میزان رضایت مندی شما از عملکرد شورای چهارم شهر لار چقدر است؟

نتایج

Loading ... Loading ...

انتشار در1 سپتامبر 2014 ساعت 11:05 ب.ظ سرویس:یادداشت 4 دیدگاه 1,627 بازدید

شمايل آتش

شمايل آتش

dr-hosseyn-taheriحسين طاهري: از بی بی می پرسی: مامه یعنی چی؟ بی بی می گوید: یعنی فاطمه! این را جایی نوشته بودی و داری به یاد می آوری که بی بی می گفت: مامه را توی خودش ویرانش کردند، زندگی را بر مامه آوارکردند، مامه را گِنا کردند! مامه مامه نیست! فاطمه فاطمه نیست!

-مامه با ما بزرگ شد. ما هم بازی بودیم، دم میدون بازی می کردیم: سنگ پشکل، بازی خاله خاله، پوست هندونه می آوردیم و با هم مثلا غذا می خوردیم، مامه رو به زور شوهر دادن. عیدی نداشت خرجش کنه… مگه کی داشت؟ همه ندار بودن… ما هر روز برای آب از برکه و چاه می رفتیم بیرون از دِه… ده که نبود چارتا خونه خرابه بود… چند گُـر می رفتیم پیپ رو پر آب می کردیم می آوریم خونه، کَت و کولمون ورم می کرد تا می رسیدیم، قبل بُنگ صبح چند راه می رفتیم آب می آوردیم بعد آفتو که می زد کهره و کولارامونو می بردیم گله…

چنتا بز سیا داشتیم مُلشونو می گرفتیم می دوشیدیمشون می بردیمشون گله… شتاب شتابی چُن بیجی برمی گشتیم خونه موی بز بریسیم… شیوه می کشیدیم… ننه م پارچه کهنه جمع می کرد اول می گفت برید سر چاه بشورینشون بعد که خشکشون می کردیم می اومد با کف دستاش صاف صافشون می کرد بعد می برید، مامه میومد لَک پیچی می کردیم… بعد بابام – خدابیامرز- میومد تنظیمشون می کرد می گذاشت رو کنده با پتک اونقد ضربه می زد که دنده درست شه بعد با موی ریسیده ی بز به هم قلابشون می کرد… چرم شترمی زد به زیر و روش… کتیره آب می کردم تا بابام شیوه رو نرم کنه و بدوزه، بعداینقدپتک می زد روشون و شِــفره می کشید تا مِلِکی درست بشه!

مامه میومد می نشست کنار من بعد دو می زد می رفت خونشون. همیشه، جا خونه شون تمیز بود، همه چی پاک پاکیزه بود، بهشت نصیب قسمتش بشه… ها! وقتی سر بابام خلوت می شد دُزدُزکی از رو بون می پریدم رو بون عاموم فرار می کردم می رفتم تو ساردون با مامه بازی می کردم، بچه بودم خب، ننه بازی می کردم، ننه ش می شدم اون هم بچه م می شد، بد بخت ننه هم نداشت، ننه شو دق مرگ کردن. دامو رو کشتن!

بوآش میرشکار بود! فرسخ فرسخ می رفت کوه وکَمبال دنبال پازن. سر میدون که داد می زد: مااااامه! دُت بدبخت هم از ترس بوآش بَینَکوی لَکیشوول می کرد خیز می کرد سمت خونه، هرچی هم داد می زدم من ننه تم من ننه تم بیا نومزدت از سربازی اومده برنمی گشت بازی کنیم.

می رفت پیاله چایی میداد بوآش! تیلیت ماس می داد ته دلش ضعف نره. مَروِتَهر و کِرِشک پاک می کرد! دوا فروشی می کرد، پیله وری می کرد!

بی بی به ماه خیره شده! دارد از چیزهایی می گویدکه انگارتوی ماه دفن شده اند. به بی بی می گویی: مامه چه شکلی بود؟

-مامه رعنا بود! هرچی بُشکش وزوزو بود قد و بالاش صاف و راست بود! دوتا چش داشت پیاله ی دوشاب! زیر چشاش دوتا حلقه ی دریا! دریای سیاه…

داری سعی می کنی تصورش کنی، اما نمی توانی! خیلی کلی است این شمایل! مامه با قُـمبُل رنگی و ملکی سفید، پولکهایی که با تخم بِه، چسبیده شده دور ابروهاش، با بزک بی ریخت و بُشک و چتر و چوگون (چوگان) زرک زده و آویزان از دوسویش، این عروس آفریده ی لالای پیر ده! نه! این یک شمایل کامل نیست! شمایل شدن روح می خواهد فکر می خواهد. چه چیزی توی نگاهش بوده که اگر بخواهی ترسیمش کنی اورا مامه می کند؟

می پرسی ماه بی بی! مامه چرا گِنا شد؟ بی بی هق هقش بلند شده، کمر کمانش را تا می کند که برود… چادر چروکش روی زمین کشیده می شود مثل شهابی است که ادامه ی سوختنش را با خودش همه جا بکشد و ببرد! پشت سر بی بی زنی گر گرفته. به خودت می گویی: شمایل آتش!

 


4 نظر

  1. ناشناس گفت:

    0

    0

    دکتر طاهری ارجمند سلام – چه شوق دارد هوش دل ربای ات را در متنی می بینم که هم جای کار دارد و هم کاری است و پیشا نهاده ای ,کاربرد واژه های نه چندان نزدیک – به زبانی که می تواند از دورتر و ریشه های خود فربه شود . به نزدیکی کمی مرحوم آتشی شاید در ذهن و زبان چنین در سر داشت !
    شتاب شتابی – جا خونه – مامه –
    اگه حالی شد پر چانه تر فککاکی می کنم مهربان باز هم بنویس — ا – گرامی

  2. ایوب محمودی گفت:

    0

    0

    خیلی زیبا بود. از جنس آن کارهایی که خیلی ها زیبایی اش را نمی فهمند. بندگان خدا!

  3. ناشناس گفت:

    0

    0

    قلمی زیبا
    به امید پختگی بیشتر در کارهای بعدی
    درود بر تو حسین عزیز

ارسال نظر

طراحی و توسعه توسط رضوان