میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در6 مارس 2015 ساعت 9:42 ب.ظ سرویس:فرهنگ و هنر 10 دیدگاه 3,568 بازدید

«سيدعلي هاشميان» را پدر هنري خود مي دانم/ ساز «لطفي» به تنهايي يك اركستر است/ «راست پنجگاه» دستگاه مورد علاقه من است

 74گفت و گو با «حسین شکیبا» در حال و هواي كنسرت «گريه بيد»

«سيدعلي هاشميان» را پدر هنري خود مي دانم/ ساز «لطفي» به تنهايي يك اركستر است/ «راست پنجگاه» دستگاه مورد علاقه من است

اشاره: ‌بنای دوستی ما را موسیقی پی نهاد؛ حدود سه سال پیش وقتی که به ترغیب برادرم و با سه تاری که بی خبر برایم خریده بود برای آموزش پیش او رفتم؛ «حسین شکیبا». انگار از همان نخستین جلسه، رگ خواب من دستش بود. پیش درآمد ابوعطا برایم نواخت؛ همان که «لطفی» بزرگ در ابتدای آلبوم «عشق داند» می نوازد و من به گونه ای سیری ناپذیر صدها بار آن را گوش داده بودم و همچنان می دهم. رگه هایی از گیرایی ساز لطفی در پنجه های او بود.

هرچند تعلم نوازندگی من نزد او دو جلسه بیشتر نپایید اما به واسطه یک شیفتگی مشترک نسبت به لطفی و ساز او دوستی ما تا به امروز ادامه پیدا کرده و گسترش و عمق یافته است.

انجام مصاحبه پیش رو نیز بی ارتباط با لطفی نیست؛ بهانه، برگزاری کنسرت «گریه بید» به سرپرستی حسین شکیبا و به یاد استاد محمدرضا لطفی است.

مصاحبه در اتاق شکیبا همان جا که کلاس درس هنرجویانش است انجام می شود و البته پس از چند دقیقه ای سه تار نوازی در ابوعطا و نوا برای فضاسازی مناسب ذهنی.

پیشاپیش گفته باشم شاید پیدا کردن رد پای دوستی من و شکیبا در سطور گزارش قبلی ام از کنسرت گریه بید (سنگ تمام گاه) و مصاحبه حاضر دور از انتظار نباشد اما اگر چنین باشد یقیناً کوشش عامدانه ای در کار نبوده است.

***

خُب بد نیست به روال معمول از یک معرفی اجمالی و چگونگی جذب شدنت به سمت موسیقی شروع کنیم.

حسین شکیبا هستم متولد ۱۳۶۹ در لار . آشنایی من با ساز به سال ۷۸ یا ۷۹ بر می گردد. پدرم یک سه تار خریده بود که آن زمان من حتی اسمش را نمی دانستم. آقای سیدعلی هاشمیان به منزل ما می آمد و به پدرم آموزش می داد. موقع آمدن او، پدرم من و مادرم را از خانه بیرون می برد مبادا اینکه سر و صدا و بازیگوشی من در نظم کلاس خدشه ای وارد کند. یک روز به پدرم اصرار کردم که از خانه بیرون نمی روم. پدرم به این شرط که من در اتاق خودم بمانم و اذیت نکنم موافقت کرد ولی من یواشکی پشت در اتاقی که آقای هاشمیان در آنجا به پدرم سه تار آموزش می داد رفتم و حسابی گوش کردم. فردای آن شب، موقع ظهر که پدرم خواب بود رفتم به ساز پدر دست زدم و از قضا سیم سه تار پاره شد. هراسان از خانه بیرون پریدم. جرأت برگشتن به خانه را نداشتم.  فکر می کردم سه تار خراب شده و دیگر درست بشو نیست. تا حوالی غروب مضطرب و نگران این طرف و آن طرف می چرخیدم اما بالاخره پدر مرا پیدا کرد و با گشاده رویی به من گفت اشکال ندارد و بعد با هم رفتیم مغازه سازفروشی سیم سه تار را عوض کردیم.

بعد از آن هر موقع آقای هاشمیان به خانه ما می آمد من پشت در می نشستم و گوش می کردم تا جایی که فصل ماهور کتاب اول ذوالفنون را پشت در یاد گرفتم بی آنکه حتی یک بار سید را دیده باشم. پدر آموختن سه تار را ادامه نداد اما چون من علاقه زیادی نشان داده بودم مرا به اداره ارشاد برد و در کلاس آموزش سه تار یکی از مدرسان که از شیراز می آمد ثبت نامم کرد. آن زمان یعنی سال ۷۹ آقای هاشمیان رئیس ارشاد بود؛ یک روز پدرم و مرا آنجا دید ما را به اتاقی برد و از من خواست برای او بنوازم و من قطعه مرغ سحر را برایش نواختم. وقتی استعداد مرا دید راغب شد که آموزش ام را خود به عهده بگیرد. اینگونه، فراگیری رسمی موسیقی من نزد سیدعلی هاشمیان آغاز شد و من او را پدر هنری خودم می دانم. تا سال ۸۶ پیش او موسیقی می آموختم و بعد از آن به سفارش خود او به فراگیری ساز تار و کلاس های استادان شیراز و تهران حوالت داده شدم. ابتدا اصول اولیه تار نوازی را اینجا از آقای روح الله مبشری آموختم و بعد از آن در سال ۸۸ در کلاس آموزش تار داریوش پیرنیاکان در تهران حاضر شدم و هزمان در سه تار از کلاس درس بهزاد بابایی بهره بردم. علاوه بر آن در کارگاه های آموزشی حسین علیزاده و ارشد طهماسبی نیز شرکت کرده ام.

داشتن علاقه شرط اولیه گرایش به موسیقی است اما نمی تواند تداوم فعالیت و دستیابی به موفقیت را تضمین کند چنانکه برای خود من چنین بود- ؛ چه عامل دیگری شما را تا رسیدن به این مرحله یاری کرده است؟

پدرم همیشه حامی من بوده است. البته ظهرها وقتی که می خوابید اگر من تمرین می کردم غرولند می کرد و شاکی می شد ولی بطور کلی نقش اساسی در پیشرفت من داشته است. هم بخاطر تشویق هایش  و هم بخاطر نوارهایش (باخنده). پدر و مادر من هر دو بیرون از خانه شاغل بودند و من بیشتر اوقات در خانه تنها بودم. اینطور مواقع من نوارهای موسیقی پدرم را گوش می کردم.

از دوستان و هم سن و سالان کسی بود که شما را همراهی کند؟

نه؛ از دوستان و هم کلاسی ها کسی را نداشتم که همراه یا مشوق من به موسیقی بوده باشد. تازه بدتر؛ کسی نبود که از موسیقی سنتی خوش اش بیاید؛ حتی بعضی ها مسخره ام می کردند که دارم موسیقی کار می کنم. بیشتر متکی به خودم بوده ام.

حالا برسیم به موضوع کنسرت اخیر شما. دو ویژگی اساسی این کنسرت، آن را از کنسرت های این چند سال اخیر شهر ما شاخص می کرد؛ اول آنکه به گرامیداشت یکی از بنام ترین نوازندگان و تأثیرگذارترین موسیقی دانان معاصر کشور، مرحوم استاد محمدرضا لطفی، برنامه ریزی و اجرا شد و دوم اینکه برخلاف روال معمول از تعدد سازها و تمرکز بر گروه نوازی و اجرای تصنیف خبری، در آن نبود و بیشتر بر تک نوازی و ساز و آواز استوار شده بود.

لطفی را از خیلی وقت پیش می شناختم. تک تک آثارش مخصوصاً آنهایی را که مشترک با شجریان بودند به دقت گوش می کردم و از آن ها درس می گرفتم. لطفی الگوی هنری من بوده و هست. چون هم از اوج درک اش از موسیقی ایرانی و مهارت اش در نوازندگی لذت و بهره می بردم و هم اینکه مکارم اخلاقی و رفتاری اش که او را به شخصیتی متمایز در حوزه موسیقی کشور ما مبدل می کرد برایم آموزنده بود.

65

همیشه با کارهای لطفی عجین بوده ام و به خودش شیفته؛ اما دریغ که ناگهان خبر ناگوار درگذشت او رسید. خبری که تا الآن نتوانسته ام باورش کنم. برای من لطفی هنوز در مکتب خانه میرزا عبدالله نشسته و هنرآموز پرورش می دهد و من در رؤیای خود روزی را می بینم که افتخار شاگردی اش را پیدا خواهم کرد.

ولی افسوس که باید واقعیت را پذیرفت. لطفی از پیش ما رفته است. اما یاد او نمی رود و نباید برود. روی همین حساب بود که تصمیم گرفتم کنسرتی را به یاد او و در حد امکان به سبک و سیاق او ترتیب دهم.

ساز لطفی به تنهایی یک ارکستر است. بسیاری از آلبوم های او نوازندگی با تنها یک ساز است حتی گاهی بدون آواز، بدون ضرب. یک ساعت می نوازد بی آنکه کسی خلأ یک ساز دیگر را حس کند یا احساس خستگی بکند. این هنر خاص لطفی است، کار هر کسی نیست؛ حتی بسیاری از استادان برجسته موسیقی جرأت و جسارت چنین کاری را در خود ندیده و نمی بینند.

این شد که به فکر اجرای یک کنسرت اینچنینی افتادم. کنسرتی با یک تار یا یک سه تار، یک تنبک و یک خواننده. می خواستم این باور را جا بیندازم که با یک ساز تنها هم می توان کنسرت داد یا مثلاً اینکه می شود مردم را به شنیدن ۲۵ دقیقه تکنوازی بی کلام مشتاق کرد. از آنجاییکه روی دستگاه های موسیقی ایرانی کار کرده بودم دستگاه راست پنجگاه را برای این هدف از چند جهت بسیار مناسب دیدم. هم از این جهت که شخصاً به راست پنجگاه علاقه زیادی دارم؛ هم اینکه این دستگاه با قابلیت مرکب نوازی که در خود دارد امکان ورود به بسیاری از نغمه ها از دستگاه های دیگر را برای نوازنده و خواننده فراهم می کند و قدرت مانور زیادی به آنها می دهد. یک جنبه مهم دیگر اینکه راست پنجگاه دستگاهی است که بطور رسمی برای نخستین بار توسط لطفی اجرا شده است و او با اجراهای مختلفی که در این مایه ارائه داده نقش بی بدیلی در احیاء این دستگاه در حال فراموشی ایفا کرده است.

البته در زمان تصمیم گیری بر انجام چنین کاری تردیدها و نگرانی های زیادی برایم وجود داشت. ‌راست پنجگاه را پیش از این کسی در لار اجرا نکرده است؛ چون شناخت،  تسلط و اشراف بالایی بر موسیقی را طلب می کند. با خود می گفتم آیا ما موفق به انجام چنین کار دشواری خواهیم شد؟ خیلی ها می گفتند دوره ساز و آواز به سرآمده است. آیا کنسرت اینچنینی ما با استقبال مخاطبان روبرو خواهد شد؟

اکنون خدا را شکر می کنم که همه چیز به خوبی پیش رفت و این حاصل نشد مگر به سبب همکاری و همفکری خوب دوستانم آقایان حسن پور و کیانی نژاد که وقت و انرژی زیادی برای  این کار گذاشتند.

لطفی مکتبی اصیل در موسیقی ایرانی که بیشتر قائم بر بداهه نوازی است را احیا و ترویج کرد و کنسرت اخیر شما بر پایه همین میراث لطفی قوام یافته بود. بعد از این کنسرت برآورد خودتان از کیفیت استقبال مخاطبان و ذائقه و سلیقه موسیقایی مردم شهرمان چیست؟

روی سن که هستی به خوبی بازخورد احساسات مخاطب را از اجرای خودت حس می کنی و خوشبختانه من حس فوق العاده مثبتی روی سن داشتم. البته شاید عده ای هم بوده باشند که کنسرت ما مورد پسندشان واقع نشده باشد – که برای ما بسیار محترم هستند- اما در مجموع فکر می کنم کار ما مقبول افتاد و این مایه خرسندی است.

یک زمانی مثلاً سال های ۷۹ و ۸۰ ساز دست گرفتن قباحت داشت. وقتی ساز به دوش با دوچرخه به خانه فرهنگ می رفتم تا در کلاس موسیقی شرکت کنم به کرات مورد استهزاء و گاهی آزار راکبان اتومبیل ها و موتورسیکلت ها قرار می گرفتم. خیلی ها به مسخره به من می گفتند دارم می روم درس مطربی  یا به اصطلاح قوّالی یاد بگیرم اما امروز این فضا وجود ندارد. موسیقی شأن و احترام پیدا کرده و کنسرت های موسیقی اصیل ایرانی با استقبال روبرو می شود.

وقتی گذشته را با امروز مقایسه می کنم همه چیز را امیدبخش می بینم. اما نباید به همین مقدار بسنده کرد. صرف آموختن چند ترانه و تصنیف ما را به جایی نمی رساند. موسیقی یک علم است و باید آن را علمی آموخت. باور من این است که آشنایی با دستگاه های موسیقی ایرانی علیرغم اینکه بسیار ضروری است متأسفانه حتی در بین اهل موسیقی ما خیلی ضعیف است. حتی شاعران شهر ما برای سرودن شعرهای بهتر به آموختن دستگاه های موسیقی نیاز دارند. تأکید من در شرایط فعلی موسیقی شهرمان همین است. البته در همین ارتباط یک کارگاه آموزشی چندی پیش برگزار کردم که با استقبال خوبی روبرو شد. اما این کفایت نمی کند. یک عزم عومی برای این کار لازم است. امیدوارم که مطلوب حاصل شود.

من پرسش دیگری ندارم. قدری برایم راست پنجگاه می نوازید؟ …

*نام مصاحبه كننده به درخواست او درج نشده است. 


10 نظر

  1. عبدالرضامفتوحي گفت:

    0

    0

    درود بر دوست هنرمندم جناب شكيبا

  2. جلال الدین نظری گفت:

    0

    0

    چنان موافق طبع منی و در دل من
    نشسته ای که گمان می برم در آغوشی

    درود فراوان بر استاد حسین شکیبا . برایت آینده ای با دست و دامنی پر از مژده و یپغام ٬ چشمی روشن از امید ولبی شکفته از نوید که دم به دم و لحظه به لحظه ازراه برسد و دست و دامنش را بر سر و رویت بیفشاند آرزومندم.

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    صراحت و صداقت حسين شكيبا ستودني است. هنرمندان ما بايد اين اخلاق را غير از خود هنر از امثال او بياموزند. ببينيد چقدر صادقانه از اساتيد خود نام مي برد و خود را مديونشان مي داند هرچند حالا ممكن است كيفيت كار خودش از بعضي از آنها بيشتر باشد.

  4. رسول گفت:

    0

    0

    بسيار مشتاقيم بدانيم اين خبرنگار يا نويسنده اي كه مصاحبه كرده است و يادداشت سنگ تمام گاه را نوشته است كيست؟ واقعا دليل نياوردن نامش چيست؟ مگر مطالب سياسي است؟

    • مصاحبه کننده گفت:

      0

      0

      دوست عزیز . دلیل چندان خاصی وجود ندارد . علت بر می گردد به شخصیت درون گرای بنده و اینکه هرچه کمتر در معرض دید باشم راحت تر هستم .

    • زینب گفت:

      0

      0

      شایدم این مصاحبه ککنده به پست خودت برسه اقا رسول بشناسیش

  5. ناشناس گفت:

    0

    0

    درود بر شما

  6. علیرضازمانی گفت:

    0

    0

    حسین جان، من آن روزهای اواخر دهه هفتاد راچون تو به یاد دارم، تو با دستهای نازک کودکانه و پدر با اراده استوار مردانه، بر زخمه زخمی تار، مرهمی از روح وهمت نهادید و با عصاره جان خود، ضامن سلامت و بقایش شدید . شاید قامت زار وخشکیده هنرموسیقی درلار پس از کوچ بزرگانش از لار ویا از دبارجان، زیورگرانمایه ای چون تو نبیند…..

  7. عبدالرضا گفت:

    0

    0

    http://roshangari.ir/video/32100
    آزادی کامل

  8. سید علی موسوی گفت:

    0

    0

    سلام و درود بر دوست عزیزم جناب شکیبا،احسنت بر شما،احسنت بر پشتکار شما،احسنت

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان