میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در22 دسامبر 2019 ساعت 5:13 ب.ظ سرویس:برگزیده ها یک دیدگاه 424 بازدید

سلوک «بی بی» از نقش «مادری» تا مسئولیت های اجتماعی

سلوک «بی بی» از نقش «مادری» تا مسئولیت های اجتماعی

م. ج رزاقیان: بی شک و تردید و با استناد به تاریخ زنده و با ارجاع به پژوهش های تاریخی، درخواهیم یافت که  «آیت الله سید عبدالحسین لاری» و رجال خاندان شریف ایشان، از چهره های درخشان تاریخ مذهبی ما هستند.

چه در جنوب «فارس» و چه در پهنای جغرافیایی و تاریخی «ایران»، رجالِ این خاندان شریف، به قدری در خور توجه اَند که می توانند به عنوان یکی از منابع ارزشمند انسانی و دینی مورد تامل، پژوهش و الگوسازی قرار بگیرند.

ضمن توجه و تقدیر از تلاش هایی که تاکنون در این زمینه صورت گرفته، به نظر می رسد که از بانوانِ شریف این خاندان و ابعاد شخصیتی آنها کم تر روایت و صحبت شده است و جای خالی اینگونه روایت ها چه در سطح عمومی و چه در سطح علمی و پژوهشی، احساس می شود.

بانوانی که در بین مردم با عنوان صمیمی و معنویِ «بی بی» مشهور بودند و همواره در کنار مردان مجاهد خود، ایستادگی و تلاش های خستگی ناپذیری برای انسان، انسانیت و دین داشته اند.

بانوانی که درب خانه شان همواره به روی مردم باز بوده؛ و در مواقع سخت تاریخی مأمن و پناه زنان این سرزمین بوده اند و خانه آنها، خانه یِ امید مردم بوده است.

با این ضرورت بود که به مناسبت فوت همسر مرحوم آقای بزرگ (حضرت آیت الله العظمی آیت اللهی)، به سراغ یکی از نوادگان ایشان رفتم و از ایشان پیرامون شخصیت «بی بی» گفتار و خاطره خواستم…

جناب مستطاب سید حامد آقا نسابه، فرزند حضرت «آیت الله نسابه» (که سایه اش مستدام باد) و نوه دختری بی بی در پاسخ به درخواستِ حقیر، فایلی صوتی برایم ارسال کردند که در این نوشته مروری بر گفتار ایشان خواهم داشت:

بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام و عرض ادب خدمت شما و همه عزیزان و ممنون از حسن توجه شما به این موضوع.

مطلب در مورد بی بی بسیار است و جای تامل بسیاری هم در مورد مقاطع زندگی ایشان و شخصیت ایشان وجود دارد.

اول از همه باید توجه داشته باشیم، فضای خانوادگی که ایشان در آن متولد می شوند فضای جهد و جهاد است. فضای علم و دین هست.

پدر ایشان مرحوم «آیت الله سید علی اصغر» بودند و ایشان از همسرِ نجفی آقا متولد شدند. مادر ایشان زنی بسیار صبور و مقاوم بوده و روایت های زیبایی از زندگی ایشان در خانواده ی ِما وجود دارد که شرح آنها نیازمند فرصت های بیشتری است. کراماتی هم از ایشان نقل می شود که قابلیت بازگویی عمومی را ندارد و خیلی خاص هست.

همینطور که می دانید آیت الله سید عبدالحسین لاری، پدربزرگ مرحوم بی بی هستند که به تعبیر قدیمی ها «آخوند سیاسی» بودند. بعد از فوت آسید عبدالحسین، عموی ایشان جانشین آقا می شود که ایشان نیز به دلیل مجاهدت های خود، به تبعید از لار محکوم می شوند.

پدر بی بی (مرحوم سید علی اصغر)، به اقتضای زمانه موفق به پیگیری اهداف سیاسی پدر و برادر خودشان نمی شوند اما در ابعاد اجتماعی خدمات گسترده ای را به مردم منطقه انجام دادند.

در سال هایی که به سختی بر لارستان گذشت، مثل سال وبا، سال قحطی و…  مرحوم سیدعلی اصغر در کنار مردم ایستادند و مجاهدت بسیاری داشتند. جدای از آن سالها و در سال های دیگری هم که لارستان در امنیت نسبی قرار داشت، مرحوم سیدعلی اصغر انصافاً اقدام به خدماتی نمودند که قابل توجه است.

از احداث سد بگیرید تا تاسیس یتیم خانه تا تاسیس کارگاه اشتغال، ویژه ی زنان بی سرپرست و خیلی از کارهای دیگری که ایشان در انجام و به نتیجه رساندن آن موفقیت های بزرگی داشتند.

شرایط خانوادگی مرحوم بی بی اینگونه هست. فضایی سخت و پر از سخت کوشی و مجاهدت برای مردم.

بعد از مرحوم سید علی اصغر، «آقا بزرگ» -حضرت آیت الله آیت اللهی- جانشین ایشان شدند، که همسر بی بی بودند و امانتدار میراث معنوی پدر بزرگ، پدر و عموی خود گردیدند. حفظ میراثی که به ایشان رسیده بود و انتظاراتی که از حضرت آقا وجود داشت، رسالتی مهم و تاریخی را برای آقا رقم زد.

مطمئن باشید اگر همراهی بی بی نبود حضرت آقا موفق به انجام خیلی از کارها نمی شدند. از جمله بحث قیام سنگین «لر و نفر» و مبارزه با رژیم شاه. هیچ کدام از اینها بدون همراهی بی بی ممکن نبود.

اگر همراهی بی بی نبود حتی پدر بنده هم -که به قول آقا، موتور انقلاب در منطقه بودند- موفق به انجام فعالیت‌های خودشان نمی‌شدند. بالاخره ایشان مادرخانمِ آقای نسابه بودند و می توانستند با تأیید یا مخالفت های خود روی کار ایشان تاثیر گذار باشند؛ اما توجه داشته باشید که در همه مراحل انقلاب، بی بی همیشه از دَر تایید آمد. همسر خودشان را تایید کردند. داماد خودشان را و همینطور فرزندانشان را.

من هیچ وقت ندیدم که ایشان فرزندان خودش را از رفتن به تظاهرات منع کنند یا مانع رفتن آنها به جبهه شوند. مثلاً هیچ وقت به من نگفتند به جبهه نرو. اتفاقاً همیشه با روی گشاده با ما برخورد می‌کردند. همه اینها مستلزم تواناییِ سترگی در وجود بی بی بود  که اینگونه راضی و خشنود به جهاد و تلاشِ همه ی اعضای خانواده خود شده باشند؛ و البته که بی بی صاحب این توانایی شخصیتی، ایمان و گذشت بودند.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد اینکه، علاوه بر نقشی که ایشان از نظر سیاسی در سالهای طولانی حیات خود در بیت آقا داشتند، از لحاظ اجتماعی هم با زنان منطقه رابطه گسترده ای برقرار کرده بودند و از نظر معنوی یک منبع انسانیِ سرشار، برای زنان محلات لار و زنان متدین منطقه بودند.

ایشان در کنار همه این مسئولیت ها، دغدغه ها، تلاش ها و مجاهدت ها، از نظر وظایف مادری و زنانگی هم درخشان بودند. ایشان مادر ۹ فرزند و مادربزرگ ۲۰ نوه شدند. تاکید و اصلا تعصب داشتند که در تولد همه نوه ها، شخصاً حضور داشته باشند. حتی وقتی بچه ها در شهرهای دیگری به دنیا می آمدند، ایشان می رفت و آنجا حضور پیدا می کرد. تا چند ماه می ماند، مادر و نوه را تیمارداری می کرد و آنوقت به نزد آقا بر می گشت. حتی اگر نوه ای خارج از کشور به دنیا می‌آمدند، ایشان مقید بودند که بروند و نقش مادری خودشان را انجام بدهند.

یادم می آید وقتی که برادر من در قم به دنیا آمد، ایشان با همه گرفتاری هایی که داشتند بلند شدند و با وجود  سرمای ِقم، آنجا حضور پیدا کردند.

اینطور نبود که بگویند من وظیفه خودم را انجام داده ام و حالا دیگر مادر بچه‌ها خودشان باید بتوانند کارهایشان را انجام دهند. یا اینکه با خودشان بگویند کارهای مهمتری از نظر اجتماعی و سیاسی دارند…. نه… اصلا. بی بی همه یِ این مسئولیت ها را در کنار هم و به موازات هم می توانست انجام بدهد.

وقتی هم که نوه ها بزرگ می شدند و در اصطلاح پا در می آوردند و می توانستند راه بروند، دائماً در منزل ایشان بودند. چه در شیراز و چه در منزل لار، ایشان علاوه بر پاسخگویی به مراجعات روزانه و گسترده ی مردمی، معمولا میزبان و پذیرای فرزندان، نوه ها، دامادها و عروسان خود هم بودند. در همه این موارد من هرگز ندیدم که ایشان اخم به چهره بیاورند، یا گلایه داشته باشند. نه… هرگز.

در همسری برای آقا و مادری برای فرزندان و نوه ها و هنگام حضور مردم در بیت آقا، همه را یاری می دادند و به همه این امور می توانستند رسیدگی کنند. حیات بی بی پر برکت، و ابعاد شخصیتی ایشان گسترده بود.

پیش از عارض شدن بیماریِ اخیر که به وفاتشان منجر شد، ایشان در عالم خواب رؤیایی دیده بودند که همین رؤیا نیز گواه صادقی بر عظمت شخصیتی و حیات ایشان می تواند باشد.

ایشان در خواب دیده بودند که در محضر پدر بزرگوارشان، آسید علی اصغر حاضر شده اند. بنده شنیدم که ظاهراً اولین بار هم بوده که ابوی خود را بعد از وفاتشان در خواب می بینند. در عالم رویا ایشان نزد پدرشان می روند و مشغول صحبت با ایشان می شوند. در این میان، نقاشی که خودشان کشیده بودند را به پدر نشان می دهد و آسید علی اصغر با دیدن این نقاشی بی بی را مورد نوازش و تفقد خودشان قرار می‌دهند.

بلافاصله بعد از این خواب بود که بی بی به مشکلات جسمی دچار شدند. بیماری و نشانه های آن عارض شد و بعد از مدتی هم از دنیا رفتند. به قول اخویِ بنده، شاید این نقاشی نمادی بوده است از کارنامه ی ِبی بی در این زندگی. تعبیری بود از سربلندی، عزت و رسالتی که ایشان توانستند در زندگی خود ترسیم کنند.


1 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    خدایش رحمت کناد وبا فاطمه زهرا محشور باد ان شاالله

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان