَم تَنتَهِ لَاَرجُمَنَکَ وَ اهجُرنی مَلیا: [ آذر] گفت: «آیا از خدایان من بیزار هستی! ای ابراهیم؟ اگر [از باورهای خودن] بازنگردی تو را سنگسار خواهم کرد، پس، زمانی دراز از من دور شو!» [سوره ی مریم، آیه ی ۴۶]

درذزندگی آموزگاران و حکیمانی مانند «بودا»، نیز چنین سختی هایی را می بینیم. بودا نیز به خاطر داشتن باورهای متفاوت از جامعه و روشنگری در میان مردم، سختی ها و دشواری های بسیاری را تاب آورد و برای روشنگری در میان مردم حکومت بر هند شمالی را رها کرد و به زندگی ساده و زاهدانه در میان مردم پرداخت.

اما در زندگی چنین بزرگانی بی گمان زنانی خردمند نقش تربیتی مهمی داشته اند، که بدبختانه تاریخ در باره ی ایشان تقریباً سکوت کرده و اگر سخنان مهم و مختصری که در کتاب های مقدس ادیان در باره ی ایشان نیامده بود ما آگاهی بسیار ناچیزی درباره ی این بانوان بزرگ داشتیم. مادر بودا «مها مایا» که به هنگامِ زادنِ نوزاد خود، در حال مرگ است، سرپرستی کودک خود را به خواهرش، «پراجاپاتی» می سپارد و بی گمان این دختر بچه ی هندو تاثیر ژرفی بر زندگی بودا داشته است، به گونه ای که بودا، همانند دیگر شاهزادگان، به خوشگذرانی در کاخ ها و حرمسراها بسنده نمی کند و برای یافتن پاسخ پرسش ها ی خود، حتی بدون رضایت پدر از کاخ می گریزد و به جستجو درمیان فرودستان جامعه می پردازد و سرانجان تحولی ژرف و ماندنی در نظام اشرافی و طبقاتی جامعه پدید می آورد.

حتی آنچه که اشتیاق سوزان بودا را برا ی یافتن تازه ها برافروخت چنانچه در روایات بودایی به گونه ای نمادین بیان شده، آواز یک دختر نوازنده ی دربار است که دلتنگی خود را برای سرزمین مادری اش با نواختن تار هندی می سراید. هنگامی که از همسر خردسالش، «یاشودا» درباره ی معنای سرودی که آن کنیزک، می خواند، سوال می کند ، یاشودا ، معنای آن اشعار را برای بودا توضیح می دهد که این توضیح ها پرسش های بسیاری در ذهن جستجوگر بودا بر می انگیزد با توجه اینکه پدر بودا هر گونه سخنی که بودا را به یاد جهان بیرون و درد ها و رنج های مردم، بیندازد، ممنوع کرده بود، به اهمیت سخنان این دو زن پی می بریم. البته بی گمان این تنها گفتگوی میانِ یاشودا و بودا درباره ی شگفتی های جهان و مردم بیرون کاخ ، نبوده بلکه درطول یک پروسه ی تربیتی زمانبر این تحول و دگرگونی درشخص بودا پدید آمده است.

در زندگی وخشور قوم آریایی، پیامبر ایرانیان زرتشت نیز نقش مادری صحرانشین از قوم آریایی به نام «دُغدویِه» را نمی توان نادیده گرفت و نیز تردیدی نیست که در رویارویی اعتقادی با باورهای بیشتر مردم که کاهنان و روحانیان آن قوم که در اوستا ایشان را «کارپان» ها و «کَوی» ها ف نامیده اند، بی شک خانواده ی او و به ویژه همسر زرتشت «وهوگوَه»، سختی های بسیاری را تاب آورده اند و یار و مددکار او بوده اند، چنانکه ما در داستان ایوب این همراهی و و فاداری را ازسوی زن ایوب می بینیم آن هم هنگامی که همه ی مردم ، ایوب را به عنوان شخصی ، شوم و به نفرین ، که خدا بر او به یکباره خشم گرفته و چه بسا مردم گمان می کردند ، گناهی پنهان ، که تنها خدا ا زآن آگاه است ، چنین بلایی بر سر ایوب آورده است و چنانکه عادت مردم در هر روزگاری است از انواع گمانه زنی ها و تهمت های ناروا در حق ایوب کوتاهی نمی کردند چرا که انسان موفقی چون ایوب رشک و حسادت بسیاری را بر انگیخته بود و از فرو افتادن وشکست او دردل در دل شادمان بودند و ما این دریافت ها را از مطالعه ی سخنان دوستان یکدل و یگانه ی ایوب می بینیم که به دیدار او آمده اند اما باسخنان خود بر درد و رنج ایوب می افزایند دوستانی که درکتاب مقدس به ناهای «اِلیفازِ تیمانی»، «بیلدَدِ شوحی» و«صوفرِ نَعماتی»، نامیده شده اند، اما هرگز، نامی از آن زن فداکار و استوار که تا واپسین دم همسر خود را در روزگار سختی و رنج رها نکرد ، برده نشده است ، شاید کتاب مقدس نام این زن را عمداً نیاورده تا اندیشه ی ما را به سوی زنی با نامی مشخص نکشاند بلکه ذهن ما را به سوی همه ی بانوانی که در طول تاریخ بشر، هر دم و با هر گامی که انسان برداشته دست به چنین فداکاری هایی زده اند اما همواره این مردان بوده اند که به گونه ای رفتار کرده اند که این فداکاری ها و از خود گذشتگی ها ، وظیفه ی زن بوده و بدون اندکی سپاسگزاری، آن را نشانه ی ضعف و ناتوانی و بی خردی زن دانسته اند.

در تورات زن (حوا) را علت وسوسه شدن مرد (آدم) دانسته شده اما در قرآن از آغاز داستان خوردن میوه ی ممنوع فعل هایی با صیغه ی مثنی به کار می برد و می گوید که: شیطان هر دو را فریب داد و هر دو از آن میوه خوردند و در پایان نیز هر دو توبه کار و پشیمان کشتند و هر دو از سوی خدا بخشیده شدند .

در زندگی حضرت موسی نیز که در تورات و قرآن با اندک تفاوتی آمده نقش تربیتی چند زن در ساختن شخصیتِ موسی (د) بسیار موثر بوده است: نخست مادر موسی و سپس همسر فرعون و پس از اینها همسر موسی که دختر شعیب پیامبر بود بی گمان موسی در دامان مادر و نامادریش همانند دیگر شاهزادگان دربار با ناز و نخوت و به دور از دردها و رنج های مردم فرو دست جامعه بزرگ نشده بود و گرنه به یاری مردی ستمدیده – که در آن روزگار چنین کسانی بسیار پرشمار بودند –  برنمی خاست تا جایی که حتی آواره ی بیابان ها گردید و اشراف و بزرگ زادگان مصر را به خود بدبین کرد.

همچنین در روایات دینی هندو زندگی «سیتا» همسر وفادار و پاکدامن «راما» از خود گذشتگی و وفاداری به همسر آسمانیش دیده می شود به گونه ای که وقتی دوست و یاورِ راما، «هانومان» (میمون – خدا) می خواهد که سیتا را بر پشت خود سوار کند و جزیره ی سریلانکا که تبعیدگاه راماست ببرد، سیتا حاضر به سوار شدن بر پشت یک شخص بیگانه نمی شود و این کار را خلاف آیین وفاداری به شوهرش می داند.

روزگار کودکی بزرگان و آموزگاران بشر نیز بسیار ناروشن است چرا که انسان آن روز نه برای زن ارزش چندانی قائل بود و نه برای کودکان. تا اینکه با بررسی زندگی بزرگان در دوران کودکی بتوانیم بیش از این نقش مادران را در زندگی ایشان بدانیم.

همچنین برای دیدگاه ابزاریی که در گذر تاریخ به زنان داشته اند و نیز تعصب و خشک اندیشیی که بر روابط زن و شوهر سایه افکنده بوده مردم از سخن گفتن پیرامون زنان خود خودداری می کردند و یا چنین کار ی را ناروا و هنجار شکن، می دانستند.

همچنین بیشتر زنان را از آموختن سواد خواندن و نوشتن به دور نگه می داشتند و اندک، نویسندگانی که بودند نیز از میان مردان بودند.

تردیدی ندارم که زنانی مانند ما در پیامبر اسلام، آمنه و نیز همسر او خدیجه و نیز دایه ی او، حلیمه نیز تاثیر بسیاری بر شخصیت آن پیامبر بزرگ داشته اند و باز در اینجا هم آگاهی ما از روزگار کودکی ایشان بسیار اندک است. اما تردیدی نیست که پیامبر عشق و محبت را چنان در دامان زنی بادیه نشین به نام حلیمه آموخت و نیز زنی عرب به نام خدیجه چنان تاثیری بر زندگی او نهاد که کام جان او را از عشق و محبت سیراب کرد که وقتی بر دشمنانش پیروزی شد و به کسانی دست یافت که عزیزانش را کشته و حتی تکه تکه کرده بودند از ایشان انتقام نگرفت. حتی از مجازات مردی به نام «ابن هَبار» که دخترش، زینب را (که دختر حضرت خدیجه و خواهر حضرت فاطمه بود) درحال بارداری از روی شتر به زیر افکنده و موجبات مرگش را فراهم ساخته بود، درگذشت و او را بخشید.

زنانی که همواره و همیشه، قهرمانان و منجیان بشر را برایمان به دنیا آوردند و بزرگ کردند، با اینکه تاریخی که ما نوشتیم همیشه درباره ی ایشان سکوت کرد و تنها نقش اغواگری و وسوسه کنندگی را به او دادیم و زنی را زن خوب نامیدیم که او را ازدیگران پنهان کردیم و دیگران را ازاو بی خبر گذاشتیم و حتی ازسخن گفتن درباره ی او شرم کردیم و اگر نبود سخنان خداوند درکتابهای آسمانی برای همیشه از زندگی زنانی بزرگ همانند حضرت زهرا(س) و حضرت مریم(س) بی خبر می ماندیم البته همین افتخار برای زن بس است که خود خداوند از حق ایشان دفاع کرده و سوره ی کوثر را برای او فرود آورده است .

اگر برخی ازمردان نیز به دد منشی و خونریزی بلند آوازه شدند؛ کسانی همچون «چنگیز» و «تیمور» به خاطر وجود پدرانی نامهربان و ددمنش بوده و یا از زنانی بدکردار و بی بند و بار زاده شده اند که بزهکاری چنین زنانی در جوامع مردسالار آن روزگار به دلیل هوسرانی و آزمندی مردانی بوده که حق انجام هر بیدادی را بر خود روا می داشته اند.

تفکری که می خواست جلوی حضرت زهرا (د) بایستد همان اندیشه ای بود که همیشه در گذر تاریخ بر آن بود که جلوی پیشرفت زن را بگیرد می خواست زن باور کند که: «من هیچ نیستم جز ابزار لذت جویی مردان و فرزند زایی برای او. من بخشی از دارایی های مرد هستم و دیگر هیچ!» جریانی که می خواست به زن بگوید: «تو هرگز کوثر نیستی تو هرگز چشمه ی جوشان مهر و اندیشه نیستی تو به دنیا نیامده ای تا طعم ملکوت خدا را به مرد بچشانی تو هیچ نیستی!».

اما مردان خشک اندیش ندانستند که زن و مرد بخشی از پیکر یکدیگر و کامل کننده ی همدیگرند و با آزردن زن و ریشخند او، خود را می آزارند و مسخره می کنند، زیرا اگر زن سمبل صفات جمال خدا و مرد سمبل صفات جلال است با نبودن زن در جامعه صفات جمال الهی از جامعه رخت بر می بندد و جامعه تبدیل به جامعه ای سراسر خشونت و ددمنشی وحشی گری می گردد.

این شعر یکی از چکامه های غم آلودی است که امام علی (د) در سوگ درگذشت حضرت زهراء (د) سروده است:

کُنا کَزوجِ حَمامةٍ ، فی اَیکَةٍ/ مُتَمَتِعینَ بِصِحَةٍ وَ شَبابٍ

دَخَلَ الزَمانُ بِنا ، فَفَرِقُ بَینَنا/ اِنَ الزَمانَ مُفَرِقُ الاَحبابِ

«ما همانند دو کبوتر د ربیشه ا ی انبوه/ بهره مند ا زتندرستی و جوانی ، بودیم

روزگا رآمد و میان ما جدایی افکند/ چرا که روزگا رمیان عاشق و معشوق جدای می افکند»

با همه ی ستم هایی که به زنان نیک تاریخ شده نام های نیکی که در دین های گوناگون به ایشان داده اند نشان می دهد که ایشان همچون نور امیدی در درازنای شامگاه تاریک تاریخ بشر مایه ی امید انسانها بوده اند. نامهای بی مانندی چون: «اُمِ اَبیها»، «ام المومنین»، «عَقیلَةُ بَنی هاشم» و نیز «اُمُ الله» (که برخی مسیحیان به مریم عذراء دادند) یا «مَها مایا» یعنی: «بزرگ، مادر» که مادر بودا را بدان نام نهاده اند.

در پایان نیز در همه ی ادیان به آمدن منجیی که از دامن زنی بزرگوار به بشریت هدیه می شود، مژده داده شده است.

در دین زرتشتی او را «سوشیانت» یعنی آنکه سود خواهد رساند نامیده اند و صفت «اَستَوَت اَرتَه» یعنی: «آنکه عدالت بر پا خواهد کرد» به او داده اند و مادرش را «اِرِدَت فِذری» یعنی مایه ی خوشنودی پدرش نام داده اند و لقب «ویسپ تُوری وَیری» یعنی: «شکست دهنده ی همه ی دشمنان»، رابه او ویژه داشته اند.

در پایان باید یاد آور شوم که آنچه نوشتم و بررسی کردم بر پایه ی باورهایی است که شیعیان از زندگی بانوی اسلام دارند، اما مسلمانان اهل سنت، که احترام فراوانی برای حضرت زهراء قائل هستند، ماجراهای زندگی آن بانو را به گونه ای دیگر تعریف می کنند که من برای تعریف ایشان نیز ارج و احترام بسیار قائل هستم. (پاینده باد صلح و دوستی)

از این نویسنده بخوانید:

«مانی» پیامبر ایرانی را بشناسيم

حضرت زهرا (س)، بانوی پاکی ها و نیکی ها

۱۵ فروردین، عید پسحِ یهودیان

در ستايش رواداري ديني

جاودانگی، آرزوی دیرین بشریت

آيا فقط گردن آويز «فروهر» نشانه ايرانيان است؟

سهروردي، شهيد راه معرفت

ایزدیان کیستند؟

درباره دین «سیک هِ»

امام حسین(ع) امام جهانیان

«چهارشنبه سوری» ارج نهادن به راستی و درستی

ريشه هاي تاريخيِ رسمِ «سیزده به در»

درس هاي تاريخ اديان/ دوران سیاهِ «اخن اتون» در مصر

بررسي برخي اشتراكات «اسلام» و آموزه هاي «بودا»

آخرین بازماندگان قوم آریایی

میوه ی تلخ اختلاف

اسطوره (استوره) چیست؟ (بخش اول)

اسطوره (استوره) چیست؟ (بخش دوم)

خط سرخ هابیل

خدای حسین، چگونه خدایی است؟

حکمت ادغام یلدای امسال با میلاد پیامبر، مسیح و بودا


8 نظر

  1. فرهنگی گفت:

    0

    0

    همیشه در کنار ادیان اصلی, عده ای ادیان بدلی درست می کردند و به این ترتیب به جنگ با پیامبران می رفتند
    همان عده سپس ادیان بدلی همراه با تحریف و افراط خود ساخته را به مردم نشان می دادند و مردم را از دین اصلی متنفر می کردند
    مثل الان که عده ای داعش را درست کردند و آن را به عنوان اسلام نشان دادند و به این ترتیب برخی را داعشی و برخی هم از اسلام حقیقی متنفر کردند
    اینجاست که خوش فهمی و بصیرت به داد انسان می رسد که بداند هر دو انحراف است و راه وسط را انتخاب کند

    • زهره وند گفت:

      0

      0

      سلام علیکم اگر چه سخنان شما تهی از حقیقت نیست اما با این تعریف شما تکلیف ادیانی همچون « بودایی» و « جاین »که بنیاد گزاران آنها خود را پیامبر نمی دانند و نیز همانند گروههای تند روی مانند داعش هم نیستند معلوم نیست زیرا این ادیان نیز مطالب بسیار سودمندی را به بشر آموخته اند و همچنین پدیده ی دین گریزی و دین ستیزی پیش از ظهور داعش نیز بوده است و نمی توان همه ی گرفتاری ها را به داعش نسبت بدهیم و دیگر اینکه حتی اگر دینی که به گفته ی شما اصلی است را پیدا کنیم و تشخیص بدهیم باز هم نیاز به تفسیر خواهد داشت و دیگر اینکه داعش هم یک دین جدا گانه نیست بلکه تفسیری تندروانه و رادیکال از اسلام است و مطلب پایانی اینکه اگر ما بیاییم و ادیان را به دین اصلی و بدلی تقسیم بندی کنیم شکی نیست که هر یک از این ادیان خود را دین اصلی و دیگر ادیان را بدلی می نامند و چنین تعریفی را ه را برای برای اختلافات دینی و مذهبی باز می کند

    • فرهنگی گفت:

      0

      0

      سلام علیکم
      آقای زهره وند: در مثال مناقشه نیست
      مطالب سودمند و حتی اخلاقی در همه جا است تا اینها نباشد که این دین های باطل و انحرافی نمی توانند مردم رو فریب بدهند و جذب کنند.
      تولی و تبری جزء اصول اسلامی است؛ مگر می شود کسی خود را مسلمان بداند و در عین حال دین های دیگر را به بهانه های دیگر و مصلحت سنجی های غیر الهی هم بپذیرد! پلورالیست قابل پذیرش نیست.
      اگر کسی طوری دین داری کند که فقط جاذبه داشته باشد او منافق است پیشنهاد می کنم کتاب جاذبه و دافعه امام علی را مطالعه بفرمایید

    • ناشناس گفت:

      0

      0

      در حال حاضر اندیشه ی اتحاد بین پیروان ادیان از سوی کسانی که گردش چرخ کارخانه های اسلحهه سازیشان در گروی جنگ است دشمنان بی شماری دارد و همانها به تبلیغ دشمنی در میان مردم می پردازند تفکر احترام به همه ی ادیان را در میان عارفان بزرگی مانند مولوی حافظ و ابوسعید ابالخیر و بسیاری دیگر نیز می بینیم بدون اینکه این بزرگان از اسم پلورالیزم آگاه باشند شما بزرگوار هم کتاب عدل الهی شهید مطهری را مطالعه بفرمایید تا دیدگاه ایشان را نسبت به آنچه ادیان باطل می دانید ببینید . و دیگر اینکه در قران از بزرگانی مانند لقمان حکیم و مومن آل فرعون و ذوالقرنین با احترام و ستایش بسیار نام برده شده که پیامبر نبوده اند و نمونه های روایی آن هم بسیار است مانند حاتم طایی از و چون قران فرموده که نام بسیاری از پیامبران را نبرده پس نام حکیمان بسیاری را هم نبرده همانند بودا ماهاویرا سقراط و … بنده معتقدم پیامبر اصحاب الرس که در قران بدیشان اشاره شده و روایات مفصلی درباره شان هست زرتشت وخشور قوم آریایی بوده است جناب مطهری و دکتر شریعتی پیرامون متون دینی هندوها مانند « اوپه نیشدها » و « گیتا » می گویند که : اینها بقایای کتب آسمانی است که بر پیامبران آن سرزمین ها فرستاده شده پس به باور بنده می توان نتیجه گرفت که بسیاری دیگر همانند « لائوتزو » و « کنفسیوس » هم جزء پیامبران یا حکیمان ( که قران لقمان را برای نمونه آورده ) بوده اند البته ادیانی مانند « بعل پرستی » که دارای قربانی انسانی و روسپی گری مقدس بوده اند از ادیان باطل بوده اند و مخالف عقل و فطرت بشر اما پیامبران به جای نابودی ادیان پیشین به اصلاح آنها پرداختند

    • زهره وند گفت:

      0

      0

      مطلبی که در پاسخ جناب فرهنگی آوردم و « بودا » و « ماهاویرا » را از حکما و « زرتشت » و « لائوتزو » را از پیامبران بر شمردم از خودم است

  2. لاری گفت:

    0

    0

    سلام
    ممنون از نوشته هاتون استفاده کردیم

  3. زهره وند گفت:

    0

    0

    « در همین مذهب انحرافی مسیح ، درست است که اصول این مذهب یک اصول تثلیثی و انحرافی است ولی انسان مثلا برود در فلان دهکده و کشیش آن دهکده را ببیند [ او را فرد صالحی می یابد ] حالا آیا می توان گفت هر چه کشیش در هر دهکده ای هست یک آدم فاسد کثیف است ؟ انسان می بیند مثلا هشتاد درصد همانها یک مردمی هستند که روی یک احساس ایمانی و تقوا و به نام مسیح وو مریم اینقدر در دل مردم راستی فرو کرده اند و تقوا و پاکی به مردم داده اند که الی ماشاءالله ، تقصیری هم ندارند ، آن کشیش به بهشت می رود ، آن مردم هم به بهشت می روند . درباره ی اکثریت جامعه ی بشری نباید با آنچه که به چشم می بینیم قضاوت کنیم » ( کتاب فلسفه ی تاریخ ، متفکر شهید استاد مرتضی مطهری ،صفحه ی ۳۱۲ ، پاراگراف سوم انتشاراتت صدرا ، چاپ ۱۳۸۵ [ البته باید یاد آور شوم که فرقه های « آنا بابتیست ها » با همه ی شعبه هایشان مانند « منونیست ها » و « هامیش ها » و نیز کلیسای یکتا پرستان « میشل سروتو» و نیز کلیسای « علم مسیحی » ، تثلیثی نبوده و یگانه پرست می باشند البته تا همین جا هم باید به روان پاک شهید مطهری درود فرستاد و سپاسگزار ایشان بود ]

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان