میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در۲۹ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۸ ب.ظ سرویس:برگزیده ها بدون دیدگاه 486 بازدید

سینما در لار هم دل می برد هم می سوزاند!

سینما در لار هم دل می برد هم می سوزاند!

منیره جهان بین: سکانس های زندگی را یک به یک بروی پرده زیبا و  نقره ای ذهنم به نظاره می نشینم. از ورای تمام پلان ها تک تک لحظه ها را با تمام تلخی ها و شیرینی هایش بازسازی می کنم. لحظه ها را با آدم هایی که هر کدام نقش آفرینی کردند در خیال داشتن سینما.

سینمایی نه از نوع آزادی که بارها و بارها در فراقش نوشتیم و به سوگ نشستیم، در نبودش و جای خالی اش بزرگداشت سینما گرفتیم وافسوس درهای بسته اش، خاموشی چراغ هایش، گیشه به گل نشسته اش قلبمان را آزرد.

نوستالژی کودکی هایمان، که تصاویرش هر دقیقه جان می گیرد در برابر دیدگانم باگل های داوودی، خواهران غریب و اجاره نشین ها….

سینمایی از جنس همان صفا و صمیمیت رفاقت های نوجوانی. از تبار همان آزادی ها و شیطنت هایی که در شهر موش ها و دزد عروسک ها معنا پیدا می کرد و از غریبانه های آشنا همراه با «باشو غریبه ای کوچک» رقم می خورد.

آنگاه که بازگشایی دوباره ات به درازا کشید برآن شدیم این بار آنچه را که باید در سایه سار هنر معنا پیدا می کرد در سینمایی کوچک و صمیمی در سالن خاطره انگیز فردوسی که اکنون جمالی نام دارد به نظاره بنشینیم.

قصه همان است که بود، طلوع سحرگاهی دیگر در فردوسی، آغاز راهی روشن با قصه های عاشقانه هنر، دوربین که حرکت می کند داستان خود اوج می گیرد از صندلی های قرمز، مخاطبین چشم به راه، غروبهای جمعه، پاییز هزار رنگ و هزار نقش، فصلهایی که هرکدام فصل مشترک جمع کوچک سالن فردوسی بود، فیلمهای که هر کدام داستانی جدایی داشتند تا به نمایش در آیند و در این میان بازهم  بارها گفته ام و نوشته ام از همت والای آنانی که بی چشم داشت چراغ سینمای کوچک ما را روشن نگه داشتند«پیام سبحانی» و «محسن زارع».

آدینه های خاطره انگیز ما یکی پس از دیگری فرا می رسید، همراه با «آینه های روبرو»، ـ«پرویز، آذر، شهدخت». حال که خوب مرور می کنم می اندیشم به راستی در آن غروب های زیبا برای ساعتی مرز بین خیال و واقعیت را در می نوردیدیم و سبکبال از نردبان اندیشه مان بالا می رفتیم. تا بدان جا که بیست و هفت جمعه ی رنگین کمانی را در کنار هم به تصور کشیدیم.

داستان غروب های جمعه سالن فردوسی یادآور حکایت های سال ۹۴ است، نقل همان آپارات زندگی است که ختم شد به مراسم دلچسپ روز سینما، از «عباس کیارستمی گرفته تا دلنوشته ممد سینمای آزادی لار»…

داستان دلدادگی سینما و هنر و هرآنچه که در پس آن عشق باشد و شیدایی، زنگار نمی گیرد شاید اندکی به اجبار زمان کم رنگ شود ولی تب جانسوزش آنان را که مبتلا شده اند سالیان با خود می کشاند موتور حرکت سینمای جوان ما به نگاه در نقطه ای متوقف شد و در یک شوک ناگهانی آن فضای رویایی از دست رفت. ما ماندیم و بار دیگرافسوس ها و حسرت هایمان که گمان می کنم قریب دو سال طول کشید.

اما برای بازگشت بهانه ای لازم بود تا بار دیگر هنر شعر شبهای روشن سینمای جوانمان را با آبی روشن عشق همراه کنیم. این بار روزنه ای دیگر یافتیم «هنرسرای شهروند». در مردادی ترین روزهای سال به یکباره در فضای آکنده از همان آهنگ جوانی به دست متولیانی ازجنس اشتیاق و شعف کلید خورد «در دنیای شما ساعت چند است؟»

دوستانی جوان، در نوع خود کم نظیر و پر انرژی، پر حرارت و پرشور کمر همت بسته، تحت لوای جشنواره «فرهنگ شهروندی» دست در دست هم طرحی نو در انداختند . آنهایی که اهداف و آرمان هایشان را به یکباره در دامان هنر ریختند، هم فیلم دیدند و هم فیلم ساختند و آوازه اش در سراسر ایران طنین انداز شد. امواج به یاد ماندنی سینمای جوان ما نیز این بار با آنان همراه شد تا بار دیگر هنر را با مینای مهتاب در هم آمیزیم از برای رویای فردایی بهتر.

پاییز و زمستان، یلدای بلند و دوست داشتنی در فضایی سرشار از یکرنگی، هندوانه های خنک و لبخندهای گرم و آتشین هنر، در جمع آکنده از مهر هنر سرای شهروند که همگی حاکی از یکدلی بودند و روایت ها داشتند از باب دوستی. که همه و همه در نوبهار زیبای جادوی سینما معنا پیدا کرد.

فیلم ها و قصه ها، نقدها و نشست ها، جمعه های پی درپی چنان باد سی هفته متمادی را یک نفس و خستگی ناپذیر با همت تیم جوان هنرسرای شهروند سپری کردند باور این حجم از نظم، استمرار و تداوم شاید برای آنانی که از نزدیک ندیده اند سخت باشد. ولی واقعیت ها به راستی  آنجا شکل می گیرد که عده ای با اندک توقع تنها به دلیل عشق و علاقه چراغ هنر را روشن نگه می دارند و همچنان معتقدند و باور قلبی دارند که هنر و هنرمند باید در صدر نشیند.

روزی که عزت سینمای ایران رفت و هنرسرای شهروند را غرق در سوگ دیدم بار دیگر عهد و پیمان قلبیم به این گروه جوان و کوچک بیش از گذشته شد. جوانانی از همین خاک که آرزوی داشتن سینما را دیگر در خیال خود نمی پروراندند ، آستین های همت را بالازده سرشار از شور و شوق هر جمعه از گرمترین روزهای تابستان گرفته تا سردترین شب سال را  به استقبال هنر رفتند.

هنرسرای شهروند جمع کوچک و صمیمی خود را با طمانینه و آهنگین، با صبر و متانتی که تنها در خور هنر است به بخش سوم رسانده تعداد جلسات فیلم از اولین روزهای ۹۴ تا کنون به بیش از ۱۰۰ جلسه رسیده، وخاطره بازی ها جمع هنری ما  با شبی که ماه کامل شد، متری شش و نیم و سرخپوست حال و هوای تازه ای به خود می گیرد و این همه میسر نمی شد مگر با صبر و تحمل و تخصص، و پشتیبانی  و همت دوستانی که اکنون جلسات نقد فیلم هنرسرای شهروند را چنان کودکی نوپا حمایت کردند تا به مقصد برسد.

اما آنان که طبعی بلند و روحی والا دارند به این مقدار راضی نمی شوند، آنان که شعر زیبای هنر از درونشان فوران می کند هنر، این لعبت هزار نقش را با جامعه عجین می دانند، می اندیشند هنر رهنمون جامعه است و آحاد مردم باید از این موهبت بهره مند گردند. اعتقاد به هنر را باید در عمل به اثبات رسانند، چرا که برایشان واضح و مبرهن است که عشق به هنر باید تلالو جاودانه داشته باشد، زمزمه هنر نه تنها شهرکه باید جهانی را پر کند.امروز باشگاه فیلم شهروند هم وابسته به افراد است و هم وابسته به هیچکس نیست چرا که هنر از روزنه راستی و صداقت راهش را پیدا می کند.

همه را گفتیم تا به بدانجا برسیم که امروز باز قصه همان است در نبود تنها سینمای شهرمان، باز نقل هنر نقل محفلمان گشته، تالار وحدت شهرمان به همت رئیس جوان و هنردوست ارشاد جناب آقای حجتی که یار و همراه همیشگی باشگاه فیلم شهروند بوده میزبان هنر است. تا بتواند گوشه ای از آن همه نبودنهای هنر هفتم راجبران کند.

علی رغم تمام مشکلات و کمبودها و شب بیداری های که متحمل شده اند، محکم و استوار پاشنه ها را کشیده اند و آستین ها را بالا زده اند تا در وادی هنر هر آنچه که می توانند را در طبق اخلاص نهاده و پیشکش اهالی هنر و هنر دوستان نمایند. در همهمه وانفسای این روزها که شاید کمتر کسی این گونه دغدغه هنر داشته باشد برای این رئیس جوان واژه کم می آورم. متولیان دلسوزی که پادر رکاب هنر گذاشته اند تا بار دیگر جلوه گاه و جولانگاه هنر باشند در شهرمان. چرا که هنر همواره صدای رسای حقیقت است.

*چکیده این یادداشت در مراسم بزرگداشت روز سینما در تالار وحدت لار توسط نویسنده قرائت شد


ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان