میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۱۲ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱:۵۳ ق.ظ سرویس:اجتماعی, برگزیده ها 5 دیدگاه 504 بازدید

سال قحطی و نماز استسقای «سیدعلی اصغر»/ خاطره نگاری «سید حسن آیت اللهی»

سال قحطی و نماز استسقای «سیدعلی اصغر»/ خاطره نگاری «سید حسن آیت اللهی»

آفتاب لارستان: مطلب پیش رو خاطره نگاری حجه الاسلام والمسلمین سیدمحمدحسن آیت اللهی فرزند مرحوم آیت الله العظمی آیت اللهی درباره نماز معروف طلب باران توسط مرحوم آیت الله سیدعلی اصغر موسوی لاری همچنین نحوه ارتحال ایشان است. خاطره نگری ایشان را که به نقل از حاج عبدالکریم طلوعی آورده اند در ادامه بخوانید:

***

باران و آیه الله سیدعلی اصغر(ره)

سیدمحمدحسن آیت اللهی: امروزجمعه ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۳  

جناب آقای حاج عبدالکریم طلوعی دام عمره العالی به منزل تشریف آورد، انسان شریف و نازنینی است و پر از خاطره های تلخ و شیرین همچنانکه بذله گو و خوش مشرب است و حافظه خوبی دارند و اشعار زیادی از حافظ و دیگر شعرا(بخصوص اشعار مرحوم…) از حفظ می خوانند و گاهی هم با صوت و در دستگاه های لطیف موسیقی ایرانی.

وی از دوره نوجوانی و جوانی، مرحوم سیدعلی اصغر را به یاد می آورد که دو خاطره از آن مرحوم نقل کردند که یکی داستان نماز استسقاء (نماز باران) بود که به امامت مرحوم آیه ا… سیدعلی اصغر در کفۀ حاجی علی اکبری برگزار شده بود، با تمام آداب و سنن وارده از معصومان علیهم السلام و دو دیگر تراژدی فوت آن مرحوم بود و اینکه قبل از فوتشان چه توصیه ای درمورد جوانان لار کردند که خود قصه ای دیگر دارد. همه را به گزارش جناب طلوعی و از زبان ایشان بیان خواهم کرد.

امّا قصۀ باران و نماز باران

مدتی بود که در لار مثل امسال ما باران نمی آمد و خشکسالی و خشم طبیعت بیداد می کرد و مردم به تنگ آمده بودند. بخصوص که قحطی و بیماری هم مزید برعلت شده بود و طبقۀ مستضعف آن روز لار که اکثریت جمعیت را تشکیل می داد به سختی روزگار می گذراندند و در واقع این مصیبت تنها برای لار نبود بلکه لارستان از آن رنج می برد.

این وضعیت ایجاب می کرد که حکومت وقت فکری و چاره ای بیاندیشد و تدبیری فرارو آورد و جامعۀ آسیب پذیر را گشایشی و امیدی دهد ولی خبری نبود از آن تدبیر و گویا به خواب خرگوشی فرو رفته بودند و از آنجا که قشرآسیب پذیر همیشه پس از اینکه از درگاه حکومت گران ناامید می شوند رو به درگاه باری تعالی می آوردند بروز این پدیدۀ خشن طبیعی و عدم چاره جویی حکومتگران آنان را به تنها پناه همیشگی خود که همان رهبران روحانی شهر باشند می آورد.

این بود که مردم از مرحوم آیه الله سیدعلی اصغر مصرانه تقاضا می کنند که دستی به دعا بردارد و از خدا بخواهد تا این عویصه را به باران رحمت خود چاره فرماید تاگشایشی در وضعیت اسفبار آنان حاصل آید و مردم از این تنگ روزی و بی آذوقگی به درآیند.

مرحوم سیدعلی اصغر هم جرئتی به خود داده و می پذیرد که نماز استسقاء را بخواند یعنی نمازی که به طلب باران از خداوند متعال برگزار می شود و آداب و رسوم خاص خود را دارد چنانکه امام همام علی بن موسی الرضا(ع) خواند و خداوند باران رحمتش را بر اهالی خراسان نازل فرمود اما او امام معصوم بود و جایگاهش در درگاه قادر متعال بر هر مسلمانی واضح و آشکار است اما سید علی اصغر که امام نبود او روحانی و رهبرجامعۀ کوچک لارستان بود پس جرأت می خواهد و اعتماد به نفس قوی که بخواهد نماز باران به جای آورد ولی این هم خود از اعتقاد خالصانۀ یک روحانی به خداوند متعال برمی خیزد که از رحمت خدا و شفقت او بر بندگان نیازمندش نه تنها ناامید نیست که بسیار هم باورمند است و درحدّ بالایی می باشد که دعای بندگان را بپذیرد و او را رو سفید در جامعۀ کوچک بستۀ آن روز درآورد.

به هر رو آقاسید به مردم آداب و رسوم خواندن نماز را یادآور می شود و تذکر می دهد که چه باید بکنند و چگونه و در چه روزی و با چه کسانی و در چه هیأتی از خانه ها خارج شوند و روی به سوی پهنۀ بی انتهای صحرا آنجا که آسمان درافقش به زمین سرمی ساید آورند و نماز را برپا دارند. به همان گونه که حضرت رضا(ع)  بجای آورد. تا آنان چون آسمان خاشعانه و خاضعانه سر برآستان ملکوتی حضرت حق بسایند.

همه باید سر و پا برهنه باشند. کودکان از مادران جدا شوند چنانکه با چنین هیبتی و بندگانش با چنان صورتی که دل هربیننده ای را بشکند و به رحم آورد و او که جای خود دارد به هرحال بزها و گوسفندان نیز، یعنی که بزغاله ها را از مادرانشان جدا سازند و در جلوی خود به طرف میقات معهود به راه اندازند درحالی که پیش از فرارسیدن روز موعود همه سه روز روزه گرفته اند و گرسنه و تشنه با حالتی روحانی و با معنویتی خاص درحالی که دل ها و قلب ها همه به سوی پروردگارشان می باشد و به ماسوای او نمی اندیشند تضرع کنان به سوی کفۀ حاج علی اکبری به راه می افتند.

باری آقای طلوعی افزود: آقایم (پدرم) درخانه نشسته بودکه مادرم بر او بانگ زد که ای مرد! امروز قرار است که نماز باران برگزار شود چرا درخانه نشسته ایم؟ بجنبیم که ما هم شرکت کنیم، بنابراین پدرم بپاخاست لباس پوشید و دست مرا که نوجوانی بودم گرفت و با مادرم به راه افتادیم آمدیم به در منزل حضرت آقا سیدعلی اصغر. جمعیت موج می زد، دیری نپائید حضرت آقا بدون عمامه و قبا ردایی بردوش افکنده و شالی برگردن آویزان کرده بود و پا برهنه با سلام و صلوات حضار به جمع منتظران پیوست و درحالی که حالت خاصی داشتند و قلب هایشان متوجه رحمت واسعه الهی بود تضرع کنان و دعاگویان به طرف کفۀ حاج علی اکبری به راه افتادیم.

فضای حاکم بر مردم یک فضای عجیبی بود همه با خلوص نیت و از صمیم قلب از خداوند خواستار انزال باران رحمتش بودند. همه می گریستند حتی من که نوجوانی بودم می گریستم. بزهای لاغری که گویا ماه ها علف نخورده اند و از شدت لاغری و نزاری نای راه رفتن نداشتند صداکنان در جلومان حرکت می کردند. این منظره رقت انگیز همه را متاثر و دردناک کرده بود و به همین دلیل می گریستند و عاجزانه و مخلصانه از درگاه ربوبی حق نزول باران رحمتش را خواستار بودند.

به هر رو درچنین حال و هوایی و با چنین مردمی به امامت آقاسیدعلی اصغر نماز باران خوانده شد و مراسم با تمام و کمال به اتمام رسید که خداوند دعاها را استجابت فرمود و یکی دو روز بعد بارانی بارید که تا آن وقت چنین بارشی را به یاد نمی آوردیم. گویا خداوند می خواست جبران همۀ آن سال ها که باران نباریده بود از مرحمت واسعۀ خود این مردم و آن سید عزیز را پاداش دهد که چنین خالصانه و بی ریا با قلبی صاف و دلی پاک به درگاهش روی آورده بودند.

خداوند رحمت کناد آن سید عزیز و آن مردم پاک و خالص را و به یمن و برکت آن دعاهای خالصانه در این روزهای سال باران رحمتش را بر ما دریغ نفرماید. هرچند که به عصیان خود شایستگی بندگی اش را آنچنان که او می خواهد و می طلبد از خود دور می سازیم ولی کریمی و بخشایشی ذات لایزالش و رحمت و شفقتش فوق همه چیز و همه است و بی حساب.

ان شاءالله

***

آسمان کمی ابرگرفته و ان شاءالله که نزول رحمتش دل ها را شاید که شاد خواهد کرد. اگر شکرگزار نعماتش باشیم به زبان و قلب و کردارمان

نماز استسقاء

از نمازهای مستحبی است اما برخلاف سایر نمازهای مستحبّی، مستحبّ است به جماعت خواند چونان نماز عید اما در قنوتش برای طلب باران و نزول رحمت الهی دعا شود. نماز عید در صورتی که شرایطش مهیا باشد واجب است به جماعت خواندن و در صورتی که شرایطش مهیّا نباشد مستحب است به جماعت خواندن. در قنوتش هردعایی می شود خواند ولی مستحب است از دعاهایی که از ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده بخوانند. دوم مستحب است به جماعت خوانده شود سوم مستحب است که مادران از فرزندان جدا شوند و سه روز روزه بگیرند و در روز جمعه یا دوشنبه از خانه خارج شوند و رو به صحرا روند و امام و مامومین ردایشان را وارونه بیاندازند و بعد از نماز امام و مأمومین رو به قبله صد بار تکبیر گویند. سپس رو به طرف راست کنند و صد مرتبه تسبیح خداوند گویند (یعنی سبحان الله) وسپس روی به چپ صد مرتبه تهلیل بگویند(یعنی لااله الاالله ) و سپس پشت به قبله صدمرتبه تحمید بگویند(یعنی الحمدلله) و اگر باران نیامد باز هم نماز بخوانند تا باران رحمت نازل شود.

فوت جناب آیه الله آقا سیدعلی اصغر(ره)

آقای حاج عبدالکریم طلوعی دام عمره العالی در این باره نیز می فرماید:

مرحوم آقا سیدعلی اصغر در بیمارستان بستری بود، در شیراز بیمارستان نمازی. خبرآوردند که ایشان را می خواهند از بیمارستان مرخص کنند و به منزل آقای سید مصطفی مرتضوی لاری که آن هنگام درشیراز ساکن بود و دفترخانۀ اسناد رسمی داشت و من که جوان بودم نزد وی کار می کردم. آن روز که چنین خبری به ما رسید به منزل آقای مرتضوی رفتیم و اتاقی را برای ایشان آماده کردیم و ایشان را به منزل آقای مرتضوی آوردند و در آن اتاق بستری کردند. سه جوان بودیم که درخدمتش به رتق و فتق امور و پرستاری ایشان مشغول یکی آقا مجتبی فرزندشان دوم میرزای جابری وسوم بنده.

روزی عده ای از آقایان لاری به خدمت ایشان رسیدند و اظهارداشتند که حاضرند هر مقدار که لازم باشد هزینۀ درمان ایشان را پرداخت کنند. بنابراین از آقای مرتضوی خواستند که کمیسیونی از پزشکان حاذق فراهم آورد تا آنان خواستۀ خود را به پزشکان مطرح کنند و راه چاره ای برای درمان قطعی معظم له اتخاذ کنند. براین اساس آقای مرتضوی از آقای دکتر قربانی که از پزشکان ماهر و حاذق آن روز شیراز بود و از دوستانش، خواست که چنین کمیسیون پزشکی از پزشکان متخصص درمنزلش فراهم آورد.

وی (دکتر قربانی) باکمال میل پذیرفت و کمیسیون پزشکان در منزل آقای مرتضوی و با حضورآقایان لاری ها فراهم آمدند همه که حاضرشدند. آقای مرتضوی به نمایندگی از سایر لاری ها صحبت کرد و گفت که این آقایان حاضرند هرچه قدر هزینۀ درمان آقا سیدعلی اصغر می شود بپردازند تا ایشان درمان قطعی شود و برای شروع مبلغ سیصد هزار تومان آن وقت که مبلغ بالایی بود پیشنهاد دادند و گفتند که هر دارویی یا هر دستگاهی که بخواهید از تهران یا اروپا یا آمریکا وارد کنید تا ایشان را مداوا کنید هزینه اش را می پذیریم.

پس از آقای مرتضوی آقای دکتر قربانی به نمایندگی از طرف سایر پزشکان صحبت کرد و گفت ایشان یعنی حضرت آقا سیدعلی اصغر مبتلا به بیماریی هستند که دیگر درمان پذیر نیست و تا یکی دو ماه دیگر متاسفانه ایشان زنده نمی مانند چرا که وی سرطان پیشرفته دارند و درمان ایشان از عهده هیچ پزشکی  بر نمی آید تنها معجزه با دعای مردم ممکن است ایشان را نجات دهد وگرنه که از ما کاری ساخته نیست.

این گفته موجب تأثر شدید حاضران در مجلس شد. پس از این جلسه آقا مجتبی به میرزا جابری گفت که به لار برگردد چرا که تعدادمان زیاد است و آقای مرتضوی و خانواده شان در زحمتند. بنابراین میرزا که به لار بازگشت کار تیمار و پرستاری آقا به دوش بنده و آقا مجتبی بود. پس از چندی حضرت آقا سیدعلی اصغر را از منزل مرتضوی به منزل مرحوم حاج عالم (شوهر برادرزادۀ آقا سیدعلی اصغر و داماد آقا سیدعبدالمحمد و خواهرزادۀ هردو یعنی آقای آیه الله حاج عالم خواهرزادۀ سیدعبدالمحمد و سیدعلی اصغریعنی فرزند بی بی کبری و آیه الله حاج سیدعبدالباقی بود) منتقل شد و مدتی هم درآن منزل از ایشان پرستاری می کردیم.

پس از آن به منزل برادرشان آقا سیدعبدالمحمد منتقلشان کردیم و در آنجا می بودند که حضرت آقا سید علی اصغر متاسفانه دار فانی را وداع گفتند و دعوت حق را لبیک.

روز فوت ایشان بنده در منزل آقا بودم درحیاطی که حضرت آقا سید عبدالمحمد می نشست روی تخت جسد معظم له را گذاشته بودند و ما که جوان بودیم با سطل آب به دست مرحوم سیدعبدالمحمد می دادیم و او خود وظیفه شستن جسد برادرش را به عهده گرفته بود درحالی که چهره ای گرفته داشت و سیگاری روشن درگوشه لبشان بود. وی آن جسد پاک و مطهر را می شست و ما هم آب به دست ایشان می رساندیم. جسد که شسته شد برتابوتی گذاشتند و برای نماز به شاه چراغ بردند سه دور دور ضریح شاه چراغ گرداندند و آنگاه یکی ازعلما** بر وی نمازگزارد و با انبوه جمعیت از جهرمی ها و لاری ها و شیرازی ها و بسیاری از علمای بزرگ شهرتا دروازۀ سعدی تشییع شد و جسد به جهرم انتقال یافت. (خدایش رحمت کند و مرگ مارا آسان فرماید)

آقای طلوعی افزود که همین که به دروازۀ سعدی رسیدیم تابوت ایشان را بر ماشینی گذاشتند و درحالی که گریه می کردیم به طرف جهرم حرکتش دادند. من هم به خانه برگشتم. این بود تراژدی غم انگیز فوت مرحوم آقا سیدعلی اصغرکه آیه الله بود و از عده ای از بزرگان علمای نجف اجازه اجتهاد و غیره داشت. و بسیار مهربان بود و منشاء خدمات زیادی برای لاری ها بود. خدایش رحمت کناد همچنان که ما را قدردان بزرگان خود قرار دهاد.

*سیدمحمدحسن آیت اللهی: نوۀ مرحوم آقاسید علی اصغر(ره)

** به احتمال قوی مرحوم آیه الله العظمی آقاسیدنورالدین مشهور به نایب الامام، مرحوم آیه الله سیدعلی اصغر رابطه دوستانۀ خوبی با ایشان داشت. وی استاد حضرت آقا سیدعبدالعلی هم بودند.


5 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    خدا رحمتشان کند آنها مردمی بودند نه […] که بخاطر گرما از لار فرار می کند خون ایشون از مردم لار سرختر است!

  2. ناشناس گفت:

    0

    0

    باید آقای نسابه می شد امام جمعه جای ایشان […]

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    کسی که طاقت گرمای لار را ندارد حتما در سرمای خشک لار هم نمی تواند طاقت بیاوردپس چه بهتر که در قم بماند وخودش وخانواده اش را آزار ندهد.

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    فقط دلشون به این خوشه که باشون بگن رییس امر به معروف ونهی از منکر بیا بروتو عروسی و سالن غذا خوریها ی عروسی تا بدونی که چه موسیقی های ناجور میذارن عمل کن واقدام نما واگر میتونی نهی از منکر کن وشعار نده

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان