میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در16 فوریه 2015 ساعت 5:25 ق.ظ سرویس:فرهنگ و هنر, گفتگو 7 دیدگاه 4,306 بازدید

سرخوشي مردم «اوز» را در «لار» نديدم!

گفت و گوي اختصاصي بشارت نو با «رضا كيانيان»

سرخوشي مردم «اوز» را در «لار» نديدم!

ffgeferفرزاد قناعت پور: رضا کیانیان حالا برای خودش یک شمایل است. بخشی از خاطره یک نسل است. کیانیان اهل هیاهو نیست و به راه و کار خود است. یا در راه خلق نقشی تازه است یا در کارگاه خود در کار صیقل و جلا دادن فیگورهای چوبی و یا در حال نوشتن کتاب و مطلبی. شمایلی آرام در نمای بیرونی، با این وجود اما بازیگر برون گرای سینمای ایران یک شورشی تمام عیار هم است، با شورشی در درون. قول خود اوست که : «من کلا شورشی هستم، من حتي علیه خودم هم شورش می کنم» و همین اعتراف او را به تجربه نقش های متفاوت می کشاند و این تنوع طلبی و شاید اراده چنگ انداختن به واقعیت پیرامون، شورش و شیطنت خاصی به او و طرز نگاه او به آن پیرامون می دهد. طبیعتی که او را منتقد جدی روش ها و دیدگاه های به زعم خود، «استانیسلاوسکی متقدم» می کند، متدولوژی ای که که برای توضیح و آموزشش به لارستان دعوت شده بود.

کیانیان به دعوت اداره فرهنگ و ارشاد لارستان دو روز مهمان این منطقه بود و پس از یک روز پر کار و پر حرف با ما به گفتگو نشست. خسته اما با چشم هایی خیره در چشم های پرسشگر  که با پلک افتاده همچنان شیطنت داشت.

***

سپاس از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید. مدتی است که  در حوزه هایی از نظریه عصر جدید [به طور ویژه  نزد برخی اندیشمندان پست مدرن] چندان به تئاتر وقعی داده نمی شود. اقلیتی که لااقل در بخش های فعالی از نسل جوان ما آرا و اقوالی تأثیرگذار داشته است. اینان تئاتر را گونه ای از هنر می دانند که امروز کارکردش را در جهان تصاویر از دست داده است و نمی تواند آن قدرت همیشه را داشته باشد. شما چقدر موافقید با این نظر که در هجمه تصاویر، عناصر و ژانرهایی که خیلی بهتر از تئاتر می توانند قدرت نمایش و توان بازنمایی داشته باشند تئاتر با این هیئت کلاسیک هنوز مانده وماندگار بماند؟

هر وقت که تحولی در جامعه ای رخ می دهد آن تحول باعث می شود که عده ای برابرش بایستند و عده ای هم متأسفانه از آن حمایت کنند. این هر دو نگاه در واقع، نگاه هایی افراطی است و به نظر من راه به جایی نمی برد. مثلاً همین که سینما اختراع می شود برخی فکر می کنند که دیگر تئاتر به چه دردی می خورد عده ای دیگر می ایستند که سینما بد است و ما فقط باید تئاتر را حفظ کنیم. خُب چرا؟ سالیان سال است از این بحثی که شما دارید می گذرد این بحث ها هنوز هم ادامه دارد با این وجود  امروز می بینیم همچنان که سینما هست، تئاتر هم هست و واقعیت، همین «حضور» است.

kianian2

حالا جز این جدل بیرونی در خود تئاتر هم رویکردی پیدا شده است که می خواهد دامن بزند به تقابل میان نمایشنامه و توجه به اکت (Act) و به گونه ای به دنبال پیدا کردن ذات برای تئاتر است. گروهی معتقد هستند که باید از رویکرد نمایشنامه ای فاصله گرفت و صرفاً به سمت اجرا حرکت کنیم. یعنی بدنی که صرفاً خود یک «زبان» است  و نه در خدمت ارائه یک زبان دیگر. با این موضوع چقدر موافقید و اصلا ً تئاتر را زمینه این تقابل می دانید؟

ببینید بحث های شما غالباً اکسترِمیستی ( افراط گرایانه) است یعنی به نهایت ها می پردازید. یعنی این که تئاتر باشد یا نباشد، متن باشد یا نباشد. چرا این طور نگاه کنیم؟! همه چیز هست و هیچ کدام هم جای دیگری را تنگ نکرده است. یکی دوست ندارد خب انجام ندهد یکی هم دوست دارد خب انجام دهد. یکی دلش می خواهد به «زبان بدن» توجه کند خب این کار را انجام بدهد به متن چه کار دارد؟ چرا می خواهد متن را نابود کند؟ یا یکی متن را دوست دارد چرا می خواهد زبان حرکت را نابود کند؟ هم این هست، هم آن. همه این ها هستند و وقتی هستند یعنی «هستند». شما هر کدام را که دوست دارید انتخاب کنید اما چرا نگاه تنگ نظرانه؟

درست است؛ اما ما اینجا صرفاً پرسش گر و بازگو کننده نظریات و جدل هایی هستیم که چه بخواهیم چه نه در حوزه اندیشه معاصر نمایش وجود دارد و شاید اعتقاد ما هم چنین نباشد. حالا به شخصه شما خودتان بین این ها توازنی قائل هستید؟ همین نگاه دوآلیستی که گفتید اتفاق می افتد، بالطبع با پاسخی که دادید یعنی موافق آن نمی توانید باشید؟ درست است؟

متوجه نمی شوم.

ببینید برخی در حوزه ی تئاتر، ذات کار را نمایشنامه نمی دانند و گاهی آن را برای مفهوم «اجرا» مخرب می دانند. معتقدند اساس کار [و در نتیجه تأکیدشان] بیشتر بر بدن و اجرا است. این ها در واقع آبشخور نظریاتشان را از آرای پیشرو و متفاوت امثال «آنتونن آرتو»، «مه یرهولد» و «کریگ» می گیرند اما غالب مردم و نیز در حوزه اندیشه، طیفی از چپ های رادیکال تا راست های محافظه کار هم هستند که بر اساس نگاه کلاسیک و کهنسالی که وجود دارد تئاتر را مجموع همه ی آن عوامل می دانند، نمایشنامه، زبان بدن و… به نظر می رسد دیدگاه شما با این نظر متأخر مشابهت  بیشتری داشته باشد.

من می گویم هر دو وجود دارد و چون وجود دارند پس هستند. مهم این است که سلیقه من با کدام طرف باشد من هر چه را که هست قبول دارم. امروز هم پرفورمنس و اجرای خالص هست و هم اجرای با نمایشنامه و هر دو هم محترم. چرا بخواهیم یکی از اینها را نابود کنیم؟ این را نمی فهمم.

متشکرم. همانطور که می دانید به زودی جشنواره منطقه ای نمایش نامه خوانی در لارستان برگزار خواهد شد. پرسش این است که اساساً طرح موضوع «نمایشنامه خوانی» چه کمکی به تئاتر و مجریان آن می تواند بکند؟

باز هم می گویم هر چیزی که وجود دارد پس هست و چون هست پس دلیلی برای وجود آن هست که هست و گرنه نمی توانست وجود داشته باشد. حالا مقوله ای وجود دارد به اسم نمایشنامه. نمایشنامه چیزی است که هست و هنوز وجود دارد؛ هنری است که خیلی از انسان ها در تمام دنیا بدان مشغول هستند و بسیاری از تئاتری ها دوست دارند که حتماً نمایشنامه ای وجود داشته باشد که آن را اجرا کنند پس نمایشنامه به عنوان مقوله هنری وجود دارد و زنده است، آن هم در تمام جهان. یک شکل استفاده از این «گونه»، اجرای آن است و دیگری هنر خواندن آن یا همان نمایشنامه خوانی. برای اطلاع، زمانی شما می توانید نمایشنامه را به تنهایی و در خلوت بخوانید و از وجهه ادبی به آن بنگرید زمانی هم هست که برای برخی نمایشنامه ها با وجود دغدغه اجرا اما امکانات و شرایط لازم برای تحقق آن اجرا در اختیار ما نیست در این صورت با استفاده از حذف دکور و صحنه، حذف لباس و… نمایشنامه را با هم می خوانیم و این مثل مستوره جنسی است از تمام جنس و عملاً با یک تیر دو نشان زده ایم یعنی با این کار هم نمایشنامه را فهمیده ایم و از آن لذت برده ایم و هم به تصوری از اجرایی که شاید در آینده بشود آن را به روی صحنه بُرد، دست یافته ایم به عبارت دیگر ضمن حفظ علایق خود، محدودیت ها را دور زده ایم و این خیلی خوب و مبارک است.

غالباً فعالان هنری شهرستان ها در مواجهه با انتقادات پر بسامدترین پاسخشان اسارت در جبر محیط، کمبود امکانات و دوری از مرکز است. عواملی که بعضاً توجیه گر افت کیفیت آثار است وبه زعم برخی شاید تضمین کننده فقر فکر موجود. با این شرایط چطور می توان از این سطح پیش رو گریخت و به آن سطح مطلوب رسید؟ کنش تئاتری در این زمینه ی انتقالی چه نقشی می تواند داشته باشد؟

بخش دوم سؤالتان را متوجه نمی شوم.

به نظر می رسد تئاتر در کنار یک علاقه بالطبع یک امکان هم هست. امکانی که می تواند در کنار سایر ابزار فرهنگی موجود توانایی شکل دادن جامعه هدف و مخاطبان خود را داشته و در تغییر دیدگاه ها نقشی داشته باشد. منظور نوع و کیفیت ایفای این نقش است.

این دیگر به تئاتر ربطی ندارد. این دیدگاهی است که درهمه زمینه ها اتفاق می افتد اگر در تئاتر این نگاه را دارند در سایر شئون زندگی هم همین دیدگاه را خواهند داشت. امکانات یعنی سخت افزاری. برخی معتقدند اگر سخت افزارهایشان فراهم باشد از لحاظ نرم افزاری چیزی کم ندارند. اما پاسخ من به این افراد این است، شما اگر اینقدر به جنبه های نرم افزاری خود ایمان دارید سخت افزارهای خودتان را به وجود بیاورید. شما منتظر سخت افزاری از بیرون نباشید شما یک سری ایده ها دارید یک سری فکرها دارید این ایده ها و فکرها را به شیوه خودتان اجرا کنید نه به شیوه دیگران. تا زمانی که قرار باشد آن ها را به شیوه دیگران اجرا کنند باید منتظر بنشینند تا آن امکاناتی را که دیگران دارند به آنها بدهند و بعد آنها بتوانند اجرا کنند. اما زمانی که نگاه آنها به خودشان و سنجش امکانات خودشان باشد و ایده هایشان را در محدوده امکانات و یا بی امکاناتی خودشان به اجرا برسانند این خلاقیت می خواهد و البته خلاقیت آفرین است. این خلاقیت را اگر پیدا کنند می توانند ایده های خود را با وجود محدودیت ها به اجرا برسانند.

این خلاقیت را چطور می توان شکل داد؟

نمی دانم، چون من جای آن ها نیستم. باز کردن این موضوع بحث مفصلی می طلبد و البته به خود افراد و توانایی هایشان مربوط است و متنوع است. هر کسی باید امکانات خود را خودش بشناسد. شما زمانی می توانید جهانی شوید که اول ملی باشید. شما زمانی می توانید به درد ایران بخورید که اول به درد منطقه خود بخورید نه اینکه اول امکانات کل ایران را به شما بدهند تا به درد منطقه تان بخورید. این یعنی لقمه را از پشت سر خوردن! شما اول باید ثابت کنید در این منطقه و با همین امکانات، چهره خلاقی هستید و سپس گامهای بعدی را بروید. عکس این موضوع یعنی نواختن شیپور از سر گشاد آن!

گفته شده بازی های کیانیان خیره کنندگی خاصی دارد که ممکن است بازی های دیگر را تحت شعاع قرار دهد شما این موضوع را چقدر قبول دارید؟

اگر حقیقت داشته باشد باعث تأسف است. کار ما کار گروهی است و باید تلاش کنیم اجرا در «کل» خیره کننده باشد و اگر کسی بخواهد خود را مطرح کند این، ضد نمایش است.

از تشکل مفهوم «کل» در اجرا سخن گفتید. در این شبکه ی اجرا، بازیگر در شکل دادن یک کار چقدر آزادی عمل دارد؟ در دو سوی غالباً شهره کارگردان و نمایشنامه نویس جایگاه بازیگر کجاست؟

وقتی بپذیریم که بازیگری یک هنر است یعنی می پذیریم که بازیگری به طور مستقل وجود دارد. امروزه در تمام دانشگاه های هنر، بازیگری کرسی دارد و بنابر این مستقل از کارگردانی و نمایشنامه نویسی، هنر است و وقتی هنر است پس هست و نمی توان آن را حذف کرد. به همین دلیل هر بازیگری نقشی را که بازی می کند شکل خودش می شود. عروسک است که صدتایش را هم داشته باشید یک شکل هستند ولی من چون زنده ام هنر خودم را دارم و وقتی که نقشی را بازی می کنم می شود نقشی که روایتگرش من هستم. نقشی که نویسنده آن را نوشته است کارگردان هم دنیای کلی خودش را می سازد ولی روایتگر آن نقش، من هستم. اگر قرار باشد من فقط حرف های نمایشنامه را بگویم و فقط حرکتی که کارگردان بگوید انجام دهم می شوم عروسک. اما من عروسک نیستم من آدمم آدمی که دوره هایی دیده، همان دوره هایی را که آن کارگردان هم دیده و همچنان آن نمایشنامه نویس. در دانشگاه های جهان هر سه این ها کرسی دارند، می شود رفت درسشان را خواند و لیسانسشان را گرفت. پس وقتی هر سه به لحاظ علمی هم سطح هستند، به لحاظ هنری هم همین طورند.

متشکرم. امیدوارم تا اینجای سفر  به شما خوش گذشته باشد. آقای کیانیان! سفر به لارستان را چطور دیدید؟ چه چیز در این حضور  برای شما جلب توجه می کرد؟

در این فرصت کوتاه چیزی که تأثیر فراوانی بر من گذاشت سفری به یک شهر کوچک بود به اسم اوز. آنجا چون کمتر کار داشتم بیشتر با مردم مواجه شدم مردمی بسیار خونگرم، خوب و شاد، سرخوش و در واقع زنده ای داشت. و این زندگی را من در لار ندیدم و یا فرصت آن نشد، چون درگیر برنامه ها و سخنرانی بودم و جز برگزارکنندگان و شرکت کنندگان که برخی آنان از لارستان هم نبودند چندان با فضای خارج از سالن ارتباطی نداشتم جز بازدید از چند اثر باستانی، ولی آنجا مردم بودند مردمی که بسیار بر من تأثیرگذاشتند.

لارستان را از قبل می شناختید؟

لار را از قبل می شناختم. این شناخت یک مقدار بر اساس مسائل اسطوره ای بود و دیگری محصولات کشاورزی مثل مرکبات و خرما، بیشتر از این از لار و لارستان چیزی نمی دانستم. چون لار را از نزدیک ندیده بودم. ولی الان خوشبختانه چون آن گروه های قبلی در ارشاد نیستند، که اگر بودند من اینجا نمی آمدم، توانسته ام لار را از نزدیک هم ببینم. الان گروه جدیدی آمده است که نگاه بازتری دارد و می خواهند به بچه های هنرمند کمک کنند و نیرویشان را در اختیار بچه ها می گذارند برای رشدشان نه برای جلوگیری از آن. در نتیجه یکی چون من هم هر کاری از دستش برآید انجام می دهد و دعوت دوستان را پذیرفتم. در لار و جهرم همین اتفاق افتاد و همچنین در شیراز. به هر حال همه اینها پاره هایی از استان فارس هستند و مسئولینی که الان هستند یک نوع نگاه دارند نسبت هنر. از نظر من نگاه مثبت و درستی است، بچه ها هم در واقع این روزها در حال به دست آوردن امکاناتی هستند که بتوانند بیشتر رشد کنند. من هم در حد توان اگر بتوانم کمکی می کنم.

لارستان البته چهره هایی هم داشته است که در عرصه ملی شناخته شده هستند و عواملی چون مهاجرت و نام و نمای قدرتمند مرکز، عقبه بومی را از نام و بعضاً کام آنها گرفته است. مثل استاد احمد پژمان، استاد عطاالله جنگوک، آقایان ارفعی، اقتداری و… اینها از مفاخر منطقه ما هستند. البته شاید این تأسفی است برای ما که چرا غالباً این منطقه را با مثلاً خرما و خوراکی هایش بشناسند که اینها هم البته بد نیست اما با این همه سابقه فرهنگی باید از خود بپرسیم چرا این اتفاق افتاده است.

بله، این سؤال را باید از خودتان بپرسید. یعنی هر کسی باید از خودش بپرسد که چرا منطقه من را کسی نمی شناسد، چرا من را کسی نمی شناسد. چون منطقه شما جزیی از خود شماست و شما جزیی از منطقه تان هستید. خب اگر بخواهید از دیگران تقلید کنید کسی شما را نخواهد شناخت اما اگر قابلیت های خودتان را بشناسید و اگر قابلیت های منطقه تان را بشناسید مطمئناً شناخته می شوید همانطور که گفتم اگر ملی باشید می توانید جهانی شوید و اگر شهرستانی کامل باشید کل ایران شما را و توانایی های تازه تان را خواهد شناخت و همینطور اگر ایرانی بودن خود را و ظرفیت های متنوع آن را حفظ کنید، جهان شما را خواهد شناخت. مثلاً یک رقص بندرعباسی که در پاریس اجرا می شود مردم آنجا آن را خواهند شناخت چون برایشان چیز تازه ای است، تکرار و تقلید خودشان نیست؛ حالا آن «چیز» تازه شما چیست؟ آن را کشف کنید و ارائه کنید.

 


7 نظر

  1. لارستانی گفت:

    0

    0

    تامنظورتان ازسرخوشی چه باشد

  2. ابراهیم احمدی گفت:

    0

    0

    نمی دانم چرا از بین این همه صفاتی که آقای کیانیان درمورد مردم اوز به کار برده اند صفت دو پهلوی سرخوشی تیتر زده شده است؟
    پیشنهاد می کنم تیترعوض کنید

  3. رسول گفت:

    0

    0

    بسيار بسيار خوشحاليم بالاخره يكي مثل فرزاد عزيز پيدا شد تا چند سوال جدي و تخصصي از كيانيان بپرسد. سوالات روز سخنراني كيانيان كه واقعا آبروريزي بودند.

  4. ناشناس گفت:

    0

    0

    با تشکر از جناب قناعت پور برای این مصاحبه من فکر می کنم سوالات شما یکدست نیست و در ضمن پرسش اصرار دارید یک اصطلاحات بخصوصی را تکرار کنید که پرسشتان گنگ و نامفهوم شده است . دلیل این که :جواب دهنده دو بار به صراحت گفته :”منظور شما را نمی فهمم”. به نظر می رسد شما زیاد مطالعه می کنید که جای تقدیر دارد ولی در نظر داشته باشید وقتی در برابر فرد یا جمعی صحبت میکنید بیانتان بهتر است واضح و روشن باشد. آدم با سواد کسی است که ساده صحبت کند ولی پر مغز(روی سخنم با دوست گران مایه جناب منشی هم هست). امیدوارم به دل نگرفته باشید . خودتان باشید و پاینده… درود بر شما

  5. نا جلب گفت:

    0

    0

    میگم چرا هرکی از برادران لاری انتقادی میکنه همتون میخوان طرفو بکشین؟
    چرا اخه خب؟؟؟؟

    خب نقد کرده؛ منم موافقشم
    اینقدر خودبین نباشین
    البته بلا نسبت مدیر آفتو لار

  6. ناشناس گفت:

    0

    0

    واقعا راست گفته ما لاریها همه دلمرده و افسرده هستیم اوزیها مردمانی شاد و خوشرو هستند .لار علیرغم توانمندیهای وسیعش در وزارتخانه ها و کشور ناشناخته است که البته این به نمایندگان ما در مجلس و کشور ربط دارد حسنی یک دوره به مجلس رفت کاری کرد که گراش را همه می شناسند و لار را از توابع گراش می دانند.

  7. علیرضا گفت:

    0

    0

    خدایی مگه چن روز تو لار بود که ایجور داره حرف میزنه
    با این حال دوسش دارم

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان